مصاحبه رییس جمهور با شبکه سی بی اس به اندازه یک بازی فوتبال ایران و استرالیا به آدم هیجان وارد می کرد ! خداییش انگار جنگ لفظی ایران و اسراییل و یا امریکا بود ! و در عین حال نشان داد رییس جمهور در عین عصبانیت چقدر به اعصابش مسلطه و توانست عصبانیت خودش را به والاس ، خبرنگار با سابقه این تلویزیون منتقل کنه ... اما غیر از تکه پرانیها و لج و لجبازیها و در برخی مواقع بی احترامیهایی که دو طرف به همدیگه می کردند ، یک مسئله برام جالب بود و اون هم این بود که احمدی نژاد اصلا فکر نمی کرد در مقابل خبرنگار کهنه کار امریکایی نشسته و همانطور که سیاستمداران ما عادت کرده اند در مقابل خبرنگاران جوان و در برخی موارد بسیار جوان ایرانی قرار بگیرند و وقتی که در مورد مسئله ای عصبانی شدند ، بگویند "مثل اینکه جنابعالی اصلا مطالعه ای در این مورد نداری " و یا خیلی با صراحت تمام به آدم نگاه می کنند و می گویند "سوالت اشتباه است ! " به والاس هم گفت انگار شما مطبوعات را نمی خوانید !
کشو ما به دلیل جمعیت جوانی که دارد خوب مسلما جوانها هم در کارهای پر جنب و جوشی مثل خبرنگاری قرار می گیرند و این در حالیست که تمام خبرنگاران معروف تلویزیونها و یا آزانسهای خبری همه سن و سالهای بالایی دارند اما به نظرم اگر از سوالات حزبی و جناحی که خبرنگاران برخی روزنامه ها می پرسند ، بگذریم ، نمیشه گفت خبرنگاران ما اینقدر بی اطلاع و بی سوادند که هر شخصیت سیاسی که خواست به سوالی جواب ندهد به توهین به خبرنگار رو بیاره و این مختص به رییس جمهور هم نیست .حداد عادل ، رییس مجلس شورای اسلامی هم در مراسم ضیافت شام مجلس به مناسبت روز خبرنگار از خبرنگاران عیب گرفت که شما مطالعه نمی کنید و سوالهاتان علمی و پخته نیست که البته به خاطر ناراحت شدن جمعی از خبرنگاران از این صحبتها از آنها عذر خواهی کرد ولی باید این سوال را پرسید که بالاخره ما را به عنوان خبرنگار قبول دارید و یا نه وسیله ای هستیم برای عرض اندام انتخاباتی و صحبتهای شعاری و اگر در جایی هم انتقادی صورت گرفت ، باید به بی سوادی یا دروغ پراکنی متهم شویم ؟
وقتی یک رییس جمهور در عصر رسانه و ارتباطات حرف خودش را مبنی بر آوردن نفت سر سفره های مردم به راحتی تکذیب می کنه ، یا رییس مجلس میگه من نگفتم ایران را به ژاپن اسلامی تبدیل می کنیم ، این وسط کی تعریف دروغ پراکنی را می فهمد ؟ فکر کنم جواب این سوال ساده است ! آقای الهام که به دادستان نامه نوشته با دروغ پراکنان رسانه ای برخورد شود ! کی می خواد به شعارهای الکی دم انتخابات و یا دروغهای انتخاباتی رسیدگی کنه ؟ جواب این سوال سخته !
این روزها همه نگران حساب ذخیره ارزی و منابع اون هستند که داره به سرعت هر چه تمامتر توسط دولت خرج هزینه های جاری و اجرایی میشه تا حدی که امسال نسبت به سال گذشته دولت در چهارماهه اول سال 66 درصد از به قول معروف کوپنش را خرج کرده و یک رکورد بی سابقه در برداشتها از خودش به یادگار گذاشته اما در مجلس به راحتی میشه دید که نمایندگان با اتکا به درامدهای بالای نفتی که روزانه 2 میلیارد دلار به این حساب واریز می کنه در صدد هستند با طرحی به نام ساماندهی برداشتها از حساب ذخیره ارزی دست دولت را در برداشتها باز کنند و به اصلاح ماده یک پربها و ارزشمند قانون برنامه چهارم توسعه بپردازند و در قالب آن فقط از دولت بخواهند که درخواست برداشتها را از طریق قانون بودجه های سالیانه و یا در طرح بودجه متمم ارائه کند و به زعم خودشان دارند دسترسی دولت را محدود می کنند در حالیکه این درست دادن کلید این صندوق بزرگ به دست دولت نهم است !
یک سوال را مدتهاست که دارم دنبال می کنم و اون اینه که نروژ با این حساب و منابع حاصل زا آن چه می کند که ما که این حساب را از روی حساب ذخیره رازی نروژ درست کردیم ، هنوز نفهمیدیم که چطوری باید منابعش را خرج کنیم ؟
گزارش امروز من راجع به این حساب را در ادامه بخوانید ...
بالاخره رییس جمهور هم وبلاگنویس شد . چند وقت پیش از نزدیکان رییس جمهور درباره علاقه اش به وبلاگنویسی شنیده بودم ولی فکر نمی کردم به دلیل مخالفتهایی که با وبلاگنویسی ابطحی شده بود و کیهان او را معاون "اینترنت باز" خاتمی نامیده بود ، دکتر احمدی نژاد یک همچین جسارتی بکنه و شروع به وبلاگنویسی بکنه ولی باید دید رییس جمهور هدفش از وبلاگنویسی چیست و اصولا چی می خواد بنویسه ...
بعضی ها معتقدند تیم تبیلغاتی رییس جمهور خیلی خوب عمل می کنه و از تمام موقعیت ها برای تبلیغات گسترده استفاده می کنند و این وبلاگ نویسی هم یکی از همین موقعیت های خوب برای ارتباط بیشتر با جوانان وبلاگنویس است اما بعضی ها هم معتقدند شاید این وبلاگ برای گفتن ناگفته های رییس جمهور راه اندازی شده ولی مگه چه ناگفته ای را احمدی نژاد ناگفته باقی می گذارد ؟ و اصولا برای یک رییس جمهور چه حرف ناگفتنی وجود دارد که "بتواند" بگوید ؟
اما هدف ریی جمهور هر چه هست ، با وجود اینکه بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد اما مهم اینه که رییس جمهور وارد این وادی شده و کاش مثل تمام وبلاگنویسان از یک سرویس دهنده رایگان استفاده می کرد ، از تلفن خونه با سرعت پایین به اینترنت وصل می شد و بعد برای پیدا کردن منابع مطالعاتیش با فیلترینگ مخابرات روبرو می شد تا بفهمد وبلاگنویسان ایرانی چه طوری وبلاگ می نویسند .
اما از یک چیزی خوشحالم . از اینکه دکتر احمدی نژاد مزه خود سانسوری را این روزها بیشتر احساس می کند . همانطور که ما خبرنگاران خیلی از مسائلی را که دیدیم و شنیدیم به دلیل خود سانسوری و ترس از نهادهای مختلف تو وبلاگهامون نمی نویسیم . مطمئنا بعد از یک مدت که رییس جمهور به این محیط دوست داشتنی "گفتن وقایع" عادت کرد ، به این نتیجه می رسه که هر چیزی را نمی تواند بنویسد و شاید مثل ما وبلاگنویسان خبرنگار یکخورده دچار افسردگی بشه و دیگه همون هفته ای یک ربع هم به وبلاگش سر نزنه .البته اگر بتواند از قید اتو یوگرافی نوشتن بگذرد ! آخه کسانی که وبلاگ شخصی یک رییس جمهور را می خوانند انتظار دارند با پدیده ها و خبرهای به روز و ناگفته روبرو شوند نه همان تبلیغات زمان ریاست جمهوری ....
در هر حال می خوام بگم :
آقای رییس جمهور ! خود سانسوری خیلی پدیده دردناکیست ولی باید تجربه اش کنی !
خداحافظ همین حالا ،همیـن حالا که من تنهـــام
خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمـام
خداحافظ کمی غمگیـن به یاد اون همـــه تردیـــد
به یاد آسمــونی که منـو از چشـــم تو می دیـــد
اگه گفتــم خداحافظ نه اینکه رفتنـت ساده است
نه اینکـه میشـه باور کرد دوباره آخر جاده اسـت
خداحافــــظ واســه اینکه نبنـــــدی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همیـــــنه رســم این دنیـــــا
این آهنگ را از اینجا دانلود کنید و به این فکر کنید که ما همیشه فکر می کردیم همیشه سلام ، زیبا و خداحافظی آخر ،غمگین و ناراحت کننده است ولی گاهی اوقات چقدر یک خداحافظی ساده می تونه برای تمام عمر خاطره خوبی براتون به جا بگذاره و زیبا باشه . این آهنگ را تقدیم می کنم به ناتانائیل دوست خوبم و می خوام بهش بگم همیشه از دست دادن یک دوست خوب دردناک نیست و باید در عوض باید به این فکر کنی که چقدر می تونی خاطرات زیبایی را که ازش داشتی تو قلبت نگه داری و برای یک عمر اون خاطرات را عاشقانه دوست داشته باشی . در صورتیکه هیچ وقت نمیشه امید داشت با موندن اون دوست ، این خاطرات خوب به خاطرات بد تبدیل نشه .
می دونی این مطلب را می نویسم نه به خاطر ناتانائیل بلکه برای تمام کسانی که به خواست و اراده خدا که همواره بهترینها را برامون می خواهد بی اعتنایی می کنند و حاضر نیستند کسانی را که دوستشان دارند حتی به رغم اینکه سرنوشت و خواست خدا ، جدایی ها را می طلبد ، از دست بدهند و نمی دونند که خدا همواره بهترینها را براشون می خواد .... می دونی تو سخت ترین شرایط روحی باید به خواست خوب خدا اعتماد داشت . به سرنوشت خوبی که خدا برای تک تکمون رقم زده اعتماد داشته باشیم و به خدا ...
می خوام این سوال را ازت بپرسم که در سخت ترین شرایط ، چقدر به خدا اعتماد داری ؟
بسیاری از حرکات و فعالیتهایی که در ایران انجام می شود ، نسخه کپی برداری شده و ناقصی از فعالیتی است که سالهای سال است در کشورهای آنطرف آب (!) انجام می شود . راستش را بخواهی به نظر من همه کارهایمان چه تولید و صنعتمان و یا خدمات شهری و حتی کاسبی و تجارتمان نسخه ناقص و پر مشکلی از فعالیتهای کشورهای پیشرفته است و متاسفانه برخی از کارها هم فقط برای اینکه گفته شود این فعالیت انجام شده و به انجام آن افتخار شود ، انجام می شود .
شکل گیری احزاب و فعالیتهای سیاسی احزاب هم از نظر من مثالی از این بحث است . فقط کافیست حزب کارگر انگلیس را با حزب کار خودمان مقایسه کنید و یا به طور مثال جمهوری خواهان امریکا را با حزب مشارکت و یا حتی موتلفه مقایسه کنید ! و یا با سر زدن به فهرست احزاب موجود در وزارت کشور ببینید چند حزب در کشور وجود دارد و واقعا چند تای آنها فعالیت مستمر و موثر دارد . البته این مسئله بر خلاف تحلیل هایی که می شود به نظرم به دلیل ساختار سیاسی جوان ایران نیست بلکمه به دلیل ماهیت ساختار سیاسی ایران و به خصوص نظر اقشار مختلف مردم چه تحصیلکرده و چه عامی به این مسئله است . جالبه که بدونید به جایی رسیدیم که آقای حبیبی دبیر کل حزب موتلفه به راحتی اعتراف می کند که احزاب سیاسی موجود در ایران به دلیل اینکه ایرانیان اصولا به احزاب روی خوشی نشان نمی دهند و به آنها اعتماد و اطمینان ندارند نمی توانند شکل گرفته و به فعالیت موثر در عرصه سیاسی بپردازند ولی دلیل این امر به نظر من برخلاف نظر اقای دبیر کل این نیست که فرهنگ حزب گرایی در سیاست ایران جا نیفتاده بلکه به این دلیل است که می خواهیم شاکله احزابمان را از آنطرف آب قرض بگیریم و این دقیقا اول مشکل و ماجراست اما راه حل چیست ؟ باید به جای اینکه از خودمان بپرسیم چرا مردم به احزاب اطمینان ندارند و به انها توجهی نمی کنند ، این سوال را از خودمان بپرسیم که چه زمانی محدوده اوج فعالیت احزاب در ایران بوده است و مردم نیز با این اوج همراهی می کرده اند ؟ بله ! زمان انتخابات اما بعد از انتخابات چه می شود ؟ شخص انتخاب شونده به عنوان رییس جمهور و یا گروه نمایندگان مجلس و یا شورای شهر دیگر در منصب قرار گرفته به عنوان نماینده حزب مشغول به فعالیت نمی شوند و به همین ترتیب عملکردی از این حزب در زمانی که مسئولیت اجرایی داشته است دیده نمی شود و بعد برای انتخابات بعدی دوباره با شکل و شمایلی دیگر حاضر می شوند و دوباره اول ماجراست و هیچ دبیر کل حزبی نیست که بیاید جواب بدهد تکلیف شعارهایی که به مردم دادند چه شد ؟
دومین دلیل هم اینست که احزاب ما پا به پای نیازهای جامعه رشد نمی کنند و در حالیکه مثلا حزب مشارکت می داند شعار آزادیهای سیاسی دیگر در میان مردم جایی ندارد ، باز با همین شعار به کار خود ادامه می دهد و شکست می خورد ... قبول ندارید حاضرم در مورد انتخابات شورای شهر امسال باهاتون شرط ببندم که مشارکت و یا اصولا اصلاح طلبان باز هم جایی در این میان نخواهند داشت . این مسئله در مورد احزاب دیگر هم صدق می کند و اگر دقت کرده باشید هیچ حزبی با وجود اینکه امروز ، روز بیان مسائل و مشکلات اقتصادی کشور و مردم است و پیدا کردن راهی برای حل این مشکلات ، اصولا حرفی از اقتصاد نمی زنند و سعی می کنند در این وادی ظاهر نشوند و نتیجه چه می شود ؟ عده ای که به این نتیجه رسیده اند انتخابات را می برند درست مثل آبادگران تهران وآنهایی که درک نکرده اند حتی اگر عمری 40 ساله هم داشته باشند ، ممکن است کم کم از صفحه سیاست کشور حذف شوند .
با وجود اینکه کارشناسان و سیاسیون بسیاری از اقدام دولت کریمه نهم در حذف یارانه احزاب شکایت کردند اما این حذف یارانه خودش به نوعی بازگو کننده این مشکلات بود و اینکه اصولا چرا برای یک جریانی که هیچ عملکرد مطلوب و موثری در جریان سیاسی و اقتصادی کشور ندارد ، مردم باید متحمل هزینه شوند ؟ حالا بماند که درمورد مسئله اختلافات موجود در بین احزاب را که به هزینه سیاسی هم ختم می شود اغماض کرده ایم !
هنوز هم که هنوزه پس از گذشت سه سال از فعالیت مجلس هفتم و ریاست غلامعلی حداد عادل بر این مجلس انقدر وجهه علمی و آرام و متین رییس مجلس روی ادم تاثیر می گذاره که بیشتر از اینکه به عنوان رییس مجلس بهش نگاه کنی به عنوان یک استاد دانشگاه و یک متفکر براش احترام قائل می شی .
دیشب رییس مجلس به خاطر روز خبرنگار ، خبرنگاران پارلمانی را به ضیافت شامی در حیاط ساختمان مشروطه دعوت کرده بود و موقع خوردن شام اتفاقی من نشستم درست روبروی دکتر حداد و فکر کردم این بهترین فرصت برای پرسیدن سوالی است که من همیشه در مورد همه افرادی که می شناسمشون تو ذهنم دارم و اون هم اینه که مسیر زندگیشون را چگونه ارزیابی می کنند و اصولا وقتی نوجوون بودند به این فکر می کردند که روزی با طی این مسیر به درجه ای برسند که حالا رسیده اند ؟ یا اصولا به سرنوشت اعتقاد دارند ؟
حداد عادل در جواب به این سوالم اول کمی فکر کرد و من مجبور شدم توضیح بدم که بالاخره خدا راههایی را پیش پای آدم میگذاره که در نهایت این راهها به سرنوشت آدم ختم میشه مثلا من خودم هم اصلا فکرش را نمی کردم خبرنگار بشم ولی راهی جز این تو زندگیم نبود و من واقعا به این موضوع رسیدم که راه دیگری نداشتم ، شما هم به این راههایی که خدا پیش پای ما میگذاره اعتقاد دارید ؟ دکتر جواب داد : من به سرنوشت اعتقاد ندارم ولی به خدا اعتقاد دارم و می دونم که هر راهی که خدا پیش پای ما میگذاره خیر است و ادامه داد : خوب قبل از انقلاب که اصلا فکر پست حکومتی را هم نمی تونستیم بکنیم و زمانی که دانشجو بودم به این فکر می کردم که در نهایت استاد دانشگاه میشم ولی بعد از انقلاب با اینکه اصلا دلم نمی خواست نماینده بشم و یا روزی رییس مجلس ، بالاخره به این راه اومدم . و استادان من و یا دانشجوهام در دانشگاه الان از این مسئله ناراحت هستند که من از محیط علم و دانشگاه دور شدم ولی معتقدم هر راهی که خدا پیش پای ما میگذاره خیره ...
گفتم حالا دوست داشتید به جای رییس مجلس یک خبرنگار بودید ؟ حداد عادل جواب داد : بله ! گاهی اوقات هم خبرهای روابط عمومی مجلس را خودم تنظیم می کنم !
البته صحبتهای من و سمیه قشقایی خبرنگار جهان اقتصاد و خبرنگاران واحد مرکزی خبر و شبکه خبر موقع شام با آقای حداد به همین بحث کوتاه ختم نشد و در مورد بحران لبنان و طرح تثبیت قیمتها و حواشی ان هم صحبت کردیم که بهتره در مورد اونها چیزی ننویسم !
پ.ن.۱: معمولا روز خبرنگار را فقط ما خبرنگاران هی به هم تبریک میگیم و خودمون را تحویل می گیریم به همین دلیل روز خبرنگار را به همه همکارانم و به خصوص وبلاگنویسان همکار تبریک میگم . ایشالله خدا در سال جاری خبرهاتون را تیتر یک کند و شمار بازدید کنندگان وبلاگتان را ببره تا آسمون !
پ.ن.۲: پیامبر اعظم (ص) فرمودند : اگر مردم بر دوستی علی (ع) اجتماع می کردند خداوند هرگز اتش جهنم را خلق نمی کرد .... آقا جون ! تولدت مبارک !

I just simply close my eyes and sing my song ...
سرانجام روزی چشمانم را به سادگی می بندم و ترانه ام را می خوانم .
سرانجام به روزی می رسم که بتوانم بی توجه به آنان ، تو و به کسانی که منتظرند با هر کلامی یا با هر نوشته ای آواری از اتهمات را بر سرم بریزند چشمهایم را به روی همه ببندم و بنویسم ... بنویسم و بنویسم تا تو بخوانیش .یا دیگرانی پس از تو .
بنویسم از تو برای خودت و از تمام شما برای دیگرانی که روزی دیگر شمارا به یاد نخواهند آورد ...
من آواز خودم را می خوانم . آواز مردمانی که در طول سفر "زمین " همراهیم کردند ، با هم گریستیم ، خندیدیم و رویاهایمان را یا با هم تقسیم کردیم و یا به هم فروختیم . درست مثل کولیانی که به شما رویا می فروشند کولیانی که رویاهایتان را از کف دستتان می گیرند و به دلتان می ریزند و آنوقت فکر می کنی که "زنده ای "، "هستی "و به همه چیز عشق می ورزی حتی به تمام روزهای تلخ گذشته ...
می دانم . روزی چشمانم را می بندم و بی توجه به مردمان هر روزه ترانه ای را مثل ترنم باران بر سرت می ریزم و تو عاشق می شوی ...
این روزها مردم رویاهایشان را از دست داده اند . به همین دلیل است که دیگر باران نمی بارد . باور نمی کنی ؟ فقط کافیست دستانت را به طرف آسمان بگیری و از رویای بزرگ ، از آروزی دیرینه این مردم بخواهی باران ببارد . رویاهایت را دوباره به یاد بیاوری و دوباره عاشق شوی .
این روزها مردم رویاهایشان را از دست داده اند زیرا نمی توانند مثل بازیهای دوران کودکی به سادگی هر چه تمامتر چشمانشان را ببندند و آوازدرونشان را را زمزمه کنند . نمی توانند به سادگی ، ترانه چشمان خود را برای عزیزانشان بخوانند به همین خاطر است که دیگر هیجکس عاشق نمی شود ...
این روزها مردم آوازهایشان را به فراموشی سپرده اند . دیگر در انتهای کوچه تاریک شب پیرمرد تنها زیر لب ترانه شبهای بی کسی اش را زمزمه نمی کند ، مستان شبگرد به جای آواز عربده می کشند و پارسایان به جای زمزمه امید در جانمازشان تنها به خاطر "دنیا" ، به خاطر "زندگی" می گریند .
این روزها مردم آوازشان را به فراموشی سپرده اند و روزی دیگران آنها را فراموش می کنند و زمانیکه نوشته های مرا می خوانند ، برای این مردم بی آرزو و رویا می گریند .
آری چشمانشان را به سادگی هرچه تمامتر می بندند و برای تو می گریند که رویاهایت را از دست داده ای و بی آرزو به چشمان نگران زندگی می نگری .... اما روزی ترانه ای را مثل ترنم باران بر سرت می ریزم و تو عاشق می شوی ...
عاشق می شوی و شاید دیگر رویاهایت را از دست ندهی ، آرزوهایت را نفروشی و آوازهای کودکیت را فراموش نکنی ...
چند وقت پیش یعنی درست وسط مسابقات جام جهانی زمانیکه عادل فردوسی پور گزارشگر فوتبال ، بین دو نیمه بازی از "فلسطین" گفت یکی از هم سن و سالان خودم نوشت و گفت که حالش از این همه فلسطین فلسطین کردن تلویزیون به هم می خوره و این درست زمانی بود که من داشتم می گفتم چه این حکومت بخواهد چه نخواهد بچه های بعد از انقلاب یک دلبستگی و عاطفه خاصی را همیشه نسبت به فلسطین دارند و بعضی موقع ها تبلیغات بیش از حد ، همین نسل سومیها را هم ازمسائل فلسطین زده می کنه اما این همکار و هم سن من نظر دیگه ای داشت و می گفت نسل سوم اصولا با این مسئله به دیده دیگری نگاه می کنه که درست مخالف دید حکومته و من راستش را بخواهی خودم را نماینده خوبی برای نسل سوم انقلاب نمی دونستم که بخوام از طرف آنها نظرم را بگم چون در خیلی از موارد نظرم با نظرات این نسل فرق می کنه ولی وقتی خبر هولوکاست واقعی در قانا را می شنوم ، با اینکه اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم ، حالی بهم دست میده درست مثل روزی که فهمیدم بم با خاک یکسان شده و اشک تو چشمهام جمع میشه درست مثل روز بعد از زلزله بم که مردم را می دیدم که برای اهدای خون خود جلوی تمام بیمارستانها و سازمانهای انتقال خون صف کشیده بودند یا وقتی که می بینم چطور بچه های فلسطینی و لبنانی کفن پیچ شده روی دستان پدران و مادران داغدارشان تشییع می شوند ، همش فکر می کنم اگر این بچه ، بچه خودم بود یا خواهر من و یا برادر من ، چطور می خواستم درد نبودنش را برای همیشه عمرم به دوش بکشم ؟ و همش به این جمله فکر می کنم که " بایِ ذنبِ قتلت ؟، تو را به چه گناهی کشتند ؟
راستش را بخواهی نمی تونم با اطمینان کامل بگم من نماینده نسل سوم انقلابم ولی می دونم این نسل اگر به رویش هم نیاورد ، در ضمیر خودش و یه جایی اون ته ته دلش ، می دونه که فلسطین و یا لبنان پاره تنشه ... میدونه که دقیقا مردم لبنان و فلسطین چه رنجی می کشند و درست مثل همانها به کسانی مثل سید حسن نصرالله افتخار می کنه .... اما شاید انقدر تبلیغات گسترده تو کله اش چپانده اند که بعضی موقعها از سر لجبازی میگه : "به من چه ! "
بالاخره دومین رساله دلگشای بنده در مورد اصل ۴۴ قانون اساسی به پایان رسید که ۵ شماره است .... خداییش نوشتن این مقالات یک عملیات انتحاری درست و حسابی بود ها ! خودم که کیف کردم چون یک مسئله ای پیش امد که نتیجه خوب کارم را به عینه دیدم و خیلی خوشحالم که یک اقتصاد دان حرفه ای از نوشته هام تقدیر کرد ....
در هر صورت این ۵ شماره مقاله با افتخار تقدیمتان می شود ![]()
هر کی که از تلویزیون صحن بزرگ و جدی مجلس را می بینه و یا به صحبتهای سرتا سر جدیت نمایندگان از رادیو گوش می کنه اصلا فکرش را هم نمی تونه بکنه که شوخی و خنده در میان نمایندگان هم وجود داره و بد تر از اون اینکه بعضی مواقع این شوخی و خنده و یا حواس پرتی آقایان ممکنه که باعث بشه یک طرح یا لایحه که مورد موافقت تمام نمایندگان هست الکی الکی رای نیاره !
چهارشنبه گذشته آخرین جلسه مجلس قبل از تعطیلات تابستانی بود و بنابر پیشنهاد ایرج ندیمی نماینده لاهیجان قرار بود به دلیل اوضاع بحرانی خاورمیانه و لبنان و فلسطین وطرحها و لوایح مهمی که هنوز در دستور کارمجلس قرار داشت و باید سریعا به تصویب می رسید تعطیلات به وقت دیگری موکول بشه ولی این پیشنهاد تنها با یک رای اختلاف به تصویب نرسید .
بعد از تمام شدن جلسه من داشتم با ندیمی صحبت می کردم که یکی از نماینده ها خندان از در پارلمان بیرون اومد و گفت اگر فلانی (یک نماینده دیگه !) گذاشته بود من رای بدم تعطیلات لغو میشد .... ندیمی با تعجب نگاهش کرد و گفت : چطور ؟ نماینده مذکور جواب داد تا اومدم دکمه 4 (موافق) را بزنم این بنده خدا شوخی شوخی خودش را انداخت رو میز من و دکمه 2 (مخالف) را زد ! تازه من به رییس جلسه که گفتم ، گفت : ولش کن جلسه تموم شد !
دارم فکر می کنم حالا چندان هم مهم نبود که نمایندگان در مورد مسئله فلسطین هر روز و هر روز نطق پیش از دستور داشته باشند ولی اگر یک طرحی مثل طرح تثبیت قیمتها و یا قوانین جزایی و قضایی و سیاسی مهم مثل لغو عضویت ایران در ان پی تی تو دستور کار بود و یکی اصلا حواسش نبود و یا شوخی شوخی مخالفت می کرد ، چی می شد ؟ و یا اینکه به نظر شما تا حالا چند بار این موارد باعث شده طرحها و لوایح مهم ضایع بشه؟
گروههاي مختلف سياسي همواره در پي اجرايي كردن تصميمات مهم سياسي و اقتصادي هستند كه تبعات مثبت آن هم براي توده مردم آشكار شده و هم به تبع آن ، اين گروه ها را در اوج نقطه قدرت و اقبال عمومي روبرو كند اما هميشه راه هاي متفاوتي براي رسيدن به يك هدف وجود دارد و جه بسا برخي از اين راهها در عمل، رسيدن به هدف را موجب نشوند.
بنابراين گروههاي سياسي همواره درصدد هستند از راه هاي جديد در عين حال مطمئني استفاده كنند تا بتوانند محبوبيت و قدرت خود را براي مدتهاي طولاني تر تضمين كنند. اما هنگامي كه دو گروه اجرايي متفاوت براي انجام يك هدف بسيج مي شوند، نمي توان اميد داشت كه موازي كاري اين دو، در نهايت به نتيجه دلخواه ختم شود و ياحتي نتيجه دلخواه را براي هر دو گروه فراهم كند.
داستان اين روزهاي مجلس و دولت نهم نيز مانند ماجراي تلاش گروههاي موازي براي اجراي يك هدف خاص است كه در نهايت نمي توان اميدوار بود هدف نيز در پايان راه سابقه خدمتگزاري به راحتي در دسترس قرار بگيرد.
امروزه طرحهاي بسياري در مجلس شوراي اسلامي مطرح است كه دولت با انتقاد از آنان قصد دارد طرح خود را كه تفاوت اندكي با طرح اوليه مجلس دارد، به تصويب مجلس رسانده و به كرسي بنشاند و اين نشان از موازي كاري خطرناكي بين اين دوقوه است و اين سوال را مطرح مي سازد كه درنهايت چه كسي تصميم ساز و تصميم گير است؟
با وجود اينكه مجلس خود را در راس همه امور مي داند و دولت با تكيه به راي ميليوني رئيس جمهور خود را بر انگيخته از توده مردم و تصميم گير آخر مي داند، شايد مشكل وگره اصلي در خصوص روابط دولت نهم مجلس شعار و اهدافي مشترك باشد كه رئيس جمهور و نمايندگان مجلس هفتم در بدو ورود به مسند خويش با مردم در ميان گذاشته اند و آن رسيدگي به معيشت مردم، عدالت گستري و مهرورزي است.
به همين دليل است كه در حاليكه مجلس هفتم افتخار مي كند طرح تثبيت قيمتها كمك بزرگي به اقتصاد كشور بوده است، دولت نيز براي جا نماندن از قافله قيمتها در حاليكه از طرف مجلس اجازه دارد، قيمت كالاهاي 9 گانه طرح تثبيت قيمتها را شهريور ماه هر سال افزايش دهد، دست به اين كار نمي زند و درحاليكه مجلس به كاهش نرخ سود تسهيلات بانكي دست زده است دولت نيز براي مقابله به مثل با اين حركت خانه ملت و كسب خشنودي مردم، به كاهش دستوري سود تسهيلات بانكي بانكهاي خصوصي و شركتهاي ليزينگ خصوصي مي پردازد.
به نظر مي رسد تا اينجاي كار مشكلي براي مردم پيش نيايد و تنها فرآيند مورد نظر و هدف مشترك مجلس و دولت سرعت بيشتري در به ثمررسيدن داشته باشد اماوقتي كار به جايي مي رسد كه دولت روبروي طرحهاي مجلس ايستاده و يا از كنار قيمت گذاري بنزين با اكراه تمام گذشته و با دودلي چشم به دهان مجلسيان منتظر مي دوزد، اگر نمي توان گفت هدف مشترك دولت و مجلس براي مردم ثمره شيريني خواهد داشت، و يا حداقل بايد گفت نتايج اين همدلي و درعين حال همراه نبودن ، هنوز مشخص نيست.
تدوين لايحه تجميع انتخابات در وزارت كشور در حاليكه نمايندگان به يك فوريت طرح اصلاح قانون انتخابات شوراها راي داده اند و يا مقابله با طرح بهسازي قراردادهاي موقت كار در مجلس توسط مديران وزارت كار باري ارائه لايحه اي جداگانه توسط دولت و يا انداختن توپ قيمت گذاري بنزين به زمين دولت توسط نمايندگان مجلس مثالهايي از اين مقابله دو نهاد تصميم گير و سرنوشت ساز كشور است وسوال سرنوشت ساز در اين ميان اين است كه هزينه هاي اين موازي كاري در توليد طرحها ولوايح وتصويبات و بخشنامه ها به چه ميزان خواهد بود و آيا اين مردم نيستند كه بايد به پرداخت هزينه ها بپردازند؟
بازي بنزين و مسائل سهميه بندي و دو نرخي كردن آن، همچنان در زمين دولت و مجلس ادامه دارد و در حالي كه خبرهاي مجلس در يك روز حكايت از ارائه لايحه 4 ميليارد دلاري براي برداشت از حساب ذخيره ارزي در جهت تامين كسري بودجه واردات بنزين دارد روز ديگر دولت كه توپ را در زمين خود ديده و همچنان بي تصميم به اطراف مي نگرد و اوضاع را برانداز مي كند، از ارائه لايحه و يا قطعي شدن واردات اين كالاي پر مصرف اظهار بي اطلاعي مي كند.
اما مردم همچنان با نگاهي مضطرب تماشاگر پاسكاري توپ بنزين در زمينهاي دولت و مجلسيان هستند و انگار جام جهاني و تب فوتبال و پاس كاري از همه جاي دنيا رخت بر بسته جز ايران!
ايران نزديك به نيمي از درآمدهاي نفتي خود را هر ساله صرف واردات بنزين مي كند كه قرار است به قيمتي بسيار پايين تر از قيمت هاي منطقه و بين المللي در باك اتومبيلهاي هميشه گرسنه كشور، دود شود و به هوا رود اما آيا صورت مسئله تنها اين است؟ خير! كشور ما به تازگي دچار بحران جديد تر و به همين ميزان خطرناك تري شده است به نام واماندگي دولت در تصميم گيري براي هدفمند كردن يارانه انرژي يا بهتر بگوييم بحران انتظارات تورمي كه پا به پاي خبرهاي ريز و درشت بي تصميمي مجلس و دولت قيمت تمام كالاها و خدمات را بي هيچ دليلي افزايش مي دهد و اين در حالي است كه همچنان دليل محكم تورم و گراني يعني افزايش قيمت بنزين هنور اتفاق نيفتاده است.
كارگزاران ديروز نظام در دولت هاي گذشته و منتفدين امروز دولت نهم كه از قضا بسياري از رسانه هاي مكتوب اقتصادي و سياسي را نيز در دست دارند با فضا سازيهاي گسترده از ضرورت قطع بودجه واردات بنزين و دونرخي كردن آن سخن مي گويند و نمايندگان دولت و مجلس نيز به تبع اين كنشها، مجبور به واكنش شده و بحثهايي كه بايد پشت دربهاي بسته پارلمان و دولت به نتيجه نهايي رسيده و در شهريورماه به اطلاع مردم برسد، نكته به نكته و مو به مو از زبان رسانه ها جاري مي شود در مقابل رسانه هاي حامي دولت نيز در مقابل بي تصميمي دولت عدالت گستر، مبهوت و بي هدف تنها به نقل قولها مي پردازند و نتيجه چه مي شود؟
خبرنگاران و رسانه ها به آن مي گويند : شايعه پشت شايعه و به قول مردم؛ خبرهاي بي اساس اعصاب خرد كند!
واقعيت اين است كه ديگر نمي توان گفت: دولت با پخش خبرهاي سهميه بندي بنزين يا دو نرخي كردن آن سعي دارد واكنش مردم و اقتصاد كشور را محك بزند و نمي توان اميدوار بود كه خبرهاي ضد و نقيض دولت و مجلس هيچ تاثير منفي در تورم و گراني و به تبع آن اقتصاد كشور نداشته باشد.
متاسفانه در ماههاي گذشته انتظارات تورمي ناشي از خبرهاي ضد و نقيض سرنوشت بنزين در كشور همان تاثيري را بر اقتصاد كشور گذاشت كه گران شدن بنزين در ماه شهريور مي توانست داشته باشد و اين خطري بزرگ براي دولتي است كه در آستانه اعلام مهمترين تصميم اقتصادي در دومين سال فعاليت خود است.
اما همچنان اين سوال پا بر جاست كه آيا دولت در بازي بنزين از حريفي باخت كه دقيقا نمي توان او را متصور شد!؟ شايد به جرات بتوان گفت دولت در اين بازي از ترس خويش در اتخاذ تصميم بزرگ و تاريخي اعلام سرنوشت قيمت بنزين باخت.