تبليغاتX
وکیل الرعایا

فکر کنم حدود دو سال پیش بود که بر حسب اتفاق کتابی در مورد زندگی دکتر حسین فاطمی و ماجرای کودتای 28 مرداد و اعدام شدنش به دستم رسید . انقدر تحت تاثیر این سیاستمدار و روزنامه نگار برجسته و در واقع قهرمان ملی قرار گرفته بودم که رو آوردم به خوندن کتابهای مربوط به دولت مصدق و بعد کودتای 28 مرداد .
این روزها صحبت از کودتای 28 مرداد زیاده . بسیاری بر این باورند که قرار بوده در انتخابات 22 خرداد هم کودتایی بر علیه دولت مردمی شکل بگیره و عده‌ای هم فکر می کنند که این انتخابات در واقع کودتا بوده. من به هر دوی این مباحث کاری ندارم و یک نکته و در واقع شباهت دیگه‌ی سال 32 با 88 برام جالبه.
یکی از مهمترین مسایلی که در واقع منجر به کودتای 28 مرداد شد ،‌ بالا گرفتن اختلافات بین دو پرچمدار اصلی نهضت ملی شدن صنعت نفت یعنی آیت الله کاشانی و دکتر محمد مصدق بود. اختلافاتی که با این که در مراحل اولیه شکل گرفتن نهضت ،‌مخفی بود و پی‌گیری نمی‌شد اما در مراحل پایانی کار و روی آوردن مصدق به دولت و در واقع حکومت و روی‌گردانی کاشانی از او و بازگشتن به سمت مردم به اون رنگ و بوی جدی تری داد. این اختلافات تا جایی پیش رفت که در تمام کتاب‌های مربوط به اون دوران عینا این جمله مشخص شده که مردم نمی‌دانستند کدام گروه حق است و کدام گروه باطل !‌ آیت الله کاشانی ،‌مصدق را متهم به جدایی از مردم و روی آوردن به شاه و دربار و بیگانگان خارجی میکرد و در مقابل مصدق نیز او را حامی کودتا می‌دانست . (مهمترین دلیل کسانی که فکر می کنند آیت الله کاشانی حامی کودتا بود ،‌نامه او به دکتر مصدق در واپسین روزهای استقرار دولت و هشدار او در مورد شکل گرفتن کودتا بود . که البته محتوای نامه این ادعا رو ثابت نمی کنه)
به نظر من این انتخابات 22 خرداد نبود که اختلافات سران نظام رو آشکار کرد و در واقع احمدی‌نژاد و موسوی بهانه‌ای شده بودند برای آشکار شدن اختلافات. به خاطر همین هم احمدی‌نژاد به میرحسین موسوی می‌گفت من با تو طرف نیستم و در طرف مقابل ،‌هاشمی رفسنجانی هم موضوع اختلاف رو احمدی‌نژاد و انتخابات عنوان نمی‌کرد!‌
حالا مردم مانده بودند با سردرگمی . نمی دانستند با این همه فریب و دروغ ،‌با این همه رنگ و لعاب زدن بر بازیهای انتخاباتی و رنگ بازی‌ها و متهم کردن‌ها کدام طرف درست می‌گوید و کدام طرف دروغ . اگر اعتراض به نتیجه انتخابات اشتباهی بود که سران اصلاحات نیز این اشتباه را پذیرفتند (و البته برخی پذیرفته اند و برخی هنوز نپذیرفته اند )،‌پس این همه متهم کردن‌ها و بازیهایی که درداخل و خارج کشور پیش گرفته شد ،‌برای چه بود ؟ در مقابل اگر سران آشوب شناسایی شدند و خود به کرده خود معترفند،‌این همه اخبار در مورد زندانها و وضع بازداشت شدگان و حتی اقرار به رفتار نامناسب با زندانیان چیست؟
نمی‌خوام حق رو به هیچ کدام از طرفین بدهم که به نظرم همانقدر که اصلاح‌طلبان و رهبرانشان با آبروی نظام و اعتماد عمومی مردم بازی کردند ،‌در این طرف وضعیت زندانها و وضعیت پادگانی خیابانها هم به همین میزان با آبروی نظام و به خصوص اعتماد عمومی بازی کرد. 
مردم در جریان کودتای 28 مرداد در صحنه نهایی و در هنگامه کارزار با کسانی که می خواستند آزادی آنها را به یغما ببرند، ‌نتوانستند تصمیم نهایی خود را برای مقابله با دشمنان واقعی خود بگیرند و به نظرم بدترین بحرانی که فضای بعد از انتخابات برای مردم رقم زد شکل گیری همین فضا در سال 88 است .

کلمات کلیدی :‌کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲،‌دکتر محمد مصدق ،‌آیت الله کاشانی ،‌انتخابات ۲۲ خرداد ، محمود احمدی نژاد ،‌هاشمی رفسنجانی ،‌زندانیان سیاسی ،‌بازداشت گاه ، اصلاح طلبان

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 30 مرداد1388 و ساعت 13:0 |موضوع سياسي |

با آغاز هر دوره تبلیغات برای انتخابات ریاست جمهوری ،‌یکی از سوالات مطرحی که از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری پرسیده میشه میزان استفاده این نامزدها از توان بالقوه و بالفعل مدیریتی زنان در سطوح کلان تخصصی و سیاسی است . در پاسخ به این سوال هم هر نامزدی به فراخور جایگاه و شرایطی که در احزاب داشته و به میزان اصلاح‌طلب و اصولگرا بودنش وعده‌هایی را برای حضور زنان در کابینه مطرح میکنه. به نظر میاد که اصولا رسم بر اینه که اگر نامزد انتخاباتی اصلاح‌طلب باشد ،‌ به طور معمول از حضور پررنگ زنان در کابینه خود میگه و اصولگرایان هم با ادبیات ضد فمینیستی که حاکی از نگرانی‌هایشان است ،‌ تنها به اعطای پست‌های مدیریتی درون وزارتخانه‌ها مثل مدیر کل امور خانواده و زنان یا مشاور زنان وزیر قناعت می کنند. با پیروزی محمود احمدی‌نژاد در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری جدای از اینکه بسیاری از ساختارهای فکری و تشکیلاتی درون جبهه‌های مختلف حزبی دچار تغییر و دگرگونی شد ،‌بلکه نامزد پیروز انتخابات نشان داد ،‌همانطور که خود بارها تاکید کرده بود ،‌به جای آنکه خود را وامدار گروه‌ها و احزاب دانسته و به دنبال پیاده کردن منویات آنها در ساختار ادرای و تشکیلاتی دولت باشد، ‌فردی است که از توانایی تک تک ایرانیان آگاه بوده و به شعارش که گفته "ما می توانیم " ایمان داره و به همین دلیل هم زمانی که دوران شعار دادن ها و امتیاز دادن ها برای جلب رای مردم گذشته ،‌به آنچه که خود به آن ایمان دارد عمل می کنه.
بحث امروز،‌بحث صلاحیت زنان در اداره تشکیلات یک وزارتخانه نیست و بحث اصلا دفاع از خانم اجرلو و یا دستجردی هم نیست . بحث بر سر اینه که بالاخره یک تابوی دیگه هم در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد شکست و اتفاقا تابویی که خاتمی جرات نکرد نزدیکش بشه چه برسه به اینکه بخواد وزیری از جنس زنان رو به مجلس برای رای اعتماد معرفی کنه . تابویی مثل حضور زنان در ورزشگاهها یا احداث بخشهای مربوط به ورزش زنان در بوستانهای تهران . خیلی مسایل مربوط به زنان در ایران وجود داره که به تابو تبدیل شده و به خاطر اینکه با مسایل فمینیستی قاطی شده ،‌عملا تابو شکنی و ساختار شکنی در مورد این مسایل به جرات و شهامت نیاز داره و چه کسی بهتر از احمدی نژاد می تونه این کار رو انجام بده ؟
بحث امروز بحث مصداقهای این وزیران نیست که به نظرم حداقل یکی از این مصداق ها حتما از مجلس رای اعتماد نمی گیره . بحث امروز این مسئله است که احمدی نژاد که این بار رسما اعلام کرد از هیچ فرد و حزب و گروه و فراکسیونی نمی پذیره که در کار انتخاب وزرا دخالت کنند، این بار هم اون روی اصلاح گر(البته اصلاح گر نه اصلاح طلب !)خودش را تا آخر نشون میده و در برابر اصولگرایان سنتی و افرادی مثل فاطمه رجبی ‌که حضور زنان در کابینه را شوم می دانند یا همین زنان مجلس که برای اینکه اثبات کنند ‌فمینیست نیستند ،‌در برابر هر اقدام جدید و اصلاح‌طلبانه‌ای ، مواضعی مثل مواضع مردان می گیرند و مقاومت می‌کنند ، تا آخر بر روی انتخاب این وزیران (حالا هر اسمی که می خواهند داشته باشند) ایستادگی می کنه ؟ 

پ.ن: یک مطلبی برام خیلی جالب بود . خیلی از منتقدان دولت اعلام کردند که این کار تبلیغاتی است . گاهی اوقات آدم از این همه لجاجت و کینه خنده اش می گیره . کی قراره یادمون بیاد که دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری گذشته و اگه قرار باشه زنی وزیر بشه ، وزیر میشه ؟ کجای این کار تبلیغاتی است ؟ حتی اگه احمدی نژاد زنانی رو به عنوان وزیر معرفی کنه و بعد مجلس به اونها رای اعتماد نده و یا اینکه همه سه نفر رو از کابینه بردارند ، باز هم این احمدی نژاده که نشون داده کاری نمی تونه برای عقایدش انجام بده و این درواقع ضدتبلیغه . حالا شما خودتون حساب کنید مثلا افرادی مثل خاتمی یا کروبی و موسوی وزیر زن برای کابینه معرفی می کردند ! اوه اوه حتی فکرش هم برام خنده داره که همون روز چند هزار تا کفن پوش میریختند تو خیابونها ! خوب بگذارید یک اصلاح گر کارش رو انجام بده و این لجاجت و کینه رو کنار بگذارید! مگه همه ما همین رو نمی خواستیم ؟

کلمات کلیدی : کابینه دهم ، زنان کابینه ، مرضیه وحید دستجردی ، فاطمه آجرلو ،فاطمه رجبی

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 26 مرداد1388 و ساعت 1:0 |موضوع سياسي |

دومین دوره ریاست جمهوری خاتمی یعنی فاصله سالهای 80 تا 84 برخی از نیروهای سیاسی موجود در جریان اصلاحات بعد از پس گرفته شدن لوایح دوقلوی معروف ،‌دیگه امیدشون رو از خاتمی بریدند و مسئله عبور از خاتمی و خروج از حاکمیت رو مطرح کردند . اسم این رفتار رو هم گذاشتند نقد در صورتیکه این نقد نبود ،‌درخواست از خاتمی برای رفتارهای رادیکال بود و جالب اینجاست که هر زمانی‌که احساس می‌کردند ،‌در آستانه شکست برخی رفتارهای سیاسی‌شان قرار دارند ،‌عینا به سراغ بحرانی بودن فضای جامعه می‌رفتند و برای عبور از بحرانی که زاییده توهماتشان بود ، دست به دامن راهکارهایی می‌شدند که خود ارائه داده بودند.
امروز داشتم نامه عباس عبدی درباره شرایط زندان و اعترافاتش رو می‌خوندم که به نکته جالبی برخوردم . عبدی در این نامه که در سال 82 نوشته ،‌بحران‌های موجود در جامعه رو روابط با کشورهای خارجی و اروپایی و همچنین معضل بیکاری دانسته که در ادامه مطلب این تیکه از متن نامه رو عینا آوردم . عبدی معتقده همین دو بحران در نهایت جمهوری اسلامی رو به زمین می‌زنه و طبق معمول همیشه معتقده که این اصلاح طلبان هستند که در واقع به عنوان فرشته نجات دهنده نظام در سال 76 ظهور وبروز پیدا کرده‌اند و در نهایت هم کار اصلاح امور و خارج کردن کشور از شرایط بحرانی رو باید این گروه انجام بدهند.
عباس عبدی در این نامه آورده که به بازجوهاش هم گفته که برای عبور از این بحران تصویب لوایح دو قلو راه مناسب هست و در عین حال زمانی که متوجه شده لوایح دو قول مضوعی نیست که بتونه بحرانها را کنترل کنه ، از این موضع خودش برگشته و گفته در غیر اینصورت سه راه پیش روی نظام هست :
1- ادامه وضع موجود که مطمئنا جز ضرر هیچی در پی نداره .
2- خروج سریع تمام نیروهای اصلاح‌طلب از حاکمیت و قدرت که موجب عدم مشروعیت نظام و فشارهای بین‌المللی میشه اما در عوض حاکمیت یکدستی رو برای جامعه رقم می‌زنه که کارآمدی خوبی داره ولی در نهایت باعث فروپاشی نظام میشه!
3- کناره گیری آرام ،‌ محدود و كم‌دامنه از قدرت و سياست است كه ضرر كمي به دو مؤلفه اول يعني مشروعيت داخلي و مقبوليت جهاني وارد مي‌كند ولي امكان بازسازي حكومتي كارآمد را به لحاظ نظري فراهم مي‌كند.
درسته که خیلی ها محتوای صحبت‌های ابطحی رو در دادگاه قبول ندارند و معتقدند وقتی افرادی نظیر ابطحی و عطریانفر از زندان بیرون بیایند ،‌حرف دیگری خواهند زد ولی مطلبی در این صحبت‌ها بود که به نظرم خیلی به واقعیت نزدیک بود و بارها توسط اصلاح‌طلبانی که در بند هم نبودند تکرار شده بود : "اصلاح طلبان درک درستی از شرایط واقعی کشور و انتظارات مردم نداشتند."
این راهکارهایی که عبدی در سال 82 برای عبور از بحران (البته بحران ساخته ذهن اصلاح‌طلبان) پیشنهاد کرده بود در واقع ناشی از همین نگرش غلط بود . گذر زمان نشون داد که ادامه وضع موجود در آن زمان و انتخابات مجلس هفتم و در واقع دور شدن اندک اندک اصلاح طلبان از مناصب دولتی و نمایندگی مجلس هیچ ضرری برای کشور نداشت و منجر به فروپاشی نظام هم نشد!‌ و البته اصلاح‌طلبان هم نتوانستند به پیشنهاد این تئوریسین توجه کنند و راه خروج از حاکمیت در پیش بگیرند و همچنان در انتخابات‌های مختلف این مردم بودند که اونها رو مجبور به کوچ کردند و هنگامیکه همه انتظار داشتند با روی کار آمدن مجلس هفتم و دولت نهم (یعنی حاکمیت به قول اصلاح طلبان یکدست) نظام از درون فروپاشیده شود ، در عین حال که کارآمدی خوبی داشت و فضای خدمت و کار در کشور را دوباره زنده کرد،‌ منجر به فروپاشی نظام نشد !
اما راه سوم ! این راهی بود که عبدی به اصلاح طلبان و نظام پیشنهاد کرده بود اما مردم خود موجب کناره گیری اصلاح طلبان از حاکمیت شدند و با این حال اصلاح طلبان که قرار بود با خروج اندک اندک خود از حاکمیت ،‌در حال نظاره نظام باشند که از درون فرو می‌پاشد (!) ،‌تنها چهار سال توانستند دلتنگی دوری از حاکمیت رو تحمل کنند و برای بازگشت دوباره به مناصب اجرایی خود را به هر در و دیواری که می‌شناختند کوبیدند! یعنی درواقع تازه بعد از چهار سال فهمیدند که خروجشان از نظام و حاکمیت به ضرر خودشان بود و برای خودشان بحران سازی می‌کرد نه مردم و نظام . هویت این افراد به هویت اصلی نظام بسته است و بدون این هویت ،‌آنها هیچ جایی در معادلات سیاسی ندارند. به همین دلیل هم هست که عطریانفر بیان می کنه "من، امين زاده ، بهزاد نبوي و ابطحي آمده ايم که بگوييم جزو نظام هستيم" یا "آمده ام خود را بشکنم و بگويم عضو نظام هستم."
با توجه به این سه راهکار و راه اصلی که اصلاح‌طلبان در پیش گرفتند ،‌ باید این نتیجه رو گرفت که ابطحی راست می‌گفت که موسوی هندوانه در بسته است. موسوی تمام معادلات اصلاح طلبان رو به هم ریخت و به دست خودش اونها رو نابود کرد!‌ اصلاح‌طلبان با وجود اینکه بارها گفته بودند قصد خروج از حاکمیت دارند اما بقای خود رو در بقای نظام می‌دیدند ولی موسوی که به قول عطریانفر معتقده چیزی برای از دست دادن نداره ،‌تموم نقشه‌ها و معادلات اصلاح‌طلبان رو با یه شکست در انتخابات به هم ریخت و راه دوم عبدی رو در پیش گرفت غافل از اینکه این راه قبلا طی شده بود و به خاطر نگاه غلط تئوریسین‌های اصلاح‌طلب به ساختار نظام ،‌شکست خورده بود .

کلمات کلیدی : میرحسین موسوی ، نابودی اصلاح طلبان ،‌محمد علی ابطحی ،‌ محمد عطریانفر ،‌عبور از خاتمی ،‌عباس عبدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت 13:30 |موضوع سياسي |

خیلی‌ها از مهمانان مراسم تنفیذ نوشتند و از غایبان این مراسم اما یک نکته تو این غیبت‌ها برام جالبه و اونهم اینه که هر وقت احمدی نژاد مطلبی رو در مورد هاشمی گفته،‌ با وجود اینکه مخالفان رییس جمهور بهش حمله بردند و حامیان هاشمی رفسنجانی بر احمدی نژاد تاختند اما اتفاقی رخ داده که حقانیت صحبت‌های احمدی‌نژاد و حامیانش رو نشون داده و در واقع یک اتفاقی افتاده که هاشمی خودش شخصا احمدی نژاد رو رو سفید کرده!‌
زمان برگزاری مناظره‌ها وقتی احمدی‌نژاد رو به موسوی کرد و گفت من با تو طرف نیستم ،‌من با کروبی و رضایی و تو طرف نیستم، بلکه با هاشمی رفسنجانی طرف هستم که میخواد انتقام انتخابات تیرماه 84 را بگیره ،‌ خیلی‌ها گفتند این احمدی‌نژاده که دست بردار نیست و هاشمی کاری به این کارها نداره ولی با وجود اینکه هاشمی رفسنجانی حمایتش از نامزد اصلاح طلبان رو تکذیب کرد،‌ درست چند روز بعد کروبی در مناظره‌اش با احمدی‌نژاد گفت من از دست آقای هاشمی ناراحتم که چرا از من حمایت نکرد و از میرحسین حمایت کرد و یا در همان جلسه میرحسین حمایت‌های مالی خاندان هاشمی از خودش رو تکذیب نکرد .
در جریان دادگاه اغتشاشات و اعترافات ابطحی هم وقتی دیدم تلویزیون هر جا اسمی از هاشمی اومده بود، ‌اون مطلب رو سانسور کرده بود،‌ تعجب کردم. ابطحی گفته بود هاشمی و خاتمی و موسوی هم قسم شده بودند که پشت هم را خالی نکنند، دفتر مجمع تشخیص مصلحت باز هم به جای شخص هاشمی وارد میدان شد و این مطلب رو تکذیب کرد اما این بارهم هاشمی شخصا ابطحی و احمدی‌نژاد رو رو سفید کرد وقتی که برای اولین بار در طول دوران نظام جمهوری اسلامی در مراسم تنفیذ رییس جمهور شرکت نکرد و به سفر تفریحی - اجباری رفت!‌
با وجود اینکه صحبت‌های زیادی در مورد غایبان جلسه تنفیذ مطرح میشه و عده‌ای معتقدند احمدی‌نژاد تنها مانده، معتقدم حضور نداشتن هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی به خودشون ضربه زد و دشنمی‌شان با احمدی‌نژاد و مهم تر از اون رهبری رو نشون داد.
چرا رهبری ؟ فقط کافیه به این اظهار نظر رجوع کنیم که امیدوار رضایی در مورد شرکت کردن برادرش در مراسم تنفیذ گفته بود که محسن رضایی معتقده شرکت در مراسم تنفیذ احترام به رهبری است و به معنای تایید کامل احمدی نژاد نیست .

پ.ن: خیلی از دوستان طی این چند وقت اخیر که حسابی فضای سیاسی کشور تو تب انتخابات می‌سوخت ،‌بخش نظرات وبلاگشون رو بستند تا از نظرات خوانندگان وبلاگشون مطلع نشوند . ولی راستش را بخواهید من هیچ وقت تاب و تحمل بی خبری از نظرات شما رو ندارم که بتونم با خیال راحت قسمت نظرات رو ببندم و فقط متکلم وحده بشم . با این حال گاهی اوقات نظرات سخیفی هم نوشته میشه که سعی می کنم تا حد امکان تعدیلشون کنم و حذفشون نکنم و نمایش بدم و گاهی اوقات باقی نظرات رو واقعا نمیشه نشون داد و به نظرم این بی احترامی به خوانندگانه که بخواهند چنین نوشته‌هایی رو تو این وبلاگ بخوانند. ولی خوب !‌ آدمهایی که این نظرات رو می نویسند ،‌هم رویشان و هم اعتماد به نفسشان معمولا بیشتر از منه و انقدر کامنت می گذارند و فحش می دهند که جرا نظر ما سانسور کردی که مجبور میشم تاییدشون کنم و بگم آهای خوانندگان وبلاگ این حقیر !‌ ببینید کسانی که دم از آزادی بیان می زنند ،‌می خواهند آزادی داشته باشند تا هر کلمه زشتی رو که به زبان و ذهن کثیفشون میاد ،‌نثار کسی کنند که نظر مخالف اونها رو داره ! اما به هر حال باید فکری کرد برای این آدمها !‌ به این نتیجه رسیدم که مسخره کردن اونها به خاطر طرز فکر کثیفشون کافیه ،‌وقتی درس نمی‌گیرند بهتره که برای همیشه سانسور شوند . برای همین بعضی از نظرات رو با اینکه ترسی از فحاشی‌ها و تهدیدهای این افراد ندارم ، منتشر نمی‌کنم و ترجیح میدم از نظرات خیلی خوب شما دوستان خوبم برای همیشه بهره‌مند باشم . پس لطفا فقط مودب‌ها نظر بگذارند ! متشکرم !

کلمات کلیدی : ‌تنفیذ ، احمدی نژاد ، هاشمی رفسنجانی ،محمد علی ابطحی ،‌مجمع تشخیص مصلحت نظام، ‌رهبری‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 12 مرداد1388 و ساعت 19:28 |موضوع سياسي |

یک بنده خدایی می‌گفت سرعت احمدی‌نژاد در سفرهای استانی و سرعت انجام کارهاش به حدی است که بیشتر مواقع خبرنگارها از احمدی‌نژاد جا می‌مونند و رییس جمهور از اخبار خیلی سرعتر پیش میره. آهی کشیدم و گفتم : این تنها مال سفرهای استانی نیست، تمام خبرها و تصمیم‌های احمدی‌نژاد باعث میشه آدم ازش جا بمونه. گاهی اوقات خبرها رو میشنوی و هنوز از شوک خبر اول بیرون نیومده، آوار خبرهای بعدی است که رو سرت هوار میشه. اونوقت چه توقعی داری که بتونی تحلیل درستی از وقایع داشته باشی؟
جریان عزل و نصب‌ها در کابینه هم از این منوال دور نیست و اینقدر بعد از اتفاقات انتخابات سریع رخ داد که نتونستیم به گرد پاش هم برسیم. 
تو این چند روز که از وقایع کابینه می‌گذره و هر روز اتفاقات تازه‌ای به وقوع می‌پیونده به خیلی مسایل فکر کردم. همیشه فکر می‌کردم آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از بقیه آدم‌های دیگه می‌تونند خشمشون رو کنترل کنند. آدم‌های تاثیر گذار خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند احساساتشون رو کنترل کنند و آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند ثابت کنند که در هر شرایطی و با هر محدودیتی میشه کار کرد ولی این چند روزه حسابی تمام دانسته‌های قبلیم و بهتر بگم فرضیات قبلیم زیر سوال رفت.
وقتی احمدی‌نژاد مشایی رو به عنوان معاون اول معرفی کرد هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال از اینکه (صرف نظر از اینکه مشایی کیه و تا به حال چه چیزهایی گفته و نگفته ) رییس جمهور اینقدر دل و جرات داره و اینقدر در تصمیماتش قاطعه که با وجود تمام مخالفت‌ها کسی رو به عنوان معاون اولش انتخاب می‌کنه که هیچ گروه سیاسی از این آدم خوششون نمیاد! و ناراحت از اینکه فکر می‌کردم احمدی‌نژاد زرنگ‌تر از این حرف‌ها باشه و سعی کنه چهار سال دوم فعالیتش زمینه سازی برای حضور و بروز "مدودف" اش باشه (یعنی جانشینی که بعد از چهارسال مردم دوباره به خاطر ادامه اهداف دولت دهم و رییس جمهور به او رای دهند تا گفتمان احمدی نژادی همچنان در کشور حاکم باشه ) و مشایی واقعا گزینه خوبی برای مدودف بودن نبود.
در هر صورت بعد از انتخاب مشایی، اتفاقات جدیدی افتاد. حامیان ولایی احمدی‌نژاد که البته تعدادشون کم هم نیست، سعی کردند با فشار بر احمدی‌نژاد، آدم‌های کابینه را در بیانیه‌ها و تجمعات خیابانی تعیین کنند و در طرف دیگه، رییس جمهور سکوت کرد تا بالاخره حکم رهبری منتشر شد و بازهم سکوت احمدی‌نژاد و انگ غیر ولایی بودن و استعفای مشایی و رییس دفتر شدنش !
یعنی بهتر از سکوت، هیچ راه دیگه ای نبود؟ فکر می‌کنم حامیان احمدی‌نژاد که در این شرایط سخت جانانه پای حمایتشان از رییس جمهور ایستاده‌اند حق داشتند بدانند چرا رییس جمهور برای مشایی اینقدر هزینه پرداخت می‌کنه ولی احمدی‌نژاد .... سکوت می‌کنه و بعد اقداماتی انجام میده که بیشتر از روز قبل در برابر کارهاش دهانمان باز بمونه !
بی رو دربایستی بگم، اگه می‌گفتند وزیر اطلاعات به خاطر وقایع چند وقت اخیر، طرز رفتار با بازداشت شدگان مسایل اخیر، یا کشته شدگان حوادث اخیر در برخی زندان‌ها مثل پسر آقای روح الامینی برکنار شده خیلی خوشحال می‌شدم. اگه می‌فهمیدم صفارهرندی به خاطر همون انتقاداتی که رییس جمهور تو نطق دوم تلویزیونی‌اش به مسئولان فرهنگی کشور وارد کرد یا به خاطر برخی تندروی‌ها در برخورد با فرهنگ و هنر این کشور برکنار شده، خیلی خوشحال می‌شدم. چون می‌فهمیدم رییس جمهور حتی در آخرین روزهای اداره کشور در دولت نهم هم از اشتباهات فاحش دوستانش نمی گذره ولی خبرها حکایت از دلایل دیگری داشت که جز عصبانیت مقطعی و عدم کنترل احساسات چیز دیگه ای نبود.
البته این تنها مختص به رییس جمهور هم نیست. مقاله مدیر مسئول کیهان درمورد مشایی هم همین بود. یک بنده خدایی تو خبرگزاری موج بود که به من می‌گفت تو خیلی احساساتی تصمیم می‌گیری و تو نوشته‌هات هم احساست راجع به وقایع سیاسی را دخیل می‌کنی و من هیچ وقت این حرف رو حداقل تو نوشته‌هام قبول نداشتم و البته حس می‌کردم چقدر خوبه که آقایون اصلا احساسی تصمیم نمی‌گیرند ولی مطلب سرتاسر احساسی و عصبانی شریعتمداری و تصمیمات از روی عصبانیت رییس جمهور نشونم داد که گاهی اوقات عصبانیت آدم‌ها چقدر میتونه روی رفتارشون تاثیر گذار باشه اون‌هم کسانی که اصلا ازشون انتظار نمیره. البته حسین شریعتمداری از نوشته خودش پشیمون شد و اعتراف کرد که زیاده روی کرده ولی آیا رییس جمهور هم اعتراف کرد و می‌کنه ؟ بیانیه دیروز دفتر نهاد ریاست جمهوری چنین چیزی رو تایید نمی‌کنه. بعد از اینکه کلی خبر از دعوای اعضای هیات دولت اونهم از نزدیک ترین افراد به رییس جمهور بیرون اومد، حالا همه چیز انکار میشه و چقدر بده که با وجود چنین فضای شکننده‌ای، خبرهایی مثل مناصب کردان و رحیمی هم به گوش میرسه و سوء استفاده رسانه ای از این قضایا رنگ وبوی جدی‌تری به خودش می‌گیره.
تو این چند وقت که مطلبی در این مورد ننوشته بودم خواننده‌های زیادی تو وبلاگم برام پیغام گذاشته بودند که اینهم رییس جمهورتون، عاقبت حمایت از احمدی‌نژاد یعنی حال و روز امروز حامیانش. حالا میگی اشتباه کردی یا نه ؟
راستش رو بخواهید معذرت می‌خوام از اینکه باید نا امیدتون کنم. یکی از وبلاگ‌نویسان تو وبلاگش نوشته بود اگه میرحسین موسوی رییس جمهور شده بود و عبدالله نوری رو معاون اول معرفی کرده بود و اگه تمام شخصیت‌های رده بالای نظام هم به این کار اعتراض می‌کردند، رسانه‌های اصلاح طلب از سرتا پا بسیج می‌شدند تا از تصمیم رییس جمهورشون دفاع کنند و اینقدر شلوغ بازی در می‌آوردند که هیچ کس نتونه حرفی بزنه! ولی خوب تفاوت احمدی‌نژاد و حامیانش با خاتمی و حامیانش همینه. تفاوت همین طرز فکره که وقتی موسوی تبریزی میگه هر کس به احمدی‌نژاد رای داده باید مشایی رو هم قبول داشته باشه، نشون داده چرا در هشت سال دوران اصلاحات هیچ کدام از حامیان خاتمی نتونستند او را نقد کنند. ولی حامیان احمدی‌نژاد در چند روز گذشته تندترین انتقادها و به نظرم بدترین تخریب‌ها رو بر علیه‌اش انجام دادند. اگه اصلاح‌طلبان در هشت سال دوره اصلاحات اجازه ندادند، کسی به نقد دولت بپردازه، حامیان احمدی‌نژاد هیچ رودربایستی با رییس جمهورشون ندارند و هر وقت احساس کنند باید نقدش کنند، تندترین جملات رو بر علیه‌ش به کار می‌برند و این یعنی آزادی بیان و این یعنی اولین رییس جمهور ایران که مقدس نیست و نقدکردنش به خاطر اینه که همه‌ی ما ایران رو دوست داریم و همه احمدی‌نژاد رو دوست داریم و مطمئنیم که احمدی‌نژاد در این چهار سال نباید تنها ریاست کنه بلکه باید به فکر تثبیت گفتمان احمدی‌نژادی باشه. گفتمانی برپایه عدالت، نگاه به محرومان ، امیدوار بودن به آنیده کشور عزیزمان و رییس جمهور تمام ایرانیان بودن. مطمئنیم که مهمترین کار احمدی‌نژاد در این چهار سال پیدا کردن یک جانشین خوب برای ادامه این راهه نه درگیر کسانی مثل مشایی شدن.

پ.ن: راستی ۶ مرداد سالروز آزادسازی خودم از دست توهمات خودم مبارک !

پ.ن.۲: سمیه نصرتی آزاد شد و من هم با او !‌

کلمات کلیدی: احمدی نژاد ، مشایی ، مدودف ، انتقاد از دولت ، شریعتمداری ، کیهان ، اژه ای وزیر اطلاعات، صفار وزیر فرهنگ و ارشاد

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 6 مرداد1388 و ساعت 2:28 |موضوع سياسي |


Powered By
BLOGFA.COM