خبرطؤاري موج - ثمانه اكوان
مجمع تشخيص مصلحت نظام كه از بهمن ماه سال گذشته و با دستور 4 ماده اي مقام معظم رهبري به تبيين اصل 44 قانون اساسي پرداخته بود ، در هفته هاي گذشته به تبيين دو بند از سياستهاي اين اصل پرداخت .
بند اول اين سياستها كه مربوط به فعاليتهاي دولت در بخشهايي خارج از صدر اصل 44 قانون اساسي بود ، مشخص شده و تعيين شد كه فرصتي 5 ساله به دولت داده شود تا از فعاليتهاي خارج از صدر اصل 44 ، دست بكشد اما تبيين بند دوم اين سياستها به تغييري محتوايي در قانون اساسي منجر شده و در واقع به مرگ خاموش صدر اين اصل در قانون اساسي تبديل شد .
بر اساس اصل 44 قانون اساسي ، " نظام اقتصادي جمهوري اسلامي ايران بر پايه سه بخش دولتي ، تعاوني و خصوصي با برنامه ريزي منظم و صحيح استوار است .
بخش دولتي شامل كليه صنايع بزرگ ، صنايع مادر ، بازرگاني خارجي ، معادن بزرگ ، بانكداري ، بيمه ، تامين نيرو ، سد ها و شبكه هاي بزرگ آبرساني ، راديو و تلويزيون ، پست و تلگراف و تلفن ، هواپيمايي ، كشتيراني ، راه و راه آهن و مانند اينهاست كه به صورت مالكيت عمومي و در اختيار دولت است .
بخش تعاوني شامل شركتها و موسسات تعاوني توليد و توزيع است كه در شهر و روستا بر طبق موازين اسلامي تشكيل مي شود .
بخش خصوصي شامل آن قسمت از كشاورزي ، دامداري ، صنعت و تجارت و خدمات مي شود كه مكمل فعاليتهاي اقتصادي دولتي و تعاوني است . "
در عين حال در ادامه اين اصل كه به ذيل اصل 44 نيز معروف است ، آمده : " مالكيت در اين سه بخش تا جايي كه با اصول ديگر اين فصل مطابق باشد و از محدوده قوانين اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادي كشور گردد و مايه زيان جامعه نشود مورد حمايت قانون جمهوري اسلامي است و تفصيل ضوابط و قلمرو و شرايط هر سه بخش را قانون معين مي كند ."
اما مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام كه به منظور رشد و توسعه اقتصادي ، جلوگيري از ضرر و زيان جامعه و تبديل دولت به كارفرماي بزرگ ، به تصويب اعضاي اين مجمع رسيده است ، متني درست برخلاف صدر اصل 44 دارد و اجازه داده است كه بخشهاي خصوصي و تعاوني در بخشهاي صنايع بزرگ ، صنايع مادر ، ( از جمله صنايع بزرگ پايين دستي نفت و گاز ) و معادن بزرگ ، فعاليت بازرگاني خارجي ، بانكداري ، بيمه و تامين نيرو ، سدها و شبكه هاي بزرگ آبرساني ، كليه امور پست و مخابرات ، راه و راه آهن و هواپيمايي و كشتيراني بدون هيچ شرطي فعاليت داشته باشند .
اين اقدام مجمع تشخيص مصلحت نظام موجب اعتراض بسياري از مخالفان خصوصي سازي و همچنين كارشناسان قرار گرفت و تا جايي پيش رفت كه مخالفان ، اقدام مجمع تشخيص مصلحت نظام را در تبيين و تفسير اصل 44 اقدامي خارج از چارچوب قانون اساسي و خارج از وظايف مجمع دانستند .
اما با وجود اينكه بر طبق اصل 98 قانون اساسي تفسير قانون اساسي بر عهده شوراي نگهبان است ، دستور مقام معظم رهبري به مجمع تشخيص مصلحت نظام براي سياستگذاري در زمينه اصل 44 و ضرورت تاييد مصوبات مجمع توسط ايشان و همچنين با توجه به اصل 110 قانون اساسي كه تعيين سياستهاي كلي نظام پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام را بر عهده مقام رهبري گذاشته است ، ايراد اين مخالفان در مورد خارج از وظيفه مجمع بودن تبيين سياستها، ايرادي نا بجا است .
در عين حال از اين موضوع نيز نبايد به راحتي گذشت كه در بند دوم نامه مقام معظم رهبري به مجمع تشخيص مصلحت نظام امده است كه آن دسته از فعاليتها و بنگاههاي داخل در صدر اصل 44 كه انتقال آن به بخش عمومي غير دولتي موجب رشد و توسعه كشور است و با معيار هاي مندرج در اصل 43 متناقض نيست شناسايي شود و انتقال آن به بخشهاي مزبور به عنوان سياستهاي كلي اعلام شود ، اما در اين بند نيامده كه مجمع مي تواند تمام فعاليتهاي صدر اصل 44 را به بخش غير دولتي واگذار كند و اين كار به تاكيد و توصيه مقام معظم رهبري بايد به بخش تعاوني واگذار شود اما آيا بخش تعاوني قادر به اداره صنايع بزرگ و مادر ، كشتيراني ، هواپيمايي و راه و راه اهن و ... خواهد بود ؟
نكته ديگر اينجاست كه در فعاليتهاي صدر اصل 44 قانون اساسي تمام اين فعاليتها با نظر مجمع بايد به بخش خصوصي واگذار شود به جز صدا و سيما و اين ابهام ديگري بر چگونگي تشخيص سياست هاي كلي و مصلحت نظام مي افزايد و اين تفكر را در ذهن مجسم مي سازد كه فعاليتهاي صنايع بزرگ و مادر و فعاليتهاي مهم اقتصادي و كلان كشور جايگاهي كمتر از صدا و سيما دارند و نظارت دولت بايد بر آنها به صفر برسد ؟ و اگر اين جايگاه در صدر اصل 44 يكسان ديده شده است ، چرا صدا و سيما از اين منظر شايسته خصوصي سازي نبوده است ؟
در بند چهارم نامه مقام معظم رهبري به رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام آمده است كه عدم نقض حاكميت دولت بر همه موارد انتقال يافته بايد مورد تاكيد قرار گيرد و اين مجمع با واگذاري بدون قيد و شرط اين موارد به به بخش خصوصي چگونه مي خواهد عدم نقض حاكميت دولت در اين موارد را تضمين كرده و بر اساس اصل 43 اين قانون ، نگذارد كه اين كار به تمركز و تداول ثروت در دست افراد و گروههايي خاص منتهي شود ؟
بر اساس آخرين اصل از قانون اساسي ( اصل يكصد و هفتاد و هفتم ) بازنگري د رقانون اساسي در موارد ضروري پس از مشورت مقام رهبري با مجمع تشخيص مصلحت نظام و با حضور اعضاي شوراي نگهبان ، روساي قواي سه گانه ، اعضاي ثابت مجمع تشخيص مصلحت نظام ، پنج نفر از اعضاي مجلس خبرگان رهبري ، ده نفربه انتخاب مقام رهبري ، سه نفر از هيات وزيران ، سه نفر از قوه قضاييه ، و ده نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و سه نفر از دانشگاهيان انجام مي شود و بعد از تاييد مقام رهبري بايد به تصويب اكثريت مطلق مردم نيز برسد .
در اينجا اين سوال مطرح است كه زماني كه تغييرات صورت گرفته در صدر اصل 44 بنا به دستور مقام معظم رهبري نبوده و به راي مردم نيز نرسيده است ، چگونه مي خواهد اجرايي شود ؟ و آيا به صلاحديد مجمع تشخيص مصلحت نظام به تنهايي مي تواند تغييري در قانون اساسي آنهم به بهانه تبيين سياستهاي كلي نظام ايجاد كند ؟
دیشب خوابت را دیدم .
آمده بودی و من ...
هنوز در حسرت لحظه های ناب گذشته می سوختم .
من که از تو دور نبودم ! پس چگونه ناگهان در نگرانی کوچه گمت کردم ؟
پس چگونه رفتی و من نگاه خسته ات را باور نکردم ؟
باور کن من هنوز هم نمی دانم چگونه در ازدحام همین پیاده روی ترانه های قدیمی گمت کردم .
به صداقت همین رویای شبانه ام قسم !
من چمدانم را برای سفر بی مقصدت بسته بودم اما تو یکشب در ناگهانی آواز های دلتنگی گم شدی .
آری درست همان شبی که تو دوباره در اوج ترانه ،
به نظاره مهتاب نگاه من نشسته بودی و من ...
آخرین بیت شعر بودنت را می سرودم .
می دانم ...
می دانم از به دوش کشیدن بارهمه نگاههای خسته عاشقانه می آیی .
می دانم از همین پیچ کوچه گم شدن خاطرات کودکی و انتظار می آیی .
حالا بهتر از هر وقت دیگری می دانم که تو نرفته بودی ...
تو نرفته بودی ...
درست مثل همیشهء این ذهن آشفته ...
پیام آوری بود از دیار این شاعران بی حوصله و از تبار باران دیدگان بیدل.
مثل همیشهء روزگار تنهایی ؛
تنها ، با کوله ای از کتابهای شعر بی حاصلی شاعران گم شده ...
تنها می رفت ...
تنها می رفت و با باد شعر های شبهای بی کسی اش را زمزمه می کرد . 
تنها می رفت و نمی دانم کجا .
اما این حس بی خیال گذشتن ،
گذشتن و رفتن ،
گذشتن و ناپدید شدن ،
گذشتن و گم شدن در میان همهمه مردم ،
همیشه با او ،
با حس بودنش بود .
دوباره او را دیدم اما این بار ...
به وقت عشق ، با دلی بی آرزو ،
به دیدار ستاره و ارغوان تازه متولد شده آمده بود .
آمده بود به مهتاب های بی زمین ، به آسمانهای بی فرشته ، به شهر های بی خدا ! سلام برساند .
گفت : من همانم که روزی غریب به دنیا آمد و آشنا تر از هر وقت دیگر رفت !
و رفت ....
رفت تا کوله بار خستگی گناههای بزرگ آدميان را زمين بگذارد.
زمینی که دیگر بی مهتاب بود ،
آسمانی که بی فرشته ،
شهر هایی که بی خدا ...