تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
آیا تو هم شایسته ای ؟

مدینهء فاضله ، بهشت ، یک سرزمین دور ، یک جزیره دور افتاده زیبا ، سیاره ای که طلوع آفتاب هر 200 سال یکبار در آن دیده میشه و به هنگام طلوع ، نغمه ای آسمانی تمام سیاره را در بر می گیرد ... ما ادمها همیشه خواهان یه جای دیگه بودیم ! یه جایی غیر از اینجایی که زندگی می کنیم . یه جایی که توش آرامش داشته باشیم و همه چیز برامون زیبا باشه ؛ طلوع آفتابش ، غروب خورشید ، شبهای مهتابیش ، ادمهای دیگه ای که اونجا زندگی می کنند ، یه سرزمین دور دور ... به دور از هر چی بدی .
فیلم k-pax درست بر اساس این نیاز آدمی نوشته و اجرا شده بود . آدمها این روزها از دنیایی که برای خودشون ساختند ، متنفرند . متاسفانه دنیایی که برای خودمون درست کردیم ، تکنولوژی های روز و نیازهایی که دیگه بیشترشون را می تونیم پاسخ بدیم ، با متن دلمون سازگار نبوده ... این دنیا رو ساخیتم که توش زندگی کنیم اما دلمون دنبال یه جای دیگه بود . بهشت برین . همونجایی که رانده شدیم . اما چرا نمیخواهیم باور کنیم که دنیایی که مال ماست و باید دوباره اون را به دست بیاوریم ، بهشت موعود است ، حکایت عجیبی است .
یک آدمی که بر اساس یک تصادف تمام زندگیش و تمام دلخوشیهای اون را از دست داده ، در بیمارستانی روانی بستری میشه و ادعا می کنه از سیاره ای آمده که به اون k-pax میگن . با دو خورشید که هر بار هنگام طلوعشون هر دویست سال یکبار ، نغمه ای آسمانی تمام سیاره را در بر می گیرد و گلهایی در اون رشد می کنند که بوی آنها همه مردم را مسخ می کنه .... زیباست ، زیبا . آدمهای دور و برش که بیشتر از اینکه دیوانه باشند ، به نظر میرسه آدمهای خسته ء روزگارند ، آروز می کنند به این سیاره بروند اما اون فقط یک نفر را می تونه با خودش ببره و این درست اول ماجراست ...
چه کسی برای رفتن به بهشت ، مستحق تره ؟ همه می خواهند وارد k-pax بشوند اما کسانی آن را خواهند دید که شایستگی این همه زیبایی را داشته باشند و چه کسی از همه شایسته تر است ؟ قرار میشه همه در نوشته هایی دلایلشون را برای رفتن به بهشت بنویسند اما فقط یک دلیل قبول میشه و یک نفر به بهشت میره ... کسی که تو این دنیا ، تو این روزگار ، خونه ای نداره ....

 I must go to K-PAX ;because I am a homeless. 

و این بالاترین دلیل یک انسان برای رفتن به بهشته ... تو این دنیا خانه ای برای استقرار نداره .  میدونه که رفتنیه ! ...


پ.ن.1: نوشته پیش درست بر اساس یک نگاه متفاوت و از روی عمد اونطور نوشته شده بود اما بر خلاف تصورم مجبور شدم بیشتر از 30 کامنت را که از کلمات رکیکی در آنها استفاده شده بود ، پاک کنم و دلیل این مسئله تنها این بود که ما نمی تونیم به بدحجابها بگیم چرا باید حجابتون را رعایت کنید . نمی تونیم انها را متقاعد کنیم که حجاب برای آنها مصونیت است نه محدودیت . بنابراین با روشهای حذفی و برخورد های زشت این کار را انجام می دهیم و متاسفانه این گناهی بد تر از گناه بدحجابان است . گناه زده کردن همین قشر از دین ... شمایی که برای من متاسفید یا فکر می کنید با این نوشته ها جام تو جهنمه ! تابه حال به این فکر کردید که اگر قرار بود اسلام را شما به مردمان عرضه کنید چطور با آنان برخورد می کردید ؟ من فکر می کردم در جواب نوشته پایین ، از دلایل و فلسفه های خوبی از جانب خوانندگان روبرو میشم اما متاسفانه فقط دیدم که منطق برخی از کسانی که کامنت گذاشته بودند درست منطق یا روسری یا توسری بوده ! هدف از نوشتن اون مطلب فقط دیدن کامنت ها بود . متشکرم !

+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 10:30 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: زندگی...

مثل پروانه ای در مشت ....

از همون اوایل مطرح شدن مسئله مقابله با بدحجابی خیلی خواستم راجع بهش بنویسم ولی دیدم نمی دونم حق را باید به چه کسی بدهم امروز هم که طرح مد و لباس در مجلس تصویب شد ،  چند منظره پیش چشمهام نمودار شد  ....
1- رفته بودیم پارک چیتگر برای دوچرخه سواری . نمی دونستم که پارک پیست مخصوص خانمها هم داره که راحت می تونند بدون روسری و مانتو دوچرخه سواری کنند و بر اثر رفتن به یک مسیر اشتباه افتادم تو پیست خانمها و از خدا خواسته روسری را دراوردم و پامو گذاشتم رو پدال دوچرخه و با سرعت تمام از فراز و نشیبهای پیست بالا و پایین می رفتم و بلند بلند داد می زدم و می خندیدم ! خداییش لذتی داشت که هیچکی نمی تونه درک کنه . کش دور موهامو باز کردم و به قول معروف زلفم را دادم دست باد ! خداییش باید دختر باشی و همیشه روسری و مقتعه سرت باشه تا بفهمی ، نوازش باد روی موهات چه لذتی داره یا وقتی با بلوز و شلوار تو یه مسیر بدویی و بخندی یعنی چی ... هنوز هم وقتی تو خواب ، دارم رویا می بینم ، خودمو می بینم که بدون مانتو  و روسریم و موهام  تا رو شونه هام داره باد می خوره ، دارم میدوم و بعد کم کم پرواز می کنم ... میرم تا اون بالاها ... اوج ... اوج ... درست مثل یک پرنده ...
2- داشتم یه مطلب می خوندم از یکی از علمای حوزه علمیه که انقدر محو متنش شده بودم که یادم نمیاد کدوم یکی از علما بود ولی ایشون گفته بود که بر عکس آنچه ما فکر می کردیم اجبار حجاب نتوانسته جلوی مفاسد اجتماعی را بگیرد و بعد یک آمار ارائه کرده بود در مورد مفاسد که سرم سوت کشید .
3- سر کلاس اخلاق به استادمون که حاج آقایی از اهالی حوزه علمیه است ، گفتم : حاج اقا اون موقعها تو دوران انقلاب شماها می گفتید یا روسری یا توسری ؟ حاج آقا اینقدر ناراحت شد که نگو ... گفت : امام (ره) زنان را سفارش به حجاب کردند و بعد مقرر شد در ادارات دولتی خانمها با حجاب بیایند سر کار اما تو جامعه ما نبودیم که می گفتیم یک عده تندرو بودند .... گفتم : یعنی حکومت هم نمی تونست جلوی این عده تند رو را بگیرد !!! حاج آقا گفت : شما فلسفه حجاب را نمی دانید که موضع می گیرید . جواب دادم : ظاهرا هیچ وقت این فلسفه به خانمها یاد داده نشده که اینقدر بد حجابی تو سطح جامعه داریم و حکومت مجبوره باهاش برخورد حذفی و فیزیکی بکنه . گفت : ایراد از شماست که نخواستید بدانید . گفتم : لااقل شما برای ما خانمهای تو این کلاس این فلسفه را بگویید تا ما حداقل دیگه جزو اون بدحجابها نباشیم . بلند گفت : من وقت کلاس را با این بحثها نمی گیرم . برید خودتون مطالعه کنید ! یواشکی در گوش بقل دستیم گفتم : پس تو دوران انقلاب هم همینطوری فلسفه یاد می دادند ! (دارم فلسفه حجاب دکتر مطهری را می خوانم نمی دونم نتیجه اش چی میشه )
4- به یک حاج آقای دیگر گفتم : حاج آقا آدم چطوری می تونه از دست خدا شکایت کنه ؟ خندید و گفت : چرا ؟ گفتم : آخه چرا من به جرم زن بودن کلی لباس باید بپوشم و حودمو بپوشونم ولی آقایان با یه بلوز و شلوار می گردند و همه تقصیرها و گناههای اجتماعی را به گردن ما میندازند ؟ گفت : تو تا حالا از نزدیک منظومه های دیگر آسمان غیر از منظومه شمسی را دیدی ؟ گفتم : نه . گفت : این شکایت تو از بی اطلاعی است . اگر بدونی و اگر فلسفه را درک کنی از خدا به خاطر این کار تشکر می کنی ... گفتم : پس لابد این فلسفه را فقط شما آقایون دیدید ! زهر خنده ای زد و گفت : نه ! کسانی که خودشون حجاب را انتخاب کردند می دانند . رفتم سراغ قرآن و سوره نساء را که بر اساس اسمش باید در مورد خانمها باشه خودنم . نکته جالبش اینجاست که در اولین آیه هایش به آقایان اجازه داده هر چقدر که می خواهند زن بگیرند و در آیه های پایانی بهشون توصیه کرده که اگر زنتون حرفتون را گوش نکرد می تونید بزنیدش ! انقدر افسرده شده بودم که تا دو هفته فقط داشتم به این فکر می کردم چرا تو بخشنامه وزارت ارشاد به سینماییها آمده که نباید مبلغ فمینیست باشند و باز هم بیشتر افسرده شدم !
5- معلم دینیمون می گفت : اگر شخصی تو زندان باشه نمی تونه گناه کنه . پس این بی گناهی اش برای او فضیلت نیست و باید انسان در معرض گناه باشه تا براش گناه نکردن فضیلت باشه . هر وقت به حجاب فکر می کنم می بینم ما اصولا به خاطر اینکه آدمهای با حجابی بودیم تو اون دنیا هیچی بهمون نمیدن !
6- یه دختر سنگاپوری تو نمایشگاه مطبوعات میهمان ما بود که عکاس بود و می خواست برای همیشه ایران بمونه . به انگلیسی بهش گفتم : why?
گفت : because iranian guys are so cute !
گفتم : oh my god ! we didnt know this !
ادامه داد :  ... but they are so بی وفا ! این کلمه را دقیقا فارسی گفت و ادامه داد : بی وفا و هوس باز !
 iranian girls are so good and pure but guys do not know this and because of this you are so limited in iran
7- نمی خوام از این نوشته ها نتیجه بگیرم ولی دارم یه آهنگ جدید گوش می کنم و وقتی به این جمله میرسه : مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت . دلم برای تمام زنان ایرانی می سوزد حالا هر چقدر می خواهند به عنوان رییس جمهور از زنان و حرمت زنان دفاع کنند . اما در واقع ما همان پروانه های در مشتیم ...

+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 13:19 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

شما هم در معرض قضاوت خواهید بود ...

نمی دونم چرا با اتفاق افتادن هر مسئله ای (چه خوب و چه بد ) همیشه یک عده هستند که می خواهند آن اتفاق را به گند بکشند ! و جالب اینجاست که پدید آورنده این اتفاق هرکه باشد ، عموما دوستان و هواداران او به همان اندازه که دشمنانش در به سخره گرفتن این مسئله می کوشند ، جهد می کنند !
نامه احمدی نژاد به بوش اتفاقی بود که علاوه بر اینکه امرکاییها آن را به باد استهزا گرفتند ، در کمال تعجب ، یاران و دوستان و مخالفان احمدی نژاد هم سهمی بزرگ در بی اثر جلوه دادن آن داشتند . احمدی نژاد مرد عقیده است ... یعنی بهتر بگم : رییس جمهوری نیست که نوع رفتارش را دیپلماسی و یا شرایط زمان تعیین کند ، مرد عقیده است و بر اساس عقایدش عمل می کند . این نامه را تنها با این نگاه می توان دید و تنها با همین نگاهه که متفاوت و زیباست . اما نه کاخ سفید می داند عقیده و تفکر اسلامی و ایرانی وقتی در بطن زندگی افراد قرار بگیره ، چیست و با فرد چه می کند نه دوستانی از رییس جمهور که در نماز جمعه نامه را الهام خداوند نامگذاری می کنند  و یا کسانی مثل محمد علی ابطحی که به عنوان جدید ترین جوک روز آنرا می شناسد !
شاید واقعا کارهایی که احمدی نژاد می کنه و یا حرفهایی که میزنه بر اساس اصول و اسلوب سیاسی نباشه اما آیا این عیبه یا حسن ، سوالیست که من هنوز نمی تونم به اون جواب بدم . البته اگر به این مسئله فکر کنی که این عقاید ، عقاید وافکار بسیاری از ایرانیان است ، که شخصی به نام دکتر احمدی نژاد ، خود را نماینده آنان معرفی می کند ، جواب سوال خیلی آسانتر میشه . این رفتار یک نوع خرق عادته ولی همیشه خرق عادت بد نبوده و این مسئله ایست که نه چپ و نه راست و نه خارج از نظامی ها هنوز با آن آشنایی ندارند و وقتی آشنایی ندارند همون بهتر که زبون به دهن بگیرند و حرفی نزنند . به گمانم امریکاییها در این مسئله با جواب ندادن به نامه عاقلانه تر عمل کردند تا هوچی گران داخلی !
من در مورد هدف از نوشتن این نامه و تمام رفتار و گفتار رییس جمهور ، می تونم به یک جمله از همین نامه اشاره کنم : حاکمان دوران معینی دارند و پایدار نیستند اما نام و یاد آنان در تاریخ خواهد ماند و در آینده های دور و نزدیک دائم در معرض قضاوت خواهند بود .
می خوام این جمله را به همه بگم ، چه سیاسی ، چه غیر سیاسی ، چه مسئول و چه غیر مسئول و به تمام مردمان : شما هم در معرض قضاوت خواهید بود ... فکر می کنید آیندگان راجع به شما چه بگویند ؟

+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 0:25 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

همه حرفهات واسه پوله !

این پشت بام خونه ما نیست ! نماینده عضو کمیسیون فرهنگی مجلس داشت همینجور هاج و واج نگاهم می کرد ! فهمیدم حرف بدی زدم ! خودمو جمع کردم و گفتم : یعنی اینکه واسه مسئله اشتغال و کار جوانان و همچنین درامدی که از این طریق کسب می کنند می خواهند ماهواره را جمع کنند نه اینکه همه کارهای دولت واسه پول باشه ! وقتی یادم میاد چطوری به نماینده مردم شریف ... گفتم : همه حرفهاشون واسه پوله ! خندم می گیره . مخصوصا اینکه هر بار با خودم تکرار می کنم : همه حرفهات واسه پوله ، دورنگیت واسه پوله ، اگه یار و رفیقی واسه پوله واسه پوله ....
نمایندگان عضو کمیسیون فرهنگی مجلس روز دوشنبه از نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریها بازدید کردند و به غرفه ما هم آمدند و من عزمم را جزم کرده بودم که از دهان نمایندگان بکشم بیرون که این طرحی که ارائه کردند همش به خاطر درامد بیشتر برای دولت و صدا و سیما بوده . اما گفتن این جمله : "همه حرفهاشون واسه پوله ! " بد جوری کفر نماینده شهر .... را درآورد !
خوب تو این روزهایی که همه مسئولان عزم جزم کردند که تمام مردم ایران را به بهشت بفرستند و از ارتکاب انواع و اقسام گناهان کبیره و صغیره جلوگیری کنند ، معلومه این حرف من باعث شاکی شدنشون میشه !
بیایید نگاهی به طرح ماهواره بندازیم : 1- مجازات نقدی کسانی که از سیستم ماهواره استفاده می کنند از 5 تا 50 میلیون ریال است که این یعنی درآمد برای نیروی انتظامی و یا بسیج و یا هر ارگان دیگری که ماهواره هارا جمع آوری می کند . بماند که خود دستگاهها چقدر قیمت دارند .
2- در ماده 4 طرح آمده است: دولت موظف است مجوزهای لازم برای تاسیس مراکز خصوصی« دریافت از ماهواره و پخش» برای استفاده کنندگان عمومی را در چارچوب مواد این قانون صادر کند.
ب) مراکز« دریافت از ماهواره و پخش» موسوم به (د،م،پ) موسسات خصوصی هستند که با استفاده از تجهیزات فنی دریافت از ماهواره، برنامه های رادیو تلویزیونی را دریافت و توسط ارتباط کابلی در محدوده مشخص جغرافیایی در ازای دریافت مبلغ توافق شده در اختیار مشترکان خود قرار می دهند.
خوب این یعنی چی ؟ یعنی اینکه مردم نمی توانند به طور مستقیم از ماهواره استفاده کنند و باید از طریق تلویزیونها و یا همان ویدئو کلوپ های محل زندگیشون ، از طریق تلویزیون کابلی به خرید برنامه های ماهواره اونهم سانسور شده و یا هر نوع دیگری بپردازند . در صورتیکه الان مردم با خرید یک سیستم حداکثر 150 هزار تومانی تا هر وقت که بخواهند از ان استفاده می کنند اما برای استفاده از تلویزیون کابلی باید مبالغ زیادی بپردازند البته این طرح با هدف اشتغالزایی بوده . این هدف مقدس را فراموش نکنیم !
ماده 6 این طرح هم تصریح می کند: به ازای صدور هر مجوز برای تاسیس یک مرکز ( د،م،پ) مبلغ دویست تا هزار میلیون ریال بر حسب تعداد مشترکان(د،م،پ) توسط سازمان صدا و سیما دریافت می گردد و برای اجرا و گسترش موضوع ماده 3 همین قانون هزینه خواهد شد. فهمیدید این پولها کجا میره ؟
کار وقتی به جاهای قشنگش میرسه که سعید ابوطالب ، نویسنده این طرح معتقده که مردم ما مردم فهیم و اسلامی هستند و با وجود اینکه 70تا 80 درصد مردم در شهرهای بزرگ ، ماهواره دارند ، اما هیچ کدام از برنامه های بد استفاده نمی کنند ! پس تکلیف هدف این طرح مقدس چی میشه ، خدا میدونه !
نماینده عضو کمیسیون فرهنگی مجلس همچنان داشت هاج و واج نگاهم می کرد ! و در آخر گفت : نه ! این طرح به این ترتیب تصویب نمیشه و آقای رییس جمهور هم مخالف این اقداماته همانطور که مخالف مقابله با بدحجابی هستند .... در ادامه مطلب می تونید اصل طرح را بخونید ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 13:53 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

خبرگزاری خانوم اکوان !

حدودا یک سال پیش من یه مقاله حسابی و جوندار در مورد بحث یارانه ها تهیه کرده بودم که یادمه حسابی درب و داغون شدم تا کلی مباحث اقتصادی را از تو اینترنت درآوردم و ترجمه کردم و مثل دانشجوها یاد گرفتم تا تونستم مطلب را تهیه کنم اما حسابی مقاله علمی شده بود . خودم اصلا باورم نمی شد من که اینهمه از مباحث اقتصادی متنفر بودم چطوری دو هفته تمام روز و شبم شده بود این مقاله و کیف می کردم ! خلاصه ما این مقاله را روی سایت فرستادیم و به دلایل سیاسی هیچ روزنامه ای ازش استفادده ای نکرد چون تیتر اون این بود : نیرنگ بزرگی به نام هدفمند کردن یارانه ها ! و ثابت کرده بودم اصولا دولت یارانه ای به مردم نمی پردازد که هی سرشون منت هم میگذاره و می خواد یارانه ها را هدفمند هم بکنه ! تو اون سال آخر ریاست جمهوری خاتمی که می خواست به زور تو سال آخر و دقیقه های پایانی یارانه ها را هم هدفمند کند و طرح سهام عدالت را اجرایی کند ، این مقاله خدایی آبروی دولت را می برد و ما چاره ای نداشتیم جز اینکه اون را به کیهان بدیهم برای چاپ کردنم و آقای صفار هم دست رد به سینه ما نزد !
امروز وقتی رییس جمهور صبح کله سحر یعنی ساعت 6:45 آمد نمایشگاه مطبوعات تا از غرفه های خبرگزاریها و روزنامه ها بازدید کنه ، صفار هرندی هم همراهش بود و به آقای استاد ، مدیر اخبار گفته بود ، خبرگزاری موج ؛ خبرگزاری آقای استاد و خانم اکوان ! البته اون موقع من به خاطر 10 دقیقه تاخیر پشت در مونده بودم و داشتم کشکمو می سابیدم ! و برای آقای استاد اس ام اس می زدم که این رییس جمهور خواب و خوراک نداره که ساعت 6:45 دقیقه صبح میاد بازدید نمایشگاه ! نمی دونم من چرا هیچ وقت به گرد پای این آقای رییس جمهور هم نمی رسم ! اون از جا موندنم از هواپیمای رییس جمهور در اولین سفر استانیش که این کاریکاتوریست خبرگزاری هم نامردی نکرد و من را که از هواپیما جا مونده بودم کشید و تو عالم و آدم دیگه آبرو ندارم ! اینهم از برنامه امروز ! اینجا می تونید این کاریکاتور معروف را ببینید . بعدا می خوام یه مطلب راجع به پشت پرده های خبرگزاری موج بنویسم که راجع به این کاریکاتور توش توضیح مفصل ارائه خواهد شد! 

+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 11:11 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: زندگی...

شيخ ! كجا با اين عجله ؟

مهجاد  از برداشتهاي متفاوت خبرنگاران از يك گفته رييس جمهور گفته بود و خيلي ها نتيجه گرفته بودند كه رييس جمهور حرفش را درست نگفته وگرنه همه يكجور برداشت مي كردند . اما صحبتهاي آخر امير قطر با احمدي نژاد هم باعث برداشتهاي دوگانه شده بود البته من اسم اين را برداشت دوگانه نمي گذارم . ميگم "هر چي مي خواي بشنو " ي خبرنگاران ! ‌تيتر ديروز خبرهاي مهر و فارس را با هم مقايسه مي كردي معلوم مي شد . ديروز امير قطر در آخرين دقايق سفرش خواسته بود مثلا حرص خودش را سر قضيه خليج فارس سر احمدي ن‍ژاد خالي كنه و به رييس جمور گفته بود ،‌خليج فارس عربي !‌ كه رييس جمهور هم جوابش را داد و گفت : در زماني كه شما تو مدرسه درس مي خونديد اسم اين خليج تو كتابهاتون خليج فارس بوده . شيخ حمد بن خليفه آل ثاني هم نه گذاشته بود و نه برداشته بود يكدفعه گفته بود : اونها اشتباه مي كردند !‌
نمي دونم چقدر اين حرفهايي كه رد و بدل شده دچار ابهام بوده كه خبرگزاري مهر تيتر زده بود پاسخ قاطع احمدي نژاد به امير قطر و امروز اعتماد ملي سرمقاله نوشته بود كه رييس جمهور نتونسته پاسخ امير قطر را بده و مهر ورزي از خودش نشان داده ! اما ظاهرا مهمترين دستاورد سفر امير قطر به ايران ،‌انداختن همين متلك بوده !‌

پ.ن.۱: از فردا نمايشگاه مطبوعات كار خودش را آغاز مي كند و ما هم توي يه غرفه خيلي باحال و زيبا به ارائه دستاوردهاي خبريمون مي پردازيم ‌. سالن ۳۵ ،‌جايگاه خبرگزاريها ،‌خبرگزاري موج يادتون نره ! سعي مي كنم اين روزها از نمايشگاه آپديت كنم . پنجشنبه و شنبه و دوشنبه آينده من اينجام !‌

پ.ن.۲: نوشته من در مورد خانه كارگر در وبلاگ باعث شد كه مدير مسئول سرم داد بكشه چرا فقط تو وبلاگت از اين حرفها مي زني و بعد مجبورم كرد يك يادداشت  با همين مضمون براي سايت بنويسم اما ظاهرا اين نوشته به مذاق آقايان كارگر دوست خوش نيامد و برامون جوابيه فرستادند كه ازتون شكايت مي كنيم !‌ ما هم جوابشون را داديم . فقط دعا كنيد از دانشگاه اخراجم نكنند !‌

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 16:46 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

کارگران و تشکیلاتی که فریاد آنها را خفه می کند

امروز روز کارگره و چون خبرنگاران هم بیشترشون از نظر کاری مشمول قانون کار میشوند ، بچه ها امروز را هم مثل روز خبرنگار به هم تبریک می گویند ! اما وقتی به فلسفه به وجود آمدن این روز فکر می کنم بی اختیار یاد خانه کارگر می افتم که بزرگترین تشکیلاتن حمایت از حقوق کارگران در ایران است و متاسفانه این اسم اصلا برازنده اش نیست .
اگر به عکس بالا نگاه کنید با این توضیحات می فهمید چرا این حرف را می زنم .
این تصویر کارتی است که خانه کارگر به دانشجویان دانشگاه کار داده است و دانشجویان که به اجبار باید در راهپیمایی و مراسم های روز خانه کارگر شرکت کنند باید این کارت را در صندوقهایی که در محل راهپیمایی تعبیه شده بیندازند تا برایشان حاضری بزنند ! من وقتی تو دانشگاهمون می بینم که ما به خاطر اینکه دانشجوی این دنشگاه هستیم و به خاطر تخفیف 100 هزار تومانی شهریه دانشگاه باید حتما عضو تشکیلات خانه کارگر باشیم ولی متاسفانه این تشکیلات جز تبلیغات برای این تشکیلات قدیمی ، کار دیگری برای کارگران انجام نمی دهد ، به حال کارگرانی که اخرین پناهگاهشان را در مبارزه با کارفرمایانی که از قوانین سرپیچی می کنند ، این تشکیلات می دانند ، غصه ام می گیره !
بله اگر من می خواستم در مورد اقدامات مثبت خانه کارگر مانند دبیر کل آن آقای محجوب حرف بزنم ، می گفتم : هماهنگی های لازم با مراکز تفریحی و اموزشی برای تخفیف های ویژه به کارگران انجام شده ، وکلای این مرکز ، مشاوره های حقوقی رایگان و با تخفیف به کارگران ارائه می دهند ، دانشگاه کار تخفیف ویژه به دانشجویان کارگرش می دهد و خبرگزاری کار ایران هم به همراه روزنامه کار و کارگر خبرهای کارگری را به اطلاع مردم می رسانند اما من اگر بخواهم به جای کارگران از اقدامات این مرکز انتقاد کنم ، می گم : چرا آقای محجوب که سالهای سال است به عنوان نماینده مردم و این قشر عظیم و زحمتکش در مجلس حضور دارند ، تا به حال بانی تدوین و تصویب قانونی بریا رفاه حال کارگران نبوده است و چرا نتوانسته است در چند سال اخیر در حالیکه دستمزد کارمندان دولت و حتی بازنشستگان تا 200 هزار تومان رسیده است ، فکری برای دستمزد کارگران کند که حداقل آن دست کم 100 هزار تومان با خط فقر فاصله دارد . و می پرسم : آقای تشکیلات خانه کارگر برای احقاق حق اعتصاب کارگران در ایران و یا رسیدگی به وضع کارگران و رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی چه کردی ؟
شاید به همین دلیله که کارگران ترجیح می دهند در تظاهرات خانه کارگر و روز کارگر شرکت نکنند و شاید به همین دلیل است که دانشگاه کار که بر اساس امار ارائه شده حدود 1000 دانشجو دارد، دانشجویان را با ارعاب و تهدید وادار می کند در این تظاهرات شرکت کنند . راهی برای اینکه بگویند تشکیلات هنوز هم پابرجاست در حالیکه هنوز هم تبصره 2 ماده 7 قانون کار که بستن قرار دادهای موقت در کارهای دائمی را قانونی می داند ، هنوز پابرجاست ... (این عکس بخشنامه ایست که در دانشگاه پخش شده )

+ نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 11:8 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: اقتصادي

این پاچه ورمالیده های پارلمانی! حاشیه های دیدار با رییس قوه قضاییه

اگر قرار بود توصیه دوستان وبلاگ نویس و وبلاگ خوان را جدی بگیرم نباید امروز مطلبی در مورد حاشیه دیدار خبرنگاران پارلمانی و قضایی با رییس قوه قضاییه می نوشتم چون هنوز ماجراهای نوشته من در مورد حاشیه کنفرانس مطبوعاتی رییس جمهور ادامه دارد و البته قضیه هی داره به جاهای باریک تر هم می کشه ! اما این روحیه طنز نویس و در عین حال طعنه زن من و همچنین اون قسمت از وجودم که خیلی بد بینه و جز انتقاد کاری نمی تونه بکنه ، داره مثل خوره روحم را می خورد ! به قول مسیح علی نژاد در کتاب تاج خار ، شیطونی که رو شونه چپم نشسته هی بهم سیخونک می زنه که بنویس ...
و اما بریم سر اصل قضیه ... ملاقاتی که قرار بود رییس قوه قضاییه با خبرنگاران پارلمانی داشته باشد ، به ملاقات تمام خبرنگاران پارلمانی و قضایی با ایشون تبدیل شد اما یک برکات خاصی هم برای خبرنگاران قضایی داشت که در ادامه میگم چی بود ! البته فکر می کنم تفکری که آقای رییس قوه قضاییه در مورد این جلسه داشت با تفکرات خبرنگاران کاملا در تناقض بود ما فکر می کردیم که میریم در نشستی صمیمانه سوالاتمان را مدتها بود بی جواب مانده بود می پرسیم و دست پر بر می گردیم اما آقای رییس فکر می کرد که خبرنگاران می خواستند در نشستی از نصیحت های ایشان استفاده کنند و از آنجاییکه همیشه تفکرات آقایان به واقعیت تبدیل می شود ، رویای پاسخگویی رییس قوه قضاییه به خبرنگاران همچنان در حد یک رویا باقی ماند !
خبرنگاران در سالن دیدارهای مردمی رییس قوه قضاییه که سالن کوچکی بود که تنها خبرنگاران ردیف اول می توانستند آقای رییس را ببینند ، حدود یک ساعت به نصایح ایشون گوش دادند . آقای خبرنگار قضایی می گفت قوه سالن های بزرگتری هم دارد اما این سالن کوچیک برای این دیدار انتخاب شده و تاکید کرد که این سالن های دیگه باب عروسی گرفتنه ! خلاصه آقای رییس تاکید کرد که مطبوعات نباید تنها انتقاد گر باشند و باید خوبیها را هم ببینند اما خبرنگاران قضایی که درست کنار من نشسته بودند می گفتند که حتی در این قوه اجازه داده نمیشه خوبیها دیده بشه و به جز آقای کریمی راد ، سخنگوی قوه قضاییه و وزیر دادگستری ، هیچ کس حق ندارد مصاحبه کند .
مسئله دیگری که اقای شاهرودی به آن اشاره کرد این بود که در کشور ما اصولا مسئولین خیلی بیشتر از سایر کشورها کار می کنند . نمایندگان مجلس که سه روز در هفته جلسه دارند در صورتیکه در کشورهای دیگه ماهی دو بار ، دولت که به خاطر مردم هی این استان ، اون استان میره و کلی کار انجام میده و قضات قوه قضاییه هم به خاطر حجم زیاد پرونده ها مجبورند خیلی بیشتر از سایر قضات کشورهای دیگه کار کنند اما من تو این فکر بودم که چرا باید بیشتر کار کنند و تنها به این نتیجه رسیدم که کجای دنیا اینقدر نمایندگان قانون وضع می کنند که ایران ! تازه همان قوانین هم اجرا نمیشه و یا دو روز بعدش باید استفساریه های متعدد  در مورد قانون را جواب بدهند و در اخر هم هر قانونی که تدوین می کنند یک سوراخ فرار دارد ! در مورد قضات هم همینطوره وقتی ما مسئله حادی به نام چک و قانون چک داریم و زندانها پر از کسانی است که چک بی محل کشیده اند و یا مجرمین مواد مخدر و یا در دادگاههای خانواده طلاق و طلاق کشی ها بر پاست ، دیگر این تقصیر مردم نیست که هی باید بروند وقت قضات محترم را بگیرند ! تو کشورهای اروپایی وقتی دو نفر می خواهند طلاق بگیرند و یا از این دو نفر تنها یک نفرشان می خواهد طلاق بگیرد یک فرم می خرد و آن را در صندوق میندازد و فردا دیگر این دو زن و شوهر رسمی نیستند اما تو کشور ما می بینید چه بلبشویی دارند ؟
اقای شاهردی در ادامه صحبتهایش گفت که اگر یک مسئله ای فرهنگ بشود ، دیگر احتیاج به قانون ندارد و خود به خود اجرا می شود و قضات هم آنرا اجرا می کنند مانند حقوق شهروندی یا احترام به ارباب رجوع و این وظیفه رسانه هاست که باید این فرهنگ را جا بیندازند . همونجا می خواستم بپرسم ببخشید حاج آقا چه جوری میشه حق داشتن حریم خصوصی را در این جامعه به صورت فرهنگ تبدیل کرد و اونهم با رسانه که یکدفعه خدای نکرده آدم به عنوان تشویش اذهان عمومی و اقدام بر علیه منافع ملی کارش به همین قوه نکشه ؟ مثلا چه جوری میشه گفت با بدحجاب ها کاری نداشته باشید ؟
باقی صحبتهای آقای شاهرودی در مورد ضرورت تشکیل اتاق فکر برای این قوه با همکاری مطبوعات و خبرگزاریها بود که هاشمي شاهرودي با ابراز نگراني از اين كه از امكانات و ظرفيت‌هاي بالاي موجود رسانه‌اي بهره وري شايسته‌اي انجام نمي‌شود، دليل اين امر را نبود نظارت و هدايت لازم بر رسانه‌ها ارزيابي كرد.
اما برکات حضور خبرنگاران پارلمانی در این نشست این بود که بعد از تمام شدن صحبتهای رییس قوه قضاییه که ایشون بلافاصله جلسه را ترک کرد ، خبرنگارتا پارلمانی با شدت با این قضیه برخورد کردند و می خواستند با آقای هاشمی شاهرودی صحبت کنند و یک عده هم به کریمی راد سخنگوی قوه گفتند برای چی وقتی قرار نبود ما حرف بزنیم اسم این جلسه را گذاشتید نشست دوستانه ؟ البته دعوا هنوز ادامه داشت و بیست و سی امشب دیدنی خواهد بود اما برکت حضور ما این بود که خبرنگاران قضایی با این مسئله عدم پاسخگویی در این نهاد آشنا بودند اما ما که عادت نداشتیم حسابی اعتراض کردیم و من به بچه ها می گفتم که خبرنگاران قضایی خودشون مظلوم بودند ، گفتند این پاچه ورمالیده های پارلمانی را بندازیم به جون قوه شاید یک کم پاسخگو بشه !!!

پ.ن.۱: در مورد حجاب و ماهواره و حضور زنان در ورزشگاهها حتما می نویسم . هم اکنون در حال تحقیق هستم .

+ نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 16:36 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

خبرنگار یتیم ، وبلاگ یتیم و خبرگزاری یتیم ....<br> و هنوز هم حاشیه های دومین کنفرانس خبری رییس جمهور

خاطره می گفت تو نوشته هات تناقض وجود داره . یکی دیگه می گفت نه چپ می زنی نه راست . یه بلاگر دیگه هم گفت : تکلیفت با خودت معلوم نیست ! خیلی فکر کردم ببینم مگه من چی می نویسم که به مذاق هیچ کس حتی همکاران خودم هم بعضی اوقات خوش نمیاد و تنها اظهار نظر مثبتی که می کنند این است که با دلت می نویسی و صادقی . نمی دونم بعضی از این حرفهایی که می زنم حرف خودم نیست اما حرف کسانی است که بعضی اوقات فکر می کنم خبرنگاران دیگه و مسئولین نمی خواهند آنها را ببینند . خاطره می گفت : تو به نمایندگی از هر گروهی که می نویسی فرقی نداره مهم اینه که خبرنگاری و باید دید کلان تری نسبت به دولت و مردم عادی در مسائل داشته باشی اما ... نمی دونم چرا تا به حال فکر می کردم خبرنگار بودن یعنی نماینده مردم بودن ، به معنای تمام کلمه "مردم" یعنی اونهایی که هر روز تو صف نون و صف طولانی شیر می بینیشون و یا می بینیشون که دارند دنبال اتوبوس می دوند و یا با راننده تاکسی درباره کرایه دعوا می کنند و یا تو شیشه مغازه ها دنبال خونه کرایه ای می گردند که پول پیش نخواد . کسانی که تو عید لباس پلوخوریشون را می پوشند میروند مهمانی اما با این حال مرده هاشون را از زنده هاشون بیشتر دوست دارند ، زن و مردهایی که با تفاهم با هم زندگی می کنند یا طلاق می گیرند ، کسانی که مثل همیشه تاریخ روزی عاشق می شوند و جز روی یار چیز دیگه ای نمی بینند ! ، روزهای عزاداری به خیابونها می ریزند و زنجیر می زنند و گریه می کنند ، شب عید تمام مراکز خرید را پر می کنند ، روبروی در مجلس و یا ریاست جمهوری تحصن می کنند که حقوقشان را بگیرند و یا با نیروی انتظامی سر اینکه حجابشان کم بوده یا زیاد جر و بحث می کنند ، تو دانشگاهها با اساتیدشان درباره فاصله بین قانون تا عمل مشاجره می کنند و آخر سر هم قانع نمی شوند ، وقتی می روند پای تخته سیاه یا سفید که به دانشجو یا دانش آموزانشان درس بدهند اول می نویسند : به نام خدا ! یا اینکه تو راهپیمایی بیست و دوم بهمن بلند داد می زنند : انرژی هسته ای حق مسلم ماست . 
با وجود سابقه کار هشت ساله ام تازه الان می فهمم چرا استادمون سر کلاس روزنامه نگاری گفت : روزنامه نگار باید مرده شور باشه کاری به بد و خوب اعمال مردم نداشته باشه فقط مرده را بشوره . نباید خودش را داخل جناحهای سیاسی کنه و از این جناح خوب بنویسه و از جناح دیگه بد .باید از مردم و خواسته های اونها بنویسه . اما چند سال بعد سر همون کلاس به دانشجوهای دیگه اش گفت : دانشجوهای چند سال پیش من درست نفهمیدند منظور من از مرده شور چی بود ! یعنی اینکه باید بتونید قلمتون را برای هر جناحی که خواستید دست بگیرد .
وقتی بعد از هشت سال کار کردن تو این محیط خبرنگاری که باید یا چپی بنویسی یا راستی ، اومدم یه وبلاگ زدم که از همین مردمان هر روزه بنویسم ، گفتند : تو نماینده اونها نیستی ! تو خبرنگاری و شانت بالاتر از این حرفهاست !
احسانه چند وقت پیش یه مطلب نوشته بود راجع به اینکه خبرنگارها این روزها شدند خبر بیار روزنامه ها و خبرگزاریها . وقتی خبرنگاران صدا و سیما را می بینم که یه ورق می دهند دستشان با یه عالمه سوال و افرادی که باید ازشون سوال شه و حتی بهشون می گن چی از زیر زبون طرف باید بکشند بیرون ! به این مسئله میرسم که واقعا من آدم عجیبی هستم و عجیب تر از من خبرگزاری است که دارم توش کار می کنم.
خبرگزاری موج تقریبا سال سومی است که داره فعالیت می کنه و اولین و تنها خبرگزاری خصوصی در ایران است . گرچند تمام خبرگزاریها خودشون را خصوصی می دونند اما اگر خبرگزاری ایسنا که مال جهاد دانشگاهی است و به خبرگزاری خاتمی هم معروفه و یا فارس که رسما مال سپاهه و یا مهر که مال سازمان تبلیغات اسلامی است و یا ایلنا که مال خانه کارگر است و ایرنا که رسما ارکان اطلاع رسانی دولت است ، خبرگزاری خصوصی بدونیم ، دیگه خبرگزاری ما که فقط مال مدیر عاملمونه و بزرگترین افتخارش هم این است که این خبرگزاری مال خود خودشه ،خصوصی حساب نمیشه ! میشه دولتی ! تو روزنامه ها هم همینطوره .
اوضاع خبرنگاری و خبرگزاریها و روزنامه ها تو ایران به این صورته : روزنامه باید مال یک فرد خاص یا یک جناح خاص باشه تا بین صاحبنظران اقتصادی و سیاسی معروف بشه اما این دلیل نمیشه که این روزنامه ، فروش خوبی هم در بین مردم داشته باشه ! مثل شرق که منتسب به کارگزاران است ، اعتماد ملی که مال کروبیه یا سرمایه که مال عبده تبریزی دبیر کل پیشین بورس است و یا حتی کیهان و اطلاعات و جمهوری اسلامی . حالا اگر یه روزنامه ای یا خبرگزاری این وسط دربیاد که مال شخص یا ارگان معروفی نباشه و این شخص تنها به دنبال کار خبری حرفه ای باشه اگر پول درآوردن روزنامه را داشته باشه و سر و کارش با مافیای کاغذ نیفته ، بالاخره باید تکلیفش را با جناح چپ و راست معلوم کنه وگرنه تو بازی راهش نمیدهند این را هم بگم که همونطور که یک نماینده مجلس نمی تونه بگه من مستقل هستم ، یه روزنامه یا خبرگزاری هم نباید اصلا بگه که من مستقل هستم وگرنه یا به ارکانهای اطلاعاتی می چسبوننش یا به اونور مرزهای آبی و خاکی کشور !
خیلی اوقات شنیدم که روزنامه ها فقط به خاطر این از خبرهای خبرگزاری ما استفاده نمی کنند که نمی دانند تکلیف ما وسط این همه روزنامه حزبی و سیاسی چیست و حوزه های کاری ما هم در بسیاری موارد با ما همکاری نمی کنند چون ما یه خبرگزاری کوچولوی اقتصادی خصوصی هستیم که تو این بازار حزب و جناح بازی روزنامه ها و خبرگزاریها به قول خودشون گفتنی یتیم هستیم ! یادمه دوران مجلس ششم چقدر با دفتر آقای کروبی نامه نگاری کردیم که وقتی می خوای سفری بری که جنبه اقتصادی داره ما رو هم با خودت ببر و یا همین مجلس هفتم . داستان سفرهای استانی رییس جمهور و خبرگزاری ما هم که شده شهره آفاق ! اونوقت آقایان تا می خواهند صحبت از اقتصاد کشور کنند دم از حمایت کامل از بخش خصوصی می زنند اما به خبرگزاری خصوصی ما به چشم بچه یتیم مطبوعات نگاه می کنند .
یادم نمیره چقدر تو کنفرانس اول آقای رییس جمهور خودمون را به در و دیوار کوبیدیم و من در نامه ای مدیر کل اخبار و رسانه های ریاست جمهوری را به رابطه همکاریمون تو مجلس قسم دادم که بتونیم سوال بپرسیم ! اونوقت وقتی دور روز پیش من تو وبلاگم نوشتم با اینکه دیر رسیده بودیم و اسممان جزو نفرات اخر سوال کننده بود باز با این حال آقای جهاندیده (همکار قدیم مجلس و مدیر کل امروز ) اسم ما را هم خوند تا از رییس جمهور سوال کنیم ، امروز شنیدم سیل تلفنها بوده به ریاست جمهوری و آقای جهاندیده که شما برای موج پارتی بازی کردید ! وقتی 150 نفر خبرنگار داخلی و خارجی می خواهند از رییس جمهور سوال بپرسند و همه می دونیم که منبع خبری و تغذیه کننده تمام روزنامه ها همین 5 خبرگزاری رسمی کشور یعنی ایرنا ، ایسنا ، فارس و مهر و موج هستند ، چرا به همین پنج نفر هم نباید اجازه داده بشه که سوالشان را بپرسند ؟ مخصوصا به خبرگزاری ما که تنها خبرگزاری اقتصادی ایرانه ؟ چرا ؟ چون ما نه جزو تیم چپیم نه راست ؟ چطور روزهای دیگه تمام روزنامه تان کلاژی است از خبرهای این خبرگزاریها که بیشتر وقتها اسم منبع خبر را هم درج نمی کنید و امروز دم از روزنامه مستقل بودن و حق سوال می زنید ؟ گلایه ام از همکاران خودمه که انقدر خودخواهانه با این مسئله برخورد می کنند . همه دیدند که وقتی خبرنگار روزنامه اقتصادی جهان اقتصاد داد کشید که من هم از رییس جمهور سوال بپرسم و رییس جمهور اتفاقی بهش گفت سوالش را بپرسه ، سوالی برای پرسیدن نداشت !
خوشحالم که می تونم با صراحت تمام بگم خبرنگارهای خبرگزاری ما خبر بیار نیستند چون اصولا سوژه ای به آنها داده نمیشه که پی گیری کنند اونها خودشون هستند که باید اهم و فی الاهم کنند و ببینند نیاز امروز جامعه شنیدن و خوندن چیست . من وقتی بچه های سرویس خودم ازم سوژه می خواهند می گم :اگر سوژه ای برای پیگیری نداری ، خبرنگار نیستی . برو ببین الان مردم دنبال شنیدن پاسخ از کدوم مسئولند و در چه موضوعی همون را پیگیری کن. ولی جلسات سوال و جواب از رییس جمهور در بین خبرنگاران داخلی ، سوالاتی است که رییس جمهور باید به احزاب و جناحهای مختلف پاسخ دهد مثل سوال کیهان ، اطلاعات ، اعتماد ملی که هنوز دنبال باجناق گیری است یا فارس و مهر .
نمی خوام بگم آقایان مسئولان ! به خبرگزاری یا روزنامه های خصوصی و مستقل از جناحهای سیاسی مثل موج توجه بیشتری بکنید ، می خوام بگم : توجه به خبرگزاری موج به عنوان تنها خبرگزاری اقتصادی و خصوصی ایران و سایر روزنامه های خصوصی یک آزمایش برای شماست که چقدر به این مردم و نمونه ای از آنها که به عنوان یک بخش خصوصی به شما مراجعه کرده و از شما جواب می خواهند ، پاسخگو هستید و تا چه حد قدر این مردم را می دانید ؟ حواستون جمع باشه !

پ.ن.1: آقای جهاندیده به خاطر مشکلاتی که به دلیل نوشته من در این وبلاگ برای شما به وجود آمد عذر می خوام .

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 16:26 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

ایران 70 میلیون احمدی نژاد دارد <br> حاشیه های دومین کنفرانس خبری رییس جمهور

حاشیه های کنفرانس خبری رییس جمهور خیلی جالب بود . مخصوصا حاشیه حضور خودم !. به خاطر همین اول اینها را می نویسم بعد هم مطالبی را که به نظرم مهم می اومد تو ادامه مطلب می نویسم اون مطالب هم خوبه . وقت کردید حتما بخونید...
نحوه چینش سوالات خبرنگاران برای وقت دادن به آنها برای پرسیدن سوالاتشان از رییس جمهور این بار هم صدای تعدادی از خبرنگاران را در آورد البته حق هم داشتند چون به آمار من یا خبرنگاران رسانه های خارجی سوال پرسیدند یا خبرنگاران رسانه های  همراه با دولت یا به قول خودمون راستی و محافظه کار ! و فکر می کنم محمد طاهری دنیای اقتصاد یا خبرنگار شرق بود که به رییس جمهور گفت : آقای رییس جمهور اینطوری می خواهید به روزنامه ها مهروزی کنید ! به خاطر همین اعتراض ها هم رییس جمهور خودش از بین خبرنگاران انتخاب کرد که سوال بپرسند و با اینکه از خبرنگار جهان اقتصاد خواست تا سوالش را بپرسد ، خانوم خبرنگار درمیان تعجب همه خبرنگاران گفت : حالا دیگه فایده نداره حق من ضایع شد ! و وقتی خبرنگار روزنامه پول خودش را معرفی کرد ، رییس جمهور با تعجب گفت : پول ؟ بعد خنده ای کرد و گفت :" خوبه ! روزنامه خوبیه ! ایشالله همه داشته باشند !" خداییش اسم روزنامه از این ضایع تر هم میشه ؟ خبرنگارهای خارجی هم از شنیدن اسم این روزنامه خندیدند ! دیگه چی؟ یکی دیگه از سوتی های همیشگی ایسنا هم دادن طومار دراز به خبرنگاران برای خوندن آن در مقابل رییس جمهور است . همان کاری که با خاتمی هم می کردند و این بار رییس جمهور هم خنده اش گرفته بود و گفت : این سواله یا جواب تمام سوالات ؟ خبرنگار پاچه خوار ارکان حزب موتلفه هم که به نظرم با انتخاب احمدی نژاد سرشون برای چهار سال بی کلاه موند ، در باره راههای تعامل احزاب و همکاری احزاب با دولت پرسید که به جای جواب رییس جمهور من جواب مریم ، همکارم را شنیدم که گفت : "بیخود دست و پا نزن بودجه احزاب حذف شد ! " یکی از خبرنگاران هم در مورد تهدید به ترور احمدی نژاد در یکی از رسانه های صهیونیستی پرسید که احمدی نژاد با خنده گفت : ایران 70 میلیون احمدی نژاد دارد ! یکی از خبرنگاران هم در مورد فرار نخبگان پرسید که احمدی نژاد جواب داد : ما ایرانیان خارج از کشور را سرمایه خودمان می دانیم و اگر دانشمندی جای دیگری زندگی کند ناراحت نیستیم .... همون موقع به مریم گفتم : سرمایه های بی بازگشت ! یک جای دیگه هم احمدی نژاد خطاب به کشورهای غربی که ایران را تهدید می کنند گفت : چرا می خواهید جمهوریت نظام را از مردم ایران بگیرید ؟ سرمو پایین انداختم و زیر لب گفتم اقا به داخلی ها بگو نه خارجیها ! تقریبا اواخر کار بود که خبرنگار روزنامه همبستگی سئوال خودش را در مورد مبارزه با بدحجابی پرسید که احمدی نژاد با اشاره به صحبتهای روز گذشته اش در هیات دولت تاکید کرد: "بانوان ایرانی جزو نجیب ترین و بهترین زنان عالم هستند.زنان ايران امروز عفيف بوده و در تمامي صحنه‌ها حضور موثر و آگاهانه‌اي دارند. در دوران بعد از انقلاب زنان بيش از مردان نقش موثر داشته‌اند و چون عرصه فرهنگ عرصه برخورد نيست و محل تلاش است از ادبيات برخورد حمايت نمي‌كنم .اگر چند نفر ناهنجاري كردند نبايد فضا را ملتهب كرد،چرا كه منشاء ناهنجاري را نمي‌‌توان به زنان نسبت داد. هر وقت صحبت از بد حجابي مي‌شود همه ذهنها به سمت زنان مي‌‌رود و برخورد غير فرهنگي با بد حجابي ناشي از روحيه مردسالاري است و دولت بناي برخورد غير فرهنگي را با اين مسائل ندارد." من و مریم که با این صحبتهای رییس جمهور می خواستیم دست بزنیم و رییس جمهور را تشویق کنیم که دیدیم کنفرانس خبری است و باید مودب باشیم !
اما جالب ترین قسمت کار این بود که من در طول این مراسم هی با تلفن همراه خبر ها را چک می کردم و حرف می زدم که موقع صحبت رییس جمهور در مورد عفاف و حجاب دوربین تلویزیون اومد رو من و بعد از چند ثانیه از یک تلفنی که شبیه تلفن نهاد بود بهم زنگ زدند و یک آقایی با لحن عصبانی گفت : خانوم چرا موقع کنفرانس خبری رییس جمهور تلفنتون را خاموش نکردید ؟ بعد هم وقتی رییس جمهور داره در مورد حجاب حرف می زنه با تلفن حرف می زنی و می خندی ؟ گفتم ببخشید آقا تلفن من روشنه چون کار دارم حالا هم جواب شما را دادم ! بعد تلفن را قطع کردم و بعد هم هرکی زنگ زد ، قطعش کردم ولی یکهو دلم ریخت . مرده بودم از ترس ! به مریم گفتم بدبخت شدیم ! اینها شماره تلفن من را از کجا آوردند ؟ اقای رجب پور روزنامه اعتماد گفت : حفاظت احتیاج به شماره تلفن نداره ! یکدفعه میاد رو خط ! منو میگی گفتم : ریاست جمهوری ! برای همیشه خداحافظ ! اما وقتی به اون تلفنی که افتاده بود رو موبایلم زنگ زدم که توضیح بدم (!) خانمی گوشی را برداشت و گفت : اینجا ایسنا است ! یک سطل آب یخ ریختند رو سرم ! فقط اگر نفهمم کار کی بود خوبه !
در اخر اینکه جلسه امروز احمدی نژاد با خبرنگاران خیلی HOT بود چون موقع برگشتن از نهاد تو خیابون یه عده از خبرنگاران داشتند با هم بستنی می خوردند ! در آخر کار هم مریم با زور منو برد به درمانگاه نهاد تا انگشت سبابه دست چپم را که دو روز است در اثر گزیدگی (!) اندازه انگشت شصت پای فیل شده درمان کنه و انقدر به دکتر در مورد انگشتم سفارش کرد که دکتر گفت : نترس سرطان نداره ! ...... معلومه خیلی جو گیر شدم جون خیلی زیاد شد . شرمنده ! خواهشمندم اگر نمی خواهید منو به خاطر زیاد نویسی بکشید ، یک سر به ادامه مطلب بزنید و به سوالی که ازتون پرسیدم جواب بدید .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 22:12 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

داد زدم : عمو زنجیر باف !<BR> و دهها عمو زنجیر باف گفتند : بله !

کاش تو هم مثل من یک شب تا صبح از گرما خوابت نبرده بود و مشغول جنگ تن به تن با پشه ها بودی .... کاش تو هم مثل من بعد از نماز صبح خوابت نمی برد و می موندی که تا ساعت 8 و نیم که بری سر کار چکار باید بکنی ... کاش تو هم مثل من ماشینت طرح ترافیک نداشت و هوس می کردی تا قبل از ساعت 6 و نیم بری سر کار که به طرح ترافیک نخوری . اونوقت اگر مثل من محل کارت نزدیک پارک لاله بود و هوس می کردی یه سر بری تو پارک ببینی صبح ساعت 6 چه خبره ، زندگیت مثل من از این رو به اون رو می شد !
انقدر حالم خوبه و خوشحالم که همین جا پای مانیتور و کیبورد می خوام داد بکشم و بخندم ! امروز با یه عده پیرمرد و پیر زن جوون تر از خودم کلی ورزش کردم و بازی ! اولش باورم نمی شد اینقدر آدم تو پارک ریخته باشه برای ورزش ولی دور دریاچه وسط پارک که رفتم دیدم همگی با هم دستاشون تو دست هم دایره تشکیل دادند و دارند آواز می خونن و بازی می کنند . اولش دور تا دور پارک دویدیم و با دیدن هر گروهی که داشتند ورزش می کردند همگی داد می زدیم : سلام ، صبح به خیر ! و بعد دست می زدیم و داد می کشیدیم . گروههای دیگه هم برامون کف می زدند و خدا قوت می گفتند . حتی چند نفر از توریست هایی که معلوم بود به دلیل نزدیکی هتل لاله با پارک اومده بودند تو پارک و داشتند قدم می زدند برامون دست تکون دادند و کف زدند ! بعد از کلی دوندگی و خندیدن و دست زدن و داد کشیدن رفتیم دوباره دور دریاچه و آقای غفاری مربی ورزش پارک بهمون تمرین داد تمرینهایی که تو هیچ باشگاه بدنسازی نمی تونی نمونه ای ازش پیدا کنی !  همه دو گروه شدیم و روبروی همدیگه ایستادیم و بعد قرار شد با شماره 3 آقای غفاری جاهامون را با داد و هوار با هم عوض کنیم ! همه با هم خانمها و آقایون داد می کشیدند و می خندیدند ! بعد تمرن دوم خندیدن زورکی بود ! اما هیچکی زورکی نمی خندید همه با هم بلند بلند می خندیدند و دست می زدند ... بقیه مردمی که تو پارک بودند و برای ورزش و نرمش صبحگاهی اومده بودند بهمون با حسرت نگاه می کردند و برخی هم مثل من اینقدر هیجان زده می شدند که میومدند وسط و با ما شروع می کردند به ورجه وورجه کردن ! اما تمرین بعد دیگه شاهکار بود ! همه با هم دایره تشکیل دادیم و عمو زنجیر باف بازی کردیم ! خانمها داد می زدند عمو زنجیر باف و دهها عمو زنجیر باف جواب می دادند  ...   بله !
- زنجیر منو بافتی ؟       - بله !
- پشت کوه انداختی ؟   - بله !
- بابا اومده                  - چی چی آورده ؟
- نخود و کیشمیش !     - با صدای چی ؟
- با صدای کلاغ !  
و همه داد زدند : غار غار غار غار !
نه اینها مسخره بازی نیست . اینها علم روز روانشناسی است . بهترین خاطرات آدمها خاطرات دوران کودکیشونه که به آنها آرامش میده و مخصوصا بازیهایی که در دوران کودکی انجام دادند و داد زدن هم تمام گره های کور مشکلات زندگی روزمره را از بین می بره و خندیدن هم که .... بر هر درد بی درمان دواست .
من که اینقدر از این ورزش صبحگاهی سر حال و شادابم که هر روز صبح ساعت 6 تو میدون اصلی پارک منتظر می مونم تا گروه شاداب و جوون ورزشکاران بیایند و من را با خودشون ببرند . میگم کاش تو هم مثل من با یک شب نخوابیدن و طرح ترافیک نداشتن ماشینت زندگیت از این رو به اون رو می شد !

+ نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 10:29 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: زندگی...