نمی دونستم آیا درسته که این عکسها را منتشر کنم یا نه ... داستان از این قراره : از مجلس اومدم بیرون تا برم خبرگزاری ، تو راه رییس جمهور من زنگ زد و همینطور که مشغول صحبت با او بودم از کنار بساط پیرمردی که همیشه در گوشه ای از میدان بهارستان کتابهای دینی و ادعیه می فروخت رد شدم ولی اینبار قاب عکس بزرگی که در کنار اون کتابهای قطع کوچیک قرار داده بود ، توجهم را جلب کرد ... آره همین عکس از ریس جمهور بود . عکسی که شاید اگر احمدی نژاد اجازه می داد در سر در اتاق تمام مدیران دولتی قرار داشت اما این بار این عکس در گوشه ای از میدان بهارستان روی زمین بود .
بعضی وقتها ما از کنار نکات ریز و در عین حال بزرگی که در زندگیم وجود داره به سادگی تمام می گذریم . این بار هم اگر رییس جمهور من اصرار نمی کرد که از این منظره عکس بگیرم ، من هم به سادگی هر چه تمامتر از این مسئله می گذشتم و می گفتم این عکس یک درد دل کوچیک از طرف یه پیرمرد ، یکی از همین مردمان هر روزه با رییس جمهورش هست ولی اگر بخواهی به تمام ابعاد این عکس نگاه کنی که زیرش نوشته شده : " جانم فدای آنکه دلش با زبان یکی است "... من نمی دونم تو چی می بینی ولی من بار سنگین مسئولیت مردی را می بینم که نگاه امیدوار مردمانی اینچنین تنها به او دوخته شده . به خاطر همین بود که شک داشتم آیا این عکس را منتشر کنم یا نه. چون دید من کاملا با کسانی که مشتاقانه منتظر انتشار این عکس هستند کاملا متفاوت است : از این عکس نباید برای مسخره کردن مردم بهره برد . این مسئله مهمی است که شاید اگر به دست برخی از خبرنگاران دیگه گرفته می شد بهش زیاد فکر نمی کردند .
در وزارت کشور هنوز نتایج قطعی دور دوم انتخابات اعلام نشده بود ( قبل از ساعت یک شب سوم تیر امسال ) اما اخبار غیر رسمی نشان از پیروزی حتمی احمدی نژاد در مقابل حریف قدری چون هاشمی داشت و بچه هایی که با چشمهای نگران به همدیگر نگاه می کردند هی از همدیگه می پرسیدند آخه چه کسانی به احمدی نژاد رای داده اند؟ .... با گذشت حدود 4 ماه و نیم از ریاست جمهوری احمدی نژاد حالا دیگه پاسخ دادن به این سوال کار آسانتری به نظر می آید ... بله ! همین آدمهای هر روزه ای که ممکن است در شهر از کنار بساطشان گذشته باشی ، در کوچه های آرام ، گریه هایشان را دیده باشی ، یا در روستاها و دهاتهای تمام شهرهای این کشور از کنار سادگیشان با لبخندی رد شده باشی ...
نمی خواهم بگم این مسائل تنها برای احمدی نژاد پیش آمده ... مگر برای خاتمی نبود ؟ در هر دوره زمانی یک عده از مردم چشم امیدشان را به کسی دوخته اند که فکر می کردند می تواند اتفاق شگرفی را در زندگیشان به وجود بیاورد . برای خاتمی این آدمهای امیدوار ،جوانان بودند و اصلاح طلبان ، برای احمدی نژاد هم مردمانی به سادگی همین پیرمرد کتاب فروش گرچند هنوز بسیاری رای مردم را باور نکرده اند ! اما دلم می خواست این عکس را به رییس جمهور نشان می دادم و می گفتم آقای رییس جمهور لطفا این عکس را قاب کنید و در اتاق کارتان بگذارید اصلا آن را در جیبتان بگذارید تا همیشه همراهتان باشد . شاید اینطوری هیچ وقت شعارهایتان را فراموش نکنید ، همچنین چشمان امیدواری را که به راه شما دوخته شده است .یک عکس بزرگ و واضح تر و یک عکس دیگر .
پ . ن : من آدم بی تربیتی نیستم ، تیتر مطلب پیش از یک ضرب المثل شیرازی گرفته شده . می گویند پسری فقیر اصرار داشت که به خواستگاری دختر حاکم شهر برود و وقتی با تعجب مردم روبرو شد ، گفت من راضی ، ننه م راضی ، گور بابای ناراضی ! اما من هم از ناراضیان جلسه مطبوعاتی رییس جمهور بودم چون جواب بسیاری از سوالاتم را نگرفتم از قبیل اینکه چرا دکتر نمی خواهد به جز خبرنگاران صدا و سیما که با سوالات از پیش تعیین شده از او مصاحبه می گیرند ، با خبرنگار دیگری مصاحبه کند . یعنی پاسخگویی ، هر 4 یا 6 ماه جلسه مطبوعاتی محدود گذاشتن است ؟
به یکی گفتم چرا به احمدی نژاد رای دادی ؟ گفت : من اعتقاد زیادی به امام زمان دارم و چون احمدی نژاد هم اول حرفهاش را با دعا برای ظهور آقا شروع می کنه و روز جمعه هم روز رای گیری بود من به اون رای دادم ... گفتم : آخه از اول انقلاب همه رای گیری ها جمعه بوده که! ...
امروز هم احمدی نژاد صحبتهاش را با دعا برای تعجیل فرج آقا شروع کرد و بعد .... اگر بخوام تمام دومین جلسه مطبوعاتی رییس جمهور را در یک جمله توضیح بدم ، می تونم بگم : بعضی از خبرنگارها راضی ، رییس جمهور هم راضی ، گور بابای ناراضی !
خوب خیلی ها نتوانستند بعداز 4 ماه غیر پاسخگویی رییس جمهور (!) سوالات انباشته شده 4 ماهه شان را بپرسند و من و همکارم مریم هم به زور داد و هوار و رایزنی و زیر آب زنی تونستیم به عنوان آخرین نفر سوالاتمون را بپرسیم ولی در کل جلسه خوبی بود و میشه گفت که احمدی نژاد حسابی رییس جمهور شده ! جواب سی ان ان را خیلی قشنگ داد و در مورد فلسطین و هولوکاست هم سوالات خوبی را مطرح کرد ...
چند تا مسئله جانبی در این جلسه برام جذاب بود ... یکی حضور کریستین امانپور در این جلسه بود . من تا به حال از نزدیک ندیده بودمش و به نظرم در تلویزیون خیلی جوانتر به نظر می رسید . یاد 16 سالگیم افتادم که با کمک دبیر تربیتی مدرسه از زنگ آخر مدرسه فرار کرده بودم تا برم خانه روزنامه نگاران جوان و مامان باهام دعوا می کرد که چرا خبرنگاری ؟ این همه کار تو دنیا چرا این کار ؟ می خوای آخرش چی بشی ؟ و من مدام پیش خودم فکر می کردم کریستین امانپور یا اوریانا فالاچی ! ولی حالا ... در حال حاضر محتوای کاری که انجام میدم برام خیلی مهمتره تا عنوان کاریم . خبرنگار یه خبرگزاری تخصصی اقتصادی یا خبرنگار باشگاه خبرنگاران یا خبرنگار یه نشریه خارجی یا حتی تلویزیون خارجی ، چه فرقی می کنه ؟ مهم اینه که بتونی وقتی با خودت خلوت کردی بگی آره من کارم را خوب انجام دادم . من در کارم حرفه ای هستم ! مگه نه ؟ البته بعد از جلسه یکی از فامیلها که خارج از کشور زندگی می کنه برام sms زد که چرا بقل دست امانپور نشسته بودی ؟ ای یعنی چه ؟!
یه مسئله دیگه این بود : در کمال تعجب دیدم هیچ یک از خبرنگاران نپرسید آقای رییس جمهور چرا کنفرانس مطبوعاتیتون اینقدر دیر تشکیل شد و چرا جلسات هفتگی مثل خاتمی برگزار نمی کنی یا حداقل ماهانه . انگار خیلی از خبرنگارها از این وضعیت راضی بودند در حالیکه تا قبل از این همه شکایت می کردند که دولت عدالت محور پاسخگو نیست ! ما هم به دلیل اینکه باید سوال تخصصی اقتصادی می پرسیدیم نتونستیم این سوال را مطرح کنیم ولی همیشه تو ذهنم بود که اگر تو مجلس تونستم از احمدی نژاد بپرسم . اینجا بود که به خودم گفتم : احمدی نژاد راضی ، خبرنگارها هم راضی ، گور بابای ناراضی !
یکی دیگه اینکه مامان می گفت احمدی نژاد اگر تو دوران کاریش تا حالا کلی سختی کشیده و حرف شنیده عوضش تو مصاحبه ها تا تونسته خندیده این هم واسه خودش موهبتیه ! ولی اگر تو جای رییس جمهور بودی و تا می خواستی در یک مصاحبه مطبوعاتی یه لیوان آب بخوری ، صدای چلیک چلیک عکس گرفتن عکاسها بلند میشد ، وسط آب خوردن خفه نمی شدی ؟
خوب دیگه چی ؟ سعید نوایی و عطا افشاری معتقدند من خیلی زیاد می نویسم و باید از این به بعد کمتر بنویسم . این هم یکی از رهیافتهای جلسه امروز و ملاقات با نوایی ایسنا بود ! چی بگم ؟ من یه داستان نویسم نه یه وبلاگ نویس ! بقیه باشه برای فردا یا نصفه شب همین امشب !
تا حالا شده مجبور باشی از چیزی که خیلی دوستش داری بگذری ؟ بگذری و برای همیشه فراموشش کنی ؟ نمی دونم چرا چند وقته همش به یاد فیلم heat هستم با بازی رابرت دنیرو و آل پاچینو ... در اون فیلم رابرت دنیرو که از دزدان و گنگسترهای با سابقه است برای تربیت زیر دستانش فقط یک سفارش بهشون می کنه : " تو زندگیت چیزی نداشته باش که در کمتر از 30 ثانیه نتونی برای همیشه ترکش کنی "
بخواهی بری تو عمق مسئله خیلی این حرف ترسناکه ها ! این چند روزه دارم فکر می کنم واقعا من از چه مسائلی تو زندگیم می تونم به همین راحتی که رابرت دنیرو تو این فیلم از عشقش در کمتر از 30 ثانیه گذشت ، بگذرم ! شاید هم اصلا نباید به این مسائل فکر کنم . مثل این می مونه که از سن کم بخواهی هی به مرگ خودت و بقیه فکر کنی !!!
نمی دونم ، هر چی فکر می کنم می بینم الان که در مورد این قضیه فکر می کنم خیلی راحت می تونم از خانواده ، کار ، محل زندگیم و همه چیزم بگذرم ولی ظرفیت ادمها در حادثه معلوم میشه نه در خیالبافی ... دوستی را می شناسم که به خاطر عشق به همسرش در عرض سی ثانیه تصمیم گرفت پیشنهادش را قبول کنه و از ایران بره در صورتیکه می گفت اگر من از ایران برم میمیرم ! کسی را می شناسم که به خاطر حرف مردم ، در عرض نمی دونم چند وقت ! تصمیم گرفت از کسی که عاشقانه می پرستتش جدا شه ! خوب اینها هم همه جبر زمانه است دیگه و جالب اینجاست که در کتابی خوندم همین تصمیم های چند ثانیه ایست که آینده ما را می سازد نه کارهایی که در عرض سالیان انجام میدهیم !
هر از گاهی فکر کردن به این مسئله خوبه گرچند ممکنه برخی اوقات عذاب آور باشه اما باعث میشه در لحظه زندگی کنی و زیاد به پر و پای خودت نپیچی که ای وای فردا چی میشه !
تو از چه چیزهایی تو زندگیت می تونی در عرض کمتر از 30 ثانیه بگذری ؟
وزیر نفت دولت تازه تاسیس عراق در اقدامی که به نظر من باید بهش گفت کاملا شجاعانه و مقتدرانه در اعتراض به سیاستهای اقتصادی دولت در گران کردن قیمت بنزین استعفا داد و گفت که به قول خود با مردم در ثابت نگه داشتن قیمت بنزین وفادار می ماند . اما کدام قسمت این مسئله برای ما ، دولت نهم و اقتصاد کشورمان جالب است ؟ اینجا : صندوق بينالمللي پول از دولت عراق خواسته است براي اجراي اصلاحات اقتصادي مورد نظر اين صندوق، ميزان يارانه پرداختي به بخش انرژي را كاهش دهد.
صندوق بین المللی پول در تحليل خود از اوضاع اقتصادي ايران همچنانکه در حال حاضر در مورد اقتصاد عراق معتقد است ، اعتقاد دارد عامل اصلي عقب ماندگي اقتصاد ايران ، يارانه هاي انرژي و اقتصاد دولتي و حمايت دولت از بخش خصوصي است و جالب اينجاست كه كارشناسان اين سازمان بين المللي نيز از تعريف يارانه انرژي در كشور ما عاجزند زيرا اصولا يارانه اي براي اين کالا در کشور ما وجود نداره !
بانك جهاني براي اقتصاد تمام كشورها نسخه مي پيچد و براي كشورهاي در حال توسعه نيز توصيه هايي مي كند كه فعال شدن بخش خصوصي ، آزاد شدن تجارت و برداشتن موانع صادراتي و وارداتي و برداشتن هرگونه سوبسيد يا يارانه از جمله آنهاست . اين نسخه ها نسخه هايي است كه تجربه كشورهايي كه به اين مسير رفته اند نشان مي دهد كه ممكن است در كوتاه مدت اين نسخه ها به اقتصاد كشورها كمك كند اما در بلند مدت اثري جز تورم و زوال اقتصادي كشورها نتيجه ديگري در بر ندارد .
ما بايد ببينيم كه نسخه اي كه بانك جهاني پيچيده است آيا كشورهاي در حال توسعه نيز آنها را قبول كرده اند ؟ دعواهاي آمريكا با اروپا ، چين و ژاپن نشان مي دهد كه عملا هيچ كدام از كشورهاي پيشرفته دنيا از اين روشها استفاده نكرده اند و حتي در برخي موارد بر عليه آن اقداماتي را نيز انجام داده اند.
دولت هاي اروپايي با دادن يارانه به توليد كنندگان توانسته اند حتي بازار هاي امريكا و كشورهاي توسعه يافته را نيز از آن خود كنند و اين كشورها حمايت از توليد كنندگان را در دستور كار خود قرار داده اند اما بانك جهاني به ما توصيه مي كند كه دولت هر گونه ارتباط خود با بخش خصوصي را قطع كند و تمام شركتهاي خود را به اين بخش واگذار كرده و كمترين نظارتي هم بر آن نداشته باشد .
وقتي كشورهاي صنعتي پيشرفته از اين روشها استفاده مي كنند چرا كشورهاي در حال توسعه بايد با چشمان بسته به دنبال تعقيب اين سياستها باشند ؟
چرا بانك جهاني اصرار دارد كه كشورهاي در حال توسعه اين سياستها را دنبال كنند ؟ پاسخ واضح است : در استراتژي آمريكا براي قرن بيست و يكم آمده است كه به صراحت مي گويد ما قصدمان استفاده از سازمانهاي بين المللي مثل بانك جهاني ، wto و صندوق بين المللي پول براي باز كردن نفوذ بيشتر در بازارهاي نو ظهور است و بايد سياستهاي ما را ابلاغ كنند تا راه ما براي دستيابي به اقتصادي پويا باز شود؛ اين هدف اصلي بانك جهاني است ! به خاطر اينكه بانك جهاني به دنبال كسب بازار براي محصولات كشورهاي توسعه يافته است و چه جايي بهتر از جهان سوم و كشورهاي در حال توسعه ؟ پس اين كشورها نبايد پيشرفت داشته باشند تا هميشه محتاج محصولات امريكايي و اروپايي باشند در هر حال اين بانك بايد به دنبال كسب بازار براي بازار اشباع شده امريكا واروپا باشد .
اما در کشور ما کدامیک از اقتصاد دانان گفته اند که نسخه هاي بانك جهاني نسخه هاي درستي است ؟ جالب اینجاست : هیچ کدام از اقتصاد دانان ما و یا دولتیان اقتصاددان در ظاهر اعتقادی به راهگشا بودن دستورات بانک جهانی ندارند و باز همان راهها را می روند که این مجامع به ظاهر بین المللی از آنها خواسته اند و این در حالیست که خود مسئولين بانك جهاني مدعي بودند سياستهايشان يا سياستهاي صندوق بين المللي پول براي كشورهاي جهان سوم مسئله آفرين بوده است !
اما با این حال دولت عراق هم مانند دولت ما در سالهای گذشته راه بدی را برای رونق اقتصادی پیش گرفته است و آنهم اطاعت بی چون و چرا از دستورات بانک جهانی است ! به همین دلیل هم به راحتی با پذیرش استعفای ابراهيم بحرالعلوم وزير نفت پيشين عراق احمد چلبی را كه روابط بسيار نزديكي با آمريكا و انگليس دارد، قرار است به عنوان وزير نفت جديد عراق معرفي کند ! این سوالیست که از ابتدای ریاست جمهوری احمدی نژاد برای من مهمه و مدام برای گرفتن پاسخش به این در و اون در می زنم که بالاخره استراتژی احمدی نژاد در برخورد با اصطلاح یا بهتر بگم دروغ هدفمند کردن یارانه ها چیست ، ولی هنوز دولت اعلام می کنه که برنامه های جدید در راه است و از اعلام آنها خودداری می کند و خود این مطلب یعنی کار امروز را به فردا انداختن ، خود استراتژی دولت نهم است تا شاید دیگر اقتصاددانان جناح چپ که مجدانه به دنبال مطرح شدن این بحث و گران شدن بنزین و اثرات ناشی از آن هستند ، کم کم این مسئله را به فراموشی بسپارند ! البته این هم برای خودش راهیه چون اصولا در ایران این کار اجرایی نیست وگرنه یاران خاتمی حتما و با کمال میل آن را اجرا می کردند !
سخت ترين كار دنيا براي روزنامه نگاران و خبرنگاران اينه كه در مورد سوژه اي اطلاعات كافي نداشته باشند و بخواهند به زور درمورد اون مطلبي را بنويسند !
در مورد استيضاح وزير دفاع يك ذهنياتي برام شكل گرفته كه به نظر برخي خيلي روياييه ولي اميدوارم كه همين طور باشه كه من فكر مي كنم .
اوايل مطرح شدن مسئله استيضاح وزير دفاع ،خودم هم تو شك بودم كه يعني ميشه يك نفر كه اصولا مسئوليتي در قبال ارتش و پاسخگويي اين نهاد نداره را مورد بازپرسي قرار داد و يا متهمش كرد ؟.... به نظرم بعيد مي اومد و از اين ، در تعجب بودم كه چرا اقليت مجلس داره كاري را انجام ميده كه مطمئنا با پيگيري اون به در بسته مي خوره !
وقتي فراكسيون اقليت اعلام كرد كه به وزير مهلتي يك ماهه براي معرفي مقصران اصلي حادثه داده ، تمام ذهنياتم شكل ديگري به خود گرفت و اميدوار شدم كه اين اقدام قاطعانه و مثبت فراكسيون اقليت از روي عقل بوده و براي روشن شدن ابعاد مبهم قضيه كاملا مفيده . خوب وقتي دست نمايندگان از پيگيري اين مسئله در نهادهايي كه نظارتي بر آنها نيست ، كوتاهه بايد به دنبال دستهاي بلند تر بگردند ! يعني توپ را بيندازند در زمين وزارت دفاع و رييس جمهور تا با اختياراتي كه دارند ، دست روي عناصر خاطي ارتش بگذارند و براي تبرئه خود هم كه شده ،مقصريني را كه مجلس نمي تواند آنها را بيابد به مجلس و مردم معرفي كنند . آنوقت بايد گفت كه تصميم عاقلانه اقليت منتظر پاسخ عادلانه اكثريت است !
اما بعد از مدتي به اين طرز فكرم شك كردم ! يعني ميشه با پا فشاري اقليتي كه تا به حال هم در مجلس كارنامه مثبتي از خودش نشان نداده ، ارتش مجبور به پاسخگويي بشه ؟ نمي دونم و اين درست ابتداي همين فاجعه نوشتنه ! يعني در مورد مطلبي بنويسي كه هيچ اطلاعي ازش نداري !
خوب البته اين ندانستن ، ندانستن عمق قضيه است وگرنه در ظاهر نمايندگان فراكسيون اقليت در مصاحبه ها اشاره كرده اند كه به دنبال دست يافتن به حقيقت مسئله بوده اند . ولي اين عقب نشيني از روي تعقل بود يا باور به بي فايده بودن استيضاحي كه با جو سازيهاي اكثريت اصولگرا ، سياسي شده بود ؟ ، سوال آساني است با جوابي بسيار سخت !
فقط دعا مي كنم كه روياي من هرچند زيبا و رويايي ! ، به حقيقت بپيوندد و شايعات پس گرفتن امضاها براي مشمول مرور زمان شدن پرونده پرواز آخــــر ... به كابوسي زشت براي ايران و ايراني تبديل نشه .
پ . ن : اين چند وقته به دليل اينكه دانشگاه ما يك مقدار جلو افتاده است (!) ، مشغول امتحانات پايان ترم بودم ! قول ميدم تند تند بنويسم تا جبران بشه !
فكر كنم من تنها دانش آموزي بودم كه وقتي كلاس سوم دبستان معلممان گفت موضوع انشاي اين هفته شما "علم بهتر است يا ثروت " ، هفته بعد در انشام نوشتم ثروت !
آره مي خندي ! ولي معلم سوم دبستان من بهم نخنديد و الان هم وقتي اين حرف را مي زنم بعضيها با كمال پررويي همچين نگاهم مي كنند انگار يه آدم بي شخصيت ديدند !
فكر كنم با اين حال من تنها كسي نيستم كه تا به حال اين موضوع اين موضوع براش ثابت شده كه در جامعه امروزي ما ثروت نه تنها بهتر از علم بلكه سكوي پرتاب آدمها براي دستيابي به علم و يا دزديدن آن است !
خوب من روزنامه نگاري را در دانشگاه قاچاقي خواندم ! چون رشته ام رياضي بود و در آزمون رياضي هم شركت كرده بودم نه ادبيات و اصلا كنكوري براي اين رشته نداده بودم و به واسطه آشنايي كه با برخي از اساتيد اين رشته داشتم در تمام كلاسهاي دانشگاه (بماند كدام دانشگاه ) شركت كردم و وقتي رييس دانشگاه فهميد كه من تمام درسها حتي درسهاي عمومي را با نمره بالا گذرانده ام و برخي از كلاسها را هم زماني شركت كردم كه تنها 17 سال داشتم و همزمان دبيرستان هم مي رفتم ! گفت به يك شرط بهم مدرك دانشگاهي ميده ، به اين شرط كه سه ميليون تومان به حساب شخصي اش واريز كنم ! خوب اگر تو جاي من بودي چكار مي كردي ؟ من اصلا تو حال و هواي مدرك ليسانس گرفتن اونهم تو سن 19 يا بيست سالگي نبودم و چون هيچكي مثل بابا لنگ دراز قبول نكرد كه 3 ميليون تومان بهم بده من هم بي خيال مدرك شدم و خودم ، در جشني يك نفره ،خودم را فارغ التحصيل روزنامه نگاري كردم با معدل : ۸۰/۱۹،(باور نمي كني ؟ من واقعا عاشق اين رشته هستم ...)بعد رفتم سراغ رشته خودم ،رياضي و كامپيوتر ...
الان يك ساعتي است كه هاج و واج نشستم جلوي مانيتور و دارم به اين فكر مي كنم كه چطور يكي از اساتيد دانشگاهمون حاضر شده با گرفتن تنها 30 هزار تومان ناقابل سوالات امتحان فردا را به بعضي از بچه هايي كه با هاشون رفيقه بفروشد ! مي بيني تو را به خدا يه پسري كه تازه مدرك فوقش را گرفته و فكر كنم تنها 7 سال از من بزرگتره داره به خاطر 30 هزار تومان چطوري حق من و ساير بچه هاي دانشگاه را مي خوره ؟ ديگه به اين نكته ايمان دارم كه ثروت ولو اندك ، از علم بهتره چون تا اون نباشه ،علم هم نيست ! تا پول نداشته باشي نمي توني دبستان و راهنمايي و دبيرستان غير انتفاعي بري و يا پول بدي تا در تيزهوشان قبول شي ! تا پول نداشته باشي نمي توني در كلاسهاي كنكور و يا حتي همين قلم چي شركت كني و اگر پول نداشته باشي دانشگاه هم نميري و در نهايت اگر پول نداشته باشي ،در اين مملكت هيچي نيستي !