تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
یکی از مردمان غرب وحشی !

تو کتاب ضرب المثل های قدیم ایرانی دنبال یه ضرب المثلی می گشتم که وصف حال خودم و این وبلاگ در این بازار مکاره سیاست باشم . یک ضرب المثل بیشتر پیدا نکردم .... از این ور رونده و از اونور مونده ! خوب حکایت ما هم اینه دیگه الان میگم چرا این چوب دو سر طلا برای این وبلاگ بهترین وصف سیاسی است و این یعنی همون دلیل که از برنده نشدن در وبلاگهای انقلابی راضی بودم و خشنود !
این روزها همه گیر دادند به وبلاگ و از آنجاییکه همه کار ما ایرانیان حتی آب خوردنمان هم سیاسی است ، همه می خواهند بدانند نویسنده وبلاگ ها کدوم طرفی اند و از آنجاییکه باید یا چپ بزنی یا به راست بپیچی ، باید تکلیف خودت را هم با این قماش سیاسیون و وبلاگ نویسان دو آتیشه هر دو جناح و حتی جناح مخالف نظام روشن کنی ولی من و وبلاگم ...
یه خورده حرف زدن راجع به این موضوع برام سخته ولی باید روشنگری کرد تا کمتر فحش خورد ! من یک خبرنگارم و از قضا در خبرگزاری کار می کنم که به دعواهای سیاسی کار نداره اما با این حال در مورد مسائل سیاسی طرفدار دولته اما تا جاییکه به اقتصاد کشور ضربه نزند یعنی یه جورهایی به نقد از درون معتقده یعنی اعتقاد خود من در مورد کل جناحها نه جناح غالب فعلی حاکم بر دولت و مجلس . اما با وجود اینکه در ابتدای وبلاگ نوشتم کی هستم و چکاره ام ولی نمی خوام به نوشته هام طوری نگاه بشه انگار دبیر سرویس سیاسی موج اینها را نوشته . من در این وبلاگ نمونه ای از مردم عامی و عادی هستم که فقط به خاطر کارم ، از نزدیکتر در جریان مسائل سیاسی هستم . اگر از مردم کوچه و خیابون بپرسید طرفدار کدوم جناح هستند بهتون چی میگن ؟ مردم طرفدار کسی هستند که براشون کار کنه و اگر دولت منتخبشون بخواهد پایش را ذره ای از دایره مردم بیرون بگذارد ، همان مردم به سراغ کس دیگری می روند که اگر هم نمی تواند حداقل بخواهد در خط مردم باشد ! من هم نه طرفدار دولتم نه مخالف آن همانطور که در مورد دولت اصلاحات همین عقیده را داشتم و به شوخی هم به بعضی از همکارهام می گفتم همشون سر تا پا یه کرباسند ! ولی درست بر خلاف خیلی از سیاسیون دو جناح و خبرنگارهای دیگه که اعتقاد دارند اکثریت هم اشتباه می کند ، معتقدم هر کاری که با اراده مردم و با اراده اکثریت آنها انجام گرفته برای زمان خودش کار درستی بوده و از این به بعد هم کار درستی خواهد بود . بنابراین از انتخاب احمدی نژاد توسط مردم اعلام حمایت می کنم و معتقدم باید به دولت کمک کرد که در آزمونی که مردم از او می گیرند  ، سرفراز بیرون بیاید و همانطور معتقدم انتخاب خاتمی و هاشمی رفسنجانی در زمان خودشان هم توسط مردم اشتباه نبود ، که برخی به چنین تفکری پایبندند . ولی این دلیل نمیشه که اگر دولت به شعارهایش پایبند نبود ، باز هم از او اعلام حمایت کنم . درست مثل دوم خرداد . خوب اون موقع کی با خاتمی مخالف بود ؟ کدومیک از مردم و اکثریت آن با خاتمی مخالف بودند ؟ اما چرا در انتخابات امسال به یاران خاتمی رای ندادند ؟ دلیل واضحه ، یاران خاتمی از خط مردم خارج شدند و این درست به معنی خروج خود خاتمی از خط مردم است .
حالا باور اینکه یه نفر در خط اکثریت و عامه مردم باشه ، اونهم کسی که همه روزه و هر ثانیه در بین همین مردم است ، چقدر سخت است ؟
تو جشنواره وبلاگهای انقلابی یکی از دوستان قدیمیم که تو روز اختتامیه جشنواره پیداش کردم ، گفت : تو انتخاب نمی شی . هیچ وقت هم تو این مراسم ها شرکت نکن . گفتم چرا ؟ گفت : تو میگی دولت خوبه ولی تا جاییکه مردم را فراموش نکنه ولی این جشنواره هایی که از طرف چپ یا راست برگزار میشه ، می خواد کسانی را انتخاب کنه که در همه حال بگویند دولت خوبه . پس یا رویه وبلاگت را عوض کن یا بی خیال قضیه شو !

پ.ن.1: یکی برام پیغام داده بود تو از مردم حرف می زنی معلومه که بچه بالا شهر هستی و از اون مرفهین بی درد . می خوام بگم هیچ خبرنگاری مرفه بی درد نمیشه در ثانی خونمون هم درست وسط شهر تو محله سلسبیل است ! البته بهش غرب وحشی هم میگن !
پ.ن.2: یکی از بچه های وبلاگ نویس انقلابی بهم گفت چرا گوشی موبایلت نوکیا است ؟ گفتم : چطور مگه ، گفت : 40 درصد از سود شرکت نوکیا به حساب صهیونیست ها میره . گفتم : این را به من که نمی دونستم که نباید بگی باید به اون آقازاده هایی بگی که این گوشی را وارد می کنند !
پ.ن.3: وجود بچه تو خونه آدم نعمته . این را طی این چند روزی که پسر داییهام مهمون ما بودند فهمیدم . بچه زندگی ما آدم بزرگها را به هم میریزه . به یکی از دوستهام می گفتم دلم برای این دو تا بچه میسوزه اومدند خونه یه مشت پیرمرد ، پیرزن که خیلی مودب صبح زود می روند سر کار و شب هم بر می گردند خونه و یه فیلم می بینند و می خوابند تا فردا ! ولی الان .... فقط همینو بگم که تو این چند وقته بعد از سالها حسابی این پارک و اون پارک کردیم و مثل بچه ها فریادهای کودکانه زدیم ! جات خالی !
پ.ن.4: برای اولین بار در وبلاگ پاتوق یه مطلب زنانه نوشتم برید ببینید . با تشکر از احسانه اینا که قابل دونستند !

+ نوشته شده در جمعه 28 بهمن1384ساعت 21:55 توسط ثمانه اکوان / / موضوع:

وبلاگنویسی در حمام !

امروز اختتامیه جشنواره وبلاگهای انقلابی برگزار شد و با وجود اینکه فکرش را هم نمی کردم با من هم تماس گرفتند که در مراسم اختتامیه شرکت کنم . اما وبلاگم برنده نشد و این اولین بار بود که از نتیجه ای بد اینقدر راضی بودم ! 
گذشته از مشکلات این جشنواره که با وجود مهمانان جدی ، در یک فضای کاملا قاطی پاتی و بی هماهنگ برگزار شده بود و در آخر هم معلوم نشد سرنوشت چند تا از جوایز چی شد ، صحبتهای وزیر ارشاد در این مراسم و از نزدیک دیدن وبلاگنویسان مذهبی و انقلابی و همچنین خبر تشکیل باشگاه وبلاگنویسان تهرانی برام جالب بود .
سازمان فرهنگی و هنری شهرداری اقدام به تشکیل یه جایی شبیه یه سازمان کرده که اسمش را هم گذاشته باشگاه وبلاگنویسان اما معلوم نیست اهداف تشکیل این سازمان و اقداماتی که قرار است برای وبلاگنویسان انجام شود ، چیست و رییس این باشگاه که قبل از این از خبرنگاران باشگاه خبرنگاران بوده و تا آنجایی که من می دونم هیچ وقت هم وبلاگی نداشته و بعد از گرفتن این سمت از عمو قالیباف یه وبلاگ راه انداخته ، نتوانست جوابی به سوالات به جای بچه های وبلاگ نویس بدهد و بالاخره نفهمیدیم که قرار است در این باشگاه چه کارهایی انجام شود . ولی یکی از وبلاگنویسان انقلابی سوال قشنگی پرسید و اون این بود که سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران با چه بودجه ای می خواهد این جا را راه اندازی کند و در نهایت آیا این کار فقط برای ایجاد اشتغال برای عده ای خاص در هیات مرکزی این به ظاهر NGO دولتی است ؟ و آیا قرار است منابع بیت المال برای کمک به ایجاد اشتغال عده ای خاص و کمک به تمام وبلاگ نویسان از جمله مخالفان نظام باشد ؟ بحثهای صورت گرفته برام جالب بود چون من در خیلی موارد اشاره کردم که خواهش می کنم دولت دست از سر وبلاگ و اینترنت بردارد و دیگه این یه نخود فضا را که راحت توش نفس می کشیم برامون تنگ نکنه و بیشتر بچه هایی هم که سوالاتشان را از رییس باشگاه مذکور می پرسیدند ، همه حرفشان این بود و دغدغه هایشان هم هدر رفتن بیت المال برای به ظاهر کمک به وبلاگها و در نهایت ایجاد تبعیضی دیگر برای شهرستانی ها بود . اونهایی که اینترنت را در شهرستانها هم به زور گیر می آورند بیشتر از ما تهرانی ها احتیاج به این کمک ها دارند و از کجا معلوم که در نهایت از این امکانات برای تمام وبلاگنویسان استفاده شود ؟ تا اونجایی که من میدونم دولت جدیدا خیلی به وبلاگها علاقمند شده و هر طور شده می خواد به یک نحوی تعداد وبلاگهای خودی را از غیر خودی ! بیشتر کند اما آیا به این فکر کرده که با حمایت مالی از عده ای خاص و وارد کردن وبلاگ نویسان به دعواهای سیاسی چه ضربه ای به این محیط می زند و همچنین جوونهایی که تنها دلخوشیشون شده این یه نخود جا !
از حرفهای وزیر هم سه نکته اش برام خیلی جالب بود اولیش اینکه گفت : در نهایت هویت تمام وبلاگنویسان مشخص است و احتیاجی به پنهان کاری نیست ! و بعد اینکه در جایی دیگر اضافه کرد : اینترنت نقطه ایست که ما می توانیم عقب ماندگی و جهان سومی بودن خود را حل کنیم و بر خلاف بدگمانی هایی که وجود دارد اینجا محل فرهنگ است و گسترش فرهنگ آخر الزمانی ما می تواند چنان باشد که دیگران را به واکنش های عصبی وادارد که بر خودشان لعنت بفرستند که چرا چنین محیطی را درست کردند که بر علیه خودشان استفاده شود ..... می بینید هنوز دولت به مضر بودن وبلاگ و اینترنت اعتقاد داره و اگر برخی موارد اعلام حمایت می کنه می خواد مبارزه به روش طرف مقابل را شروع کند ! نکته سوم هم اینکه آقای وزیر ارشاد فرمودند : محیط مجازی محیط آزادی و جدایی از ریا هست و سلسله مراتب مانند خبرگزاریها و روزنامه ها وجود ندارد و مثل این می ماند که بچه ای در حمام می رود می زند زیر آواز ولی در کلاس درس حتی حرف هم نمی زند ! آقای صفار هرندی دست شما درد نکنه دیگه ما وبلاگ نویسان بچه شده ایم و وبلاگ هم حموم دیگه ! حالا که اینطور شد یکی لطفا اون سنگ پا را رد کنه بیاد اینجا !
ولی با وجود عیوب و نقصهایی که این برنامه داشت دکور قشنگی داشت این عکسها را ببینید ....(1) دخیل به امامزاده رایانه ! (3)

پ . ن 1: در پست بعدی راجع به اینکه چرا از برنده نشدنم خوشحال شدم برات می گم برای امروز دیگه بسه می دونم خسته شدی !
پ . ن 2: بچه های دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه در اعتراض به اخراج استاد "نمک دوست" روز شنبه ساعت 8 در دانشکده تحصن دارند . ارتباطاتیهاش بسم الله !

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 20:30 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

حماسه عاشوراییان (مخلوطی از عاشورا و انقلاب !)

* آقا جون خدا بیامرز همیشه از اینکه من روز عاشورا می رفتم بیرون و خونه نمی موندم ناراحت بود . می گفت یه مشت لات می ریزند تو خیابونها و آبروی امام (ع) را هم میبرند و تو هم میری ازشون فیلم و عکس میگیری .... امسال هم بعضی از وبلاگنویسان دوباره این حرفها را برام تکرار کردند ولی من هیچ وقت این طرز تفکر را نمی پسندیدم ... می گفتم من آدم مردمی هستم و اگر جماعت بخندد می خندم و با مردم هم گریه می کنم ! ولی در اصل به خاطر صدای طبلها می رفتم بیرون و میرم . با هر صدایی انگار یکی بهت میگه : هل من ناصر من ینصرنی ؟ با هر صدایی  که تا ته دلت نفوذ می کنه و قلبت را به لرزه در میاره انگار یکی بهت میگه اگر کربلا بودی آیا تا آخر داستان با آقا می موندی ؟ با هر صدایی یکی بهت می گه : کل ارض کربلا کل یوم عاشورا .... این روزها ، تو قرن 14 شمسی تو برای امام چه کرده ای ؟ برای چی امام خودش و همه یاران و خانواده اش را به شهادت کشاند ؟ مگر نمی شد مانند برادرش صلح کند ؟
من جواب این سوالات را گرفتم . درست امسال تو روز عاشورا ... می خوام بگم : مردم واسه دل خودشون عزاداری می کنند ، واسه اعتقاداتشون . داستان شبان و موسی است . چرا اگر این آدمها تا دو روز پیش هر شب مشروب می خوردند و لات بازی در می آوردند و یا مزاحم دختر و زن مردم می شدند . یا هنوز هم که هنوزه معتادند ، امروز ، روز عاشورا و روزها و شبهای محرم هر سال به احترام خون سید الشهدا دست از همه کار خلافی می کشند ؟ به نظرم هیچ آدم خلافی ، هیچ آدم بدی دلش نمی خواد بد باشه و از این همه بدی خسته است . شما ها درست روز عاشورا موقع اذان ظهر دیدید که همین مردم به قول شما علاف چه جوری از ته دل گریه می کنند و تو سرشون می زنند ؟ کاش دلمون به اندازه همون آدمها پاک بود . امسال تو روز عاشورا یکی از همین مردمان به نظر من "خسته" داد میزد می گفت : دلیل مسلمونی من حسینه ! کدوم یکی از ما اگر تو روز حساب و کتاب ازمون بپرسند چرا مسلمونی ، جوابی برای گفتن داریم ؟ دقت کردید که همه ما به خاطر پدر و مادرانمان مسلمانیم ... کاش دلیل مسلمون بودن ما هم حسین ابن علی بود ! 
** برخلاف سالهای پیش که مثل تمام خبرنگاران در حاشیه راهپیمایی 22 بهمن بودم ، امسال درست تو متن قضیه داشتم داد می زدم : انرژی هسته ای حق مسلم ماست ! یا به قول بعضیها ، کلاهک هسته ای حق مسلم ماست ! ولی حسابی کیف کردم ! اولش با یه دسته گل شب بو راه افتادم و هر جا که بچه های خبرنگار منو می دیدند و می گفتند همه پرچم دستشونه تو چرا گل گرفتی دستت ، به جای اینکه بگم بی عرضه بودم پرچم گیرم نیومد ، میگفتم گل را گرفتم دستم می گم صلح ، صلح ، تا پیــــروزی ! ولی بعد از یه مدت که خیابونها شلوغ شد و دیگه نمی شد قدم از قدم برداشت ، گلم مچاله شد و پژمرد ! و کار به جایی رسید که وقتی احمدی نژاد از مردم خواست اعلام کنند که انرژی هسته ای می خواهند یا نه ، همراه با جمعیت داد زدم : هیهات من الذله ، وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد ! بهترین عکسهایی که امسال از راهپیمایی۲۲ بهمن گرفتم .... (1) (2) (3) (4)
*** تلویزیون مستندی از روزهای اول انقلاب را نشان می داد . رسید به روزی که امام (ره) مهندس بازرگان را به ریاست دولت موقت معرفی کردند و گفتند این مردم مطمئن جمهوری اسلامی را می خواهند و نه حکومت شاه را ولی برای اینکه آزادی در انتخاب باشد و بتوانند خودشان حکومت خود را مشخص کنند اقدام به برگزاری رفراندوم می کنیم ... بعد از دیدن این فیلم بدجوری از دست یه عده که می خواهند به ما بقبولانند که امام دنبال حکومت اسلامی بود نه جمهوری اسلامی ، شاکی شدم . امام که می دانست مردم مطمئنا به انقلاب نه نمی گویند باز تکلیف مردم را به خودشان واگذار کرد تا بر اساس آزادی که رهاورد انقلاب بود مشارکت داشته باشند و یک عده امروز سعی دارند به بهانه بحث علمی ، به مردم بگویند شما هیچ کاره اید و یا به قول یه عده دیگه مردم فقط جایی به درد می خورند که حضورشان موافق با اهداف این آدمها باشد ... درواقع حضور سمبلیک برای نشان دادن آزادی ! خوب اینها حرف اکبر گنجی را که گفته بود امام به موزه تاریخ پیوسته است یکدفعه اجرا کرده اند و خبر ندارند و یا خبر دارند و می خواهند ..... انقلابی که امام بنیانگذاری کرد ، انقلاب خوبیها بود ، واقعا انفجار نور بود ، کاش با این بحثهای به ظاهر علمی و در باطن ، تفرقه افکن و ناامید کننده مردم ، این خوبیها از ذهن مردم پاک نشه .

+ نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 17:38 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

انواع دانشجو در ایران ...

بالاخره در ایران هم به سفارت دانمارک حمله شد و ساختمان آن به خاطر هتک حرمت به پیامبر رحمت حضرت محمـــد (ص) به آتش کشیده شد ... عکسهایی را که در ادامه مطلب می آید ببینید ... از وقتی به این عکسها نگاه کردم ، از خودم می پرسم چرا تو دوران آشوبهای کوی دانشگاه ، نیروی انتظامی می توانست مردم را سر و سامان بدهد و از ادامه آشوبها جلوگیری کند ولی در این جا .... کتک می خورد ؟
چرا در آن روزها کسانی که در حوالی کوی دانشگاه یا دانشگاه تهران بودند ، اراذل و اوباش بودند و نه دانشجو و در شب حمله به سفارت دانمارک ... همه دانشجو می شوند ؟
نه اینکه بخوام بگم من مخالف این اقدامات هستم ... بالاخره باید دانمارک بدونه که ایرانیها هم مانند لبنانیها و سوری ها مسلمانند و از اهانت ناراحت می شوند ولی چرا برخی اوقات حوادثی که توسط عده ای صورت می گیرد مقدس جلوه داده میشود و حوادثی دیگر توسط عده ای دیگر از همان صنف .... عین گناه است ؟ به نظرم اصلا قیافه این آدمهایی که ریختند سفارت را اشغال کردند و ماشینهای سفارت را آتش زدند حتی شبیه به دانشجو هم نیست !

پ.ن: امشب ، شب تاسوعای حسینی است و همه با sms به همدیگه تسلیت می گوییم ولی یکی از بچه های دانشگاه اس ام اسی برام فرستاد که جیگرم را آتیش زد : " افسوس که اینها به جای اینکه افکار حسین را به ما بیاموزند ، تنها زخم تنش را نشان می دهند و بزرگترین دردش را بی آبی معرفی می کنند !".... می خوام بگم : قربونت برم آقا که همیشه تاریخ مظلومی ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 15:37 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

خوش به حال این ملت رضاخانی !

- به نظرم یا سران امریکایی و اروپایی خیلی احمقند یا سران جمهوری اسلامی خیلی خوش شانس ! تا حالا شده به این مسئله فکر کنید که چرا پرزیدنت بوش (!) هر سال درست دم 22 بهمن و دهه فجر که میشه شروع میکنه به تهدید کردن ایران و بد وبیراه گفتن به ملت (نه به دولت ) ایران ! و امسال هم اروپاییان با این آدم دست به یکی کردن که مردم ایران را عصبانی کرده و به خیابانها بکشانند ؟ فکر نمی کنید اگر این مسئله هسته ای تو ماه اسفند به این درجه می رسید به نفع امریکا بود ؟ چون دیگه مردم به اندازه ای که الان عصبانی هستند ، عصبانی نبودند و به راهپیمایی نمی رفتند ! سالهای قبل هم همینطور بود دقیقا یادمه اون سالی که امریکا ایران را محور شرارت خوانده بود چقدر راهپیمایی 22 بهمن شلوغ بود ! خوب ، امسال هم راهپیمایی 22 بهمن میشه محل اجرای رفراندوم هسته ای ایران ! خوش به حال حکومت ! خوش به حال دولت و خوش به حال ملت !
- پس از رفتن پرونده ایران به شورای امنیت ، کنجکاو بودم که نظرات سایر وبلاگ نویسان سیاسی را راجع به مطلب "شهر در امن و امان است " بدانم و ببینم بقیه با این قضیه چطور کنار آمده اند ؟ ولی تنها کامنتی که تونستم براشون بگذارم این بود : من هنوز معتقدم امریکا هیچ غلطی نمی تونه بکنه !
- دارم به این مسئله فکر می کنم که اگر پرونده ایران به شورای امنیت برود و ایران تحریم اقتصادی بشه ، چی میشه ؟  مردم تا حالا کالای اروپایی استفاده می کردند ، خوب این بار هم می توانند از این کالاها استفاده کنند چون بسیاری از این کالاها یکراست از طریق اروپا وارد ایران نمی شد و از طریق دوبی وارد ایران می شد و یا کشورهای عربی و ترکیه .... فکر نمی کنم این کشورها روابط اقتصادیشان با ایران را قطع کنند ! چین هم که جای خودش را دارد و از این موقعیت ، بهره برداری خوبی می کنه خوب در هر حال این تحریم به نفع اونه نه به ضررش ! یکی دیگه اینکه با تحریم ایران ، نفت به بشکه ای بالاتر از 100 دلار میرسه و اگر قرار باشد طبق سیاستهای دولت ، این بشکه ها بر سر سفره های مردم بیاید ، ببین تو این سفره ها چه چیزها که پیدا نمی کنی ! دیگه چی ؟ این یکی راه دیگه بستگی به جرات و شجاعت دولت داره ولی می خوام بگم ما چیمون از کره شمالی کمتره ؟ خوب یه بمب اتم هم بسازیم ! ببینم دیگه کی می تونه جلوی ایران قد علم کنه ؟ ایران تا به اینجای کار اومده و توانش را هم داره یا نداره به خودش مربوطه . مهم اینه که امریکا از این ایران به ظاهر اتمی می ترسد ! خوب بترسونیمشون چی میشه ؟ چرا بعضی از ماها انقدر ترسو هستیم که تا میگن امریکا پشتمون میلرزه !؟
- یادمه اولین بار که نقشه کویت را رو نقشه دنیا دیدم به یکی گفتم چرا صدام که به ایران به این بزرگی حمله کرد و 8 سال دوام آورد نتونست کویت را اشغال کنه ؟ و طرف به جای اینکه بهم بگه در جنگ با ایران ، امریکا طرف صدام بود و در جنگ با کویت ، امریکا روبروی صدام ، گفت : صدام بعد از جنگ با کویت گفته بود : اگر من هم سربازانی مثل سربازان ایرانی داشتم که دستمال به سرشون می بندند و روی مین میروند ، من هم کویت را اشغال می کردم !
- در سفر آلمان ، یه روزنامه نگار آلمانی بهم گفت : آلمانیها از به یاد آوردن مردی به نام هیتلر که تاریخشان را سیاه کرده است نفرت دارند ولی وقتی با خیلی از این مردم حرف میزنی ، خودشان نادانسته یک پا هیتلر هستند ! این خانوم ادامه داد : در مورد ایرانیها شنیدم که اگر بخواهی همینطور برایشان تعبیری در نظر بگیری ، هر کدامشان یک پا رضاخان هستند ! ایرانیها از زورگویی و دیکتاتورگری خوششان می آید چون همیشه زیر سلطه و ستم بوده اند ! فکر کنم به خاطر همینه که در مورد مسئله هسته ای اصلا ترسی ندارم و دلم می خواد بمب اتم بسازیم تا با اون به امریکا و اروپا زور وگوییم !

+ نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 21:15 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

یک پست کوچولو !

از قدیم گفته اند : واسه کسی بمیر که حداقل برات تب کنه ! خوب ، لطفا یکی برام بمیره ! چون چند روزه که اصلا تبم پایین نمیاد !

پ.ن.۱: این پست واسه تمام کسانی که میگن کم بنویس !
پ.ن.۲: بالاخره راضی شدم تا عکس وبلاگ را عوض کنم ( و ظاهرا یک نفر هم فقط می تونست منو به این کار راضی کنه که ....نامردی نکرد و حسابی زد تو ذوقم ! ) . در طول این چند وقته که جو سازیهای زیادی برای تعویض عکس صورت می گرفت ، واقعا به این مطلب رسیدم که : تو این مملکت نمیشه به مردم گفت خودتون باشید ! با هر عیب و حسنی که دارید ! باید گفت : خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ...
پ.ن.3: این وبلاگ منو به چه کسانی که نرسوند ! از اینکه بچه های قدیمی و حتی معلمان دوران دبستان و از همه مهمتر " آقای پدر " ، مدیر مسئول مجله مهتاب را که فکر کنم 15 سالگی باهاشون همکاری می کردم ، پیدا کردم خوشحالم ! اگر برام میل می فرستید بهم از طریق وبلاگ خبر بدید حدودا 1380 تا میل چک نشده دارم !

+ نوشته شده در شنبه 15 بهمن1384ساعت 23:24 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: زندگی...

وبلاگ ، وبلاگ و باز هم وبلاگ !

وبلاگ ، وبلاگ ، وبلاگ ... این کلمه 5 حرفی عجب این روزها بین زبونها می چرخه و واسه همه اعتبار میاره ! یادمه یه زمانی که من تازه وبلاگ درست کرده بودم در پرشین بلاگ (سیندرلا و غریبه ها )، آنهم به خاطر اینکه شاگرد دکتر شکرخواه بودم و می خواستم ادای ایشون را در بیارم ! ، اون روزها وبلاگ داشتن چندان اعتباری واسه آدم نبود . بیشتر وبلاگ نویسان یه جورایی از نظر حکومت و حتی دولت اصلاحات به عنوان عناصر ناراحت ! شناخته می شدند که به دلیل اینکه روزنامه هایشان بسته شده بود یا جایی برای گفتن حرفهایشان پیدا نمی کردند ، به این وبستان پر هرج و مرج روی می آوردند و بعد هم ... بگیر و ببندها شروع شد ...
چند وقت پیش با چند تا از وبلاگنویسان خبرنگار از قبیل احسانه و بهروز و دکتر کرمانپور یه جایی جمع شدیم تا در مورد همین مسائل حرف بزنیم . البته بهروز نامردی نکرد و عکسها را هم منتشر کرد که بعد با سانسور شدید احسانه خانوم اینا و فحش های آبدار مواجه شد ! ولی صحبتهایی تو اون جمع کوچیک نه نفره شد که برای من که برای بار اول در جمع وبلاگنویسان حاضر می شدم ، جالب بود . آقای دکتر تبلیغات فستیوال وبلاگهای قرآنی را که به همت خبرگزاری قرآنی برگزار میشه آورده بود و من گفتم : من تو این مدت که تبلیغ این جشنواره میشه کنجکاو شدم که ببینم اصولا ما چند تا وبلاگ قرآنی داریم و بعد که در جستجوی وبلاگهای بلاگفا یا پرشین بلاگ سرچ می زدم ، دیدم که این مسابقه چه بلایی داره سر قرآن و وبلاگ میاره . خودتون می تونید ببینید . کافیست این لینک را دنیال کنید تا ببینید چند تا وبلاگ و با چه مضامینی راجع به قرآن داریم . قرآن کتاب مقدس ما مسلمانان است ولی متاسفانه به خاطر اینکه عده ای فکر می کنند با چند خط نوشتن راجع به این کتاب می توانند جایزه ببرند ، دارند شاءن این کتاب آسمانی را پایین می آورند . جالب اینجاست که من کسانی را دیدم که در وبلاگهایشان اشکال از این کتاب گرفته اند یا انتقادات خود از برخی آیه های قرآن را هم مطرح کرده اند یا نوشته هایی که میشه گفت سلمان رشدی را در جیبشان می گذارند ! ادامه دادم : من آقای خاکی مدیر عامل خبرگزاری قرآنی را می شناسم و می دونم که نیت ایشان خیر بوده ولی این نیت خیر برای چند وقت ادامه پیدا می کند ؟ سرازیر شدن وبلاگهایی که به بهانه تجلیل از قرآن به دلیل اطلاع نداشتن نویسنده هایشان از علوم قرآنی به دستنوشته های شیطانی تبدیل می شود ، به محیط اینترنت در شرایطی که ما یک سایت درست و حسابی و علمی راجع به معارف این کتاب ارزشمند نداریم به نظرم اشتباهی است که توسط مبلغین این کتاب در حال شکل گیری است .
دکتر کرمانپور جوابی داد که به نظرم جواب خوبی است اما کافی نیست . دکتر جواب داد: تا قبل از این وبلاگ در نظر دولت یکی از بازار های شیطان بزرگ برای مخالفت با نظام اسلامی بود اما گسترش وبلاگهای قرآنی و اسلامی و همچنین انقلابی به هر شکلی برای ما وبلاگنویسان شرایط بهتری را به وجود می اورد و فرهنگ جدیدی را در جامعه اینترنتی راه اندازی می کند که همه وبلاگنویسان را ناراحت ! ، و طغیانگر ندانند .
نمی دونم به نظرمن متاسفانه ما ایرانی جماعت در همه حال دچار افراط و تفریط هستیم یا با کل قضیه مخالفیم یا انقدر به آن بها می دهیم که همه چیز را خراب می کنیم . درست مثل عزاداری های ماه محرم . یک زمانی مردم در میان مخالفتهای رژیم طاغوت به هر بهانه ای که شده به خیابانها می ریختند و برای سالار شهیدان عزاداری می کردند و یا حالا که آنقدر این جماعت سینه زن زیاد شده اند که با کمبود مرثیه سرا و مداح مواجهیم و کسانی به اجرای مداحی در این شبها می پردازند که از امام حسین فقط این را می دانند که باید قربان چشم و ابروی ایشان رفت !
اما در هر حال به نظرم این مسابقات و جشنواره ها (جشنواره وبلاگهای قرآنی ، جشنواره وبلاگهای سینمایی ، فستیوال وبلاگهای انقلاب اسلامی ) فرصت خوبی برای همه است . چه وبلاگ نویسان که به بازدید کننده های بیشتر می رسند و به مسائل تخصصی تر می رسند ، چه آنهایی که می خواهند هیولای وبلاگ را در ذهن دولتمردان از پای در بیاورند !

پ.ن.1: ماه محرم امسال به نظرم حدودا دو هفته زودتر شروع شد و نمی دونم چرا این حس را دارم ولی فکر می کنم مردم دلشون شکسته ... از چی ؟ نمی دونم ولی یه حسی بهم میگه معجزه عاشورا همین بوده که مردم هر سال بیشتر از سال پیش پی به تبعات و معجزات شهادت عاشوراییان ببرند . ولی فکر کردن به این موضوع که اگر عاشورا و تاسوعای حسینی نبود ، الان دین اسلام و مذهب شیعه تا چه حد پا برجا بود ، منو بیش از پیش به مظلومیت آقا می رسونه .
پ.ن.2: انگار دهه فجر بدون سرود "الله الله" و "آب زنید راه را"ی خدابیامرز سیامک علیقلی ، آغاز نمیشه . برای شادی روحش فاتحه یادتون نره .... همچنین برای شادی روح امام عزیز (ره)
پ.ن.۳: من هم در مسابقه وبلاگهای انقلابی با موضوع آزاد شرکت کردم و هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم ! برای رای دادن به وبلاگ من عدد 1076 را به شماره 30002564 اس ام اس بزنید !

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 11:49 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

شهر در امن و امان است !

بعضی وقتها برخی مردان بزرگ تاریخ حرفهایی زده اند که قرنها و سالها بعد از وفاتشان مردم به آن حرفها رسیده اند و مهر تایید بر آن زده اند . رو دیوار بزرگ دبستانمان با خط نستعلیق قشنگی نوشته شده بود : امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند (امام خمینی ) در کنارش هم یک جمله دیگه بود : امریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر ... خوب تو اون روزهای جنگ و تحریم شاید این جمله ها حتی برای ما بچه هایی که نمی فهمیدیم اینها یعنی چه ، بارقه امید بود شاید هم برای برخی دیگر فقط یک دیوار نوشته ...
نمی دونم ... درسته که مردم هنوز به این جمله شهید بهشتی نرسیده اند که امریکا از عصبانیت بمیرد ولی تو این روزهای پر از اضطراب گفت و گوی های هسته ای من یکی به این حرف امام رسیده ام که امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ! در حالیکه عده ای سخت مشغول نگراتن کننده توصیف کردن وضعیت کشور هستند . س.الاتی از این قبیل را مطرح می کنند : چرا هاشمی رفسنجانی سفرش را به مشهد زودتر از موعد مقرر به پایان رساند ؟ احمدی نژاد برای چه به اهواز نرفت ؟ در جلسه مسئولان نظام با رهبری چه گذشت ؟ آیا تیم مذاکره کننده هسته ای عوض شده و عنان پرونده کشور باز به دست حسن روحانی و کارگزاران می افتد ؟ خاتمی و یارانش در مجمع تشخیص مصلحت نظام چه می کنند ؟ آیا واقعا دو بودجه برای سال 85 در مجلس مطرح است ؟ یکی بودجه عادی و یکی بودجه بر اساس فرضیه تحریم ؟
اما صحبت با چند تن از نخبگان هسته ای کشور و همچنین مسئولانی که در این جلسات محرمانه و آشکار حضور داشتند همه چیز را در نظرم عوض کرد .
تمام این مسائل یک فرمول دارد : نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس خبرگان رهبری و قصد خاتمی و هاشمی رفسنجانی برای شرکت در این انتخابات را به اضافه قدرت نمایی کارگزاران چه در مجلس و چه در دولت و مجمع کنید و از جلسه مسئولان نظام با مقام رهبری که باعث همدلی بیشتر مسئولین شد و احساس خطرات را کمتر کرد ، کم کنید و در نهایت نتیجه را با تلاش برای ضعیف جلوه دادن گروه مذاکرات هسته ای دولت احمدی نژاد برای بازگشتن عده ای به مسئولیتهای قبلی اضافه کنید ، و تا یادم نرفته .... جواب را از صحبتهای قاطع مسئولان در خصوص انرژی هسته ای و به بازی گرفتن روسیه در گیم نت مداکرات هسته ای کم کنید !.... اگر جواب مثبت بود بدانید گروهی درصددند با توسل به هیجانات هسته ای به اهداف خود در انتخابات خبرگان دست پیدا کنند و موفق خواهند شد و اگر جواب منفی شد ، به قول داروغه در کارتون رابین هود ، شهر در امن و امان است !

پ.ن.1: امروز رفتم جلسه سخنگوی دولت و یکی از مسئولان روابط عمومی دولت گفت آقای احمدی نژاد مطلبت را راجع به آن پیرمرد کتاب فروش در میدان بهارستان خوانده و برای من نامه فرستاده که من این مطلب را از روی وبلاگ خبرنگار موج خواندم از این خانوم آدرس یا نشونی از آن پیرمرد را برایم بگیرید .... الان حدس بزنید من چه حالی دارم !!!!
پ.ن.2: عکس بالا از شاهکارهای هنری کاریکاتوریست خبرگزاری آقای رفیعی است که به دلیل مغایرت داشتن با فرهنگ ایرانی روی سایت نرفت ! یادتان باشد تیر اندازی و دوئل یک فرهنگ امریکایی است ! هیچ وقت با هم دوئل نکنید !

+ نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 16:5 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

کوچه کامران !

کوچه خبرگزاری دو تا سر داره ! یکی تو خیابون غربی و دیگری به خیابون شرقی ... از خیابون شرقی که وارد کوچه میشی اسم کوچه شهید سرآبادانی است و از خیابون غربی ... در عکس می تونید ببینید چه بلایی به سر تابلوی اسم کوچه آورده اند ! فکر کنم شهرداری مجبوره هر دو ماه یکبار این تابلو را عوض کنه و ساکنان کوچه هم فردای روزی که تابلو نصب شد ، اسم شهید سرآبادانی را خط می زنند و می نویسند کامران ! راستش را بخواهی اول که به این لج و لجبازی ساکنان کوچه و شهرداری پی بردم یاد معلم دینی سال سوم دبیرستانمون افتادم . خانم قمشه از بهترین معلمان مدرسه بود که غیر از درس دادن کتاب به تمام پرسشهای بچه ها که می خواستند پاسخ بشنوند ، جواب می داد. یکروز خانوم داشت در مورد شهید و شهادت حرف می زد که یکی از بچه ها گفت خانوم انقدر که این شهیدان را تو سر ما زدند و به اسم اونها بهمون ظلم کردند ، ما دیگه نمی تونیم واقعا قدرشون را بدونیم و دوستشان داشته باشیم به خاطر اینکه جان ما و همچنین وطنمون را حفظ کردند . خانوم قمشه جواب داد : چند تا از شما تو خانواده هاتون چه دور و چه نزدیک تو دوران جنگ و انقلاب شهید دادید ؟ فکر کنم نزدیک یک سوم بچه ها یا بیشتر دستشون را بلند کردند . خانوم گفت : اخلاق این ادمها اون موقع چطوری بوده ؟ بچه ها با تعجب نگاه هم می کردند که یعنی چی ؟ خانوم در ادامه گفت : همشون حزب اللهی بودند ؟ ریش های بلند داشتند ، بچه مسجدی بودند یا همشون تو صورتشون یک نوری الهی دیده میشد ؟... بچه ها خندیدند ! خانوم جواب داد : می بینید ؟ بیشتر شما تو خانواده هاتون کسانی را داشتید که در دوران انقلاب و یا جنگ به خاطر هدفی که داشتند و یا چیزی که بهش فکر می کردند و معتقد بودند درسته مردند ! کشته شدند و ما به خاطر احترام به اونها اسمشان را گذاشتیم شهید و یادشان را به این نام زنده نگه می داریم . شما نباید ببینید ادمهای مختلف چه برداشتهایی از این مسئله می کنند و اونها را مال یه دسته یا جناح خاص می دونند و بعد به اسمشون به خانواده ها و اطرافیانشون ظلم می گویند باید به این باور برسیم که اونها را به خاطر خودشون به خاطر پاکیشون دوست داشته باشیم و براشون احترام قائل باشیم .... و جوابهایی مثل اینا !
می خوام بدونم واقعا این مردم و این افراد خاص که با چماق شهیدان به سر ما میزدند با خیلی از دختر و پسرهای نسل ما که نه انقلاب را درک کردند و از جنگ هم فقط ترس را فهمیده بودند ،چه کردند ؟ چرا تا چند سال پیش راه رفتن دختر و پسر تو خیابون اهانت به شهدا بود و الان نیست ؟ چرا اوایل انقلاب آرایش خانمها و یا حجاب نداشتنشان بی احترامی به خون شهدا بود و الان نیست ؟
خانوم دینی سال سوم دبیرستان ما می گفت : تو زمان انقلاب برای دفن برخی از این شهدا یک عکس درست و حسابی مذهبی ازشون پیدا نمی شد ! یقه ها تا روی سینه باز بود ! شلوارها پاچه گشاد بود و زنها بعضیهاشون هنوز حجاب نداشتند !
این عکس به نظرم آشکار کننده حقیقت فاصله نسل ما با نسل گذشته است و اینکه چرا در حالیکه خودشان باورهایی کاملا عمیق به مذهب داشتند که بسیاری از سختیها را به وسیله آن تحمل می کردند ، چرا با ما کاری کردند که از آنها و باورهایشان روی گردان شویم ؟
راستش را بخواهی بعضی از ما نسل سومیها خودمون هم راه پدر و مادرهامون را میرویم . من به اعتقادات نسل دوم احترام می گذارم و برخی از آنها را قبول دارم ، پس باید همیشه ریش داشته باشم یا چادر سرم باشد ، آهنگ هایی غیر از نوحه ها و عزاداری گوش نکنم و همیشه وقتی خواستم در جمعی خودم را معرفی کنم بگم : به نام خدا ! بسم الله الرحمن الرحیم من فلانی هستم ! یا اینکه نه من به اعتقادات نسل دوم احترام نمی گذارم و خودم هم آنرا قبول ندارم پس روسری کوتاه سرم می کنم با پدر و مادرم تندی می کنم ، شلوار پاچه کوتاه و مانتوی تنگ می پوشم ، خط ریشم سیخونکی است و نوارهای نوحه را که تو ضبط می گذارند خندم می گیره چون نمی دونم مردم اون پشت دارند دست میزنند یا سینه !
نه خانوم ! (خواهر ) ، نه آقا ! (برادر) ، اینطوریها هم نیست من از دولت جدید بدم نمیاد و فقط ازش انتقاد می کنم تا بدونه من منتظر نتیجه هستم ! می خوام بدونم برای من چه کاری انجام میده ، برای من و کشورم چه افتخاری را به همراه میاره . در وبلاگم می نویسم من عاشق علی (ع) ام ، روزهای عاشورا انقدر گریه می کنم که دماغم می سوزه و سرم درد می گیره ، هر وقت میرم امامزاده صالح اول میرم سر خاک شهدای گمنام و ازشون می خوام شفاعت من را هم تو روز موعود بکنند ولی تو روزهای دیگه نوار های عباس قادری گوش میدم ، با صدای آرش شاد میشم و با نوای محزون اصفهانی ، عاشق ! چادر سر نمی کنم ولی حجاب دارم گرچند ممکنه دو سه تا شیوید مو هم همیشه از مقنعم بیرون باشه ولی نه معاند نظامم نه کافر ! باور کردن این مسئله چقدر برای نسل دوم یا بعضی از تندروهای نسل سوم سخته ؟

+ نوشته شده در جمعه 7 بهمن1384ساعت 17:57 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

انرژی هسته ای ، خواست تمام ایرانیان !

تا قبل از دوم خرداد 76 ، ایرانیان خارج از کشور برای نظام به شکل تابوی ترسناکی در آمده بودند که حتی حرف زدن از آنها هم برای مسئولین سخت به نظر می رسید اما یاران خاتمی با شعار ایران برای همه ایرانیان این تابو را شکستند و از طرف دگر ایرانیان مقیم خارج از کشور نیز با آرامشی که در فضای سیاسی کشور به وجود آمده بود ، کم کم به حکومت امیدوار شدند .
شاید تا قبل از دوم خرداد فکر کردن به روحیه کسانی که به خاطر جنگ یا مسائل اجتماعی به هر طرفندی (حتی پناهنده شدن سیاسی در حالیکه آدمهای سیاسی نبودند ) می خواستند کشور را ترک کنند برای کسانی که مانده بودند و مقاومت کرده بودند سخت بودند اما حالا زمان زمان دیگری بود و باید مردم می فهمیدند که آنها هم فرزندان همین مرز و بوم هستند .
این طرز تفکر در زمان خاتمی چنان پیش رفت که مسئولان دم از حمایت از ایرانیان خارج از کشور زدند و کم کم این تابو شکسته شد تا جایی که در حال حاضر و با روی کار آمدن رییس جمهوری که ایرانیان خارج از کشور خواب ریاست جمهوریش را هم نمی دیدند ! آنها هم با مسئولان کشور همراه شده و دم از حمایت از دولت برای دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای می زنند و این برای خود دولت هم مایه افتخار است .
چند روز پیش با یکی از همین افراد مقیم اروپا که البته به خاطر کارش که تجارت هست خیلی کم به ایران می آید ، صحبت می کردم . می گفت من به خاطر کارم در خیلی از کشورهای اروپایی رفت و آمد دارم و ایرانیان زیادی را هم در این کشورها می شناسم از کسانی که در رنج و سختی در این کشورها زندگی می کنند بگیر تا آنهایی که به خاطر شغلشان و درآمدی که دارند زبانزد عام و خاص هستند ولی یک چیز در تمام این افراد مشترک است ، از صحبتهای احمدی نژاد که ایرانیان مقیم داخل کشور در بسیاری از موارد به خاطر این صحبتها ازش انتقاد می کنند ، حمایت می کنند !
می گفت : در طول 8 سال دولت اصلاحات ، روابط خوبی بین کشورهای اروپایی و ایران به وجود آمد که این روابط خوب مایه آسایش خاطر ایرانیان مقیم ان کشورها شد ولی یک فکر همیشه این افراد را آزار می داد که چرا دولت اصلاحات در برخورد با این دولتها اینقدر کوتاه می آید و چرا اینقدر عزت ایرنیان را در همه نقاط دنیا تضعیف می کند اما با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و اصرار قاطع برای دستیابی به این فناوری و نترسیدن مسئولان از امریکا و اروپا ایرانیان را در همه جای دنیا به فخر به ایرانی بودن می رساند چرا در تمام طول تاریخ ما باید از یک قدرت استعماری حرف می شنیدیم و ظلم می دیدم و باید این کار ادامه پیدا می کرد ؟ به نظرم پرونده هسته ای و داشتن این فناوری برای تمام ایرانیان شده محلی برای خالی کردن عقده های تاریخی شان در مقابل استعمار ....
گفتم : این حرف آخر را قبول دارم .
گفت : ایرانیانی که مهاجرت کردند و الان در شرایط اجتماعی و اقتصادی خوبی هم قرار ندارند ، بر این مسئله پافشاری بیشتری دارند و این به خاطر اینه که سالها مشاهده کردند که به خاطر مهاجرتشان به یک کشور اروپایی چه جوری بهشون توهین شده و نتوانستند اصولا به ایرانی بودنشان افتخار کنند ولی الان به زور هم که شده باید این مسئله که ایران ، ایران قدرتمند و نخبه پرور و دانشمند پروری است در کل جهان جا بیفته . این ایرانیها هیچ چیز تو زنگیشون ندارند که بهش افتخار کنند و نباید فرصت افتخار کردن به ایرانی بودنشان را ازشان گرفت ....
گفتم : مسئولین باید این مسئله را متوجه باشند که تمام ایرانیان به خاطر مسئله هسته ای به ایرانی بودنشان افتخار می کنند و این را بای مسئله مهمی بدونند چرا که اگر ایران موفق نشه حرف خودش را در مجامع بین المللی به کرسی بنشاند ، دیگه نمیشه گفت با این روحیه های سرخورده ایرانیان چه باید کد و چه کارها که نمی توانند بکنند ....

پ.ن: من از آلکاپن بازی خوشم نمیاد ولی با آلکاپن ها بازی می کنم . گفته باشم یه موقع نگی نگفتی !
پ.ن: اگر فکر می کنید زیادمی نویسم سعی کنید این پست را مختصر کنید و برام بفرستید ببینم چه چیزهایی اضافی بوده ! من که دیگه دارم به خاطر اینکه نمی تونم کم بنویسم دیوونه میشم !

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 8:51 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

آقا جون ! هنوز دستت را بر شانه هایم حس می کنم ...

چند روز پیش تو تحریریه نشسته بودیم و یکی از بچه ها داشت درباره مشهد حرف می زد که یکدفعه احمد آقای وکیلی آهی کشید و گفت : کاش می شد می رفتم مشهد ، خدایی یک دقیقه نشد که از مجمع تشخیص مصلحت (حوزه آقای پشت پرده دلم ! ) زنگ زدند که حاج آقا (هاشمی رفسنجانی ) میخواهند بروند مشهد ، خبرنگارتون را بفرستید ! منو می گی هفت تا رنگ عوض کردم ! اول تعجب کردم بعد خوشحال شدم ، بعد حسودیم گل کرد و بعد هم ناراحت شدم تاجایی که فرداش که تلویزیون داشت فیلمهای ستاد بازسازی عتبات عالیات را نشان میداد تا حرم شش گوشه را دیدم و همچنین ، مراحل آبرسانی به حرم حضرت علی را ، یکدفعه بغض چند ماهه ام ترکید و حسابی زدم زیر گریه !
هر سال روز تولد حضرت علی و مخصوصا روز عید غدیر یه روز دیگه ای برای من میشه که تو هیچ وقت سال تکرار نمیشه ... انقدر شوق و ذوق دارم و خوشحالم که همه از این حد خوشحالی تعجب می کنند ... علتش را هم نمی دانم ولی یه چیزی بهم نوید میده که آقا هوامو داره ... این حس از سال 82 شروع شد یه مدت زمانی بود که حسابی درگیر بودم و گرفتار . راستش را بخواهی زندگیم بدجوری ریخته بود به هم ، خودم هم همینطور . اون موقع باشگاه خبرنگاران بودم و از اینکه تو اون محیط بودم هم صدمه زیادی خورده بودم ولی عشق به کارم نمی گذاشت که ترکش کنم تا اینکه روز تولد آقا علــی (ع) شد . از چند روز پیشش حسابی خوشحال بودم و این برای اطرافیانم که بعد از دو ماه خونه نشینی به خاطر شکستگی پام و افسردگی منو می دیدند که سرخوش دارم بلند بلند می خندم و خوشحالی می کنم تعجب آور بود ولی برای من روزگار ، روزگار دیگه ای بود . مثل این بود که یکی یواشکی از پشت سر دست رو شانه ات بگذاره و بعد در گوشت بگه : یکی حواسش به تو هست . یکی که هم تو اونو دوست داری هم اون تو رو ... هنوز یکی هست ، تو این زمونه که سراسر برات شب شده یه کسی داره یواش یواش برات خورشید رو میاره ... از خوشحالی پر در آورده بودم . تمام باشگاه را تو روز تولد حضرت علی شیرینی دادم . بچه ها تعجب کرده بودند ، قشنگ می تونستم تو نگاههاشون ببینم که تو گوش همدیگه می گفتند چرا این دستش را گرفت به زانوش و بلند شد ؟ ما یه طوری زدیمش زمین که نتونه بلند شه اینکه داره راه میره ، اینکه داره می خنده !
بعد از اون خوشحالی عظیم ، به یکباره یه سفر پیش بینی نشده به مشهد برای کل خانواده پیش اومد .... هنوز مشهد از عید ولادت رنگارنگ بود ولی من شب اول نتونستم حتی وارد حرم شم چه برسه به ضریح ... هنوز به یاد ندارم در تمام عمرم اینطوری دلم شکسته باشه . فقط از جمعیت کتک خوردم و بعد هم پرت شدم تو حیاط ! ولی روز بعدش تا رفتم تو حرم و خواستم یا علی یا علی گویان نزدیک ضریح شم ، با وجود شلوغی زیاد یکدفعه راهم باز شد و بعد هم یکی از پشت سر آروم هلم داد و من چسبیدم با صورت به ضریح ! هیچکی نمی تونست بهم دست بزنه ، چند نفر اون پشت ها حالشون بد شده بود از فشار جمعیت ولی من انگار تو بهشت بودم هیچی نمی فهمیدم فقط از خوشحالی می خندیدم و گریه می کردم ، می خندیدم و گریه می کردم ! اون سال تو مشهد فقط گفتم آقا جون خودت منو به زندگی برگردون و آقا خیلی قشنگ جوابمو داد .... اومدم موج ! ترک باشگاه و اومدن به موج بزرگترین هدیه ای بود که من از آقا گرفتم و بعد هم رفتن به مجلس و دوستانی که به لطف سلیقه دکتر امینی (مدیر مسئول ) در گلچین کردنشان برام قدر یه دنیا ارزش دارند درست مثل همین وبلاگ و دوستان وبلاگیم .
امسال از روز عید غدیر دوباره تو دلم غوغاییه . می دونم که یه خبرهایی هست . می دونم که جلوی سید ها (مخصوصا سیدهای خبرگزاری و نازی خانوم) می تونم پز بدم که آقا منو دوست داره ، هنوز منو از یادش نرفته چون من همیشه به یادش هستم هنوز هر روز صبح که پامو می گذارم تو خبرگزاری یا به همکاران خوبم سلام می کنم یا صورت مادرم را می بینم و هر وقت که به یاد خاطرات بد گذشته می افتم می دونم که یکی حواسش بهم هست ... (حتی اگر از اول فصل پاییز سه بار جور شه برم مشهد و امام رضا نطلبه !) می خوام بگم : آقا جون هنوز دستت را روی شونه هام حس می کنم ...

پ.ن 1 : احمد آقا ، سعید آقای نوایی و آقای خوئینی ها زیارت قبول ! یا هرکی که تو این سفر بوده ...
پ.ن 2 : ببخشید مرجان خانوم نمی تونم کم بنویسم مخصوصا برای این پست اصلا دست خودم نبود !

+ نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1384ساعت 19:28 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: زندگی...

موج ؛ مرکز فرماندهی عملیات بودجه 85 !

این روزها روزهای حساس بررسی بودجه سال آینده است . چرا حساس ؟ به خاطر اینکه دو ساله که ما چشم انداز بیست ساله را داریم و جالب اینکه بعد از تمام ادعاها که برخی کارشناسان معتقد بودند رسیدن به اهداف چشم انداز بیست ساله نظام قابل دسترسی نیست ، حالا همه مسئولان یکپارچه و هماهنگ به این مطلب رسیده اند که با توان جوانانی که داریم رسیدن به این اهداف خارج از دسترس نیست و دولتیان هم سعی دارند تا برنامه های جهار ساله را بر اساس اهداف چشم انداز برنامه ریزی کنند . اما بودجه سال 85 از حساسیت های بسیار بالایی نسبت به بودجه های سال پیش برخوردار است و اون اینه که دولت خاتمی از لحاظ اقتصادی قبول نداشت که بودجه های سالیانه نباید محلی برای نوشتن خرج و دخل ها باشه و باید قدم یک بیستمی ما برای رسیدن به اهداف چشم انداز بیست ساله باشه . یعنی در واقع یک برنامه یکساله باید باشه نه حساب دخل و خرج . (این در عمل ثابت شد نه در حرف ! ) اما آیا دولت نهم با وجود اینکه با صراحت لهجه تمام بیان می کند که خواهان رسیدن به اهداف چشم انداز آنهم با برنامه های یکساله است ، می تواند گامی در این جهت بردارد ؟ واکنش نمایندگان به این مسئله نشان می دهد که بودجه آنچنان هم که می گفتند علمی است ، از بار علمی مثبتی برای برداشتن گامهای محکم برخوردار نیست و جالب اینجاست که این مطلب را اصولگرایان بیان می کنندو مطمئنا بودجه سال 85 در مجلس با تغییرات جدی مواجه خواهد شد .
ما هم به عنوان یک خبرگزاری تخصصی اقتصادی روزهای آخر سال می افتیم تو دام بودجه و دیگه رسما از اول بهمن ماه ثمانه خانوم تعطیله ! امسال سومین سالی میشه که من رو بودجه های سالیانه کار می کنم و امسال به نظرم بهتر می تونم به تحلیلهای کارشناسی این لایحه بپردازم ! به خاطر همین هم اتاقی که سال گذشته به من می دادند و اسمش را گذاشته بودند مرکز پژوهشها ، امسال به اتاق کنفرانس تغییر مکان پیدا کرده و با پیشنهاد مدیر مسئول به اتاق فرماندهی عملیات بودجه 85 تغییر نام پیدا کرده ! اما کار من چیه ؟ من امسال در اقدامی انتحاری دارم بودجه سال پیش را با بودجه امسال مقایسه می کنم و به بررسی تحلیلی تفاوت های برنامه ای این دو لایحه می پردازم و در این اثنا به بچه های سرویس های مختلف هم سوژه خبری می دم که برای بودجه سازمانهای محل کارشون چه مسائلی را می شه مطرح کرد . خلاصه قیافم شده عین یه عدد هزار میلیاردی !
راستی تا یادم نرفته بگم که خیال نکنید کار ما مثل خبرگزاریهای دیگه است ... خبرگزاری ما تنها خبرگزاری است که در مورد بودجه ادعا داره و پای ادعا های خودش هم می ایسته و فقط خبر بیار روند تصویب بودجه در مجلس نیست مثلا سال پیش انقدر برای پایین آوردن نرخ ارز در مجلس ما رایزنی کردیم و تحلیل و تفسیر نوشتیم که یکی از نمایندگان که تنها فردی از مجلس بود که شدیدا دنبال این مسئله بود آخرهای بررسی بودجه در مجلس بهم می گفت خانوم دلار همون 9095 ریال شد من هم از خیر کم کردن قیمت دلار گذشتم با این مخالفتهای همکارانمون ، شما دیگه دست از سر من بردار ! اینهم یک عکس دیگه از مرکز فرماندهی عملیات بودجه 85!

لینک مطالبم درباره بودجه در سایت خبرگزاری: بررسی تحلیلی بودجه سال 85 (1)/بررسی تحلیلی بودجه 85 (2)/بررسی تحلیلی بودجه سال 85 (3)/بررسی تحلیلی بودجه سال 85 (4)/بررسی تحلیلی بودجه سال 85 (5)/بررسی تحلیلی بودجه سال 85 (6)/بررسی تحلیلی بودجه سال 85 (7)/بررسی تحلیلی بودجه سال 85 (8)/بررسی تحلیلی بودجه سال 85 (9و10)

+ نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 8:13 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: