حالا ديگر سالهاست كه مثل تمام روزهاي بي حوصلگي بعد ازظهرهاي تابستان روبرويم مي نشيني و نگاهم نمي كني.
حالا ديگر سالهاست كه ازاتفاق ديدار دوبارهء ما درفرصت اندك زيستن بي آينده مي گذرد.
حالا ديگر چشمانم آنروي سابق را ندارد كه مدتها روبرويت بنشينند و فلسفهء ديدن را تجربه كنند.
حالا ديگربزرگ شده ايم چشمهايمان جاي شيطنت پر شده ازشرم.
امانه! ، نديدن من،ديدن پنهاني تو، ... به خاطر شرم نبود مي ترسيديم .
بزرگ كه مي شوي ديگر طاقت نگاههاي سادهء غريبه هارا كه هرلحظه از روبرويت مي آيند و درابديت فرو مي روند ، نداري .
بزرگ كه مي شوي ، چشمانت راهي مي شود براي رسيدن به عمق نگاهت ، دل راميگويم ؛ همين بقچهءي اسرار آميزپنهان ته چشمانت.
بزرگ كه مي شوي ،چشمانت مي شودفصل پر از احساس جوانه زدن .
تو هميشه،اشكي پنهان در ته آن قاب جادويي داري
مي دانستي همه چشمهها اين خاصيت را ندارند ؟
چشمها مي خندند، مي گريند، عصباني مي شوند، طغيان مي كنند، دريا مي شوند ،طوفان مي شوند،
در هم ميريزند، عاشق مي شوندو .....
هيچ مي دانستي عاشق شدن چشمانت چقدر زيباست؟
آخر تو كدام چشم را مي شناسي كه هم بخندد وهم به خاطر تمام غصه هاي كودكانهءدنيا دريايي باشد؟
مي ترسم.
ميترسم به عمق چشمت برسم و تو نباشي .دلت نباشد ، كس ديگري آن را دزديده باشد و يا... گمش كرده باشي.
بگذار ساده بگويم:
به خاطر همين است كه هيچ وقت نمي توانم چشمانت رادوره كنم.ميترسم مثل من نباشي ،
كودك ،آواره،هنوز در تب و تاب لي لي بازي در كوچهء خلوتي كه به دبستان منتهي مي شد.
مي ترسم مثل من نباشي.
دريا ،جنون ،ردپاي آدمهاي بي اختيار عاشق را شناسي .
مي ترسم
مي ترسم
مي ترسم.....
هنوز به اندازهء تمام بچگيهايت،كودكانه زندگي مي كنم .
هنوزبه هر كه به لبخندي ميهمانم كند ،به تبسمي ميهمانش مي كنم
هنوز هم به تمام ديوارهاي بلند تنهاييم پنجه ميسايم تا به آنطرف ديوار،
به آنطرف ديدار،به آنطرف تو برسم.
هنوز ....
هنوزهم بزرگ نشده ام.
مي ترسم تو بزرگ شده باشي ومن....
من هنوز هم سادهام.
من؟
من همانم ....
همان که سالهاست لحظه هاي سبز کودکي را تجربه مي کند .
من ؟
من همانم ....
همان که سالهاست از لحظه هاي خالي از حضور روشن تو مي گويد ، مي خواند ، مي نويسد ... و مي گريد.
من ؟
من همانم ....
همان که سالهاست ديگر به کوچه هميشگي ميعادگاه اقاقي و نسترن ، کوچه هميشگي چادر سفيد و اسباب بازي ، کوچه هميشگي عروسک و آيينه و کوچه هميشگي خيس از ترنم باران پا نگذاشته است .
من ؟
من همانم ....
همان که هر گاه باران مي آيد چترش را مي بندد و به سادگي يک پرنده خيس از ترنم غزلوار باران به کوچه پيچک پوش دلش سر مي زند .
تو ...
راستي من براي که دارم از کوچه پيچک پوش دلم مي گويم ؟
تو کيستي ؟
همجنسي از تبار باران ؟ يا همنفسي از همين آواره هاي اين شهر بزرگ دود و نان حلال ؟
تو را مي شناسم .
آري تو را مي شناسم . شبي خسته ، از همين کوچه مي گذشتي ...
يادم هست : باران مي آمد و من که مثل هر شب رؤياها ، تنها به ديدار کوچهء بن بست دلم آمده بودم تو را ديدم .
خسته مي رفتي و من ...
من نگاهت مي کردم .
باور کن به سادگي نگاه يک پرنده که از بالاي آسمان به اين زمين و انسانهايش نگريسته باشد... فقط نگاهت مي کردم .
من مثل هميشه بي چتر ....
بي سرپناه ....
مثل تمام پرنده هاي اين شهر بي پرنده ، آواره .....
تنها مي رفتم . مي رفتم تا به دنبال دفتر گمشده در خاطرات کودکي و تصميم کبري که زير همان درخت اقاقي همسايه جا مانده بود ، بگردم .
مي رفتم تا آنسوي ديوار ، آنسوي همين کوچه پيچک پوش ، آنسوي خاطرات کودکي ، مي رفتم تا آنسوي حضور تو ....
مي رفتم تا سراغ از نشاني تازه تو بگيرم ....
نه ! مي رفتم تا خودم را دوباره بيابم ... .
آخر نمي داني .
نه ! تو نمي داني که من سالهاست خودم را گم کرده ام .
تو نمي داني که از آن روزي که بار از اين کوچه خالي از فرياد هاي کودکانه بستي و رفتي من خودم را گم کردم .
تو نمي داني که ديگر سالهاست فقط به خاطر اين به اين کوچه خالي نمي آيم که مي ترسم خودم را پيدا کنم !
بگذار از اول دوره کنيم !
تو از کوچه خالي از اقاقي و پرنده رفتي ....
و من ديگر هيچ نمي دانم . همين !
مي ترسم ...
ميترسم خودم را در گوشه اي از همين کوچه " تنها " پيدا کنم .
ميترسم خودم را در حال سنگ زدن به تمام پرنده هايي که نيستند ، در حال سنگ زدن به اين زندگي مرداب وار ، در حال سنگ زدن به شاعراني از تبار ديوانه ها پيدا کنم . بگذار راستش را بگويم ...
مي ترسم خودم را " بدون تو" پيدا کنم .
حالا دوباره آمده اي که چه ؟
نگو مرا نشناختي که تو را بهتر از خود مي شناسم .
دوباره آمده اي که تنها ماندنم را به يادم بياوري ؟
مي دانم که رفته اي و حالا پس از سالها خسته از تلاطم نگاههاي غريب برگشتي .
مي دانم که تو هم مثل من طاقت نگاههاي نا آشناترينان با تبار شاعران ديوانه را نداري .
مي دانم که در تمام اين مدت با تمام رؤياهايم همراه بوده اي اما ....
اما حالا ديگر دير است .
دير آمدي اي زود از دست رفته !
حالا ديگر سالهاست که هر قدر تلاش مي کنم ديگر نمي توانم ديوار پيچک پوش را که با رفتنت ريخت دوباره از نو بسازم .
خودت ببين !
حالا ديگر سالهاست که شعرهايم بي قافيه و رديف شده اند .
حالا تو از من بي قافيه چه مي خواهي ؟!
دير آمدي اي زود از دست رفته .... دير آمدي .
حالا ديگر من ....
من همانم ....
همان که سالهاي بي تو را تحمل کرد و سالهاي با تو را توان تحمل ندارد!
خبرگزاري موج – ثمانه اكوان
صحبت از ضرورت هدفمند شدن يارانه ها در كشور و به خصوص هدفمند شدن يارانه هاي انرژي كه بارها و بارها توسط بانك جهاني و مجامع اقتصادي بين المللي مطرح شده ،زياد به ميان آمده و دولت اصلاحات نيز در طول هشت سال فعاليت خود اقدامات بسياري براي انجام مطالعات كارشناسي شده در جهت اجرايي كردن اين هدف انجام داده است اما در حاليكه ، سيد محمد خاتمي تا چندي پيش اعتراف مي كرد كه نتوانسته است تنها اقدامي را كه از آن به عنوان مهمترين هدف اقتصادي دولت خويش نام مي برد انجام دهد ، در روزهاي واپسين عمر دولت به ناگاه و به طرز معجزه آسايي اين هدف به ثمر نشست و در قالب سند هدفمند شدن يارانه ها توسط دولت اصلاحات به تصويب رسيد .
سوالات و ابهامات بسياري در مورد اين سند و چگونگي اجرايي شدن آن وجود دارد اما دليل اين همه عجله چيست ؟
اين روزها شاهد بسياري از اقدامات عجولانه توسط دولت خاتمي دردقيقه نود عمر آن هستيم ؛ ابلاغ سند استراتژي توسعه صنعتي كه مخالفتهاي بسياري را چه از جانب صنعتگران و چه كارشناسان اقتصادي و صنعتي به همراه دارد ، پيش نويس لايحه واگذاري سهام شركت هاي دولتي به خانوار هاي ايراني و به وجود آوردن سندي به نام سند هدفمند كردن يارانه ها و كاهش فقر از جمله اين اقدامات تبليغاتي دولت اصلاحات است اما چرا تبليغاتي ؟
توزيع ناعادلانه يارانه ها در سالهاي گذشته موجب شد تا دولت خاتمي ناكامي خود را در اجراي برنامه هاي اقتصادي ، هدفمند نكردن يارانه ها بداند و اين در حاليست كه در روزهاي واپسين عمر اين دولت و پس از روز هاي انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري ، كارشناسان سياسي دليل عدم موفقيت همفكران خاتمي در اين دوره انتخابات را عدم توجه دولت اصلاحات به اقتصاد و معيشت مردم عنوان كردند اما پرداختن به مطالبات اقتصادي مردم كه در برخي موارد همچون واگذاري سهام شركت هاي دولتي به مردم ، از برنامه ها و تفكرات ياران خاتمي نيز نبود ، اين روزها سرلوحه كار دولت قرار گرفته و تا جايي پيش رفته است كه به نظر مي رسد گروهي وجود دارند كه نمي خواهند هيچ كدام از اين اقدامات كه در جهت برآورده كردن مطالبات اقتصادي مردم و داراي جاذبه هاي بسياري براي دولتي است كه مي خواهد خدمت به مردم را در سر لوحه كار خود قرار دهد ، توسط رييس جمهوري منتخب انجام شود .
در هر صورت به نظر نمي رسد اقداماتي كه در اين روزهاي پاياني از جانب دولت براي رييس جمهوري منتخب برنامه ريزي مي شود تا به سليقه همين دولت در دولت آينده اجرا شود ، با توجه به برنامه هاي كاملا مختلفي كه دكتر احمدي نژاد براي اقتصاد كشور دارد ، توسط اين دولت اجرايي شود و تنها مي توان از آنها به عنوان تلاشهاي دقيقه نود خاتمي براي پر بار كردن كارنامه اقتصادي دولتش نام برد .