عادتمون شده که هر چی می خواهیم ،میگیم دولت باید کاری بکنه ! دولت باید این کار رو بکنه ، دولت باید زباله ها رو جمع کنه ، دولت باید آزادی بیان بیاره ، دولت باید اقتصاد آزاد را ترویج بده ، دولت باید به اهداف سند چشم انداز بیست ساله برسد و دولت باید جلوی فرار مغزها رو بگیره و دولت اصولا تو این مملکت یه نوکره تمام عیاره ! حالا اگه همین دولت توی یه مسئله و یا مشکلی موند ونتونست کاری بکنه و اصلا ندونست که چکار باید بکنه و دست به دامان ملت شد که شما خودتون یه فکری بکنید ، داد و هوارمون میره بالا که این چه دولتیه که هیچ کاری برای ما نمی کنه !
نمی خوام از هیچ دولتی دفاع کنم ، منظورم دولت هشتم و نهم و دوازدهم نیست ، منظورم نفس دولت هست . چند وقت پیش با ورود بی رویه پرتقالهای یخ زده و تلخ به بازار میوه و تره بار ، شاهد اوج حملات به وزارت بازرگانی برای مهار این رویه بودیم ولی بازار میوه و تره بار دست کیه ؟ چرا این بازارهای میوه و تره بار دم انتخابات که میشه ، تو هر محله ای که می بینی ، بند و بساطشون رو جمع کردند و دارند تبلیغ فلان نامزد انتخاباتی رو می کنند ؟ اصلا بازار میوه و تره بار منو به شدت یاد سیاست میندازه !
آره خودم دارم پاراگراف اول نوشته ام رو زیر سوال می برم! وقتی اقتصاد کشور اصولا دست دولت و یا یه نامزد انتخاباتی مقابل دولته ، دست بخش خصوصی که نیست ! که بگیم بخش خصوصی مقصر بوده و حالا وزیر بازرگانی بیاد از مردم خواهش کنه ، پرتقال کمتر مصرف کنند ،و ما در مقابل بگیم به به عجب وزیر خوبی ! عجب کار خوبی کرده !
اگه اقتصادمون آزاد بود می تونستیم بگیم بخش خصوصی وارد کننده میوه ، این وسط مقصره و دولت در مقابل اون قرار می گیره و از مردم خواهش می کنه پرتقال کمتر مصرف کنند تا این بخش حسابی ضرر کنه ولی وقتی بازار واردات میوه دست دولته و یا نزدیکان دولت و یا یکی از همین داخل حکومتی ها که گیریم یه روزی نامزد انتخابات ریاست جمهوری هم بوده ، چطوری میشه گفت مردم ! پرتقال نخورید ! یعنی چطوری یه وزیر روش میشه این حرف رو بزنه ؟
به این نتیجه رسیدم که ملت ایران هنوز هم حق دارند داد بزنند که دولت برای ما چه کردی ؟ چون در واقع این داد سر دولت نیست ، سر کل حکومته !
این روزها رسانه های متعلق به جناح اصولگرایان به خصوص خبرگزاری فارس نامزدهای انتخاباتی این جناح چنان در گفتارهاشون به مجلس ششم و آثار و تبعات انتخاب بد مردم در اون زمان می پردازند که هر کی ندونه ، فکر می کنه شورای نگهبان در زمان تایید صلاحیت همین اصلاح طلبان در زمان انتخابات مجلس ششم ، خواب بوده ! تحصن هم که واسه اصلاح طلبان شده قوز بالا قوز ! مخصوصا کتاب
دارم فکر می کنم یعنی نمیشه تو عالم سیاست دروغ گفت ؟ یا مثلا این کار یک پدیده ی ضد اخلاقی است که یه سیاستمدار حرفی بزنه و پاش وای نایسته ؟ این روزها پاسخ به این سوال زیاد مهم نیست ! چون در حقیقت برای مردم اصلا مهم نیست ! گیریم یه روز رییس جمهور شدم و شعار دادم ، نفت رو سر سفره های مردم می برم و فردا زدم زیرش ! نه اینکه واقعا این کار رو نکرده باشم ها ، این حرفی رو که زدم می زنم زیرش . گیریم یه روز گفتم مگه مسئلهی امروز ما موی جوونها است و حجاب دخترها و فردا پای طرحی رو امضا کردم که همون جوونهای موسیخ سیخی و دخترهای بد حجاب رو یه نیرویی که باید تامین کننده امنیت همین آدمها باشه به اسم همون امنیت ، به صلابه میکشه ! بی خیال بابا ! ول کن این حرفها رو ! گیریم چند روز هم با رییس این نیرو سر این که من این طرح رو امضا کردم و انگار نکردم دعوای رسانه ای راه انداختم ، به کی بر می خوره ؟ به چی برمی خوره ؟ میدونی خیلی مهمه که مهرورزی رو با چه کسانی ، چطوری و در چه زمانی انجام بدی . با ملوانهای انگلیسی انجام بدی یا خبرنگار سی ان ان و یا اینکه دم انتخابات با قلیون کش های حرفه ای ! نمی خواد بیخود نگران کافه کتابها باشی ، یا روزنامه نگارها و دانشجوها . اینها از جاهای دیگه مهر و عطوفت بهشون میرسه ، این قلیونیها هستند که کمبود عاطفه دارند !
هرقدر که کارم زیاد میشه ، دل نگرانیهام از اینکه یه روزی توی این شلوغی و همهمه ی کاری خودم رو گم کنم ، بیشتر و بیشتر میشه . خوب این وبلاگ انقدر جدی و خشک و سیاسی - اقتصادی شده که دیگه نمی تونم از خودم توش بنویسم و مجبورم برای خود خودم و خاطرات روزانه ام که ممکنه مجبورم کنه ، هر روز چند بار یه وبلاگ رو آپدیت کنم ، یه جای دیگه بنویسم و فارسی شدن بلاگر این بهونه رو بهم داد که از خودم تو اون مکان بنویسم ! البته حرف زیادی از خودم ندارم ولی در هر حال یه بهونه است دیگه ! 
