تبليغاتX
وکیل الرعایا

فرض می‌کنیم شما آدمی هستی که هر سال روز قدس، ‌میری راهپیمایی. امسال که شنیدی قراره جنبش سبزی‌ها بریزند تو راهپیمایی و از ایران بگویند به جای فلسطین و غزه، احتمالا بعد از اون و در حین راهپیمایی هم زد و خورد با نیروهای ویژه صورت می‌گیره و عده‌ای بازداشت میشن، ‌راه میفتی بری راهپیمایی؟ اصلا از کجا معلوم که شمایی که به خاطر غزه و فلسطین راه افتادی رفتی راهپیمایی را نگیرند ؟ البته شاید هم بخواهی با جنبش سبزی‌ها درگیر بشی که چرا اینقدر اراذل و اوباش بازی درمیارید ؟ دست از سر مردم بردارید !  یا احتمالا اونها به تو به عنوان یه بسیجی و حزب الهی و طرفدار نظام (دیگه اینجا فرقی نمی کنه که تو چرا به راهپیمایی رفتی ،‌در هر صورت سبز نیستی !‌)‌ حمله ور نشوند!‌
اینها را برای چه گفتم؟ وضعیت به نظرم پیچیده‌تر از این حرفهاست. در حضورهای خیابانی طرفداران موسوی دیگه جمعیت روز ۲۵خرداد رو که تموم خیابون آزادی رو ساکت و با اراده طی کردند ،‌نمی بینید. حداقل تو مراسم تحلیف و در خیابون بهارستان چنین جمعیتی را ندیدم. به نظرم فاز اعتراضات سیاسی به نتیجه انتخابات آهسته آهسته داره از بطن مردم به درون سیاسیون کشیده میشه. با رفتاری که با مردم عادی در خیابانها شد، ‌بازداشت‌ها و خبرهای مرگ و میر ادعاهای جور واجور کروبی دیگه نمیشه انتظار داشت که مردم عادی که دنبال پس گرفتن رایشان بودند (!) و روز ۲۵خرداد به خیابان آزادی آمدند، ‌دوباره به خیایانها بریزند. هم از طرفی هزینه‌ها برای چنین افرادی زیاد شده و هم از طرف دیگه این هزینه‌ها را مردم باید بپردازند و نه مسئولین اصلی تحریک مردم برای ریختن به خیابانها. به خاطر همین هم اختلاف نظرهای سیاسی در بین توده های مردم در حال حرکت به سمت شخصیت های سیاسی است و هزینه‌هاش هم برای همین شخصیت ها.
اگر میزان نفوذ سیاست در بین مردم را به صورت هرمی تصور کنیم که شخصیت های سیاسی و مسئولان نظام در راس هرم و توده های مردم در دامنه هرم قرار دارند، باید گفت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اولین جرقه‌های اختلاف را در راس هرم ایجاد کرد و حوادث بعد از آن به مثابه آتشی بود که به دامنه هرم رسید و راس هرم را نسوزاند. دامنه هرم بعد از این حوادث دچار تشویش و به هم ریختگی شد ولی کم‌کم با گذشت زمان، ‌برگزاری دادگاهها ،‌افشا شدن ابعاد اقدامات انجام شده در  بازداشتگاهها و هزینه دادن مردم و به تماشا نشستن سران سیاسی ،زبانه آتش کم کم در حال حرکت به سمت راس هرم است و این چیزی نیست که سران جنبش سبز و در مقابل تندروهای طرف مقابل را که "بی پدر و مادرهای سیاسی" چون لباس شخصی‌ها هستند ،‌ از این مسئله خوشحال باشند. جریانی که به دنبال ایجاد فتنه و درگیر کردن مردم در مسایل سیاسی و اختلافات شخصیت های رده بالای سیاسی است ،‌از حضور داشتن مردم در کف خیابانها حمایت می‌کند و نه از آتش گرفتن سران فتنه. در هر صورت عوامل اصلی اغتشاشات که عده ای شان در بدنه و راس هرم نیز قرار دارند ، نمی خواهند مثل مردم بسوزند و برای نرسیدن زبانه های آتش به راس هرم هر کاری می‌کنند حتی اگر این کار روانه کردن دوباره آتش به سمت دامنه هرم یعنی مردم باشد ، حتی اگر این کار این باشد که مردم را در روز قدس به دو دسته تقسیم کرده و آنها را به جون هم بیاندازند.
اگر تا اینجای مطلب رو فقط بخونید فکر می‌کنید که دارم میگم در راهپیمایی روز قدس شرکت نکنید . نه ! شرکت کنید . اصلا نظر خودتونه! ‌ولی آرام باشید!‌ هم شمایی که می‌خواهی سر به تن طرفداران میرحسین موسوی نباشد و هم شمایی که می‌خواهی اعتراضت را بیان کنی. هیچ چیز به اندازه آزادی شما، هیچ چیز به اندازه سلامت شما و هیچ چیز به اندازه زندگی مردمان این سرزمین ارزش ندارد!

پ.ن : عجب گرفتاری شدیم‌ها !‌ اصلا کی گفته هزینه اختلافات شخصیت های سیاسی را مردم باید بپردازند؟ مردم را به جان هم می‌اندازند، ‌بعد تصمیم می‌گیرند آشتی ملی اعلام کنند و همزمان باز هم مردم را به جان هم می‌اندازند!‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 14:14 |موضوع سياسي |

این مطلب ادامه مطالب پیشین است ...

احمدی‌نژاد اشتباهات زیادی داشت ...
سکوت در برابر اجرای طرح امنیت اجتماعی که مورد رضایتش نبود و با سکوت چند ساله‌اش به بدترین شیوه ممکن انجام شد، انجام عجولانه برخی طرحها و تصمیم قاطع داشتن برای انجام برنامه‌ها و اصلاحاتی که مد نظرش بود بدون توجه به آداب سیاسی موجود در کشور ، مهرورزی بیش از حدش به رسانه‌ها و نیروهای ارتشی خارجی و اعلام موضع نکردن در برابر بسته شدن همین رسانه‌های داخلی اونهم در شرایطی که تمام وزارت‌خانه ها به دلیل دستور رییس جمهور شکایت‌هاشون از مطبوعات رو پس گرفتند و باز در مقابل قوه قضاییه و دادستانی کاری انجام نمی شد ، اعلام موضعی نمی شد و عصبانیتی که گاه به لجاجت می‌کشید و استفاده از افراد و مدیران تازه کاری که باید در عرصه وزارت و مدیریت کلان کشور تازه تجربه کسب می‌کردند.
راستش را بخواهی به این نتیجه رسیدم که احمدی نژاد به راستی از اول سیاستمدار نبود و راه و رسم طرف شدن با 290 نفر نماینده مجلس را نمی دانست و کارها را به افرادی چون لابی گران مجلس سپرده بود و اونها هم "اصل" خودشون رو در رای اعتماد به کابینه دهم نشان دادند: یا ما نماینده تریم از بقیه یا کمر به زمین زدن دولت می بندیم ! یا لابی ما برای رای به وزرای پیشنهادی کارساز خواهد بود و در عوض یک یا چند وزارتخانه به ارث پدری ما تبدیل می شود یا خودمان در مخالفت با دولت حرف می‌زنیم و آبرویی برای دولت باقی نخواهیم گذاشت !
شاید به همین خاطر هم کم‌کم در انتخابات‌های بعدی دیدیم که تیم مدنظر رییس جمهور در انتخابات سومین دوره شوراها نتوانست مردم را قانع کند و تهران به احمدی نژاد و انتخابات پشت کرد . اما انتخابات هشتمین دوره مجلس نشان داد گرچه مردم انتقادهایی را به عملکرد دولت وارد می دانند اما هنوز هم خواهان بروز و ظهور و در صحنه بودن گفتمان خدمتند یا هر گروهی غیر از اصلاحات! احمدی نژاد اصلاح‌طلب نبود اما به نظرم "اصلاح‌گری" به معنای واقعی است . سعی نمی‌کنه برای دوران مدیریتش تئوری سیاسی و نظریه‌های علمی درست کنه ، هر کاری که فکر می‌کنه درسته انجام میده . دوران خاتمی اگر اصلاحات به معنای تئوری نویسی و گفتمان اصلاحات مد نظر بود و در مسایل و مباحث علمی و تئوری دنبال می‌شد، در دوره سوم تیر به بعد اصلاحات به معنای واقعی اجرا شد . چه کسی جرات داشت در مورد تحول اقتصادی و اجرایی کردن جراحی عمیق اقتصادی در کشور حرف بزنه ؟ مشتی اقتصاددان آلوده به سیاست در اتاق های فکر وزارتخانه ها و با هزینه دولت نشسته بودند و از ضرورت‌های هدفمندسازی یارانه‌ها می‌گفتند ولی در عمل هیچ اقدام اصلاح‌گرانه‌ای انجام نمی‌شد. صحبت از برنامه چهارم توسعه و هزاران ساعت - نفر کار برای نوشتن مبانی برنامه شد و در آخر کتاب مبانی برنامه چهارم توسعه که بیرون آمد، همه نمایندگان دیدند که همان کتاب "نظرات بانک جهانی برای اقتصاد ایران" به عنوان مبانی علمی برنامه چهارم ترجمه شده بود و به همین دلیل به سرعت از مجلس و تمام کتابخانه‌های علمی کشور حذف شد و من سه هفته دنبال یکی از نمایندگان می‌گشتم و التماسش می کردم که کتاب رو بهم بده ! ... خودم در آخرین حضور خاتمی در مجلس ششم از او پرسیدم مهمترین اقدام اقتصادی که در هشت سال انجام دادید چه بود و خاتمی که منظورم رو خوب فهمیده بود، گفت : مهمترین کاری که باید انجام می‌شد بحث هدفمند‌سازی یارانه‌ها بود که متاسفانه باید بگویم در این دولت نتوانست به اجرا برسد چون تبعات زیادی برای کشور به همراه داشت (البته شما بخوانید تبعات زیادی برای دولت نه کشور ). من هنوز هم نمی‌دونم چه کسی جز احمدی‌نژاد جرات داره تمام بند بند طرح تحول اقتصادی رو اجرا کنه ، مالیات بر ارزش افزوده رو اجرا کنه ، سهمیه بندی بنزین رو اجرا کنه ، سهام عدالت و خصوصی سازی رو اجرا کنه ، طرح مسکن مهر رو اجرا کنه و یا در عرصه سیاست خارجی به راحتی از شکستن پلمب تاسیسات هسته‌ای حرف بزنه و ماجرای هسته‌ای رو تموم شده بدونه. چه کسی می تونه بی رودربایستی از ماهواره‌ها و تسلیحات نظامی مدرن صحبت کنه و روزی رو به اسم روز فناوری هسته ای بگذاره . چه کسی می‌تونه تا بیخ گوش امریکا تو منطقه امریکای لاتین پیش بره و کاری کنه که وقتی حرف از تحریم ایران پیش میاد ، همین کشورها اعلام کنند ما کالاهای مورد نیاز ایران رو تامین می کنیم .
اینها تنها نمونه کوچکی از شجاعت‌های رییس جمهور بود. در داخل کشور چه کسی جرات داشت از اموال خاندان هاشمی بگوید؟ تو تلویزیون از مافیای آقازاده‌ها حرف بزنه و وقتی با مخالفت برخی از علما برای معرفی وزیر زن مواجه میشه ، به راه خودش ادامه بده و از هیچ کس حتی علما در راهی که می دونه "باید" انجام بشه و باید "اصلاحاتی" انجام بشه و باید "طرحی نو در انداخته شود" در عین احترام به نظر مخالفان ، از آنها حرف شنوی نداشته باشه؟ نمی‌دونم چرا دوستان اصلاح‌طلبم این همه اصلاح‌گری را نمی بینند ! حدود 5 ساله که از اقتصاد کشور می‌نویسم و هیچ کسی را ندیدم جرات کند رسما اعلام کند که سود بانکی ربا است و اقتصاد کشور را نمی توان با کلاههای شرعی که بر سر کارهای حرام می‌گذارند اداره کرد، کسی را ندیدم جرات کند قانون بودجه سالیانه را از روش سال 53 ارتقا داده و به بودجه ریزی عملیاتی برساند. مدیرانی توانمند معرفی کنه و بدترین توهین‌ها و انتقادات رو بشنوه تا اینکه روزی برسه که منتقدان هم از رفتن باقری لنکرانی و فتاح شکایت کنند!
ریحانه جان ! آقای نعمتی عزیز ! خوانندگان صبور و خوب این وبلاگ ! نمی‌دونید دیدن صحنه‌هایی که اصلاحات از روی خروار خروار کاغذ تکان خورده و رو به رویتان اجرا می‌شود و موفق ظاهر می‌شود ، چقدر زیباست ؟ من تا قبل از سوم تیر فکر می‌کردم اصلاحات روشی تدریجی است که ممکنه حتی یک نسل رو از تمام حقوقش محروم کنه تا نسل بعد بتونه در کمال آرامش زندگی کنه اما بعد از سوم تیر فهمیدم اصلاحات اجرا شدنی است. همین حالا، یعنی همین زمانی که هم اکنون بهش نیاز هست. شعارهایی نیست که روی کاغذ بیاید ، فرآیندی یک قرنی نیست ، فهمیدم "الله لا یغیر ما بقوم الا یغیر ما بانفسهم "....  و ما تغییر کردیم . ما سوم تیر تغییر کردیم و خدا هم سرنوشتمان را تغییر داد.
اما کسانی که تغییر نکردند و تغییر مردم را حس نکردند، نگذاشتند این روند با شیرینی ادامه پیدا کند و هرروز بحرانی تازه. اگر زمانی دولت اصلاحات اعلام می‌کرد هر 9روز با یک بحران مواجه بوده، من "خود به چشم خویشتن" دیدم که هر روز و هر روز چندین و چند بحران یقه دولت نهم را گرفت و هر بار احمدی نژاد با سکوتی که به نظرم بد بود و یا اعتماد به نفسی که لازم بود چگونه این بحرانها را پشت سر گذارد  ماجرای کردان و پروژه بحران‌سازی از صحبت‌های مشایی، ماجرای واردات بنزین، گرانی مسکن، پایین آمدن قیمت نفت و تهدیدات بین‌المللی و پتک ساختن از صحبت‌های گاه و بیگاه رییس جمهور و بر سر مردم کوبیدن، بحرانهایی بود که نه تنها احمدی نژاد که مردم و حامیانش را هم پیر کرد!
حالا این مردم تاوان داده ، برای بار دیگر در مظان اتهام بودند: شما نمی‌فهمید! شما عده ای گدا هستید که به روش گداپروری احمدی‌نژاد عادت کرده‌اید، عده‌ای اُمُل و مرتجع دور احمدی‌نژاد را گرفته‌اند، احمدی‌نژاد دروغگوست که از مافیاهای اقتصادی و مافیای آقازاده ها گفت. اصلا چرا مردم دهات کوره‌ها هم رایشان بایداندازه ما تحصیل کرده‌های تهرانی بیارزد؟ ما بهتر می فهمیم یا اینها که دنبال ماشین احمدی نژاد تو سفرهای استانی کیلومتر کیلومتر می دوند ؟
به نظر شما همین‌ها نبود که عصبانیت مردم رو رقم زد ؟ شبهای انتخابات که طرفداران نامزدهای مختلف به خیابانها می ریختند و طرفداران نامزدهای انتخاباتی اصلاح‌طلبان شعارهای زشتی مثل "دولت سیب زمینی نمی خواهیم ، نمی خواهیم" " هرکی جک و جواته با احمدی نژاده " یا هزار تا فحش و بد وبیراه دیگه علیه رییس جمهور و مردم سر می‌دادند به این فکر می‌کردم که نتیجه این‌همه تلاش برای کشور، این همه دویدن‌ها و خسته نشدن‌ها و تهمت شنیدن‌ها این بود؟ اینقدر اصلاح‌طلبان در توهم پیروزی بودند و این توهم را به راحتی در شهرهای بزرگ و تهران پخش کردند که به خودم و پیش بینی‌هام هم شک کرده بودم ، به خودم و دیده هام تو سفرهای پیگیری سفرهای استانی رییس جمهور شک کرده بودم ، به خودم و مردمی که تو این سفرها باهاشون صحبت کرده بودم شک کرده بودم . می‌گفتم یعنی این همه سفر استانی ، این همه مصوباتی که دونه دونه اجرا می‌شد و من خیلی‌هاشون رو از نزدیک دیده بودم، اثری در رای مردم نخواهد داشت ؟ این همه از جان و آبروگذشتن ها چه شد ؟
دوست عزیزی بعد از انتخابات می‌گفت روزهای انتخابات به خصوص در تهران برای ما حامیان " مردی از جنس مردم " روزهای سختی بود. روزهایی که خاطرات 4 سال تلاش و پریدن از موانع و سنگ‌اندازیهای کینه ورزان قسم خورده داخلی زنده می‌شد و کسی جرات نداشت درمیان این همه عربده کش های مخالف دولت سر بلند کنه.
تهمت‌ها و توهین‌ها تا آخرین شب ادامه داشت. جبهه قدرتمندان قبل از سوم تیر دیگه هر کاری می تونست برای پیروزی در این انتخابات کرد. چه خیابونهایی که یکدست با کاغذهای طرفداران میرحسین موسوی سبزنشد ، چه پولهایی که تو این ستادهای به ظاهر مردمی و در باطن مالامال از پول بیت المال خرج نشد. مردمی رو می‌دیدم که کنار خیابون ایستاده بودند و به تجمعات خیابانی و رقص‌های دسته جمعی طرفداران موسوی نگاه می‌کردند و ساکت و صبور می‌رفتند ... مردمی رو دیدم که درتجمع حامیان احمدی نژاد در مصلی تهران هم با دست های پر از نامه به دیدار رییس جمهور رفتند، انگار اینجا هم سفر استانی دیگری بوده و قرار بود نامه های مردمی جمع بشوند. مردمی رو دیدم که پرچمشون رو با افتخار در حمایت از رییس جمهورشون در دست گرفتند و راضی نشدن پرچم سه رنگشون رو بین نامزدهای انتخاباتی تقسیم کنند. مردمی را دیدم که روی برگه‌های مقوایی نوشتند :کاهنان معبد در چه فکری هستند ؟ مردمی را دیدم که بزرگ نوشتند و خواندند و یاددادند معادلات سیاسی همیشه به دست همین مردم تغییر خواهد کرد و این بار هم 3<1 است و باز هم صبورانه به حوادث خیره شدند و ثابت کردند اگر عده ای تنها به خرداد پر حادثه عادت دارند ، مردم عادی ، یعنی همین خانواده های خودمون ریحانه جان ، یعنی همین ماهایی که هیچ وقت تو هیچ دسته و گروهی نبودیم و همیشه به همین بهانه های سیاسی حقمان توسط همین سیاسیون پایمال شده است ، به تاریخ سراسر حادثه ایران عادت دارند و داریم .
و باز هم 3<1 شد . چون این یک ، یک ملت بود ، یک کشور و یک انقلاب جدید ! و معلومه که یک ملت از سه نفر و در واقع یک گروه مخالف حرکت اصلاح‌گرانه مردم، بزرگتر است. اولین بار که این علامت رو تو عکسها در دست یک جوان مشهدی دیدم . نفس عمیقی کشیدم . پیام رییس جمهور، نتیجه 4 سال صبوری و زحمت مشخص شده بود. مردم خوب اینها را میفهمند ! خیلی وقتها ما خودمان سرمان را کرده ایم تو لاکمان و با جهان بیرونمان ، بیرون از گروه و حزب و دفتر و دستکمان کار نداریم ولی این مردم نازنین ، این مردم فهیم و این مردم قدرشناس بزرگترین پیامها را در همین حرف‌های کوچک خلاصه کرده‌اند.
احمدی نژاد تنهاست، حامیانش جرات ندارند در برابر داد و هوارهای مخالفان حرفی بزنند اما میدان اصلی در کنار صندوقهای رای است نه مجالس رقص شبانه در میدانهای بزرگ تهران! گاهی اوقات یک نفر به تنهایی از همه عالم بزرگتر است 3 نفر و یک عالیجناب رویش که چیزی نیست!
عصبانیت مردم، ناراحتیشان از شنیدن این همه تهمت و دروغ منجر به رای میلیونی به مردی شد که کسی جز خودش و مردمی که او را فهمیده بودند، نتوانست به خوبی از او دفاع کند!
اما تکلیف جناح مقابل که برای بازگشت به قدرت تمام توان و نیروی خود را به کار بسته بود و حتی با دشمنان دیروز متحد شده بود ، چه بود ؟
قول میدم که ادامه این مطلب در شماره بعدی آخرین نوشته در این مورد باشه . گرچند هر چه به این اتفاق بزرگ و به این انقلاب مردمی 22 خرداد 88 فکر می کنم . می بینم داستانها باید از این انقلاب نقل بشه و گاهی اوقات برای گفتن از مظلومیت مردم و صبوریشان وبلاگ حجم کمی است در مقابل این دریا !
این مطلب ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 21 شهریور1388 و ساعت 11:16 |موضوع سياسي |

این مطلب ادامه مطالب پیشین است :

احمدی نژاد به قول تو ریحانه جان! یکی از ماهاست . یکی از همین مردمه . خیلی از اشتباهاتش هم به این دلیله که مثل همین مردم است . احمدی نژاد از همان ابتدا هم رفتار دیپلماتیک را بلد نبود و اگر هم بلدبود براش مهم نبود . به خاطر همین هم مسئله هولوکاست رو مطرح کرد ، تا آخرش پای پرونده هسته ای ایستاد و تو جلسه با اروپاییها با پیراهن مشکی نشست چون دهه محرم بود ! احمدی نژاد مستقیم تو جشم هزاران و بلکه میلیونها جوون تو تلویزیون نگاه کرد و گفت : مسئله کشور مسئله موی جوانان نیست . به سراغ تمام مردم ایران زمین رفت و دست روستایی و شهری رو بوسید . و این مسئله کمی برای کشور نبود . مسئله کمی برای مردم نبود که تا به حال فکر می‌کردند رییس جمهورشان مقدس است و باید در آسایش و راحتی به مسایل کشور برسد ، مسئله کمی برای مردم نبود که رییس جمهورشان هیبت رییس جمهوری را کنار بگذارد و با هیبت خدمتگزاری وارد میدان شود . چهار سال اول چهار سال آزمون و خطا بود. مطمئنم اگر هر کدام از ما رییس جمهور می‌شدیم از همین خطاهای ساده می‌کردیم ! چون ما رییس جمهور به دنیا نیامده ایم !
این چهار سال اما همزمان شد با رویگردانی مردم از اصلاحاتی که قرار بود با آنها باشد و در طول هشت سال با انواع و اقسام وعده ها و امیدهای رنگارنگ آنها را فریفت . کدامیک از ما از اصلاحات و اصلاح طلبی بدمان میآید ؟ اصلا سوال دیگه ای می‌پرسم . مردمی عادی مثل من و تو، مشاهدان عرصه سیاست کشور، با نگاهی به عملکرد هشت ساله گروهی که خود را اصلاح طلب می‌نامیدند، وجه شاخص عملکرد این گروه را در چه می‌بینند ؟ اصلاحات مد نظر مردم در این هشت سال در کدام بخشها انجام شد ؟ اصلا اصلاح طلبان به دنبال اصلاح چه بودند ؟ باور کن این ها سوالاتیست که جواب دادن بهشون این روزها خیلی سخت شده . هر چی سعی می‌کنم بفهمم در این 8 سال چه مسایلی ، چه نهادهایی ، چه ارگانهایی اصلاح شد ، پاسخ درستی براش پیدا نمی کنم . فضای آزاد اطلاع رسانی به وجود آمد؟ نه ! فقط صحبت و بگذار بهتر بگم فریاد و داد و بیداد از ضرورت وجود داشتن فضای آزاد اطلاع رسانی بود. اصلاح طلبان به جز دولت و مجلس نتوانسته بودند به اجزای دیگر و به بخشهای درونی نظام که اتفاقا تصمیم گیرندگان موثر تری نسبت به دولت و مجلس بودند ، نفوذ کنند و دعوا از همین جا شروع شد . شورای نگهبانی که طرحها و لوایح مجلس و دولت را رد میکرد و اصلاح طلبان را مردود، قوه قضاییه که به شدت با مطبوعات برخورد می‌کرد و رکورد توقیف فله ای مطبوعات را شکست و نهادهای قضایی موازی که مطئنم هنوز که هنوزه هیچ کس نمی تونه بفهمه ساختارشون چه شکلی است ! من تو این هشت سال فکر میکردم که در هر صورت "قدرت" این نهادها و به قولی ، "قدرت"‌های موازی بسیار بیشتر از دولت و مجلس است و عصبانیت اصلاح طلبان به دلیل اینکه با در دست داشتن دولت و مجلس هم نتوانستند اهدافی را که مردم به دنبال آن بودند ، روز به روز بیشتر کرد و این عصبانیت منجر به این شد که فکر کنند :" ما که نمی تونیم برای مردم کار کنیم ، بهتر نیست برای خودمون کار کنیم ؟ "
این بدترین دوران برای اصلاحات بود. دورانی که مردم رو هر روز و هر روز از بدنه این جریان دور کرد و از سردمداران اصلاح طلبی دورتر .
یک استاد دانشگاه در زمان انتخابات ریاست جمهوری تیرماه 84 بهم گفت : به کی رای دادی؟ گفتم : اول میخواستم به قالیباف رای بدم ولی بعد از مدتی پشیمون شدم و به احمدی نژاد رای دادم. لبخندی زد وگفت : میشه بگی چرا ؟ گفتم : به خاطر اینکه نمی خواستم تاریخ کشورم با روی کار اومدن افرادی مثل هاشمی رفسنجانی ومصطفی معین دوباره تکرار بشه . جمهوری اسلامی یه رییس جمهور مردمی می‌خواد که تا به حال در بطن نظام و در مدیریت های کلان نظام نبوده باشه . قالیباف اول گزینه خوبی بود اما تبلیغات بیش از حدش نشون داد یه جای کارش می‌لنگه . احمدی نژاد رو زیاد نمی شناختم ولی ترکیب افرادی که حامیش بودند رو دوست داشتم . مردمی که امید ندارند نماینده شون رای بیاره و بشه رییس جمهورشون ولی تلاش خودشون رو برای تغییر اوضاع انجام میدهند.
گفت : می‌خوای دلیل اصلی این انتخاب رو بگم ؟ نسل تو می‌خواست از خاتمی انتقام بگیره ، نسل قبل از تو از هاشمی رفسنجانی و بعضی ها هم از طیف حامیان کسانی چون لاریجانی و احمدتوکلی !
انتخابات 84 ریحانه جان و آقای نعمتی عزیز ، انتقام گیری از دولتمردان سالهای قبل از 84 بود و شکل دهنده انقلاب مردمی سال 88.
مردم در هر صورت انتخابشون رو انجام دادند و به گذشته رای منفی دادند . اما اولین رییس جمهوری که با لباس کارگران شهرداری پا به میدان انتخابات ریاست جمهوری گذاشت مطئنا نمی توانست از جنس رییس جمهورهای دوره های قبل باشد و مهمتر از همه اینکه مقدس نبود ! در عین حال با همین لباس و با همان کت معروف خدمت گزاری و احمدی نژادی ، اولین فردی بود که توانسته بود توازن قدرت را در کشور برهم بزند و معادلات سیاسی جناح های مختلف را به نامساوی "1 بزرگتر از هر چه سیاستمدار کهنه کار است" برساند !
من یه جمله دارم که زیاد به کارش می‌برم : مردم تو سال 84 نشون دادند دیگه رییس جمهوری رو انتخاب نمی کنند که مملکت رو ارث پدریش بدونه تنها به این دلیل که واسه انقلاب زحمت کشیده . مردم نشون دادند کسی رو میخواهند که کار کنه و برای همه کارهای کرده و نکرده و خطاهاش پاسخگو باشه نه طلبکار و در عین حال قدیس!
اما بعضی از همان سال 84 هم رای مردم رو باور نکردند . چرا ؟ چون پایان یافتن دوران امپراطوریشون رو باور نمی کردند ! و بدبختی احمدی نژاد و مردم ساده ایران زمین از همین جا شروع شد !
می دونم پر حرفی کردم ولی اینقدر اتفاقات سال 84 تا به امروز داره دور سرم رژه میره که نمی تونم بدون اینکه در موردشون توضیح بدم ، به همین راحتی بنویسم چرا این روزها داره از مردم انتقام گرفته میشه .
ریحانه جان ! مردم باید تاوان انتخابشان در سال 84 را می‌پرداختند وحق بده که خوب هم پرداختند . مردم باید تاوان پشت کردن به اهالی قدرت و روی اوردن به یکی از خودشون رو می‌پرداختند و این بار هم مظلومانه تاوان پرداختند . همونطور که طی سالهای قبل برای هر انتخاب جدیدی تاوان می‌دادند. 8 سال دوران اصلاحات رو انتخاب کردند و تاوانش توهین هایی بود که به منتخبان مردم روا میشد . حکم هایی بود که برای فرزندان همین مردم انقلابی بریده می‌شد ، انقلاب رو انتخاب کردند و امام رو و تاوانش 8 سال جنگ تحمیلی بود و حالا هم احمدی نژاد رو انتخاب کردند و حالا باید تاوان می‌دادند . دیگه همه می‌دونستیم که جریان بالا رفتن ناگهانی قیمت خونه و تورم های پشت سر هم چی بود و از طرف کدوم یکی از مافیای قدرت آب می‌خورد . مردم مثل همیشه روزگار می‌دونستند چرا عده ای که تا دیروز همه گلوگاههای اقتصادی کشور رو در دست داشتند ، با انتخاب احمدی نژاد که جزو هیچ دسته و گروهی نبود و به قول خودشون کوتوله سیاسی بود ، افتادند به جون مردم و از مردم انتقام گرفتند. اقتصاد کشور تنها تو ردیف های بودجه ای نیست ، تو قراردادهای نفتی است ، تو قرار دادهای پیمانکاری عمرانی و شرکت های نیمه دولتی و مافیایی و بنگاههای اقتصادی سوری است ! وحالا که دست از بیت المال باید بریده بشه ، چرا تاب بیاورند و سکوت کنند ؟
انتقادها به رییس جمهوری که مقدس نبود ، شروع شد و به تخریب کشید. من نمیگم انتقادها ، همه تخریب بود و انگ زنی ولی باید باور کرد وقتی جناح و حزب شکست خورده انتخابات با کینه و عداوتی سخت رییس جمهور و کل مردم رو نشانه میره ، دیگه نمیشه انتظار داشت مردی که از اول رییس جمهور به دنیا نیامده و آدمی است مثل خود ما ، یک استاد دانشگاه و یک مدیر اجرایی قوی ، با این همه انتقاد و مافیا و گروهی که اطرافش رو گرفته اند و هرکدام سهمی از آینده کشور و بیت المالش می‌خواهند عصبانی نشود ، از کوره در نرود و کینه به دل نگیرد و اشتباه نکند ....
این مطلب ادامه دارد ....

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 18 شهریور1388 و ساعت 18:22 |موضوع سياسي |

ابتکار رییس جمهور در رایزنی با تمام نمایندگان در مورد وزرای پیشنهادی‌اش این روزها خشم تعدادی از نمایندگان شاخص مجلس و به خصوص نمایندگان اصولگرا را برانگیخته است .
رییس جمهور که در دوره قبل، ‌قبل از هر اقدامی و به خصوص در زمان معرفی وزرای پیشنهادی با نمایندگان شاخص جناج اصولگرای مجلس و به خصوص احمد توکلی و محمدرضا باهنر رایزنی و هماهنگی‌های لازم را انجام می‌داد و در عوض این افراد هم قول می‌دادند که بسیاری از وزرا از مجلس رای اعتماد بگیرند،‌ ایندفعه و برای معرفی وزرای پیشنهادی کابینه دهم، ‌این رسم رو کنار گذاشت و در جلسات متعددی با نمایندگان فراکسیون‌ها و مجامع استانی و کمیسیون‌های تخصصی مجلس، ‌با تک‌تک آنها صحبت کرد و البته تعداد زیادی از آنها را هم قانع کرد.
با این حال انتظار می‌رفت که این نمایندگان که در واقع خودشون رو قیم سایر نمایندگان می‌دونند این روند رو تحمل نکنند، ‌اما نه اینکه همگی با رو دربایستی و بی رو دربایستی، ‌به مخالفت با کلیات دولت نهم و شخص رییس جمهور صحبت کنند.
اتفاقی که روز اول رای گیری در مجلس رخ داد، ‌اتفاق نادر و خوبی بود. "نادر" از این لحاظ که نمایندگان هر چه در این مدت در دل داشتند به صورت گلایه و مخالفت و انتقادهای تند علیه شخص رییس جمهور اونهم تو روز رای اعتماد به وزرای کابینه دوره دومش بیان کردند و در واقع از فرصت پخش تلویزیونی زنده استفاده کردند تا هر چه می خواهند و هر چه از دوران انتخابات در دل داشتند بیان کنند و "خوب" از این منظر که برخی از این نماینده‌ها هم خوب ذات و شخصیت اصلی‌شان را که تا به حال پشت مصالح و منافع گروهی‌شان پنهان کرده بودند، نشان دادند.
یادتون هست چند نفر از وزرای پیشنهادی کابینه نهم ،‌معرفی شده و به اصطلاح آدمهای چند نفر از این سیاسیون بودند و در نهایت کارشون در دولت به کجا کشید؟ این لیست‌های معرفی وزرا از سوی نمایندگان شاخص جناح اصولگرای مجلس و به خصوص اعضای هیات رییسه در زمان دولت نهم و مجلس هفتم جالب بود . لیستی که بعدها نشان داد ،‌چقدر می‌تونه برای رییس جمهور هزینه ساز بشه. یکیش همین جناب دکتر کردان یا طهماسبی وزیر صنایعی که از مرکز پژوهشهای مجلس به هیات دولت رفت یا افرادی مثل فرشیدی و دانش جعفری و.... بگذریم دیگه. اتفاقات دیروز و مخالفت‌های از نوع اعتراض به رفتار ریس جمهور که باعث ناراحتی احمدی‌نژاد هم شد ناشی از همین رویه بود و شاید به همین خاطر بود که رییس جمهور باز هم اعلام کرد این مرزبندیها و رنگی کردن مردم به سفید و زرد و آبی و چپ و راست رو قبول نداره! چه برسه به اینکه بخواد با همین آدم‌های چپ و راست واسه کابینه‌اش رایزنی کنه. به نظرم احمدی نژاد صحبت‌های خوبی رو در پایان جلسه دیروز مطرح کرد و آبرویی واسه اهالی لابی نگذاشت !
پ.ن: اینقدر این روزها تو خبرها و گزارشهای رای اعتماد به وزرا غرق شدم که نتونستم قسمت دوم پاسخ مطلب قبلی رو به طور کامل ویرایش کنم و بفرستم . با وجود اینکه مطلب خیلی زیاد شده ولی دلم می‌خواست چند روزی بمونه و بخونیدش.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 9 شهریور1388 و ساعت 20:43 |موضوع سياسي |

این مطلب ادامه مطلب پیشین است :
ریحانه جان! نامه تو بین نامه‌هایی که این‌روزها به دستم میرسه واسم جالب و قابل توجه بود چون خیلی از دغدغه‌ها و نگرانیهام رو توی نامه‌ت دیدم .
می‌خوام به چند تا مسئله اشاره کنم شاید تو بحث‌های اینترنتی خودمون جواب سوالاتمون رو گرفتیم . دقت کردی چقدر این روزها صحبت کردن از سیاست سخته ؟ وقتی کسی می‌خواد در مورد کشورش صحبت کنه ، باید اول از خودش بگه و اینکه عضو کدوم دسته و گروهه . آیا اصلاح‌طلبه، یا اصولگرا. بسیجی هست یا نه ، حزب الهی هست یا نه ، اصلا طرفدار نظام هست یا نه . درسته که خیلی از مواردی که راجع به خانواده‌ات نوشتی در مورد خانواده من هم صادقه و منهم مثل تو از یک خانواده معمولی هستم، از یک خانواده کارمند اما من به همین‌ها هم اعتراض دارم . چرا من اگر می‌خوام از رییس جمهورم طرفداری کنم ، حتما باید بسیجی باشم ؟ یا اگه قراره از وضع موجود ناراضی باشم ،حتما باید اصلاح طلب دو آتیشه باشم ؟
راستش رو بخواهی خیلی وقته که دارم به این موضوع فکر می‌کنم .شاید کامنت‌های اخیر وبلاگم رو خونده باشی، اگه روزنامه نگارم و از احمدی‌نژاد حمایت می‌کنم ، نشون دهنده نون به نرخ روز خوردن و حامی کودتا بودن و خائن به وطن بودن هست و اگه قراره انتقاد کنم، اصلاح طلب منافق و برانداز و حامی انقلاب مخملین میشم . می‌بینی ؟ به نظر میرسه غیر از اینکه ایرانیها معروفند به صلح دوست بودن و هنرمند بودنی که تو ازش نوشتی، به افراطی بودن هم مشهورند !
من و تو زاده این آب و خاکیم و حق داریم برای همین آب و خاک و مردمانش نگران باشیم و به آینده امیدوار ولی انگار انقلاب طور دیگری با ما نسل سومی‌ها رفتار کرده است .
شنیدم که میگن خاصیت همه انقلابها اینه که مردم رو به دودسته خودی و غیر خودی تقسیم می‌کنه اما زیاد مطلبی راجع به موارد مشابه نخوندم .با این وجود اعتقاد دارم جدای از اینکه انقلاب‌ها بر شالوده مبارزه با ظلم و ستم شکل می‌گیره، بر مدار اندیشه رهبری بزرگ قدم به میدان می‌گذاره و با ایثار و فداکاری جوانان زنده می‌مونه، بیشتر از همه چیز این احساسات و هیجان عدالتخواهی است که انقلاب‌ها رو به پیروزی میرسونه و همین احساسات و هیچان عدالتخواهی هم انقلاب‌ها رو به جایی میرسونه که مردم کشور رو به دو دسته خودی و غیر خودی تقسیم می‌کنه . بعد از انقلاب رو ببین ! طرف پیروز باید انتقام سالها ظلم و ستم رو از طرف شکست خورده یعنی ظالم بگیره . پس در حین انقلاب مردم دو دسته می‌شوند یا با انقلابند یا بر او ! وقتی انقلاب پیروز شد ، برای ثباتش مردم باز هم دو دسته اند. یا با انقلاب و نظامند و یا برعلیه او . انقلاب ما با جنگ همراه شد و مردم باز به دسته‌های دیگری تقسیم شدند . یا جنگیدند و یا نجنگیدند . یا ایثار کردند و یا نکردند و نکته جالب اینکه همیشه‌ی خدا یک گروه از گروه دیگه داشته انتقام می‌گرفته . خانواده‌های جنگ رفته خود دو دسته اند یا شهید داده اند یا نداده اند . فرزندان انقلاب یا همین نسل سوخته سوم ، یا فرزند انقلاب و خانواده جنگ رفته و شهید داده‌اند یا نیستند و البته مزایا و تبعات طبقه خودشان را هم در زندگی‌شان به یدک می‌کشند . خانواده‌های جنگ رفته ، اول قهرمان بودند و بعد دشمن ! خانواده‌های شهید داده به جای اینکه احترام داشته باشند ، ترس داشتند ! همیشه به اسم شهدا و جنگ رفته ها، باقی مردم باید زجر میکشیدند و همان سوال معروف که میگفتند خواهرم شهدا برای حجاب تو جنگیدند و سوال می‌شد یعنی برای حفظ تمامیت ارضی کشورشان نبود؟ به خاطر روسری من بود ، به خاطر دوتا تار موی من بود؟ بعد کم کم جای اینها هم عوض شد . شهید داده‌ها دیگه قهرمان نبودند، فرزندان شهدا به چشم سهمیه گرفتگان ، به چشم نورچشمی‌ها ، به چشم استخدام شده‌ها دیده میشدند و باز مردم دو دسته بودند خودی و غیر خودی !
انقلاب‌ها بر پایه‌های زیادی استوارند وبزرگترین پایه اش هیجان عدالتخواهی . ما در دوران اول انقلاب و جنگ و بعد حتی دوران سازندگی همین رویه را داشتیم .اما دوم خرداد 76 انقلاب دوم بود . انقلاب مردم بر علیه مسئولینی که اقتصاد با تورم 50 درصدی را رقم زدند، اعتراضات و آشوب‌های سال 73 را رقم زدند، به اسم برنامه‌های توسعه‌ای و سازندگی ، چرخ‌های توسعه را از روی زندگی همین اقشار کارمند و ساده و طبقه متوسط عبور دادند و در عین حال جلوی هر اعتراض و حتی انتقادی ایستادند. دوران سازندگی دوران خوبی برای روزنامه نگاری ایران نبود و این یعنی اینکه این دوران دوران شفافی از نظر مسایل به وجود آمده در کشور نبود (رشد روزافزون آقازاده ها و بروز و ظهورشان در معاملات اقتصادی ، مافیایی که هر گروه و هر دستگاه برای خود داشت ، تسویه حسابهایی که بی محابا انجام می‌شد) و این طبیعی هم هست وقتی رییس جمهور و نخست وزیر و همه مسئولین اجرایی کشور از مقدسین باشند ، چه جای نقدی وجود داره ؟ انقلاب دوم اما انقلاب اصلاحات بود و انقلابیون باز هم با همان هیجان و روحیه انقلابی به تصفیه حساب پرداختند . دوران ، دوران رونق سیاست و آزادی بیان ، دوران ثبات اقتصادی ، گفتمان‌های مختلف و سیاست خارجی مثبت و گل و بلبل و دوران بهار مطبوعات بود . کتمان نمی کنم که خیلی از ما روزنامه نگاران، روزنامه نگار شدنمان را مدیون دوم خرداد هستیم . ولی همین دوران ، دوران نوشتن عالیجناب سرخپوش ، راه انداختن غائله کوی دانشگاه و هدایتش از درون وزارت کشور اصلاحات ، دوران گفتن جمله معروف " شما پیام دوم خرداد را درک نکردید " توسط اصلاح طلبان انقلابی و دوران لوایح افزایش اختیارات رییس جمهور برای اداره کشور بود! آن هم توسط انقلابیونی که تجربه انقلاب اول را داشتند و این برای دومین بار بود که قرار بود خودی را از غیر خودی جدا کنند و انتقام بگیرند ! اما اصولگرایان شکست خورده در انتخابات مجلس و دولت هم بیکار ننشستند و انتقام شکستشان یا به بیان بهتر انقلاب دوم خردادیها را گرفتند ! روزنامه‌ها بسته شد، جلسات روزهای آخر مجلس به دعوا و درگیری فیزیکی نمایندگان کشید ، دادگاهها پر از فعالین سیاسی شد و دوباره دو طرف از هم انتقام گرفتند .
اما انقلاب دیگری هم در کار بود . و اون انقلاب سوم بود که نخستین جرقه هاش تو تیرماه 84 و با رای مردم به احمدی نژاد شکل گرفت اما به طور کامل پیروز نشد . مثلی در بین سیاسیون هست که میگن از بعد از دوم خرداد 76 در انتخابات‌های ریاست جمهوری مردم پای صندوقهای رای نمی روند که به یکی از نامزدها بله بگویند ، به پای صندوقهای رای می‌روند که نه قاطعی به یکی از نامزدهای انتخاباتی بدهند ! همین نه که درتیرماه 84 شکل گرفت ، نخستین جرقه انقلاب سوم بود.
در مورد رابطه این انقلابها با بحثمان و دوران احمدی نژاد بیشتر می‌نویسم .
این مطلب ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 4 شهریور1388 و ساعت 19:0 |موضوع سياسي |

دو تا نامه تقریبا مشابه برام در مورد مسایل انتخابات ایمیل شده که برای جواب دادن به اونها دو هفته است که دارم فکر میکنم و باور کنید به اندازه یه کتاب درموردشون نوشتم . یکی از نامه‌ها از طرف یکی از خوانندگان وبلاگ ، برادر خوبم آقای نعمتی است و یکی دیگه هم از خوانندگان قدیمی وبلاگ خانوم ریحانه عزیز است . وجه تشابه این نامه ها هم اینه که دوستانم که قبل از انتخابات طرفدار پرو پا قرص دکتر احمدی نژاد بودند ، با شرایط به وجود آمده در زمان بعد از انتخابات و به خصوص وضعیت بازداشتی‌های اخیر و کسانی که کشته شدند ، تردید‌هایی در ادامه راه براشون پیش اومده و سوالاتی داشتند. ولی قبل از اینکه شروع کنم به پاسخ به این نامه‌ها و تردید‌ها که پاسخ دادن بهشون زمان زیادی ازم گرفته و البته از نظر حجمی هم زیاد هستند ، ازطولانی بودن این بحث ها معذرت خواهی می‌کنم ولی حس می‌کنم خیلی مهمه که تو این شرایط به این سوالات پاسخ داده بشه . پاسخ این سوالات از دید خودمه و ممکنه نظراتم درست یا غلط باشه به خاطر همین منت می‌گذارید اگه شما هم در این بحث ها شرکت کنید .  متن نامه ریحانه عزیز رو اینجا می‌گذارم و در پست دیگه‌ای بخشی از جوابم رو می‌نویسم .
بعد از سلام و علیک و مقدمات ....
خانوم اکوان بی رو دربایستی بگم ؛ من از اون دسته طرفداران دکتر احمدی نژاد هستم که نه بسیجی‌ام نه حزب الهی، از اون دخترهایی که فقط دم انتخابات و رای گیری و راهپیمایی 22 بهمن تلویزیون نشونشون میده . اما خوب با این وجود طرفدار احمدی نژاد بودم چون فکرمی کردم کسی باید رنجی رو که این ملت تو سی سال اخیر کشیدند به تصویر می‌کشید و علنی می‌کرد . شماخودتون بهتراز من می‌دونید راجع به چه رنجی صحبت می‌کنم . سخت گیریها و خودی و غیر خودی کردن مردم زمان انقلاب ، طرح پشت طرح برای محدود کردن آزادیهای اجتماعی که اتفاقا زمان آقای میرحسین موسوی هم شکل گرفت . مادرم میگه هیچ وقت یادم نمیره برای اینکه رژ لب از صورتم پاک کنند این آقایان کمیته‌ای ، چطوری جلوی شوهرم تیغ کشیدند رو لبم . بابام که تو وزرات صنایع کار می‌کرد به خاطر اینکه تابستون با آستین کوتاه رفته بود اداره یا اینکه ریشش رو دو تیغه کرده بود ، نزدیک بود از محل کارش اخراج بشه و هیچ وقت هم ارتقای شغلی پیدا نکرد . من و خواهر و برادرم هیچ وقت یادمون نمیره که چطوری تو مدرسه به خاطر کفش آدیداسی که عمویمان از خارج برامون فرستاده بود مواخذه می‌شدیم . بعد هم که دوران به قول آقایان سازندگی رسید و قبل از اون مشکلات اقتصادی زمان جنگ و صف های پودر لباسشویی و کره و روغن تبدیل شد به صف مرغ و گوشت چند هزار تومنی شد . می‌دونید ؟ مردم این کشورهیچ وقت نتوسنتند درست و حسابی از ثمره انقلابی که کردند استفاده کنند . بعد هم که گفتند ما همون مردم انقلابی هستیم ، چرا اینقدر فشار ، گروهی رو به سر کار آوردند که به اصطلاح اصلاح‌طلب بودند و قرار بود در واقع حرف‌های خوب بزنند تا مردم عادی مثل و خانواده‌ام و دوستانم خفه شیم . ولی خاتمی هم با اونها هیچ فرقی نداشت . من راحت تر می‌تونستم تو خیابونها رفت و آمد کنم، فضای باز سیاسی تو دانشگاهمون غوغا می‌کرد اما شما جریان کوی دانشگاه و خفقان بعدش یادتون هست؟ یعنی باید یا شعار مرگ بر آمریکا می‌دادیم ، یا می‌رفتیم تو آغوشش؟ هیچ راه وسطی نبود ؟ من وبلاگ شما رو چند سالی است که می‌خونم . احمدی نژاد رو زیاد نمی شناختم تا اینکه مطلبتون راجع به اون پیرمردی که عکس احمدی نژاد رو تو بساط خرده فروشیش گذاشته بود ، خوندم . به خودم گفتم ، خودشه این مردیه که دقیقا مثل همین مردمه . یکی از ماهاست . هی روزها اومدند و رفتند هی نقدها و خود شما چقدر نقد می‌کردید ؟ بعضی جاها هم خرابکاری مثل ساعت کاری اداره ها یا گشت ارشاد یا همین جریان بنزین که صدای مردم رو درآورد ولی خداییش به همه اینها می‌ارزید . لااقل کسی با ماتعارف نداشت . کسی قرار نبود با حرف های شیرین چهارپنج سال حکومت کنه و راه همون آدمهای قبلی رو ادامه بده .سفرهای استانی رو خودتون از نزدیک دیدید . مگر ایران همین جامعه شهر نشین بود ؟ یکی از مهمترین دلایلی که به دکتر رای دادم ، همین مسئله سفرهای استانی بود و مهمتر از اون ،‌صداقتش با مردم . اگر کاری رو می‌دونست نمی‌تونه انجام بده و یا بهش اجازه انجام کار رو نمی‌دهند،‌دستورش رو می‌داد و اجازه می‌داد عوامل اصلی که جلوی این اقدامات رو می‌گیرند ،‌خودشون ،‌خودشون رو به مردم معرفی کنند مثل جریان حضور زنان در ورزشگاهها یا همین انرژی هسته ای و ذلتی که در دوران اصلاحات داشتیم می‌کشیدیم . این دوره من با میل و رغبت بهش رای دادم با وجود اینکه خیلی ازش دلخور بودم و نقد داشتم ولی بهتر از این بود که کسانی سر کار بیایند که می‌خواهند با حرف های قشنگ سر مردم رو به چیزهای دیگه‌ای گرم کنند و خودشان به پست و سمت و پولهای نفتی بچسبند و امریکا ! شما وضع دانشگاه آزاد رو بهتر از هر کس دیگه ای می‌دونی ،‌وضع زندگی خاندان آقایان و ...
اما غرض از این همه نوشتن چی بود ؟ چند وقتی است که بدجوری فکر و ذهنم درگیر حوادث اخیره . نمی‌تونم فرق بین درستی و راستی با دروغ و آدمکشی رو بفهمم . من به احمدی نژاد رای دادم و از پیروزیش خوشحال بودم چون پیروزی مردم بر طبقه همیشه حاکم بود ولی این کشته ها چی ؟ این زندانیها ؟ این شکنجه هایی که گفته میشه تو زندانها هست ؟ می‌دونید ایرانی‌ها همیشه عادت دارند که خبرهای بد ، خبرهای مربوط به دزدی و کشتار رو زودتر از خبرهای خوب باور کنند. شایعه ها برای ما همیشه جذاب تر از خبرهای اصیل بوده و حالا ناراحتم . یعنی رای من باعث کشته شدن این آدمها شد ؟ یعنی رای من باعث این همه اختلاف بین مردم شد؟ شما خیلی خوب می‌دونید یعنی بهتر از من می‌دونید که این روزها طرفداری کردن از احمدی نژاد سخت‌ترین کار دنیاست اما من می‌خوام مطمئن بشم که از کسی طرفداری می‌کنم که قدر این مردم رو می‌دونه و همچنان یکی از ماست . نه کسی که خدای نکرده تو این کشتن‌ها و زندانی کردن‌ها دخیله . شنیدید که میگن ایرانیها مردم هنردوست و صلح طلبی هستند ؟ پس کجان این ایرانیهای وطن پرست و صلح دوست ؟ چرا اینطوری به جون هم افتادیم ؟ مقصر کیه ؟ تردیدهای من برای حمایت از دکتر احمدی نژاد که هنوز هم دوستش دارم داره روز به روز بیشتر میشه . خواهش می‌کنم شما کمکم کن . بهم بگو مثل دوران خاتمی سر کار نیستیم ؟
این مطلب ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 3 شهریور1388 و ساعت 18:20 |موضوع سياسي |

فکر کنم حدود دو سال پیش بود که بر حسب اتفاق کتابی در مورد زندگی دکتر حسین فاطمی و ماجرای کودتای 28 مرداد و اعدام شدنش به دستم رسید . انقدر تحت تاثیر این سیاستمدار و روزنامه نگار برجسته و در واقع قهرمان ملی قرار گرفته بودم که رو آوردم به خوندن کتابهای مربوط به دولت مصدق و بعد کودتای 28 مرداد .
این روزها صحبت از کودتای 28 مرداد زیاده . بسیاری بر این باورند که قرار بوده در انتخابات 22 خرداد هم کودتایی بر علیه دولت مردمی شکل بگیره و عده‌ای هم فکر می کنند که این انتخابات در واقع کودتا بوده. من به هر دوی این مباحث کاری ندارم و یک نکته و در واقع شباهت دیگه‌ی سال 32 با 88 برام جالبه.
یکی از مهمترین مسایلی که در واقع منجر به کودتای 28 مرداد شد ،‌ بالا گرفتن اختلافات بین دو پرچمدار اصلی نهضت ملی شدن صنعت نفت یعنی آیت الله کاشانی و دکتر محمد مصدق بود. اختلافاتی که با این که در مراحل اولیه شکل گرفتن نهضت ،‌مخفی بود و پی‌گیری نمی‌شد اما در مراحل پایانی کار و روی آوردن مصدق به دولت و در واقع حکومت و روی‌گردانی کاشانی از او و بازگشتن به سمت مردم به اون رنگ و بوی جدی تری داد. این اختلافات تا جایی پیش رفت که در تمام کتاب‌های مربوط به اون دوران عینا این جمله مشخص شده که مردم نمی‌دانستند کدام گروه حق است و کدام گروه باطل !‌ آیت الله کاشانی ،‌مصدق را متهم به جدایی از مردم و روی آوردن به شاه و دربار و بیگانگان خارجی میکرد و در مقابل مصدق نیز او را حامی کودتا می‌دانست . (مهمترین دلیل کسانی که فکر می کنند آیت الله کاشانی حامی کودتا بود ،‌نامه او به دکتر مصدق در واپسین روزهای استقرار دولت و هشدار او در مورد شکل گرفتن کودتا بود . که البته محتوای نامه این ادعا رو ثابت نمی کنه)
به نظر من این انتخابات 22 خرداد نبود که اختلافات سران نظام رو آشکار کرد و در واقع احمدی‌نژاد و موسوی بهانه‌ای شده بودند برای آشکار شدن اختلافات. به خاطر همین هم احمدی‌نژاد به میرحسین موسوی می‌گفت من با تو طرف نیستم و در طرف مقابل ،‌هاشمی رفسنجانی هم موضوع اختلاف رو احمدی‌نژاد و انتخابات عنوان نمی‌کرد!‌
حالا مردم مانده بودند با سردرگمی . نمی دانستند با این همه فریب و دروغ ،‌با این همه رنگ و لعاب زدن بر بازیهای انتخاباتی و رنگ بازی‌ها و متهم کردن‌ها کدام طرف درست می‌گوید و کدام طرف دروغ . اگر اعتراض به نتیجه انتخابات اشتباهی بود که سران اصلاحات نیز این اشتباه را پذیرفتند (و البته برخی پذیرفته اند و برخی هنوز نپذیرفته اند )،‌پس این همه متهم کردن‌ها و بازیهایی که درداخل و خارج کشور پیش گرفته شد ،‌برای چه بود ؟ در مقابل اگر سران آشوب شناسایی شدند و خود به کرده خود معترفند،‌این همه اخبار در مورد زندانها و وضع بازداشت شدگان و حتی اقرار به رفتار نامناسب با زندانیان چیست؟
نمی‌خوام حق رو به هیچ کدام از طرفین بدهم که به نظرم همانقدر که اصلاح‌طلبان و رهبرانشان با آبروی نظام و اعتماد عمومی مردم بازی کردند ،‌در این طرف وضعیت زندانها و وضعیت پادگانی خیابانها هم به همین میزان با آبروی نظام و به خصوص اعتماد عمومی بازی کرد. 
مردم در جریان کودتای 28 مرداد در صحنه نهایی و در هنگامه کارزار با کسانی که می خواستند آزادی آنها را به یغما ببرند، ‌نتوانستند تصمیم نهایی خود را برای مقابله با دشمنان واقعی خود بگیرند و به نظرم بدترین بحرانی که فضای بعد از انتخابات برای مردم رقم زد شکل گیری همین فضا در سال 88 است .

کلمات کلیدی :‌کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲،‌دکتر محمد مصدق ،‌آیت الله کاشانی ،‌انتخابات ۲۲ خرداد ، محمود احمدی نژاد ،‌هاشمی رفسنجانی ،‌زندانیان سیاسی ،‌بازداشت گاه ، اصلاح طلبان

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 30 مرداد1388 و ساعت 13:0 |موضوع سياسي |

با آغاز هر دوره تبلیغات برای انتخابات ریاست جمهوری ،‌یکی از سوالات مطرحی که از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری پرسیده میشه میزان استفاده این نامزدها از توان بالقوه و بالفعل مدیریتی زنان در سطوح کلان تخصصی و سیاسی است . در پاسخ به این سوال هم هر نامزدی به فراخور جایگاه و شرایطی که در احزاب داشته و به میزان اصلاح‌طلب و اصولگرا بودنش وعده‌هایی را برای حضور زنان در کابینه مطرح میکنه. به نظر میاد که اصولا رسم بر اینه که اگر نامزد انتخاباتی اصلاح‌طلب باشد ،‌ به طور معمول از حضور پررنگ زنان در کابینه خود میگه و اصولگرایان هم با ادبیات ضد فمینیستی که حاکی از نگرانی‌هایشان است ،‌ تنها به اعطای پست‌های مدیریتی درون وزارتخانه‌ها مثل مدیر کل امور خانواده و زنان یا مشاور زنان وزیر قناعت می کنند. با پیروزی محمود احمدی‌نژاد در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری جدای از اینکه بسیاری از ساختارهای فکری و تشکیلاتی درون جبهه‌های مختلف حزبی دچار تغییر و دگرگونی شد ،‌بلکه نامزد پیروز انتخابات نشان داد ،‌همانطور که خود بارها تاکید کرده بود ،‌به جای آنکه خود را وامدار گروه‌ها و احزاب دانسته و به دنبال پیاده کردن منویات آنها در ساختار ادرای و تشکیلاتی دولت باشد، ‌فردی است که از توانایی تک تک ایرانیان آگاه بوده و به شعارش که گفته "ما می توانیم " ایمان داره و به همین دلیل هم زمانی که دوران شعار دادن ها و امتیاز دادن ها برای جلب رای مردم گذشته ،‌به آنچه که خود به آن ایمان دارد عمل می کنه.
بحث امروز،‌بحث صلاحیت زنان در اداره تشکیلات یک وزارتخانه نیست و بحث اصلا دفاع از خانم اجرلو و یا دستجردی هم نیست . بحث بر سر اینه که بالاخره یک تابوی دیگه هم در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد شکست و اتفاقا تابویی که خاتمی جرات نکرد نزدیکش بشه چه برسه به اینکه بخواد وزیری از جنس زنان رو به مجلس برای رای اعتماد معرفی کنه . تابویی مثل حضور زنان در ورزشگاهها یا احداث بخشهای مربوط به ورزش زنان در بوستانهای تهران . خیلی مسایل مربوط به زنان در ایران وجود داره که به تابو تبدیل شده و به خاطر اینکه با مسایل فمینیستی قاطی شده ،‌عملا تابو شکنی و ساختار شکنی در مورد این مسایل به جرات و شهامت نیاز داره و چه کسی بهتر از احمدی نژاد می تونه این کار رو انجام بده ؟
بحث امروز بحث مصداقهای این وزیران نیست که به نظرم حداقل یکی از این مصداق ها حتما از مجلس رای اعتماد نمی گیره . بحث امروز این مسئله است که احمدی نژاد که این بار رسما اعلام کرد از هیچ فرد و حزب و گروه و فراکسیونی نمی پذیره که در کار انتخاب وزرا دخالت کنند، این بار هم اون روی اصلاح گر(البته اصلاح گر نه اصلاح طلب !)خودش را تا آخر نشون میده و در برابر اصولگرایان سنتی و افرادی مثل فاطمه رجبی ‌که حضور زنان در کابینه را شوم می دانند یا همین زنان مجلس که برای اینکه اثبات کنند ‌فمینیست نیستند ،‌در برابر هر اقدام جدید و اصلاح‌طلبانه‌ای ، مواضعی مثل مواضع مردان می گیرند و مقاومت می‌کنند ، تا آخر بر روی انتخاب این وزیران (حالا هر اسمی که می خواهند داشته باشند) ایستادگی می کنه ؟ 

پ.ن: یک مطلبی برام خیلی جالب بود . خیلی از منتقدان دولت اعلام کردند که این کار تبلیغاتی است . گاهی اوقات آدم از این همه لجاجت و کینه خنده اش می گیره . کی قراره یادمون بیاد که دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری گذشته و اگه قرار باشه زنی وزیر بشه ، وزیر میشه ؟ کجای این کار تبلیغاتی است ؟ حتی اگه احمدی نژاد زنانی رو به عنوان وزیر معرفی کنه و بعد مجلس به اونها رای اعتماد نده و یا اینکه همه سه نفر رو از کابینه بردارند ، باز هم این احمدی نژاده که نشون داده کاری نمی تونه برای عقایدش انجام بده و این درواقع ضدتبلیغه . حالا شما خودتون حساب کنید مثلا افرادی مثل خاتمی یا کروبی و موسوی وزیر زن برای کابینه معرفی می کردند ! اوه اوه حتی فکرش هم برام خنده داره که همون روز چند هزار تا کفن پوش میریختند تو خیابونها ! خوب بگذارید یک اصلاح گر کارش رو انجام بده و این لجاجت و کینه رو کنار بگذارید! مگه همه ما همین رو نمی خواستیم ؟

کلمات کلیدی : کابینه دهم ، زنان کابینه ، مرضیه وحید دستجردی ، فاطمه آجرلو ،فاطمه رجبی

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 26 مرداد1388 و ساعت 1:0 |موضوع سياسي |

دومین دوره ریاست جمهوری خاتمی یعنی فاصله سالهای 80 تا 84 برخی از نیروهای سیاسی موجود در جریان اصلاحات بعد از پس گرفته شدن لوایح دوقلوی معروف ،‌دیگه امیدشون رو از خاتمی بریدند و مسئله عبور از خاتمی و خروج از حاکمیت رو مطرح کردند . اسم این رفتار رو هم گذاشتند نقد در صورتیکه این نقد نبود ،‌درخواست از خاتمی برای رفتارهای رادیکال بود و جالب اینجاست که هر زمانی‌که احساس می‌کردند ،‌در آستانه شکست برخی رفتارهای سیاسی‌شان قرار دارند ،‌عینا به سراغ بحرانی بودن فضای جامعه می‌رفتند و برای عبور از بحرانی که زاییده توهماتشان بود ، دست به دامن راهکارهایی می‌شدند که خود ارائه داده بودند.
امروز داشتم نامه عباس عبدی درباره شرایط زندان و اعترافاتش رو می‌خوندم که به نکته جالبی برخوردم . عبدی در این نامه که در سال 82 نوشته ،‌بحران‌های موجود در جامعه رو روابط با کشورهای خارجی و اروپایی و همچنین معضل بیکاری دانسته که در ادامه مطلب این تیکه از متن نامه رو عینا آوردم . عبدی معتقده همین دو بحران در نهایت جمهوری اسلامی رو به زمین می‌زنه و طبق معمول همیشه معتقده که این اصلاح طلبان هستند که در واقع به عنوان فرشته نجات دهنده نظام در سال 76 ظهور وبروز پیدا کرده‌اند و در نهایت هم کار اصلاح امور و خارج کردن کشور از شرایط بحرانی رو باید این گروه انجام بدهند.
عباس عبدی در این نامه آورده که به بازجوهاش هم گفته که برای عبور از این بحران تصویب لوایح دو قلو راه مناسب هست و در عین حال زمانی که متوجه شده لوایح دو قول مضوعی نیست که بتونه بحرانها را کنترل کنه ، از این موضع خودش برگشته و گفته در غیر اینصورت سه راه پیش روی نظام هست :
1- ادامه وضع موجود که مطمئنا جز ضرر هیچی در پی نداره .
2- خروج سریع تمام نیروهای اصلاح‌طلب از حاکمیت و قدرت که موجب عدم مشروعیت نظام و فشارهای بین‌المللی میشه اما در عوض حاکمیت یکدستی رو برای جامعه رقم می‌زنه که کارآمدی خوبی داره ولی در نهایت باعث فروپاشی نظام میشه!
3- کناره گیری آرام ،‌ محدود و كم‌دامنه از قدرت و سياست است كه ضرر كمي به دو مؤلفه اول يعني مشروعيت داخلي و مقبوليت جهاني وارد مي‌كند ولي امكان بازسازي حكومتي كارآمد را به لحاظ نظري فراهم مي‌كند.
درسته که خیلی ها محتوای صحبت‌های ابطحی رو در دادگاه قبول ندارند و معتقدند وقتی افرادی نظیر ابطحی و عطریانفر از زندان بیرون بیایند ،‌حرف دیگری خواهند زد ولی مطلبی در این صحبت‌ها بود که به نظرم خیلی به واقعیت نزدیک بود و بارها توسط اصلاح‌طلبانی که در بند هم نبودند تکرار شده بود : "اصلاح طلبان درک درستی از شرایط واقعی کشور و انتظارات مردم نداشتند."
این راهکارهایی که عبدی در سال 82 برای عبور از بحران (البته بحران ساخته ذهن اصلاح‌طلبان) پیشنهاد کرده بود در واقع ناشی از همین نگرش غلط بود . گذر زمان نشون داد که ادامه وضع موجود در آن زمان و انتخابات مجلس هفتم و در واقع دور شدن اندک اندک اصلاح طلبان از مناصب دولتی و نمایندگی مجلس هیچ ضرری برای کشور نداشت و منجر به فروپاشی نظام هم نشد!‌ و البته اصلاح‌طلبان هم نتوانستند به پیشنهاد این تئوریسین توجه کنند و راه خروج از حاکمیت در پیش بگیرند و همچنان در انتخابات‌های مختلف این مردم بودند که اونها رو مجبور به کوچ کردند و هنگامیکه همه انتظار داشتند با روی کار آمدن مجلس هفتم و دولت نهم (یعنی حاکمیت به قول اصلاح طلبان یکدست) نظام از درون فروپاشیده شود ، در عین حال که کارآمدی خوبی داشت و فضای خدمت و کار در کشور را دوباره زنده کرد،‌ منجر به فروپاشی نظام نشد !
اما راه سوم ! این راهی بود که عبدی به اصلاح طلبان و نظام پیشنهاد کرده بود اما مردم خود موجب کناره گیری اصلاح طلبان از حاکمیت شدند و با این حال اصلاح طلبان که قرار بود با خروج اندک اندک خود از حاکمیت ،‌در حال نظاره نظام باشند که از درون فرو می‌پاشد (!) ،‌تنها چهار سال توانستند دلتنگی دوری از حاکمیت رو تحمل کنند و برای بازگشت دوباره به مناصب اجرایی خود را به هر در و دیواری که می‌شناختند کوبیدند! یعنی درواقع تازه بعد از چهار سال فهمیدند که خروجشان از نظام و حاکمیت به ضرر خودشان بود و برای خودشان بحران سازی می‌کرد نه مردم و نظام . هویت این افراد به هویت اصلی نظام بسته است و بدون این هویت ،‌آنها هیچ جایی در معادلات سیاسی ندارند. به همین دلیل هم هست که عطریانفر بیان می کنه "من، امين زاده ، بهزاد نبوي و ابطحي آمده ايم که بگوييم جزو نظام هستيم" یا "آمده ام خود را بشکنم و بگويم عضو نظام هستم."
با توجه به این سه راهکار و راه اصلی که اصلاح‌طلبان در پیش گرفتند ،‌ باید این نتیجه رو گرفت که ابطحی راست می‌گفت که موسوی هندوانه در بسته است. موسوی تمام معادلات اصلاح طلبان رو به هم ریخت و به دست خودش اونها رو نابود کرد!‌ اصلاح‌طلبان با وجود اینکه بارها گفته بودند قصد خروج از حاکمیت دارند اما بقای خود رو در بقای نظام می‌دیدند ولی موسوی که به قول عطریانفر معتقده چیزی برای از دست دادن نداره ،‌تموم نقشه‌ها و معادلات اصلاح‌طلبان رو با یه شکست در انتخابات به هم ریخت و راه دوم عبدی رو در پیش گرفت غافل از اینکه این راه قبلا طی شده بود و به خاطر نگاه غلط تئوریسین‌های اصلاح‌طلب به ساختار نظام ،‌شکست خورده بود .

کلمات کلیدی : میرحسین موسوی ، نابودی اصلاح طلبان ،‌محمد علی ابطحی ،‌ محمد عطریانفر ،‌عبور از خاتمی ،‌عباس عبدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت 13:30 |موضوع سياسي |

خیلی‌ها از مهمانان مراسم تنفیذ نوشتند و از غایبان این مراسم اما یک نکته تو این غیبت‌ها برام جالبه و اونهم اینه که هر وقت احمدی نژاد مطلبی رو در مورد هاشمی گفته،‌ با وجود اینکه مخالفان رییس جمهور بهش حمله بردند و حامیان هاشمی رفسنجانی بر احمدی نژاد تاختند اما اتفاقی رخ داده که حقانیت صحبت‌های احمدی‌نژاد و حامیانش رو نشون داده و در واقع یک اتفاقی افتاده که هاشمی خودش شخصا احمدی نژاد رو رو سفید کرده!‌
زمان برگزاری مناظره‌ها وقتی احمدی‌نژاد رو به موسوی کرد و گفت من با تو طرف نیستم ،‌من با کروبی و رضایی و تو طرف نیستم، بلکه با هاشمی رفسنجانی طرف هستم که میخواد انتقام انتخابات تیرماه 84 را بگیره ،‌ خیلی‌ها گفتند این احمدی‌نژاده که دست بردار نیست و هاشمی کاری به این کارها نداره ولی با وجود اینکه هاشمی رفسنجانی حمایتش از نامزد اصلاح طلبان رو تکذیب کرد،‌ درست چند روز بعد کروبی در مناظره‌اش با احمدی‌نژاد گفت من از دست آقای هاشمی ناراحتم که چرا از من حمایت نکرد و از میرحسین حمایت کرد و یا در همان جلسه میرحسین حمایت‌های مالی خاندان هاشمی از خودش رو تکذیب نکرد .
در جریان دادگاه اغتشاشات و اعترافات ابطحی هم وقتی دیدم تلویزیون هر جا اسمی از هاشمی اومده بود، ‌اون مطلب رو سانسور کرده بود،‌ تعجب کردم. ابطحی گفته بود هاشمی و خاتمی و موسوی هم قسم شده بودند که پشت هم را خالی نکنند، دفتر مجمع تشخیص مصلحت باز هم به جای شخص هاشمی وارد میدان شد و این مطلب رو تکذیب کرد اما این بارهم هاشمی شخصا ابطحی و احمدی‌نژاد رو رو سفید کرد وقتی که برای اولین بار در طول دوران نظام جمهوری اسلامی در مراسم تنفیذ رییس جمهور شرکت نکرد و به سفر تفریحی - اجباری رفت!‌
با وجود اینکه صحبت‌های زیادی در مورد غایبان جلسه تنفیذ مطرح میشه و عده‌ای معتقدند احمدی‌نژاد تنها مانده، معتقدم حضور نداشتن هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی به خودشون ضربه زد و دشنمی‌شان با احمدی‌نژاد و مهم تر از اون رهبری رو نشون داد.
چرا رهبری ؟ فقط کافیه به این اظهار نظر رجوع کنیم که امیدوار رضایی در مورد شرکت کردن برادرش در مراسم تنفیذ گفته بود که محسن رضایی معتقده شرکت در مراسم تنفیذ احترام به رهبری است و به معنای تایید کامل احمدی نژاد نیست .

پ.ن: خیلی از دوستان طی این چند وقت اخیر که حسابی فضای سیاسی کشور تو تب انتخابات می‌سوخت ،‌بخش نظرات وبلاگشون رو بستند تا از نظرات خوانندگان وبلاگشون مطلع نشوند . ولی راستش را بخواهید من هیچ وقت تاب و تحمل بی خبری از نظرات شما رو ندارم که بتونم با خیال راحت قسمت نظرات رو ببندم و فقط متکلم وحده بشم . با این حال گاهی اوقات نظرات سخیفی هم نوشته میشه که سعی می کنم تا حد امکان تعدیلشون کنم و حذفشون نکنم و نمایش بدم و گاهی اوقات باقی نظرات رو واقعا نمیشه نشون داد و به نظرم این بی احترامی به خوانندگانه که بخواهند چنین نوشته‌هایی رو تو این وبلاگ بخوانند. ولی خوب !‌ آدمهایی که این نظرات رو می نویسند ،‌هم رویشان و هم اعتماد به نفسشان معمولا بیشتر از منه و انقدر کامنت می گذارند و فحش می دهند که جرا نظر ما سانسور کردی که مجبور میشم تاییدشون کنم و بگم آهای خوانندگان وبلاگ این حقیر !‌ ببینید کسانی که دم از آزادی بیان می زنند ،‌می خواهند آزادی داشته باشند تا هر کلمه زشتی رو که به زبان و ذهن کثیفشون میاد ،‌نثار کسی کنند که نظر مخالف اونها رو داره ! اما به هر حال باید فکری کرد برای این آدمها !‌ به این نتیجه رسیدم که مسخره کردن اونها به خاطر طرز فکر کثیفشون کافیه ،‌وقتی درس نمی‌گیرند بهتره که برای همیشه سانسور شوند . برای همین بعضی از نظرات رو با اینکه ترسی از فحاشی‌ها و تهدیدهای این افراد ندارم ، منتشر نمی‌کنم و ترجیح میدم از نظرات خیلی خوب شما دوستان خوبم برای همیشه بهره‌مند باشم . پس لطفا فقط مودب‌ها نظر بگذارند ! متشکرم !

کلمات کلیدی : ‌تنفیذ ، احمدی نژاد ، هاشمی رفسنجانی ،محمد علی ابطحی ،‌مجمع تشخیص مصلحت نظام، ‌رهبری‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 12 مرداد1388 و ساعت 19:28 |موضوع سياسي |

یک بنده خدایی می‌گفت سرعت احمدی‌نژاد در سفرهای استانی و سرعت انجام کارهاش به حدی است که بیشتر مواقع خبرنگارها از احمدی‌نژاد جا می‌مونند و رییس جمهور از اخبار خیلی سرعتر پیش میره. آهی کشیدم و گفتم : این تنها مال سفرهای استانی نیست، تمام خبرها و تصمیم‌های احمدی‌نژاد باعث میشه آدم ازش جا بمونه. گاهی اوقات خبرها رو میشنوی و هنوز از شوک خبر اول بیرون نیومده، آوار خبرهای بعدی است که رو سرت هوار میشه. اونوقت چه توقعی داری که بتونی تحلیل درستی از وقایع داشته باشی؟
جریان عزل و نصب‌ها در کابینه هم از این منوال دور نیست و اینقدر بعد از اتفاقات انتخابات سریع رخ داد که نتونستیم به گرد پاش هم برسیم. 
تو این چند روز که از وقایع کابینه می‌گذره و هر روز اتفاقات تازه‌ای به وقوع می‌پیونده به خیلی مسایل فکر کردم. همیشه فکر می‌کردم آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از بقیه آدم‌های دیگه می‌تونند خشمشون رو کنترل کنند. آدم‌های تاثیر گذار خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند احساساتشون رو کنترل کنند و آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند ثابت کنند که در هر شرایطی و با هر محدودیتی میشه کار کرد ولی این چند روزه حسابی تمام دانسته‌های قبلیم و بهتر بگم فرضیات قبلیم زیر سوال رفت.
وقتی احمدی‌نژاد مشایی رو به عنوان معاون اول معرفی کرد هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال از اینکه (صرف نظر از اینکه مشایی کیه و تا به حال چه چیزهایی گفته و نگفته ) رییس جمهور اینقدر دل و جرات داره و اینقدر در تصمیماتش قاطعه که با وجود تمام مخالفت‌ها کسی رو به عنوان معاون اولش انتخاب می‌کنه که هیچ گروه سیاسی از این آدم خوششون نمیاد! و ناراحت از اینکه فکر می‌کردم احمدی‌نژاد زرنگ‌تر از این حرف‌ها باشه و سعی کنه چهار سال دوم فعالیتش زمینه سازی برای حضور و بروز "مدودف" اش باشه (یعنی جانشینی که بعد از چهارسال مردم دوباره به خاطر ادامه اهداف دولت دهم و رییس جمهور به او رای دهند تا گفتمان احمدی نژادی همچنان در کشور حاکم باشه ) و مشایی واقعا گزینه خوبی برای مدودف بودن نبود.
در هر صورت بعد از انتخاب مشایی، اتفاقات جدیدی افتاد. حامیان ولایی احمدی‌نژاد که البته تعدادشون کم هم نیست، سعی کردند با فشار بر احمدی‌نژاد، آدم‌های کابینه را در بیانیه‌ها و تجمعات خیابانی تعیین کنند و در طرف دیگه، رییس جمهور سکوت کرد تا بالاخره حکم رهبری منتشر شد و بازهم سکوت احمدی‌نژاد و انگ غیر ولایی بودن و استعفای مشایی و رییس دفتر شدنش !
یعنی بهتر از سکوت، هیچ راه دیگه ای نبود؟ فکر می‌کنم حامیان احمدی‌نژاد که در این شرایط سخت جانانه پای حمایتشان از رییس جمهور ایستاده‌اند حق داشتند بدانند چرا رییس جمهور برای مشایی اینقدر هزینه پرداخت می‌کنه ولی احمدی‌نژاد .... سکوت می‌کنه و بعد اقداماتی انجام میده که بیشتر از روز قبل در برابر کارهاش دهانمان باز بمونه !
بی رو دربایستی بگم، اگه می‌گفتند وزیر اطلاعات به خاطر وقایع چند وقت اخیر، طرز رفتار با بازداشت شدگان مسایل اخیر، یا کشته شدگان حوادث اخیر در برخی زندان‌ها مثل پسر آقای روح الامینی برکنار شده خیلی خوشحال می‌شدم. اگه می‌فهمیدم صفارهرندی به خاطر همون انتقاداتی که رییس جمهور تو نطق دوم تلویزیونی‌اش به مسئولان فرهنگی کشور وارد کرد یا به خاطر برخی تندروی‌ها در برخورد با فرهنگ و هنر این کشور برکنار شده، خیلی خوشحال می‌شدم. چون می‌فهمیدم رییس جمهور حتی در آخرین روزهای اداره کشور در دولت نهم هم از اشتباهات فاحش دوستانش نمی گذره ولی خبرها حکایت از دلایل دیگری داشت که جز عصبانیت مقطعی و عدم کنترل احساسات چیز دیگه ای نبود.
البته این تنها مختص به رییس جمهور هم نیست. مقاله مدیر مسئول کیهان درمورد مشایی هم همین بود. یک بنده خدایی تو خبرگزاری موج بود که به من می‌گفت تو خیلی احساساتی تصمیم می‌گیری و تو نوشته‌هات هم احساست راجع به وقایع سیاسی را دخیل می‌کنی و من هیچ وقت این حرف رو حداقل تو نوشته‌هام قبول نداشتم و البته حس می‌کردم چقدر خوبه که آقایون اصلا احساسی تصمیم نمی‌گیرند ولی مطلب سرتاسر احساسی و عصبانی شریعتمداری و تصمیمات از روی عصبانیت رییس جمهور نشونم داد که گاهی اوقات عصبانیت آدم‌ها چقدر میتونه روی رفتارشون تاثیر گذار باشه اون‌هم کسانی که اصلا ازشون انتظار نمیره. البته حسین شریعتمداری از نوشته خودش پشیمون شد و اعتراف کرد که زیاده روی کرده ولی آیا رییس جمهور هم اعتراف کرد و می‌کنه ؟ بیانیه دیروز دفتر نهاد ریاست جمهوری چنین چیزی رو تایید نمی‌کنه. بعد از اینکه کلی خبر از دعوای اعضای هیات دولت اونهم از نزدیک ترین افراد به رییس جمهور بیرون اومد، حالا همه چیز انکار میشه و چقدر بده که با وجود چنین فضای شکننده‌ای، خبرهایی مثل مناصب کردان و رحیمی هم به گوش میرسه و سوء استفاده رسانه ای از این قضایا رنگ وبوی جدی‌تری به خودش می‌گیره.
تو این چند وقت که مطلبی در این مورد ننوشته بودم خواننده‌های زیادی تو وبلاگم برام پیغام گذاشته بودند که اینهم رییس جمهورتون، عاقبت حمایت از احمدی‌نژاد یعنی حال و روز امروز حامیانش. حالا میگی اشتباه کردی یا نه ؟
راستش رو بخواهید معذرت می‌خوام از اینکه باید نا امیدتون کنم. یکی از وبلاگ‌نویسان تو وبلاگش نوشته بود اگه میرحسین موسوی رییس جمهور شده بود و عبدالله نوری رو معاون اول معرفی کرده بود و اگه تمام شخصیت‌های رده بالای نظام هم به این کار اعتراض می‌کردند، رسانه‌های اصلاح طلب از سرتا پا بسیج می‌شدند تا از تصمیم رییس جمهورشون دفاع کنند و اینقدر شلوغ بازی در می‌آوردند که هیچ کس نتونه حرفی بزنه! ولی خوب تفاوت احمدی‌نژاد و حامیانش با خاتمی و حامیانش همینه. تفاوت همین طرز فکره که وقتی موسوی تبریزی میگه هر کس به احمدی‌نژاد رای داده باید مشایی رو هم قبول داشته باشه، نشون داده چرا در هشت سال دوران اصلاحات هیچ کدام از حامیان خاتمی نتونستند او را نقد کنند. ولی حامیان احمدی‌نژاد در چند روز گذشته تندترین انتقادها و به نظرم بدترین تخریب‌ها رو بر علیه‌اش انجام دادند. اگه اصلاح‌طلبان در هشت سال دوره اصلاحات اجازه ندادند، کسی به نقد دولت بپردازه، حامیان احمدی‌نژاد هیچ رودربایستی با رییس جمهورشون ندارند و هر وقت احساس کنند باید نقدش کنند، تندترین جملات رو بر علیه‌ش به کار می‌برند و این یعنی آزادی بیان و این یعنی اولین رییس جمهور ایران که مقدس نیست و نقدکردنش به خاطر اینه که همه‌ی ما ایران رو دوست داریم و همه احمدی‌نژاد رو دوست داریم و مطمئنیم که احمدی‌نژاد در این چهار سال نباید تنها ریاست کنه بلکه باید به فکر تثبیت گفتمان احمدی‌نژادی باشه. گفتمانی برپایه عدالت، نگاه به محرومان ، امیدوار بودن به آنیده کشور عزیزمان و رییس جمهور تمام ایرانیان بودن. مطمئنیم که مهمترین کار احمدی‌نژاد در این چهار سال پیدا کردن یک جانشین خوب برای ادامه این راهه نه درگیر کسانی مثل مشایی شدن.

پ.ن: راستی ۶ مرداد سالروز آزادسازی خودم از دست توهمات خودم مبارک !

پ.ن.۲: سمیه نصرتی آزاد شد و من هم با او !‌

کلمات کلیدی: احمدی نژاد ، مشایی ، مدودف ، انتقاد از دولت ، شریعتمداری ، کیهان ، اژه ای وزیر اطلاعات، صفار وزیر فرهنگ و ارشاد

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 6 مرداد1388 و ساعت 2:28 |موضوع سياسي |

برخی سایتهای خبری با اشاره به صحبت های هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر و سفرش به مشهد در روز مبعث ،‌خبرهای مختلفی رو منتشر کردند که از صحت هیچ کدومشون نمیشه مطمئن بود . همان سایتهایی که در بحبوحه اغتشاشات تهران ،‌بیان می‌کردند هاشمی رفسنجانی به قم رفته تا رضایت مراجع رو برای نوشتن ویرایش جدیدی از قانون اساسی بگیره ،‌امروز هم خبرسازی کرده اند که هاشمی برای دیدار با مراجع به مشهد رفته تا باز هم علیه اصل 110 قانون اساسی اقداماتی رو انجام بده و نتیجه‌اش هم تا هم اکنون شده ،‌بیانیه مجمع روحانیون مبارز و یا به بیان بهتر بیانیه خاتمی در مورد ضرورت برگزاری همه پرسی .
اما قراره در این همه پرسی راجع به چه چیزی از مردم نظرخواهی شود ؟ در بیانیه مجمع روحانیون مبارز به مفاد این رفراندوم اشاره ای نشده و تنها آمده که از مردم درباره حوادث اخیر نظرخواهی کنید. حامیان میرحسین موسوی که از قبل از اعلام نتایج انتخابات و حتی قبل از برگزاری انتخابات بر طبل تقلب می کوبیدند و بعد هم مسئله ابطال انتخابات را مطرح کردند ،‌هیچ گاه بیان نکردند که در صورت ابطال انتخابات و برگزاری دوباره آن ، اگر برای بار دیگر احمدی نژاد با رای بالا رییس جمهور ایران شد ،‌چه رویه ای در پیش خواهند گرفت. در واقع معتقد بودند انتخابات یا باید به نفع ما تمام شود و یا اینکه اصلا آن را قبول نداریم . خوب حلا برای رفراندومی که این همه سایتها تبلیغش را کردند که این رفراندوم در واقع نظرسنجی برای مشروعیت دولته،‌چه برنامه ای دارند ؟ سکوت خاتمی در این چند وقت اخیر ،‌سکوت هاشمی و صحبتهاش در نماز جمعه خیلی از واقعیات رو برای سبزها به تصویر کشیده و نمی‌دونم چرا هنوز به امثال این افراد دل بسته‌اند و تصور می‌کنند که هاشمی و خاتمی با این حرکات، سریع از حاکمیت خارج می‌شوند و علیه نظام حرکت می‌کنند؟
به نظرم تنها یک تحلیل منطقی برای صحبت‌های اخیر هاشمی رفسنجانی وجود داره و اون اینه که تلاش‌ها برای نگه داشتن جنبش سبز در حاکمیت این بار توسط هاشمی رفسنجانی انجام میشه و به همین جهت هم انتقادهای تند از طرف برخی افرادی چون یزدی ،رییس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بهش وارد میشه . بالاخره وقتی تو یه خانواده یکی از بچه ها دعوا راه میندازه ،‌پدر خانواده عصبانی میشه و دعوا راه میندازه و مادر سعی می کنه همه رو آروم کنه و وعده‌های خوب به بچه‌ها بده! به همین خاطر هم تلویزیون شروع می‌کنه به تعریف کردن از شخصیت هاشمی رفسنجانی و تهیه برنامه‌هایی مثل برنامه دیشب، بعد از اخبار ساعت 21 که در اون گوینده متن مستند هاشمی ، تلویحا به ماجرای بی عدالتی صداوسیما در پخش اتهامات محمود احمدی‌نژاد طی مناظره با میرحسین موسوی نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره‌ای می کنه و این گونه قلمداد می کنه که «هاشمی رفسنجانی در دوره انتخابات دهم به خاطر اتهاماتی که بدون اثبات در هیچ دادگاهی و بدون اسناد لازم به او زده شد دچار رنجش و دل آزردگی پنهان شد؛ تا جایی که مدت ها پس از آن سکوت کرد...»!
اقدام صدا و سیما بیشتر از اینکه اقدامی دلجویانه باشه ، آگاهانه است . اگر مطالبات سبزها از کانال هاشمی وارد میدان سیاست شود ،‌ بهتر است تا اینکه پیشنهاداتی نظیر رفراندوم برای چیزی که خودشان هم نمی دانند برای چه هدفی است ،‌ درخواست شده و توسط رسانه‌های بیگانه دنبال شود .
بنابه گزارش سایت‌های خبری که خبر درخواست برگزاری رفراندوم توسط خاتمی رو مطرح کردند ،‌خاتمی این کار را تنها راه برون رفت از بحران فعلی می‌داند ولی یک سوال دارم و اینکه آیا همه سیاسیون قائل به بحرانی بودن شرایط هستند ؟ یا اینکه اصلاح‌طلبان خودشان بحران‌سازی می‌کنند و خودشان هم برای برون رفت از این بحران پیشنهادهای دیگرشان را مطرح می کنند؟ چرا برخی سایت‌های خبری باید ادعا کنند که این رفراندوم در واقع با هدف همه پرسی در مورد ادامه نظام جمهوری اسلامی است ؟ یعنی جنبش سبز می خواهد نظام را عوض کند ؟ کاش می دونستیم دنبال چی هستیم ...

کلمات کلیدی : خاتمی، رفراندوم ،‌هاشمی رفسنجانی، نماز جمعه 26 تیر ، بیانیه مجمع روحانیون مبارز ‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 29 تیر1388 و ساعت 18:23 |موضوع سياسي |

اعلام برخی از اسامی اعضای کابینه دهم در سفر رییس جمهور به مشهد، آنقدر غیر منتظره بود که باعث شد حداقل دو شب در مشهد خبرنگارها چشم بر هم نگذارند . هنوز خیلی زود است که درمورد چرایی این اقدام احمدی نژاد و اینکه چرا در این برهه زمانی ، احمدی نژاد مخالفت نمایندگان حامی خودش را در احزاب و مجلس به جان خریده و همچنان مشایی را در کابینه نگه داشت و در عین حال او را معاون اول کرد، تحلیلی انجام داد و نتیجه ای گرفت . بسیاری بر این عقیده اند که با این اقدام زودهنگام مطمئنا بسیاری از اعضای کابینه دهم با رای اعتماد نمایندگان مجلس مواجه نمی شوند اما نگاهی به شایعات در مورد وزرایی که در کابینه دهم باقی می مانند و آنهایی که پاستور را به زودی ترک خواهند کرد ، نشان می دهد که اتفاقات جالبی در راه است و این نطریه چندان هم درست نیست .
رحیم مشایی را خبرنگاران و اکثر مردم از صحبت هایش در مورد دوستی با مردم اسراییل یا نظریه پردازی هایش در مورد مسایل میراث فرهنگی و گردشگری مثل نهضت دستشویی سازی یا هتل سازی و هتل سازی برای بانوان می شناسند و یا مسایلی مثل واجب نبودن حجاب برای توریست ها. اقداماتی که تنها در مرحله نظریه پردازی صرف ماند و به حقیقت نپیوست اما بسیاری از مسئولین هم او را از زمان جنگ و کردستان و اقدامات خوبی که در زمینه فرهنگی در کردستان انجام داده می شناسند . به همین دلیل هم بود که خیلی ها بر این باور بودند ، با توجه به صحبت های اخیر رییس جمهور در مورد مسایل فرهنگی ممکن است مشایی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد این بار در کابینه حضور پیدا کنه اما انتصاب او به عنوان معاون اول دو پیام بسیار واضح برای نمایندگان مجلس و احزاب سیاسی موجود در کشور داشت .
اولین پیام این است که احمدی نژاد به خوبی می داند کدامیک از منتخبانش در مجلس با رای نمایندگان مواجه می شوند و کدامیک را نباید به مجلس معرفی کرد . شایعاتی که در مورد اعضای کابینه وجود دارد هم همین نکته رو تاکید می کنه که این بار ، کابینه ای به مجلس معرفی میشه که وزیران توانمند ودر عین حال نزدیک به رییس جمهور در این کابینه زیاد است . وزیرانی هم که در این دوره باقی خواهند ماند ، اکثرا وزیرانی هستند که از نظر نمایندگان مجلس و مردم عملکرد بسیار خوبی داشته اند .اما دومین پیام ، پیام قاطعی است و بسیار مهم : احمدی نژاد برخلاف دفعه پیش در چینش کابینه از هیچ کسی مشورت نمی گیرد، سهمی به هیچ احدی نمی دهد (مثل سهم هایی که دفعه پیش به توکلی و باهنر و حتی لاریجانی داده بود) و توصیه پذیری هم ندارد (البته غیر از اطاعت کردن از نظرات رهبری).به همین خاطر هم خیلی زودتر از زمان قابل پیش بینی انتصاب مشایی را اعلام کرد . همه به خوبی می دانند نظر مراجع قم و اصولا تمام اصولگرایان راجع به مشایی چیست . با این حال این انتصاب این پیام را در بر دارد که وقتی احمدی نژاد اعتراضات مراجع و علما و حتی دوستان اصولگرای خود را در همین روزهای ابتدایی پیروزی و در این بحرانهایی که جنبش سبز به پا می دارد ، به جان می خرد و شخص مورد نظر خودش را به عنوان معاون اول تعیین می کند، نباید انتظار داشت در چینش کابینه از هیچ احدی دستور بگیرد یا توصیه بپذیرد .
این نوشته البته به معنی تایید مشایی و یا حتی انتقاد نکردن از رییس جمهور به خاطر این اقدام نیست اما معتقدم ماجراهای مربوط به کابینه دهم ، ماجراهای جالبی خواهد بود و مطمئنم که حواشی بسیاری در پی خواهد داشت. چرا که رییس جمهور قرار است تا دقیقه نود تصمیم خود را برای هیچ کس آشکار نکند تا زمان کمتری برای نمایندگان برای کشیدن مو از ماست کابینه وجود داشته باشه .

پ.ن: در مورد حال و هوای خبرنگاران و کابینه در سفر مشهد در این وبلاگ هم مطلبی نوشتم که می تونید بخونید . البته خیلی حجمش زیاده و از این بابت عذرخواهی می کنم !

کلمات کلیدی : مشایی ، ‌معاون اول، سفر مشهد احمدی نژاد 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 28 تیر1388 و ساعت 16:53 |موضوع سياسي |

در مورد حضور هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه این هفته تهران، پیش بینی‌های مختلفی در سایت‌ها انجام شده و برخی از سایتها و وبلاگ‌های حامی میرحسین موسوی اعلام کردند که این نماز جمعه بر خلاف نماز جمعه‌ای که رهبری اقامه کردند ،‌با حضور خاتمی و میرحسین موسوی برگزار میشه و البته احتمالات در مورد محتوای خطبه های سیاسی همه بر چند احتمال زوم شده :
1- هاشمی نطق تندی علیه دولت و نهادهای نظارتی داره و طرفداری علنی از میرحسین موسوی و جنبش سبز رو در پیش می‌گیره .
2- نطق خطیب نماز جمعه این هفته ،‌نطقی کاملا به دور از مسایل انتخاباتی است و صرفا به مسایلی مثل شهیده حجاب و این طور مسایل پرداخته میشه .
3- هاشمی واقعا هاشمی گونه رفتار می کند و با اتخاذ کردن مواضع دو پهلو ،‌همراه با ابهام و تکه اندازیهای سیاسی سعی می‌کنه کاری کنه که نه سیخ بسوزه و نه کباب . ( نه به یک نیروی خارج از نظام تبدیل بشه و نه از میرحسین موسوی و حامیانش بد بگه.)
هاشمی ؛‌هاشمی است همین نکته ،‌گزینه های اول و دوم رو نادرست می‌کنه. این را حامیان جنبش سبز به خوبی میدانند و بهش معترفند ( میتوانید لینک‌های مطالب نماز جمعه این هفته را از این لینک در بالاترین ببینید ). درسته که هاشمی نامه معروفش به رهبری رو دو روز قبل از انتخابات نوشت و بسیاری، آشوب‌های خیابانی رو متاثر از همین نامه می‌دانند، ‌درسته که همسرش روز رای گیری اعلام کرد که اگر موسوی رای نیاورد به خیابانها بریزید ،درسته که در تمام طول دوران آشوب‌ها سکوت اختیار کرد و بعد که فضای کشور آروم شد ،‌نه به عنوان شخص هاشمی رفسنجانی بلکه به عنوان مجمع تشخیص مصلحت نظام بیانیه حمایت از صحبت‌های رهبری رو منتشر کرد اما مهم اینه که بالاخره بیانیه مجمع صادر شد و در صحبت‌هاش با نمایندگان مجلس هم عنوان کرد که عاشق رهبر انقلاب هستم ! و همین مواضع باعث میشه که بعضی ها بنویسند : "شلوغ شدن نماز جمعه‌ی هاشمی همان‌قدر برای هاشمی مشروعیت می‌آورد که رأی ما برای نظام آورد" یا "شرکت در نماز جمعه تأیید هاشمی یا نظام نیست." یا " رفسنجانی برای نجات نظام می آید و نه حرکت سبز!"
اما فرض دیگری هم مطرح است که بیشتر به جای فرض ،یک سوال یا ابهامه و اونهم اینکه اصلاح طلبان یا حامیان میرحسین موسوی در نماز جمعه این هفته به دنبال چه چیزی هستند ؟ یعنی نمی‌دانند که همین حامیان یعنی خودشان بودند که در انتخابات مجلس ششم  هاشمی و خاندانش رو به زور از صحنه سیاست حذف کردند ؟ یادشان رفته همین اینها بودند که هاشمی رو عالیجناب سرخپوش می‌نامیدند؟ چطور انتظار دارند در این برهه سخت ، هاشمی به یاری آنها بیاید ؟ البته یک مثل هست که میگه : "حتی وقتی ما با هم کدورت داریم ،‌دشمن مشترک می تونه ما رو دوست اعلام کنه " ،‌ممکنه هاشمی حرفهایی علیه دولت و شخص احمدی‌نژاد بزنه اما همین مواضع احتمالی حقانیت صحبت‌های رییس جمهور در جلسه مناظره‌اش با موسوی رو ثابت می‌کنه . جایی که گفت: "آقای موسوی من با شما طرف نیستم ، من با آقای هاشمی طرفم."
تا اینجا تکلیف هاشمی و مواضعش کاملا مشخصه . مطمئنم چیزی از این مواضع بر خلاف کلیت نظام و یا حمایت از اعتراض سبزها در نمیاد . اما می‌ماند تکلیف خاتمی و میرحسین موسوی که در این نماز جمعه شرکت می‌کنند یا نه . فقط یک سوال در اینجا مطرح می کنم و اون اینه که وقتی خاتمی و میرحسین موسوی در نماز جمعه به امامت رهبر انقلاب شرکت نکردند ،‌حضورشان در نماز جمعه این هفته و اقتدا کردن به هاشمی رفسنجانی چه معنی‌ای می تونه داشته باشه ؟ حز اینکه ولایت رو قبول نداریم و رهبر سیاسی و دینی ما فعلا هاشمی رفسنجانی است ؟ شنیده‌ام میرحسین موسوی و حامیانش قصد فتح شورای شهر تهران و مجلس رو دارند . یعنی شورای نگهبان التزام به ولایت فقیه رو چطوری در این افراد می سنجد ؟
پ.ن: لینک جالبی در مورد مراسم نماز جمعه این هفته دیدم که میگذارم بخونید و بخندید !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 23 تیر1388 و ساعت 19:30 |موضوع سياسي |

"اصلاحات را اصلاح طلبان تندرو به نابود می‌کشانند". این جمله ایست که بارها از زبان اصلاح طلبان میانه رو شنیده شده ولی چه زمانی قراره جبهه اصلاحات به بازآفرینی نیروهای درون خودش و شفاف کردن مرزهای نیروهای درون نظام وبیرون نظام در این جبهه بپردازه ؟
 معمولا از نیروهای میانه رو اصلاح‌طلب ،‌نماینده های مجلسی هستند که به خاطر اینکه برای دوره‌های بعد هم می‌خواهند توسط شورای نگهبان تایید صلاحیت شوند ،‌ زیاد وارد مسایلی که دغدغه نیروهای رادیکال این گروه است ، نمی شوند. (البته این مسئله تو مجلس ششم درست از آب دراومد و نتیجه اش هم دیده شد!) اما هر از گاهی هم میشه دید که این گروه اقلیت مجلس در دوره‌های هفتم و هشتم چطوری اسیر موج هایی می‌شوند که از خارج از مجلس به صحن پارلمان نفوذ پیدا کرده است. البته نفوذ این موج ها فقط تو دوران انتخابات‌های مختلف و مخصوصا انتخابات ریاست جمهوری می‌تونه راهی برای نفوذ به صحن بهارستان پیدا کنه ولی همین نفوذ و همین رفتار تند معمولا به خاطر همون محافظه کاری که قبل از این بهش اشاره شد ،‌زود در نطفه خفه میشه و راه به جایی نمی‌بره ؛ مثل موج هایی که تو مجلس هفتم برای استیضاح برخی وزرا وجود داشت و یا در همون دوره باعث شد برخی از نمایندگان این گروه به دنبال طرح سوال از رییس جمهور بروند. این روزها هم که اعتراضات خیابانی و رفتار رادیکال اعضای تندروی جبهه اصلاحات به حداقل میزان در طی ماههای قبل رسیده ،‌به نظر میرسه که نیروهای سیاسی بیرون از مجلس قصد دارند به هر نحو ممکن این موج اعتراض سبز مدنی و غیر مدنی رو (که البته زیاد نمی شه این دو رو از هم تمییز داد)، ‌به صحن مجلس بکشانند.
درسته که اعضای فراکسیون اقلیت که هر کدام از یکی از دو نامزد اصلاح طلبان یعنی مهدی کروبی و میرحسین موسوی حمایت می‌کردند ،‌هنوز هم تحت تاثیر شرایط سیاسی کشور بعد از انتخابات هستند و اعتراضاتی به این مسئله دارند اما فکر نمی کنم اینقدر به قول دوستان اصلاح طلب از خود گذشته باشند که قید تایید صلاحیت شدن در دوره بعد رو بزنند و وارد اعتراضات ادامه دار دوستان بیرون از پارلمانشان شوند.
خبر مربوط به تحریم جلسه رای اعتماد به وزرای کابینه دهم هم که به نقل از سخنگوی فراکسیون اقلیت منتشر شد ،‌درسته که می‌تونه مرهمی بر زخمهای اصلاح طلبان تندروی خارج از پارلمان باشد ،‌اما مطمئنم که هیچ وقت نمایندگانی که پس از صحبت های رهبری در مورد پایان دادن به غائله‌های خیابانی ، تند و تند مصاحبه کردند و خواستار آرامش مردم و فضای سیاسی کشور شدند ،‌این بار بخواهند کاری بر خلاف مصالح خودشان و تایید صلاحیت شان انجام دهند و این موج هم که انتظار تندروها از نمایندگان برای مشروع ندانستن دولت دهم است ،‌پشت دربهای پارلمان باقی خواهد ماند.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 22 تیر1388 و ساعت 11:51 |موضوع سياسي |

- هنوز نرسیده بودم به لابی پارلمان که دوست قدیمی و پیشکسوتم وقتی تو حلقه خبرنگارها داشتم باهاشون سلام و علیک می‌کردم،‌ اومد جلو و گفت : من نمی دونم این نوشته ها را چطوری می‌نویسی و آیا اعتقادی هم به حرف هایی که می‌زنی داری یا نه. انقدر توپش پر بود که حرفی نزدم و فقط نگاهش کردم . 
هی اینطرف و اونطرف رو نگاه می کرد که نخواد تو چشمهام نگاه کنه . ولی از همین فاصله هم پیداست که نفرت از اون چشمها  بیرون میریزه .انگار خود احمدی نژاد رو جلوی روش دیده . جوری ازم دور ایستاد که کسی نتونه بگه واقعا داره با من حرف می زنه ! گفت : این خون و خونریزی ها رو که می‌بینی چه احساسی بهت دست میده ؟ یک خورده غیرت هم خوب چیزیه .
اصلا نمی ایسته که جوابش رو بدم . راهش رو میکشه و میره . من میمونم و آرشیو خاطرات  همکاریهای حداقل 6 ساله گذشته ! ...
- روز شنبه از خونه زنگ زدند که اینجا فقط صدای شلیک گلوله میاد و بوی آتیش ،‌تو روزنامه نمون ،‌زود بیا خونه.مامان همچین از پشت تلفن گریه می کرد که دلم سوخت . کار رو بیخیال شدم و راه افتادم سمت خونه . تو راه مشغول چک کردن آنتن موبایل به همراه رانندگی با سرعت 120 تا تو بزرگراه یادگار (که من بهش میگم سرسره !) بودم که خط سیاهی از دود رو تو آسمون دیدم . مثل این بود که کل خیابون آزادی رو به آتیش کشیده باشند . انقدر حواسم به دود بود که نفهمیدم ماشین های روبه‌رویی ایستادند و فلاشرها هم روشنه ... با همون سرعت از روی یه گُله زباله آتیش زده شده ،‌رد شدم و با صدای وحشتناک ترمز ماشین، درست ‌نرسیده به سپر عقب ماشین جلویی ایستادم . اینقدر هول کرده بودم که سریع از ماشین رفتم بیرون . با اون اتیشی که از روش رد شده بودم ،‌فکر می کردم حتما ماشین میترکه !‌
یگان ویژه تموم خیابون رو قبضه کرده بود. یکیشون اومد طرفم و با تعجب و عصبانیت نگام کرد. یکی از بچه‌هایی که تو تجمعات بود ،‌می گفت یگان ویژه ها عربند ،‌ایرانی نیستند . منتظر بودم که به عربی بهم فحش بده و پرتم کنه تو ماشین ! ‌اومد جلو و گفت : خوبی ؟ فقط سرم رو تکون دادم . نگاه ماشین کردم که هنوز یه تیکه زباله داشت زیر گلگیرش می سوخت ... رفت با همون باتومش ،‌آشغال رو کنار زد. دستم رو گذاشته بودم رو قلبم و فقط سعی می کردم نفس بکشم ! دود تموم خیابون رو گرفته بود . خبری از مردم نبود ولی سه متر به سه متر سطل آشغال بود که اتیش زده بودند . رفتم سمت ماشین و نشستم رو صندلی ،‌کولر رو روشن کردم و با وجود اینکه خراب بود ،‌با چسبوندن صورتم به پره های کولر ،سعی کردم با همون هوای گرم نفس بکشم . اومد طرفم و گفت : تا پایین دیگه خبری نیست . زود برو ... تا رسیدم خونه طی کردن چهار تا خیابون ،‌دو ساعت و نیم طول کشیده بود . ماشین هایی که از سمت نواب به طرف انتهای خیابون امام خمینی می اومدند ،‌می گفتند که تمام نواب رو به آتیش کشیدند . مسجد لولاگر رو هم آتیش زدند. تا پیچیدم رو پل خونه ،‌در باز شد . بیچاره مامان بود که پشت در انتظار می کشید !
- هر چه کردم نتونستم فیلم کشته شدن ندا رو نبینم . صد نفر اومدند تو وبلاگ پیغام گذاشتند که چشمهاتو بستی ،‌هیچی رو نمی بینی . می خوام چشمهام رو باز کنم . فیلم رو می بینم و میرم خونه . تلویزیون داره صحنه کتک خوردن یه بسیجی و فداکاری زن تهرانی رو نشون میده ، هم به خاطر ندا و هم به خاطر بسیجی و اون زن گریه کردم . تا ساعت دو بیدار بودم و سعی می کردم چیزی بنویسم ولی نتونستم. خوابیدم ...‌ میون جمعیت بودم . مرد سیاهپوشی به طرفم اومد و من در حالیکه داشتم مردم رو به عقب هل می دادم که نزدیک اتیش نشوند ،‌با مرد سیاهپوش رو به رو شدم. با قنداق تفنگ زد تو سینه‌‌ام. مامان با صدای بال بال زدنم اومد تو اتاق . هنوز خواب بودم و تو خواب نمی تونستم نفس بکشم . دو تا سیلی خوابوند تو گوشم تا بیدار شدم. قلبم از جا در اومده بود . انقدر واقعی بود که هنوز قلبم درد می‌کرد. شوکه شده بودم انقدر گریه کردم و نالیدم که رسوندنم بیمارستان . دکتر می گفت شوک عصبی است مثل حمله قلبی ....
با وجود اینکه دکتر گفته بود نرم سر کار دوباره اومدم . دوباره همون اخبار ،‌همون درگیریها . نمی تونم حق رو به هیچ طرفی بدم . چشمهام حالا بازه بازه . دارم می بینم که همه ما گناهکاریم ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 3 تیر1388 و ساعت 20:28 |موضوع سياسي |

تو راهپیمایی‌های مخالفان نتیجه انتخابات، یک شعار بیش از همه نظرم رو به خودش جلب کرده . مردمی که رای‌شون رو به اصلاح‌طلبان و به میرحسین موسوی دادند،‌معتقدند چون اسم نامزد مورد نظرشون از صندوق‌ها در نیومده ،‌باید رای‌هاشون رو پس بگیرند .
تو این مدت اتفاقات زیادی افتاده؛ راهپیمایی‌ها ،‌کشته شده‌ها ،آبرو ریزیهایی که در فضای بین‌الملل برای ایران اتفاق افتاد. کانالهای ماهواره ای هر روز و هر ساعت و تا جایی که ظرفیت داشته باشند ،‌دارند از آشوب های خیابانی تهران می گویند و از زیر سوال رفتن انتخابات ایران ،‌برای زیر سوال بردن کلیت نظام استفاده می کنند . در داخل هم که مردم عادی خسته شده اند از این همه درگیری و بزن بزن و می خواهند یک روز آرام را تجربه کنند. بنده خدایی می گفت دلم می خواد یه روز برم میدون ولی‌عصر ،‌خرید کنم ،‌از دم روزنامه فروشی‌ها رد بشم و با جرات به تیترهای روزنامه ها نگاه کنم و نترسم که وای قراره فردا چه اتفاقی بیافته ،‌برم تو بلوار کشاورز بنشینم و مردمی رو ببینم که تو صف خرید ساندویچ ایستدند و صف های تاکسی و ترافیک خیابون و چهره های شاد ...
می خوام بگم آقای موسوی !‌خوب رای‌هاتو پس گرفتی ! ریس جمهوری که می تونست با پشتوانه 24 میلیونی رای مردم وارد عرصه های بین‌المللی بشه و از حق مردمش دفاع کنه ،‌حالا باید به سفرای کشورهای اروپایی اخطار بده که در امور داخلی کشورش دخالت نکنند ،‌مردمی که می تونستند بعد از سالها پیروزی و مشارکت رو جشن بگیرند، ‌الان تو تمام نقاط این شهر دارند با همدیگه دعوا می کنند ،‌ مردمی که می تونستند به آینده کشورشون امیدوار باشند ، دارند تو خیابونها آستانه تحمل همدیگه رو امتحان می کنند و با نگرانی به فردایی نگاه می کنند که بعد از هر انتخابات قراره عده ای بیرون بریزند و مردم رو بکشند و کتک بزنند و بانکها را خالی کنند و موتور و ماشین بسوزانند که ما "باید "پیروز می‌شدیم !
آقای موسوی !‌خوب رای‌هاتو پس گرفتی . می گفتند که مبارزه با مافیای قدرت و ثروت سخته و حامیان شما می گفتند که آتشفشان برپا خواهند کرد اما مردم فکر می کردند که قرار است فقط احمدی‌نژاد تاوان اعتقاداتش را برای حمایت از این مردم پس بدهد و نمی دانستیم که این مافیا زندگی تک تک مردم را نشانه رفته است .
آقای موسوی !‌خوب رای هاتو پس گرفتی ....

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 20:19 |موضوع سياسي |

روح اصلاحات در حال خیابانگردی !‌تماس گرفته بودم با یکی از دوستانی که همیشه تو انتخاباتهای مختلف به هر نحو ممکن، جزو ناظرین بر صندوقها است. به دلیل اینکه خیلی از مسایل رو از انتخاباتهای قبلی دیده بود،اصرار می کردم که تو انتخابات تقلب شده،اول با آرامش، بعدهم با عصبانیت انگار که می‌خوام ازش بازجویی کنم،بهش می‌گفتم می‌خوام بدونم رای احمدی‌نژاد واقعا چقدر بوده. اولش با آرامش گفت نگاه به تهران و اونهم تازه بعضی از محله ها نکن ، تو تهران هم دکتر زیاد رای آورده . بعد کم کم که عصبانی شد گفت : آخه لامصب ! 100 هزار تا ، 200 هزار تا نه ! اصلا 1 میلیون و دومیلیون رای تقلب شده باشه ، این بابا ۱۱میلیون رای بیشتر از میرحسین آورده . آخه چطوری ؟ اینهم تقلب شده ؟ نگاه نکن دوتا آدم طرفدار موسوی که از سه ماه قبل رییس جمهور رو تخریب می کردند ( نه بگذار بهتر بگم با خاک یکسانش کردند)، حالا ادعا می کنند تقلب شده . اینها می دونستند شکست می خورند . به خاطر همین دو ساعت بعد از تموم شدن رای گیری با وجود اینکه می دونستند رای نیاوردند، اعلام کردند پیروز انتخابات شدند . اینها همه اش نقشه برای به هم ریختن بازیه. تودیگه چرا قبول می کنی ؟

خندیدم.از خنده من عصبانی‌تر شد .گفتم خنده‌م به خاطر باور نکردن حرفات نبود می خواستم بدونم واقعا خبری بوده یا نه. من هم می دونم چه خبره .

یه خرده آروم تر شد و گفت : تو سفر استانی رفتی؟ گفتم : نه پیگری مصوبات رو رفتم . گفت : دیدی که چه کارهایی انجام شده ؟ گفتم : بعضی جاها با دهن باز نگاه می کردم که با این سرعت چطوری ممکنه این کارها انجام شده باشه .

گفت: خوب پس حرف حسابت چیه ؟ من دیروز که این همه سر و صدا و آشوب شد ، واقعا دلم برای این مردم می سوخت که چطوری بازیچه یک مشت سیاستمداری شدند که اونها رو فقط برای رسیدن به منافعشون می خواهند. اگه این آدمهایی که امروز این همه پشت هم بیانیه می دهند ، به فکر مردم بودند ، همین کارهای کوچیک و بزرگ را در روستاها و شهر های دیگه انجام می دادند که حداقل رای بیشتری بیارند. رای احمدی‌نژاد از همین مردم بود چرا نمی خواهید باور کنید که حدود 15 میلیون نفر جمعیت روستایی رو فراموش کرده بودید؟ همیشه که تهرانی‌ها و ساکنین شهرهای بزرگ نباید سرنوشت تمام ایرانیان روتعیین کنند ، بگذارید یکبار هم که شده روستاییان و اقشار محروم و مستضعف و به قول امام (ره) همین پابرهنه ها و زاغه نشینها سرنوشت کشور رو تعیین کنند . مگه همین آدمها نبودند که برای انقلاب خون دادند ؟ حالا شماها هی بگید اصلاحات نیاز به خون داره !

بعد از این مکالمه دارم به این فکر میکنم که چرا گفتند اصلاحات نیاز به خون داره ؟

 دیروز توخیابون ولی عصر بودم دیدم که اتوبوس آتیش زدند ، دیدم که یگان ویژه چطوری بعضی ها رو میزد و مردمی که به تماشا ایستاده بودند، هوشون می کردند . اس ام اس ها قطعه ، دوباره فیس بوک فیلتر شد ، بلاگفا هم دیشب قطع بود . موبایلها هم از دیروز بعداز ظهر قطع بود من از این کارها می ترسم . طعم پیروزی رییس جمهور مردمی بهمون تلخ شد . ولی هر چی فکر می کنم نمی دونم باید سر چه کسی فریاد بکشم ؟ من هم تمام این ها را قبول دارم مردم از اینکه رای شهر‌نشینها و به خصوص بالاشهر‌نشین‌ها زیاد نبوده ناراحتند اما وقتی همین نامزد انتخاباتی میاد میگه بریزید تو خیابونها و اعتراض کنید ، میدونه چه بلایی داره سر مردم میاره ؟ اگه راست میگه ، اگه از نابود شدن رای حامیانش ناراحته، چرا خودش نمیاد تو خیابون ؟ چرا دستور آشوب خیابونی می دهند و تو جلسات سران آشوب‌گری شرکت می کنند و بعد به این فکر نمی‌کنند که سر مردم چی میاد ؟ اینها بودند که ادعای دموکراسی خواهیشون گوش جهان رو کر کرده بود ؟

دیشب حس می‌کردم در زندان بزرگی به نام تهران اسیر شدم. نمی دونستم اینقدر به وسایل ارتباطی عادت کردم . موبایل دستم بود و به هیچ جا نمی‌رسید ،اینترنت سرعت پایینی داشت و عملا قطع بود . سایتها که به زور باز می شد ، چیزی نداشت و از همه مهمتر فیس بوک نازنین فیلتر شده بود. زندان عجیبی بود دیشب این شهر .

ولی باید سر دولتی داد بکشم که می خواست به تمام ایرانیان خدمت کنه و این کار رو هم کرد و متهم به دروغگویی و به اضمحلال کشیدن کشور شد و حالا هم متهم به ضرب و شتم مردم بیگناه ؟

چرا نباید با ریشه ها برخورد بشه ؟ آقای اصلاحات دلم میخواد هر چه فریاد دارم بر سر تو بکشم که خوب ماهیت و ذات دیکتاتور خودت رو نشون دادی. می خوام سر سناریو نویسان آشوب داد بکشم که برای چند روز منو از اولیه ترین حقوقم به عنوان یک روزنامه نگار و به عنوان یکی از شهروندان این شهر محروم کردند .می خوام سر کسانی فریاد بکشم که مردمی‌ترین و خدمت گذارترین رییس جمهور کشورم رو مسخره کردند ، بهش تهمت زدند و دروغگو خطابش کردند. می خوام سر کسانی فریاد بکشم که به خاطر منافع مادی خودشون مردم رو به جون هم انداختند و رنگ سبز رو کردند نماد زیاده خواهی و آشوب طلبی و خروج از حاکمیت . دموکراسی که شما ازش دم می زنید به درد خودتون می خوره نه این مردم. من موندم این مردم چطوری هشت سال اصلاحات رو از یاد بردند که حالا دارند برای جنازه‌اش گریه می‌کنند ؟ 

پ.ن: یکی از دوستانم می‌گفت این بود دولتی که می‌خواستی ؟ تمام راههای ارتباطی رو قطع کرده .منهم جواب دادم ک این بود دولتی که می خواستی ؟ دولتی که با آشوب خیابونی و عربده کشی سر کار بیاد ؟ این بود اون قانونگرایی که ازش دم می‌زدید ؟ حتما توقع دارید دولت هم بنشینه و بعد اعلام کنه آره این مردم ریختند تو خیابون و من هم کشیدم کنار!‌ اون فیس بوک و اینترنت و موبایل هم که همهش باهاش خبر جعلی رد و بدل می کردید و بحران سازی می کردید نوش جونتون !‌ ترا به خدا حداقل یه دلیل محکم برای تقلب تو انتخابات بیارید که دل من هم راضی بشه تو همین وبلاگ بیام بگم غلط کردم !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت 19:3 |موضوع سياسي |

هشت سال پیش مقام معظم رهبری در فرمانی هشت ماده‌ای سران قوا را موظف به مبارزه با مفاسد اقنصادی در تمام رده های شغلی و مدیریتی کشور کردند. این روزها که بحث از مبارزه با مفاسد اقتصادی زیاد شده، مروری بر این فرمان و همچنین رابطه این فرمان با اقداماتی که ریس جمهور انجام داد، تا حد زیادی می‌تونه روشنگر وضعیت موجود و آینده‌ای که با این فرمان برای کشور رقم زده خواهد شد، باشه .
مفاد این فرمان رو می تونید به طور کامل از این جا بخونید اما یکی از مفاد این فرمان که برای ایرانیان در شرایط و فضای سیاسی کشور خیلی اهمیت داشت، ماده 8 بود که در آن تاکید شده بود "با این امر مهم و حیاتى نباید بگونه شعارى و تبلیغاتى و تظاهرگونه رفتار شود. بجاى تبلیغات باید آثار و برکات عمل، مشهود گردد. به دست اندرکاران این ‏مهم تاکید کنید که بجاى پرداختن به ریشه‏ها و ام ‏الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى کوچک نروند و نقاط اصلى را رها نکنند. "
خوب این فرمان درست از همانجایی ضربه خورده بود که رهبری پیش بینی کرده بودند: دچار روزمرگی شدن و برخورد تبلیغاتی و شعاری با این امر مهم و سرنوشت ساز .
تشكيل جلسات سران قوا در پي صدور فرمان 8 ماده‌اي مبارزه با فساد در سال 1380 آغاز شد و ابتدا قرار بود هر دو هفته يكبار تشكيل شود اما به تدريج ماهانه و دو ماه يكبار شد و بعدها براي ماه ها به فراموشي سپرده شد. بدین ترتیب با گذشت هشت سال از ابلاغ فرمان 8 ماده‌ای مبارزه با مفاسد اقتصادي از سوي رهبري، ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي هيچ گزارش مستند و كاملي ارائه نداد و طبق نظر مسئولان زيربط، بين دستگاههاي مسئول، قوه قضائيه ضعیف ترین عملکرد را در این خصوص داشت .
نکته جالب در این میان هم اظهارات الهام، سخنگوی قوه قضاییه در زمان قبل از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد بود که در جواب خبرنگارانی که از او درباره کم کاری قوه قضاییه پرسیده بودند ، اعلام کرد : در مبارزه با مفاسد اقتصادي، محور اول به عهده دولت است و قوه قضاييه در انتهاي اين خط مبارزه قرار دارد.
همین طور هم شد . رهبری به منویات خودشان که در این فرمان بود، نرسیدند. رییس جمهور در سال 84 یعنی چهار سال پس از تشکیل کمیته مبارزه با مفاسد اقتصادی و در شرایطی که مجلس هفتم قصد داشت برای کم کاری سران قوا، تحقیق و تفحصی را برای بررسی علت این کم کاری انجام دهد (و این طرح هم به دلیل اعمال نفوذ برخی از مسئولین ، ناکام ماند)، رییس دولت نهم شد و در زمانی که برای دفاع از 3 وزير پيشنهادي‌اش به مجلس رفته بود طي سخناني با انتقاد از فضاسازي كساني كه دستشان از بيت‌المال قطع شده، گفت: فهرست بلندي از نام كساني كه به بيت‌المال دست‌درازي كرده‌اند در جيب كت‌ام موجود است و مي‌خواستم به اين فهرست اشاره كنم اما برخي دوستان شفيق گفتند از اين كار بگذر و كارخود را انجام بده ما نيز توصيه دوستان شفيق را پذيرفتيم.
با این حال فعالیت های دولت به نطق های اینچنینی ختم نشد و در طی چهار سال با اینکه اقدامات به رسانه‌ها کشیده نشد (به علت اینکه دست عده ای از نیروهای قدیمی انقلاب در بیت المال بود و نباید انقلاب و نظام دچار چالش می شد) ولی رییس جمهور که طی این چهار سال اقدامات شجاعانه بسیاری را برای قطع دست متجاوزان به بیت المال انجام داده بود ، برای دور دوم ریاست جمهوری دچار چالش های بسیاری با این افراد شد . علتش هم درست در ماده اول فرمان رهبر انقلاب آمده بود و در واقع تمام این مسایل پییش بینی شده بود: "با آغاز مبارزه جدى با فساد اقتصادى و مالى، یقینا زمزمه ‌ها و بتدریج فریادها و نعره‌‏هاى مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفت‌ها عمدتا از سوى کسانى خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر می شوند و طبیعى است بددلانى که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده ‌دلانى که از القائات آنان تاثیر پذیرفته ‏اند با آنان همصدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند. "
خوب! حوادث و تخریب ها و جو سازیهای اخیر را کنار هم بگذارید، مطمئن باشید از این پازل که هم اکنون به خاطر جو انتخابات خیلی به هم ریخته است، چیزی جز همین ماده اول درنمی آید.
رهبر انقلاب خود پرچمدار مبارزه با فساد اقتصادی است اما به نظر شما چرا سران نظام در آن زمان و حتی تاکنون هیچ کدام با وجود اینکه "وظیفه داشتند" به این کار مهم برسند، جلساتشان را به تعطیلی کشاندند؟ چرا هم اکنون این ذهنیت در جامعه وجود دارد که رهبری دیگر به غیر از رییس جمهور فعلی ، کسی را سراغ ندارد که بتواند یک تنه در برابر نعره های مخالفان این اقدام بایستد؟
دروغگو خواندن رییس جمهور، ضد نظام خواندن احمدی نژاد و متهم کردن او به از بین بردن پایه‌های نظام از همین جا نشات می گیرد و درست از همین نقطه است که موج عدالت‌طلبی از طبقات پایین درآمدی جامعه  آغاز می شود و می تواند به سونامی عظیم احمدی نژاد در کشور ختم شود. البته اگر بگذارند !
بعد از آن غربت تلخي كه تحمل كرديم‌
جاده گمشده پيداست اگر بگذارند ...

پ.ن: این عکس ها رو از تجمعات حامیان احمدی نژاد گرفتم . البته تعدادشون بیشتره ولی باسرعت دیال آپ نتونستم بیشتر از این تو یه آلبوم عکس بگذارم. ایشالله به مرور تکمیلش می کنم . 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 22 خرداد1388 و ساعت 3:8 |موضوع سياسي |

همه انتظار داشتند مناظره احمدی نژاد با دومین نامزد انتخاباتی اصلاح طلبان ،‌به یک درگیری تمام عیار دیگه تبدیل بشه و به قولی هر چه که میرحسین موسوی نتوانسته بود در تلویزیون مطرح کند را ،‌مهدی کروبی با لحنی تند نثار رییس جمهور کنه . اما اولین سوال تند کروبی با پاسخ  آرام و هوشمندانه رییس جمهور همراه شد و به نظرم احمدی نژاد در طول مناظره با بیان آمارهای مختلف و برنامه هایی که برای آینده کشور داره ،‌اصلا کروبی را به حساب نیاورد . درواقع احمدی نژاد در دام کروبی و همراهانش نیفتاد و با وجود اینکه می دانست کروبی جز حمله کار دیگری ندارد ، باز هم در دقایق بعدی به سوالات کروبی پاسخ گفت و سوالات تند خودش رو در دقایق پایانی پرسید که کروبی اگر جوابی هم داره ،‌نتونه اونها رو بیان کنه و این یعنی دقیقا همون کاری که میرحسین با احمدی‌نژاد کرد.
اما چند نکته بسیار جالب در این مناظره بود:
1- با وجود اینکه کروبی با صحبت از پرونده زهرا رهنورد خواست از رقیب اصلاح طلبش هم در برابر احمدی نژاد دفاعی کرده باشه ، اما در واقع با گفتن همراه با بغض این حرف که "هاشمی رفسنجانی از میرحسین موسوی حمایت کرد و از او پشتیبانی کرد ولی از من نه" ،‌کمک کرد ادعای احمدی نژاد که بارها در مناظره با میرحسین ،‌میرحسین موسوی اون رو رد می کرد ، ‌توسط کروبی تایید بشه . میرحسین موسوی خیلی خواست خودش رو از رفسنجانی جدا کنه ولی در نهایت این بغض فروخفته کروبی بود که کار دست میرحسین داد و صحت گفته های احمدی نژاد رو تایید کرد .
 اصلاح طلبان در چند روز اخیر می خواستند نشان دهند احمدی نژاد با قرار دادن خودش در مقابل هاشمی و بیان این حرف که من هم اکنون با میرحسین موسوی رقابت نمی کنم بلکه هاشمی رفسنجانی در مقابل من است ،‌می خواهد فضای به وجود آمده در تیرماه 84 را دوباره زنده کند اما اگر این فرضیه درست بود ،‌چرا فائزه هاشمی به کمپین حمایت از میرحسین موسوی پیوست و هدیه (مانتوهای سبزرنگ رو) به ستاد میرحسین داد و چرا خبرهای مربوط به کمک مالی دو میلیارد تومانی جاسبی به ستاد موسوی در سایت هواداران موسوی درج شد ؟ بهتره حقایق رو کتمان نکنیم ؛‌ بیخود نیست که احمدی نژاد در مناظره اش با میرحسین موسوی گفت : من واقعا دلم برای شما می‌سوزه !‌
2- کروبی فکر می کرد قراره بیاد راجع به مسایلی مثل هاله نور با احمدی نژاد کل کل کنه ،‌نمی دونست قراره بیاد با آمارها رو به رو بشه . نگاه متعجب و میز به هم ریخته اش هم نشان از همین مسئله داشت . به خاطر همین هیچ کدام از آمارهایی رو که احمدی نژاد مطرح می کرد ، اصلا سر در نمی آورد چه هستند و همین جا بود که قافیه رو باخت . جایی که گفت من کارشناس نیستم و باید کارشناسانم نظر بدهند !‌
3- نمی توان عقده های تاریخی انحراف از مبانی انقلاب و آزادی را به پای احمدی نژاد نوشت . اصلاح طلب ها فکر می کنند باید رییس جمهور بشوند تا بر علیه تمام نهادهای مختلف کشور حرف بزنند !‌(توجه کنید! فقط حرف بزنند) ولی سابقه 8 سال اداره کشور در زمان اصلاحات نشان داده که هیچ یک از مسایل اساسی که مورد توجه اصلاح طلبان است ، در دست رییس جمهور نیست . نه گشت ارشاد به رییس جمهور ربطی داره ، نه زندانیان سیاسی که به دستور قوه قضاییه دستگیر می شوند ، نه ماجرای رد صلاحیت نامزدهای انتخابات مجلس . چرا باید رییس جمهور در مورد مسئله ای جوابگو باشه که هیچ ربطی به وظایفش نداره ؟ به نظرم واقعا توصیه به قوه قضاییه برای رسیدگی عادلانه به پرونده رکسانا صابری وظیفه رییس جمهور نبود ولی مطمئنم مسلما اگه محمد خاتمی رییس جمهور بود ،‌هیچ وقت برای آزادی رکسانا نامه نمی نوشت و مسلما جوابش هم رسیدگی به پرونده رکسانا و آزادیش نمی شد . به خاطر همین هم پاسخ احمدی نژاد در برابر انتقادات کروبی به رد صلاحیت ها این بود که شما خودت برآمده از همین سیستمی، چطور به سیستمی که خودت رو رییس مجلس کرد ،‌انتقاد می کنی؟
4- کروبی تنها به غلط بودن آمارها اشاره می کرد ولی نکته مورد نظر احمدی نژاد خیلی نکته مهمی بود . اگر آمار ارائه شده توسط دولت نهم غلطه و دروغه ،‌پس آماری که دولت های قبلی هم در مورد وضعیت اقتصادی ارائه می کردند ،‌غلط بوده . این حرف درسته . به خاطر همین هم هست که همه کارشناسان اقتصادی خواستار استقلال بانک مرکزی و جدا شدن مرکز آمار ایران از دولت هستند . پس اگر آمارها اشتباهه ،‌برای تمام دولت ها اشتباه بوده و دروغی در کار نیست . چرا سعی دارید دولت را دروغگو نشان دهید ؟ همون ننه و ننه جون همه ملت هم می دونند که تورم تو چند سال اخیر چه بر سر ملت آورده و می دونند که تورم در زمان هاشمی و به خصوص در سال 73 موجب اغتشاش ها و آشوب های خیابانی شد .
5- من از مجلس ششم با طرز بیان کروبی آشنا بودم . هر کسی کروبی رو بشناسه ،‌می دونه فقط باید کمی عصبانیش بکنی،‌تا توپ رو تو دروازه خودی بزنه . کروبی وقتی عصبانی شد ،‌قبول کرد از شهرام جزایری پول گرفته ،‌باز هم فرصت پیش بیاد می گیره و در اوایل انقلاب هم از امام اجازه های مخصوص داشته ( کروبی اصلا توجهی به این مسئله نداشت که اصلا همین اجازه های مخصوص مورد قبول مردم نیست .)
6- آخرین نکته ! صحبت های بی پروای کروبی به نظرم رای خیلی از اصلاح طلبان را از سمت میرحسین موسوی به سمت کروبی هدایت کرد .‌
پ.ن: مناظر و حرف های بسیار جالبی تو تجمع های این چند وقته دیدم و شنیدم که می نویسمش . فعلا خیلی شد باشه تا بعد . این عکس رو هم از دست ندید . احمدی‌نژاد خیلی از معادلات رو به هم زد ،‌این هم یکی دیگه‌ش !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت 20:40 |موضوع سياسي |

انتخابات دهم پیچیده‌ترین و غیر قابل پیش‌بینی‌ترین انتخاباتی است که نظام جمهوری اسلامی تا به امروز داشته و تنها یک دلیل هم برای این مسئله وجود داره : خطرهای خارجی تا حد زیادی کاهش یافته و حالا نوبت تصفیه حساب‌های داخلی است . ایران بعد از پیروزی انقلاب همیشه با تهدیدات جدی خارجی دست و پنجه نرم می‌کرده. چه زمان جنگ، چه زمانی که به خاطر مسایل بین‌المللی و جوسازی‌های خارجی در مورد دست داشتن ایران در انواع و اقسام عملیات تروریستی، همیشه مورد سوء‌ظن بوده و مورد تهدید و چه زمانیکه به خاطر مسایل عراق و افغانستان و محور شرارت خوانده شدن توسط امریکا تهدید جدی ای را احساس می‌کرد و پرونده هسته‌ای هم که تا به امروز باعث می‌شده ایران همیشه مورد تهدید واقع بشه. ولی با وجود اینکه برخی در داخل کشور سعی دارند نشان دهند وضعیت بین‌المللی ایران و سیاست خارجی ما باعث ایجاد بحران‌های زیادی شده، باید گفت کشورمان کمتر از هر زمان دیگری با تهدید رو به روست. اما چرا برخی در داخل سعی می‌کنند وضعیت را بحرانی جلوه دهند؟ اگر تا به حال به خاطر داشتن دشمن‌های زیاد در خارج کشور، نمی‌شد به وضعیت داخلی با دید واقع بینانه‌ای نگاه کرد، ثبات وضعیت خارجی این بار باعث شده که تصفیه حساب‌های داخلی شروع بشه. بالاخره باید مشخص شود که چه کسانی در طول 24 سال گذشته با توسل به اینکه نباید به دست دشمن بهانه داد، هر کاری که خواستند انجام دادند و صدای منتقدان داخلی را هم بردیدند. چه کسانی به بیت‌المال تکیه زدند و دربرابر افشاگری‌های برخی افراد شجاع داخلی، خم به ابرو نیاوردند.
درسته که این پروسه با وجود دشمنان خارجی خیلی دیر شروع شده (بعداز گذشت سی سال از انقلاب) اما آغاز این پروسه که در واقع خواست ملی ایرانیان در چند دهه گذشته بوده ، این بار قرار است در انتخابات دهم چنان بحرانی را برای کشور رقم بزند که به جنگ سرد گروه‌های سیاسی داخلی ختم بشه و احمدی‌نژاد با وجود اینکه در طول چهار سال گذشته سعی کرد با رفتار نهانی و سیاسی با این گروه، سعی کنه بدون به وجود آوردن بحران اعتماد به کلیت نظام در مردم، این کار را انجام دهد، اما گره افکنی‌ها و سنگ اندازی‌ها در نهایت او را مجبور ساخت که ادامه این جنگ را به صحنه‌ای بکشاند که مردم ناظران اصلی آن هستند.
از اولین سخنرانی‌ها که رییس جمهور به لیست افراد سوء استفاده کننده از بیت‌المال اشاره کرد ، تا امروز که نام آقازاده ها از شبکه سراسری صدا و سیمای کشور برده می‌شود، راه زیادی طی شده. راهی که هر گاه به ضرر منافع اقتصادی این افراد ختم می‌شد، از آن طرف مردم نیز باید تاوان این کار را می‌پرداختند. اگر دست آقازاده‌ای از فلان نهاد دولتی و اموال مردم کوتاه می‌شد، بحران اقتصادی‌ای در راه بود، قیمت مسکن یکباره چند برابر می‌شد. اگر اقدام تازه ای انجام می‌شد، قیمت انواع کالاها افزایش می‌یافت و اگر قرار بود کار دیگری انجام شود ، اصلا چرا باید با مردم بازی کرد؟ باید ریشه را قطع کرد. این نتیجه گیری بود که در شش ماه گذشته استراتژی "دروغگو خواندن" رییس جمهور را در جبهه سیاسی منتسب به آقازاده‌ها تقویت کرد.
احمدی‌نژاد که در چهار سال گذشته به انواع و اقسام روشهای مختلف و با پرداخت هزینه‌های بسیار سعی داشت دست این افراد را از بیت المال قطع کند ، این بار در برابر تمام این بحران‌ها تصمیم به افشای حقایق در برابر مردم گرفت و جناح مقابل که می‌دانست سرانجام روزی این افشاگری‌ها انجام خواهد شد، از 6 ماه پیش پروژه دروغگو خواندن رییس جمهور را آغاز کرد.
ساده انگارانه است اگر بخواهیم بگوییم این پروژه هیچ دلیل خاصی نداشته. ساده انگارانه است اگر بگوییم تمام خبرسازی‌ها و در نهایت پیامک سازی‌ها که بیایید مناظره دهقان فداکار (میرحسین موسوی) با چوپان دروغگو (محمود احمدی نژاد) را ببینیم، با پشتوانه مافیای قدرت و ثروت فعلی همراه نبوده است. فقط کافیست سه سوال از خودمان بپرسیم:
1- احمدی نژاد چه می‌خواست بگوید که طی ماه‌های اخیر فضا سازی برای  "دروغگو" خطاب شدنش انجام می‌گرفت؟
2- احمدی نژاد قرار بود در برابر چه کسانی قرار بگیرد که "بحران‌ساز" نامیده شد ؟
3- اگر قرار است بحران‌های توهمی فعلی بر طرف شود، چه کسی باید بیاید و چرا دیگر اصلا مهم نیست که چه کسی بیاید و مهم این است که احمدی نژاد برود؟

پ.ن: من هم ترجیح می‌دادم بیست دقیقه آخر مناظره که رو کردن پرونده زهرا رهنورد توسط رییس جمهور بود ، پخش نمی‌شد و هیچ گاه اتفاق نمی‌افتاد چون همین بهانه، باعث مظلوم نمایی طرف مقابل شد و اصل پیام احمدی‌نژاد را در معرفی مفسدان اقتصادی دانه درشت سالهای قبل ، تحت الشعاع قرار داد.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 15 خرداد1388 و ساعت 10:31 |موضوع سياسي |

گفت: پیش‌بینیت از مناظره انتخاباتی میرحسین‌موسوی و احمدی‌نژاد چیه؟ گفتم می‌تونم اینجوری برات تصویرش کنم :
میرحسین تا می‌تونه اشتباهات اطرافیان احمدی‌نژاد رو جلوی روش میاره، بعد یه سری تهمت و تخریب‌گری دیگه رو هم چاشنی اش می‌کنه و احمدی‌نژاد با لب خندان و گاهی پوزخند، جواب همه رو میده‌. میر حسین که فقط یه نوشته همراهشه و نمی‌خواد جواب سوالات احمدی‌نژاد رو بده‌، باز هم حرف خودش رو میزنه و تخریب های این چند وقت اخیر رو که تو تموم روزنامه ها بود دوباره تو تلویزیون هم مطرح میکنه‌، بعد احمدی‌نژاد قاطی می‌کنه و تا می‌تونه مدرک رو می‌کنه از مفاسد اقتصادی و باندهای قدرت و ثروت چند دهه اخیر.
بلافاصله میرحسین عصبانی میشه و میگه آخه به من چه؟ احمدی‌نژاد هم عصبانی‌تر میشه و میگه پس لامصب! کی داره از تو حمایت می‌کنه و تموم شهر رو سبز کرده؟ کی تو برنامه تبلیغاتی ات داد زده به همه گفته بیایید شر این دولت نکبت رو از زندگی ایرانی ها کم کنیم ؟
این حرف رو که می‌زنه‌، میرحسین از خاتمی و هاشمی دفاع می‌کنه، دعوا بالا می‌گیره، احمدی‌نژاد اسلحه درمیاره به سمت میرحسین شلیک می‌کنه‌، بعد یه نگاهی به پور حسین که در تمام طول مدت برنامه ساکت بوده‌، میندازه و اسلحه رو می‌بره سمت سر خودش و رو به دوربین داد میزنه : خسته ام به خدا ! چقدر تخریب، چقدر سیاه نمایی؟ مگه من چکار کردم ؟ بعد تا میاد شلیک کنه‌، یاد یه چیزی می‌افته‌، دوباره بر می‌گرده به دوربین یا همون مردم نگاه می‌کنه و میگه : کی خسته است ؟ خودش هم جواب میده : دشمن ! نگاه غمگینانه ای به اسلحه می‌کنه و میگه : برای مناظره بعدی بر می‌گردم !
امشب یا بهتر بگم‌، دیشب پیش بینی‌ام درست درست‌، مو به مو دراومد‌. زنگ زده بود‌، صداش می‌لرزید‌، میگفت : تو رو خدا بهم بگو که تو هم این چیزهایی که من دیدم و شنیدم رو دیدی و شنیدی‌. خودم داشتم تو دو متر فضا‌، جلوی تلویزیون‌، ماراتن می‌رفتم‌، اونهم از نوع هیستریکش ! گفتم : نمی‌دونم چی بگم ! سکانس آخر رو باید عوض کنم .اسلحه رو می‌گیره سمت تماشاچی‌، سمت همه اونهایی که فکر می کردند مملکت تو ۲۴ سال اخیر گل و بلبل بوده ، بعد خالیش می‌کنه تو سرمون ! بنگ ! ببین ! یا من همین حالا مرده ام و خودم خبر ندارم ! یا فردا احمدی‌نژاد می‌میره‌. تیکه تیکه اش می‌کنند ! فقط از پشت تلفن گفت :چرا؟چرا خودش رو اینطور گوشت قربونی مردم می کنه؟ ناخودآگاه جواب دادم : چون قول داده بود !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در پنجشنبه 14 خرداد1388 و ساعت 3:24 |موضوع سياسي |

در انتخابات سال 84 ،‌یکی از مهمترین دلایلی که به رای نیاوردن هاشمی رفسنجانی و رای آوردن احمدی‌نژاد منتهی شد ،‌این بود که هاشمی رفسنجانی سمبل تمام مدیرانی بود که در 26 سال گذشته مدام در دایره مدیران دولتهای متفاوت جا به جا می‌شدند و هر کدام با شعارهای تازه تنها راه را برای جابه جایی همفکرانشان در سطوح عالی نظام و حتی مدیریت میانی باز می‌کردند. مدیریت کشور در دور تسلسلی گرفتار آمده بود که مدیران کارگزار در آن جابه جا می‌شدند و در واقع رای مردم به احمدی‌نژاد رای به پایان دوره این مدیران بود.
رای به احمدی‌نژاد رای به پایان دوره حکومت مدیران کارگزارانی بر کشور بود . احمدی‌نژاد مفهوم رای مردم را درک کرد. احمدی‌نژاد در کار سیاسی سابقه نداشت ؟ به قول برخی از سیاسیون کوتوله سیاسی بود ؟ احمدی‌نژاد کوتوله نبود ولی اگر هم بود عیبی نداشت . این چه عیبی برای مردمی دارد که تنها می‌خواهند از دست مدیرانی خلاص شوند که 26 سال بر اموال آنان تکیه زده بودند ؟ این خواست مردم بود . مردم از امپراطوری و باندهای مافیایی مدیران قبلی ناراضی بودند اما این جمله ،‌جمله قابل درکی برای مدیران و دولتمردان نبود .
برای چه باید پای اشتباهات احمدی‌نژاد ایستاد ؟ خوب من از تمام عملکرد دولت دفاع نمی‌کنم . همونطور که چند سال گذشته تو همین وبلاگ انتقادات تندی رو مطرح کردم ولی پای اشتباهات احمدی‌نژاد می‌ایستم . حامیان احمدی‌نژاد پای اشتباهاتش می‌ایستند ،چون برای اینکه دولت از زیر بار مدیران قبلی بیرون بره ،‌باید مدیران جدید را پیدا می‌کرد و هر جا که خواست از کسی مشاوره بگیره ،‌ درگیر گزینه هایی چون کردان شد!
در جامعه سیاست زده و گروه بندی شده ایران ،‌چه مدیرانی حاضر بودند با دولت جدید کار کنند ؟ و چقدر باهاش همراهی می‌کردند ؟ درد حامیان احمدی‌نژاد اینه که غیر از اینکه باید انتظار اشتباهات را داشته باشند ،‌باید انتظار کارشکنی مدیران قبلی رو که امروز تبدیل به کارشناسان امور شدند را نیز داشته باشند.  طیفی که قبل از احمدی‌نژاد کشور را اداره می‌کرد باید می‌رفت و دست از سر قدرت و منفعت مالی ناشی از اون بر می‌داشت اما یک شبه این کار انجام نمیشه . به خاطر همینه که اتفاقاتی مثل افزایش قیمت مسکن و کارشکنی بانکها در برخورد با مسایل مافیای اقتصادی و کاهش نرخ سود بانکی و انحلال سازمان مدیریت وبرنامه ریزی با اعتراض‌های پیاپی کارشناسان اقتصادی امروز و مدیران دیروز مواجه می‌شود .هر روز سنگری از سنگرهای مدیران قبلی به دست دولت نهم می‌افتد چرا نبایدشلوغش کرد ،‌چرا نباید با هوچی‌گری از دست رفتن منافع مالی و قدرت رو نادیده گرفت ؟
اگر این مدیران به پیشرفت و آبادانی کشور فکر می‌کردند ،‌اگر می‌خواستند در اداره کشور کمک کنند و نگذارند احمدی‌نژاد با یاران کم سابقه اش در کار مدیریت وارد کارزار اداره دولت شود ،‌چرا کمک نکردند ؟ چرا جلسات احمدی‌نژاد با کارشناسان اقتصادی گروههای مختلف نتیجه ای در برنداشت ؟ چرا به سوالات رییس جمهور درباره چگونگی هزینه کردن درآمدهای نفتی پاسخی ندادند ؟ جز اینکه به دولت بدون احمدی‌نژاد فکر می‌کردند ؟ من فقط یک جواب برای این سوال دارم : احمدی‌نژاد از آنها نیست و پا به حیاط خلوت‌های گروههای سیاسی گذاشته و به قول خودش دست در لانه زنبور کرده پس باید نابود شود . باید با تخریب هر چه بیشتر از صحنه سیاست کشور محو شود به خاطر همین هم در انتخابات دهم بحث بر سر برنده نهایی نیست ،‌بحث بر سر نماندن احمدی‌نژاد است .
در انتخابات دهم این تنها مردم هستند که می‌توانند به همراه رییس جمهور با پایمردی و اسقامتشان کاری کنند تا بقایای مدیران فرصت طلب قبلی نیز از صحنه اداره کشور حذف شوند. باید با اشتباهات اطرافیان احمدی‌نژاد کنار آمد تا جریان قبل از سوم تیر به هر اسم و نام جدید یا حتی برنامه‌های بسیار زیبا و شعارهای زیبا تر دوباره روی کار نیایند و منافع اقتصادی خودش را با مدیران دست نشانده تامین نکنند .

پ.ن: این لینکها را حتما ببینید : 1 و 2

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 11 خرداد1388 و ساعت 21:30 |موضوع سياسي |

یکی از ابهاماتی که در مورد میر حسین موسوی هنوز هم تو جامعه وجود داره اینه که آیا واقعا میرحسین موسوی اصلاح طلبه ؟
یک بنده خدایی از دوستان اصلاح طلبم با اینکه مثل تمام طرفداران میرحسین از همین حالا تو توهم پیروزی است ،‌می گفت فقط یک مسئله درباره رای نیاوردن موسوی نگرانم می کنه. پرسیدم چی؟ ،‌جواب داد : مردم ایران بازگشت به گذشته رو دوست ندارند . به همین دلیل هم تا حالا دو بار به هاشمی رفسنجانی "نه" گفته اند . خندیدم و گفتم البته برای رای ندادن به رفسنجانی ،‌دلایل دیگه‌ای هم وجود داشت . بااین حال این حرفم هم باعث نشد ،‌اخمهاش از هم باز بشه .
پرسیدم فکر نمی کنی به خاطر اینه که میرحسین هنوز خودش رو از گذشته اش جدا نکرده ؟ جبهه گرفت و گفت : نه !‌میرحسین مرد بیست سال پیش نیست . گفتم اگه اینجوره ،‌اگه میرحسین از یه نیروی انقلابی ،‌تبدیل به یه اصلاح طلب شده ،‌چرا این روزها یکی به نعل می کوبه و یکی به میخ ؟
اینها سوالاتی است که خیلی ها ازم می پرسند و من هم از هواداران میرحسین می پرسم ولی هنوز هم جواب نگرفتم .
شواهد اینکه میرحسین اصلاح طلب شده اینه که از پشتیبانی خاتمی برخورداره ولی شواهد اینکه اصلاح طلب به معنای اصلاح طلبهای زمان دوم خردادی نشده اینه که :
1- میرحسین از همون اول هم به دنبال رای اصولگرایانی بود که می دونست با احمدی نژاد مشکل دارند و به خاطر همین هم اصولگرایان سریع واکنش نشون دادند که میرحسین با دیدارش با ملی مذهبی ها و مشاوره گرفتنش از سازمان مجاهدین و مشارکت اصلا روی رای اصولگرایان حساب باز نکنه .
2- چرا میرحسین باید با ملی مذهبی ها جلسه داشته باشه ولی از ترس اینکه رای طیف خاصی از اصولگراها رو از دست بده ،‌ زیاد بر این جلسات تکیه نکنه و درباره حمایت این گروهها از خودش چیزی نگه؟
3- چرا تو ایام انتخابات هر روز شاهد حضور کمرنگ و کمرنگ تر اعضای سازمان مجاهدین و مشارکت در حمایت از میرحسین هستیم ؟ (خبرهایی از اینکه از طرف ستاد آقای سبز ،‌ بهشون گفته شده فعلا زیاد آفتابی نشید تا ریزش آراء نداشته باشیم ،‌وجود داره .)
4- کروبی رسما اعلام کرد که با نظارت استصوابی مخالفه ولی شما چیزی از میر حسین موسوی در این باره شنیدید ؟یا مواضع تند اینطوری که خاص اصلاح طلبان است ؟
5-  ببخشید !‌یک سوال مهم : خوب شد یادم اومد !‌ برنامه آقای میرحسین موسوی برای پیشبرد اهداف اصلاحات در ایران چیست ؟ البته باید اصلاحات تعریف بشه چیه ولی می خوام بدونم اگه مردم به میرحسین رای بدهند ، چه تضمینی وجود داره که دوباره حرف های قشنگ قشنگ نشنویم و بعد از چهار یا هشت سال ،یه هیچی گُنده جلوی چشممون سبز نشه ؟در واقع میرحسین می خواد با ارثیه خاتمی که یه پوزخند درست و حسابی به ملت بود ،‌چه کند؟ یکی از دوستان اصلاح طلبم که طرفدار کروبی است ،‌می گفت : جریان اصلاح طلبی ایران نباید سرنوشت خودش رو به کسی گره بزنه که خجالت می کشه خودش رو اصلاح طلب معرفی کنه ولی کروبی سابقه اصلاح طلبیش بر کسی پوشیده نیست .
6- رییس جمهور اصلاح طلب در حوزه اقتصادی قراره چه کار کنه ؟ چند وقت پیش میرحسین اعلام کرده بود که بحث هدفمند کردن یارانه ها ،‌ سهام عدالت و اجرای اصل 44 (البته برخی اجرای سهمیه بندی بنزین را هم نقل کرده اند )را در دولت خودش ادامه میده . خوب این با اهداف احمدی نژاد چه فرقی داره ؟
خوب !‌ نمی خوام از تمام این حرف ها به این نتیجه برسم که میرحسین اصولگرا و فردی انقلابی است که برای جمع کردن رای اصلاح طلبان لباس اصلاح طلبی تن کرده ولی باور کنید خیلی مشکوک می‌زنه! معلوم هم نیست بعد از انتخاب شدن چه خواهد کرد با این جنبش از دست رفته !‌

پ.ن: تو این روزها که همه دوستانم دستبند سبز به دست دارند و با هر کسی که سبز نباشه ،‌دشمنی ،‌نمی خواستم از احمدی نژاد بنویسم که ممکن بود تمام دوستانم رو مثل حالا از دست بدم و یا اینکه حداقلش رفتاری مثل قبل رو باهام نداشته باشند ،‌ ولی یه نگاه به گفتمگفت فرهاد جعفری و حضورش در یک جلسه مناظره برای دفاع از رییس جمهوری که یاوران اندکی از دنیای رسانه داره و به خصوص نوشته هاش من رو در نوشتن جدی تر کرد .ازش ممنونم و به طرز عجیبی با نظراتش موافق .

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 10 خرداد1388 و ساعت 20:22 |موضوع سياسي |

شور و شوق انتخاباتی خیلی خوبه. من هم  تبلیغات کردن برای نامزد مورد نظرم رو دوست دارم . من هم شور انتخاباتی رو دوست دارم . بحث درباره آزادی و زندگی بهتر برای همه ایرانیان ، تزیین کردن ماشینها با پوستر تبلیغاتی نامزدها و شرکت کردن تو همایشهای بزرگی که توش میشه برای نامزد مورد علاقه ات داد بزنی و سرود بخونی و حسابی شلوغ کنی . ولی بعد از این جو انتخاباتی چه اتفاقی قراره بیافته ؟ متاسفانه ما ایرانیها تو همین مراسم اول موندیم و هنوز یک قدم جلوتر نرفته ایم . تب انتخاباتی ای داریم که زود به عرق می نشینه و بعد ... هیچی !
خیلی از بزرگان اصلاح طلب در زمانیکه بحث های انتخابات هنوز درآمدن و نیامدن خاتمی دنبال می شد ، از این گلایه داشتند که تدوین نکردن اهداف و سیاستهای اصلاح طلبی و به بیان بهتر تعریف نشدن اصلاحات بعد از 8 سال دوران ریاست جمهوری خاتمی ، بزرگترین ضربه ای بود که هنوز که هنوزه اصلاح طلبان دارند با آثار این ضربه دست و پنجه نرم می کنند . خاتمی با تکیه بر شعار جامعه مدنی و آزادی بیان و این حرفهای قشنگ قشنگ ، سال 76 رییس دولت هشتم شد و با شعارهای نگذاشتند شعارهایمان را اجرایی کنیم و هر روز برای ما بحران درست کردند ، سال 84 کنار رفت و مردم نفهمیدند این اصلاحاتی که قرار بود اتفاق بیافته چی بود .
راستش را بخواهی الان هم نه اصلاح طلبان و نه مردم نمی دانند که قراره با رای به این افراد چه اتفاقی بیافته ؟ بحرانی نشان دادن فضای کشور و بعد وانمود کردن اینکه اگر ما نیاییم ، کشور از دست می رود و همه بدبخت می شوند ، دیگه نسخه نخ نمایی شده ایست که به درد هیچکی نمی خوره . اصلاحات چه هدفی داشت ؟ آیا اصلاحات تنها با کسانی که در حال حاضر می گویند اصلاح طلبیم ، اجرایی می شود ؟ به نظر شما هیچ کس دیگری خارج از دایره اصلاح طلبان فعلی، نمی تونه کارهای اصلاحی انجام بده ؟
یک مثال دارم که این روزها بیش از هر روز دیگه ای به کارش می برم و در موردش از آدمهای دور وبرم نظر خواهی می کنم : به نظرم نظام سیاسی کشور به گونه ایست که بزرگترین اصلاحات ، سرانجام توسط یک اصولگرا انجام خواهد شد .
چند تا مثال هم دارم : اگر زمان اصلاحات، خاتمی  نامه به اوباما می نوشت و به خاطر ریاست جمهوری بهش تبریک می گفت ، کفن پوشان به خیابون نمی ریختند ؟ اگه زمان اصلاحات ، خاتمی برای آزادی رکسانا صابری و حسین درخشان به قوه قضاییه ناتمه می نوشت به نظرم جفتشون اعدام می شدند ! اگردر زمان اصلاحات ، اصلاحات اقتصادی قرار بود صورت بگیره ، همین اقتصاد دانان امروز که دم از ضرورت هدفمند کردن یارانه هامی زنند ، این اصلاحات را به اصلاحات امریکایی متهم نمی کردند ؟اگردر زمان اصلاحات صحبت از رفتن خانمها به استادیوم می شد ، یا صحبت از این می شد که رییس جمهور بگه من با گشت ارشاد مخالفم و این روش، روش درستی نیست، هیچ اصولگرایی بود که رییس جمهور رو تکفیر نکنه؟
اگه این روزها بیشتر از روزهای قبل و حتی بیشتر از روزهای انتخابات سال 84 به ادامه کار احمدی نژاد فکر می کنم به خاطر اینه که به نظرم اون بهترین اصولگرایی است که می تونه اصلاحات رو تو این کشور نهادینه کنه . اصلاحاتی که البته با اصلاحات امریکایی و اصلاحات وارداتی خیلی فرق داره . اصلاحاتی که واقعا مورد نیاز مردمه . نه اصلاحات شعار زده برای خواص فریبی ! این واژه خواص فریبی واژه تازه ای نیست . واژه ایست که دوران هشت ساله اصلاحات اون رو در فضای سیاسی کشور نهادینه کرد .

پ.ن: هر وقت راجع به اصلاح طلبان می نویسم ، انگار که آتش زده باشی به خرمن خبرنگاران اصلاح طلب ، می خوان درسته قورتم بدن . می دونم . می دونم چهار سال تحمل کردن فضای اصولگرایی در کشور که تونسته اتفاقا اصلاحات مورد نظر مردم رو هم اجرا کنه ، چقدر سخته ولی به نظرم دوستان باید تحمل بیشتری داشته باشند . چون به نظرم این انتخابات نشان خواهد داد که اصلاح طلبی که برای هشت سال بر کشور حاکم بود ، دیگه مُرده . باید این حقیقت رو باور کرد که اصلاح طلبان ، میر حسینی شده اند نه میر حسین ، اصلاح طلب . به نظرم نگاهی به پیشینه اصلاح طلبی میرحسین موسوی و کروبی نشون میده که کروبی که مجلس رو به خاطر بازداشت لقمانیان تعطیل کرد و رفت ، خیلی اصلاح طلب تر از موسوی است که 20 سال تمام رسانه نداشته و هیچ رسانه ای هم باهاش مصاحبه نمی‌کرده و حالا یکدفعه حدود 70، 80 تا سایت و دو سه تا روزنامه ازش حمایت می کنند !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 8 خرداد1388 و ساعت 18:39 |موضوع سياسي |

نمی‌دونم واقعا سیاست ایران نسبت به رفتار با عراق چیه . یعنی یه جورایی نمی فهمم داریم به کدوم سمت میریم . یک قول قدیمی هست که ممکنه تا به حال زیاد شنیده باشیدش و اونهم اینه که : "ببخش ولی فراموش نکن" . خوب تکلیف احساسات مردم ایران در مورد جنگ 8 ساله و زیانهای مالی و جانی زیادی که در این جنگ دیدیم در مقابل طرف عراقیمون میشه گفت یه جورایی به این گفته ربط پیدا می‌کنه . پس از اینکه امریکا به عراق حمله کرد و تجاوزگران جنگ 8 ساله به ملت ستمدیده در تلویزیون جمهوری اسلامی تغییر اسم دادند، وقتی که وامهای چند میلیاردی بلاعوض و بلند مدت برای بازسازی عراق به مسئولان دولت فعلی عراق اعطا شد و وقتی که در گفت و گوهای رسمی ، حرف از بخشش غرامت جنگ به طور یکجانبه از طرف عراقیها مطرح شد ، دلم می‌خواست بدونم مردم ایران نسبت به این خبرها چه احساسی دارند . یعنی مردمی که هشت سال جنگ رو تحمل کردند و برخی از مردمی که هنوز که هنوزه با آثار جنگ در جنگند و هنوز داغ از دست رفتن عزیزانشون رو فراموش نکردند ، چطور می‌تونند ببخشند و بعد فراموش کنند ؟
یعنی واقعا سیاست جمهوری اسلامی اینه که به هر روش ممکن سعی کنه ملت همه چیز رو فراموش کنند ؟ نمی دونم چقدر این سیاستها می‌تونه روی احساسات مردم تاثیر داشته باشه ولی مطمئنم پخش فیلم "عراق ، سرزمین ستمدیده" درست تو سالروز فتح خرمشهر و زیر نویس کردن تبریک سازمانهای مختلف تو این روز نمی تونه مسئله آزادسازی خونین شهر رو تحت‌الشعاع قرار بده و یا احساس مردم رو تغییر بده و باعث بشه خیلی چیزها رو فراموش کنند.
روز سوم خرداد که دیدم شبکه تهران این فیلم رو پخش می‌کنه ، گفتم حتما اعتراض به پخش این فیلم در شب سوم خرداد شاید عذر خواهی کوچکی رو به همراه داشته باشه ولی امشب برای بار دوم فیلم با زیرنویس تبریک فتح خرمشهر دوباره پخش شد . واقعا سیاست جمهوری اسلامی در مورد عراق چیه ؟ تا کی باید از عراقی‌ها از ضرورت بخشش غرامت جنگ بشنویم و بعد کلیه پروازها به سمت کربلا به خاطر درخواست پول بیشتر از هواپیمایی ایران کنسل بشه ؟ فکر نمی‌کنم غرور ملی فقط در پرونده هسته‌ای باشه.

پ.ن: یک سوال هم داشتم ، آیا کسی می دونه چرا اسم فیلم که "عراق ، دره گرگ ها" بوده ، در ایران به "عراق ، سرزمین ستمدیده" تغییر نام پیدا کرده ؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 8 خرداد1388 و ساعت 1:38 |موضوع سياسي |

اگه قرار بود رای تو و تمام مردم رو بریزند تو سطل آشغال و رای گیری فقط یه نمایش از دموکراسی باشه ، میرفتی تو خیابون و برای نامزد مورد نظرت تبلیغ می کردی ؟ اگه قرار نبود رای تو هم به دردی بخوره ، دستبند رنگی و شال رنگی تن می کردی و بری تو خیابون با مردمی که نامزد مورد ریاست جمهوری مورد نظر تو رو قبول ندارند ، بحث کنی ؟ اگه قرار بود انتخاباتی در کار نباشه و همه چیزفرمایشی باشه ، این همه جار و جنجال و این همه مردم مردم کردن ها به چه دردی می خورد ؟
دیروز بعد از ظهر رفتم میدون ولی عصر تا از نزدیک تلاش حامیان میرحسین موسوی رو که برای جلب رای مردم تو میدون جمع شده بودند و با مردم حرف می زدند از نزدیک ببینم و ببینم واقعا چطوری می تونن مردم رو قانع کنند که به او رای بدهند. اولین چیزی که با دیدن اون جمعیت به نظرم رسید این بود که مگه طرفداران اصلاحات نیستند که تو تمام انتخابات ها دم از تقلب تو آراء و دست بردن در آراء مردم دارند ؟ چرا باز هم در انتخابات های بعدی شرکت می کنند و با تمام توان به سوی آینده مد نظرشون لشگر کشی می کنند و برای نامزد مورد نظرشون تبلیغ می کنند ؟ برای چی برای هر انتخاباتی اول پدر مردم رو در میارند که تو انتخابات شرکت کنید و بعد که شکست می خورند، جار و جنجال راه میندازند که رای اصلا رای مردم نبود ؟ این تجمعات خودش به خوبی نشون دهنده این حقیقته که همین مردم رای می دهند و حرفهایی مثل کمیته صیانت از آراء و تقلب تو انتخابات فقط برای توجیه شکستون هست .
یکی دیگه از مناظر جالب تجمع دیروز ،طرفداران کروبی بودند که با حضور در این تجمع که برای میر حسین موسوی برگزار شده بود ، برای کروبی تبلیغ می کردند !  به چند تا از بحث ها گوش کردم و آمارهایی که طرفداران میرحسین برای مردم از اوضع اقتصادی کشور می دادند ، جالب بود !
آقا شما می دونی میزان سرمایه گذاری خارجی در ایران در زمان آقای خاتمی چقدر بود ؟ 12 هزار میلیارد تومان ، سال 84 ، شد 9 هزار میلیارد تومان ، سال دوم 8 هزار میلیاردتومان و سال سوم و چهارم به زیر 4 هزار میلیارد تومان رسیده . تورم چی ؟ تورم 10 درصدی رو آقای احمدی نژاد کرد 36 درصد ! ... بعد اینجا طرف صداش دراومد که نه اعلام می کنند 20 تا 21 درصده ! و طرفدار آقای میرحسین جواب داد : ای آقا ! شما این آمارها رو باور می‌کنید ؟ این پلاکارد رو ببین ! همه اش دروغه ... شما دیگه چرا این چرندیات رو باور می کنید ؟
فرد دیگه ای به دوست اصلاح طلبم گفت : چرا من باید به میر حسین رای بدم ؟ دوباره کسی بیاد از صفر شروع کنه و کلی زمان می بره تا کابینه تشکیل بده و برنامه های جدید بیاره ، آیا باقی مسئولین این برنامه رو باور کنند و اجرا کنند ، آیا نه . خوب بگذارید همین آدم (احمدی نژاد) برنامه هایی رو که می خواد اجرا کنه دیگه !
دوستم جواب داد: یعنی شما از این وضعیت راضی هستید ؟ مرد خودش رو روی موتورش تکونی داد و گفت : فقط اوضاع اقتصادی یه خورده خرابه که اونهم درست میشه . دوستم گفت : آقا براتون متاسفم !
جای دیگه بحثی شروع شده بود راجع به روزنامه نگاران زندانی ، طرفدار نامزد اصلاحات می گفت : شما تو چه زمانی این همه فشار به مطبوعات و زندانی کردن روزنامه نگاران را یادتونه؟ مرد جواب داد : زمان آقای خاتمی! مگه زمان آقای خاتمی اینطور نبود که هر روز روزنامه ها رو می بستند و روزنامه نگارها فرار می کردند اون ور آب ؟ حالا این دوره که رکسانا رو زود آزاد می کنند ! (این جواب دیگه خیلی دندان شکن بود ! )
اتفاقات قشنگ و خوبی رو دیروز تو میدون ولی عصر دیدم . این عکس رو هم میگذارم برای طرفداران میرحسین موسوی که حالش رو ببرند . به بابای بچه گفتم مثل اینکه دخترتون هم میرحسینیه ! گفت : نه ! لیبراله !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 6 خرداد1388 و ساعت 13:59 |موضوع سياسي |

"زمانی‌که نمایندگان مجلس پنجم در بیانیه‌ای رسمی از نامزدی ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 حمایت کرد ،‌این بیانیه و حمایت اکثریت مجلس هیچ اشکالی رو در کار مجلس ایجاد نمی کرد. نه هیات رییسه مجلس رو زیر سوال برد و نه از اقتدار اکثریت کاست اما حمایت فراکسیون اصولگرایان در انتخابات دهم ،‌از محمود احمدی‌نژاد ، انگار قراره با حیثیت مجلس بازی کنه ."یکی از نمایندگان حامی دولت در مجلس  

به این فکر می‌کنم که حمایت فراکسیون اکثریت مجلس از نامزد انتخاباتی چقدر می‌تونه در فضای فعلی انتخاباتی موثر باشه ؟  خوب، نتایج انتخابات دوم خرداد نشون داده که تاثیر چندانی نداره ولی این حمایت در دوره کنونی از اهمیت دیگه‌ای برخورداره و نقش معکوس داره !‌ چرا معکوس ؟

حالا که اکثریت فراکسیون اصولگرایان به انتشار بیانیه انتخاباتی رای داده‌اند اما به نظرم اگه این بیانیه انتخاباتی صادر نمی‌شد ،‌نتیجه بهتری برای احمدی‌نژاد در پی داشت . احمدی‌نژادی که در سال 84 حمایت هیچ کدوم از احزاب و گروه‌های سیاسی و نمایندگان مجلس رو به همراه نداشت ،‌ به دلیل همین که گروه‌ها و احزاب سیاسی ازش حمایت نکردند ،‌رای مردم رو به دست آورد و حالا تو این دوره ،‌تمام احزاب و گروه‌های سیاسی اصولگرا یا به بیان بهتر مهم‌ترینشون به خاطر اینکه دیگه گزینه‌ای غیر از احمدی‌نژاد رو برای اداره کشور مناسب نمی‌دونند ، به ناچار از او حمایت کردند. فراکسیون اکثریت مجلس هم، چنین داستانی داره. یعنی این فراکسیون در نهایت مجبور به حمایت از یک نامزد می‌شد و حالا به این نتیجه رسیده که باید از احمدی‌نژاد حمایت کنه ("یکی از نمایندگان می‌گفت بگذار فضا انتخاباتی بشه ،‌همین نماینده‌های مخالف هم التماس می‌کنند که از یکی از نامزدها حمایت کنیم و خودمون رو نشون بدیم !‌") ولی به نظرم این حمایت ها تاثیر منفی در رای احمدی‌نژاد داره . کِی این مردم گروه‌های سیاسی و جناح‌بندی‌های مختلف درون وبیرون پارلمان رو قبول داشتند که بخواهند ازشون پیروی کنند که این دومین بار باشه؟

البته رای به حمایت از احمدی‌نژاد بیشتر از اینکه بخواد در واقع نشان‌دهنده حمایت مجلس از دولت باشه ، نشان‌دهنده جدال سیاسی درون نیروهای موجود در مجلس برای به رخ کشیدن قدرتشون هست. حامیان دولت می‌خواهند اعلام کنند ، با فراکسیونی که دارند (فراکسیون انقلاب با نزدیک به 90 نفر نماینده)،‌قدرتی کمتر از قدرت اعضای شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان ندارند و اعضای شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان هم می‌خواهند بگویند قدرت ما در همه حال بیشتر از نمایندگان حامی دولت است . بنابراین جدال قدرت بین لاریجانی و حسینیان شکل می‌گیره و در نهایت هم این حامیان دولت هستند که پیروز شدند و رای به صدور بیانیه دادند اما این پیروزی به معنی پیروزی احمدی‌نژاد هم هست ؟

متاسفانه من چنین تحلیلی ندارم . اعضای فراکسیون انقلاب و نمایندگان حامی دولت گرچه در این جدال نفس‌گیر به بهانه رییس جمهور و حمایت از او پیروز شدند ولی در عرصه‌های دیگه به خصوص در مورد بودجه و برنامه هایی که دولت قصد داره از طریق مجلس اونها رو دنبال کنه ،‌پیروز نیستند و در واقع انقدر تخصص علمی و نفوذ در نمایندگان ندارند که بتوانند آنها را وادار کنند که حداقل در مسیر برنامه‌های دولت سنگ‌اندازی نکنند اما فراکسیون مقابل به راحتی با نفوذ گسترده‌ای که در بین نمایندگان و حتی نمایندگان اقلیت داره،‌ فضا را به نقد گسترده دولت و سنگ اندازی در مقابل برنامه‌هاش کشونده و در این صورت است که می‌توان نتیجه گرفت حمایت فراکسیون اکثریت از احمدی‌نژاد در واقع هیچ نفعی برای او نداره  و در طول مدت یکساله مجلس هشتم ،‌بیشتری ضربه‌ای که دولت از مجلس خورده نه از فراکسیون اقلیت که از همین فراکسیون اکثریت بوده . نگاهی به ماجراهای بودجه و ‌طرح تحول اقتصادی بندازید ، بهتر فضا دستتون میاد .

پ.ن: یک بنده خدایی می‌گفت من آرشیو وبلاگت رو برای انتخابات 84 خوندم ،‌به نظرم همه‌اش رو پاک کردی . جواب دادم نه ! یا چیزی رو نمی‌نویسم یا اگه بنویسم اصلا پاکش نمی‌کنم نمی‌دونم چرا موقع انتخابات‌ها نوشتنم نمیاد . فکر می‌کنم نباید طرفداریم از یه نامزد انتخاباتی رو به رخ بقیه بکشم ولی دارم فکر می‌کنم و شاید از این به بعد بیشتر بنویسم.  

 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 3 خرداد1388 و ساعت 20:42 |موضوع سياسي |

این چند وقته وقتی مروری به اخبار مجلس و نحوه تعاملش با دولت می‌اندازم ،‌ می‌بینم مجلس هشتم و به خصوص هیات رییسه از همون ابتدای کار هم تلاش زیادی کردند که جایگاه مجلس رو ارتقا ببخشند و با فعال بودن در تمام زمینه‌ها دوباره برای بار دیگه ،در راس امور بودن قوه مقننه را به قوای دیگه نشون بدهند . اما با ورود به زمان انتخابات ،‌این تلاش یه سمت و سوهای دیگه ای هم گرفته و با وجود اینکه نمیشه به هیچ وجه از در راس امور بودن مجلس گذشت ،‌ولی نمیشه این رو هم توجیه کرد که با ورود به عرصه هایی که روند تعامل قوا را به تقابل تبدیل می کنه ، میشه جایگاه مجلس رو ارتقا داد و با دعواهای سیاسی و گروهی ثابت کرد که مجلس همجنان در راس امور است .
این یکی از سوالاتم از یکی از اعضای هیات رییسه مجلس بود که اگر مجلس اعتقادداره که باید بودجه را آنظور که کارشناسانش تشخیص می دهند تصویب کند و یا برنامه های دولت را قبول نکند، ‌اونوقت تکلیف دولتی که با ارائه برنامه های مختلف اقتصادی و سیاسی سر کار اومده و برای اجرای برنامه هاش به همکاری و همیاری مجلس احتیاج داره ،‌چی میشه ؟ با این روند ،‌هر رییس جمهوری که سر کار بیاد بدون اجازه مجلس نمی‌تونه آب بخوره و اگه مجلس بهش اجازه آب خوردن هم نده ، دیگه پس تکلیف مردمی که به برنامه های یک رییس جمهور برای اداره ۴ سال آینده کشورشون رای دادند ، چی میشه ؟
نه !‌ فکر نکنید می خوام طرفداری دولت را بکنم و بگم این مجلس نگذاشت برنامه های رییس جمهور اجرایی بشه ولی یک نگاه کلی نشون میده که اگه روندی که مجلس هم اکنون برای رد لوایح مد نظر دولت و یا به تاخیر انداختن اجرایی کردن آنها و یا سیاه نمایی عملکرد دولت به خاطر نزدیک شدن به زمان انتخابات و گروه و جناح‌بندیهای موجود در پیش گرفته ، درهر دولت دیگه ای هم تکرار بشه ،‌عملا وقت دولت و مجلس در این زمان به دعواهای سیاسی و گروهی تموم میشه و ملت هم فقط نظاره گر دعواها و سرگرم شدن با تیتر روزنامه ها خواهند بود . درست مثل سال آخر مجلس ششم و اون تحصن و اون دعواها و اون وزیر استیضاح کردن‌ها و ...
این روزها یاد این حرف هستم که یه مدت تو عالم مطبوعات مد شد که می گفتند ... "نازنینی تو ولی ...." می خوام بگم : تو در راس اموری ولی ... جان مادرتون مردم رو یادتون نره !‌

پ.ن: ستون سمت چپ این صفحه لایی در مورد دعواهای بعد از بودجه نوشتم که به نظرم به خوبی این دعواها و لج و لجبازیها را نشون میده .

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 و ساعت 11:3 |موضوع سياسي |
با محمدرضا تابش دبیر فراکسیون اقلیت در مورد به اجماع رسیدن اصلاح طلبان صحبت می کردم . البته این روزها با توجه به تنوع سلیقه ای که در جبهه اصلاحات وجود داره ، زیاد هم نیروهای این جبهه تمایلی به اجماع ندارند و هر کدام سعی دارند از نامزدی که پیش بینی می کنند بیشتر به سلیقه های اونها اهمیت بده ، حمایت کنند . اما عده دیگه ای هم همچنان اعتقاددارند که باید اجماع صورت بگیره و دبیر فراکسیون اقلیت هم از این دست افراد است . تابش اعتقاد داشت نامزدهای انتخاباتی اصلاح طلب از همین حالا باید حامیانشون رو برای خبر انصراف احتمالی شان ازشرکت در انتخابات آماده کنند تا مثل دورانی که خاتمی انصراف داد ، نیروها دچار سردرگمی نشوند . ولی جدای از اینکه بالاخره شیخ به نفع آخرین نخست وزیر کنار می کشه یا برعکس ، یه مسئله ای برام خیلی جالب بود و اونهم این که رهبران اصلاحات ، استعداد ویژه ای برای مایوس کردن نیروهای داخل این جبهه دارند.
خاتمی با وجود تمام شور و شوقی که برای حامیانش به وجود آورد ، خیلی زود عرصه را ترک کرد و حالا هم اعلام نامزدی و بعد انصراف دیگر نامزدها ، معلوم نیست با روحیه حامیانشان چه خواهد کرد . انگار اصرار عجیبی وجود داشت که نامزدهای اصلاح طلب از آبان سال پیش فضا رو انتخاباتی کنند و هی من میام ، من نمیام ، من می کشم کنار ، اون یکی می کشه کنار دربیارند ! خوب تو جلسه ها می نشستید و تصمیم نهایی تون رو تو روزهای باقی مونده به انتخابات اعلام می کردید و بعد منتظر می شدید تا ببینیند حامیانتان چه می کنند.
دلیل اصلی این آمدن های سریع و این رفتن های بلا درنگ به نظرم شکل گرفتن نوعی رقابت در خود اصلاح طلبان بود . کروبی که دیگه در هر محفلی اعلام می کرد ، والله ! کنار نمی روم ! میر حسین موسوی درست زمان که خاتمی اعلام کاندیداتوری کرد ، به صحنه آمد و باعث کنار رفتن خاتمی شد و حالا اصرار عجیبی داره که بگه اگه خاتمی می ماند ، من کنار می رفتم و خاتمی هم که در هر صورت تو این چند سال برای مایوس کردن مردم و حامیانش مدرک علمی گرفته ! با این حال فکر کنم اگر هر کدام از این نامزدها از اول قرار بود حول یک نفر جمع شوند ، این قدر برای رسیدن به زمان انتخابات و تبلیغات انتخاباتی و سفرهای استانی ، هول نمی کردند !و جالب تر از همه این ماجرا ها ، صحبت اخیر مخبر فراکسیون اقلیت داریوش قنبری است که گفته : هنوز هم برخی ازاصلاح طلبان از برگشن خاتمی بهعرصه انتخابات اسقبال می کنندو به دنبال بازگرداندن خاتمی به صحنه انتخابات هستند ! انگار این بازی هیچ گاه تمامی ندارد.
پ.ن: گزارش اجماع اصلاح طلبان در وطن امروز
+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 و ساعت 8:15 |موضوع سياسي |

این روزها صحبت از چگونگی به کارگیری بیانات رهبر انقلاب در مورد اصلاح الگوی مصرف در بخش‌های دولتی و غیر دولتی و سازمان‌ها زیاده و هر سازمانی داره تدبیر نهاییش برای عملی کردن مسئله اصلاح الگوی مصرف را انجام میده . مرکز پژوهش‌های مجلس چند وقت پیش جزوه‌ای از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با نمایندگان دوره های مختلف مجلس را منتشر کرده بود که با توجه به این بیانات خیلی جالب بود. رهبر انقلاب سال ۸۳ در دیدار با نمایندگان دوره هفتم مجلس درمورد چگونگی دوری از اسراف و تبذیر در مجلس بیاناتی داشتند که خیلی خوبه دوباره مرور بشه :
"من وقتي در مطبوعات خواندم که شماها تصميم گرفته‏ايد در بعضي از مسائل مجلس و برخي از برخورداري‏هاي بيخودي تجديدنظر کنيد، حقيقتاً خوشحال شدم و به بانيان اين کار دعا کردم. مثلاً فرض بفرماييد آدمي خانه دارد، باز خانه مي‏خواهد؛ امتياز دارد، باز امتياز مي‏خواهد. واقعاً من تشکر مي‏کنم از اين‏که شما در اين راه وارد شديد و همت گماشتيد. اين راه را ادامه دهيد و بر سر اين کارها پاي بفشريد. هرچه مي‏توانيد، منطقي و صحيح رفتار کنيد. البته ما توصيه نمي‏کنيم و توقع هم نداريم که مثلاً در مجلس، نمايندگان گشنگي و تشنگي بکشند و زهد به خرج دهند - نه ما اين‏طوريم، نه شما اين‏گونه‏ايد - ما مي‏گوييم زياده‏روي و اسراف نشود و کارهاي بي‏قاعده و خرج‌هاي بيخودي انجام نگيرد."
برخی کارها ‌فقط از دور زیباست. یادم نمیره وقتی نماینده‌های همین دوره مجلس بعد از جار و جنجال‌های تبلیغاتی درباره نگرفتن ماشین و موبایل از مجلس ،‌چطوری بعد از چند وقت ،‌تعداد زیادیشون هم ماشین را گرفتند و هم موبایل و هم اجاره خونه و یا همین مجلس هشتم که آوازه وام‌های ۱۰۰ میلیون تومانی مسکن نمایندگان همه جا را گرفت و قبل از عید هم با تشکیل جلسه‌ای غیر علنی به بررسی چگونگی راه اندازی تعاونی مسکن برای نمایندگان پرداختند. کاش می شد به جای این همه صحبت و مصاحبه درباره راه‌های صرفه‌جویی و اصلاح الگوی مصرف ،‌صرفه‌جویی را یک‌بار در رفتار خودشان تجربه می‌کردند و حداقل بیان می‌کردند که علت افزایش چند برابری بودجه مجلس در سال ۸۸ چه بود که رییس مجلس جواب نامه اخطار قانون اساسی رییس جمهور را با آن لحن تمسخر آمیز داد.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 16 فروردین1388 و ساعت 20:40 |موضوع سياسي |

وقتی پیام تبریک عید نوروز اوباما را خوندم، باورم نمی‌شد اصل این پیام به همون لحن صمیمانه و سیاقی باشه که تو خبرها آمده ولی وقتی فیلم پیام رو دیدم و مخصوصا "عید شما مبارک" آخرش رو به فارسی از زبون آقای "تغییر" شنیدم به خودم گفتم چقدر ما بدیم ! یعنی میشه دولتی به این نازنینی رو اینقدر در نظر مردم بد جلوه بدیم ؟

می‌خندی ؟ آره خنده داره دیگه ...  آخه تمام ماجرا این نیست ! به قول لاریجانی رییس مجلس مشکلات بین ایران و امریکا مشکلات روحی و عاطفی نیست که با این پیام‌های سراسر محبت آمیز حل بشه و ما از فردا بگیم قربونت برم اوباما جان! مرسی که ما رو قابل دونستی تو این وضعیت بحران اقتصادی و هزار تا مشکل دیگه ای که امریکایی‌ها باهاش سر در گریبان بودند، به فکر ایرانی‌ها بودی و سال نو رو بهشون به فارسی تبریک گفتی .

به قول قدیمی‌ها این وسط یه چیزی جا افتاده و یه سر این قضیه گم شده. چطور می‌تونیم با ملاطفت و مهربانی از امریکایی بگوییم که در هشت سال جنگ تحمیلی عراق و صدام را به انواع و اقسام تجهیزات جنگی مجهز کرد؟ چطور می تونیم با مهربانی از امریکایی بگوییم که دارایی‌های مردم ایران را مسدود کرده ، با در نظر گرفتن انواع تحریم‌ها اقتصاد کشورمان را به نابودی کشانده و هنوز هم که هنوزه به نوعی دیگر با این مردم در جنگ است ؟ (چرا جنگ ؟ حساب دو دو تا چهار تاست، به طور مثال وقتی نمی‌تونید هواپیما بخرید، از هواپیماهای دست دوم استفاده می‌کنید و با یک سقوط حداقل 300 نفر از ایرانیها با هم می میرند، به نظر شما این جنگ نیست ؟)

در نهایت این سیاست‌ها در واقع لطمه به حکومت ایران نیست بلکه لطمه به مردم ایرانه و تا وقتی که دولت امریکا نخواد بفهمه که این سیاست‌ها چه لطمه‌ای رو به این مردم میزنه، نمیشه گفت تغییری صورت گرفته و این لفاظی‌ها و سخنان محبت آمیز یه جوری این وسط تبدیل به وصله ناجور در روابط دو کشور میشه و ابهام‌هایی داره . اصلا یه چیزی : حداقل میگذاشتی اون مُهر ادامه تحریمها علیه ایران خشک بشه بعد اینجوری حرف می‌زدی !

در نهایت هیچکس تبریک خشک و خالی رو دوست نداره ! آقای اوباما من به عنوان کوچیکترین ایرانی وقتی پیام تبریکت رو شنیدم، خوشحال شدم و بیشتر از اون از این خوشحال شدم که پس از سالها یک دولتمرد امریکایی نه تنها با من بلکه با رهبر و سیاستمداران کشور من که در واقع انتخاب من و هم‌وطنانم هستند نیز احترام گذاشته و درواقع به انتخاب ایرانیان احترام گذاشته و با آنها حرف میزنه ولی عیدی ما یادت نره ! شاید این عیدی و امیدواری برای "تغییر واقعی" در سیاست های امریکا در مقابل ایران در سال جدید خورشیدی ما رو بتونه به رویای مشترکمون برسونه .

پ.ن: با منتشر شدن این پیام، مطئنم بعد از عید دوباره تب گفت‌و‌گو با امریکا در جوامع سیاسی کشور بالا می‌گیره. خوشحالم که این دفعه رهبر انقلاب قبل از هر شخص دیگه‌ای تکلیف همه‌رو با این صحبت‌ها مشخص کردند و دیگه نیازی به دعوا نیست ! مشکلات عاطفیمان با امریکا شاید هم اکنون برطرف شده باشد اما این وسط می ماند حقمان که گفته اند گرفتنی است . فکر کنم باید از این فرصت استفاده کرد. بعدا راجع بهش بیشتر می نویسم .

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در پنجشنبه 6 فروردین1388 و ساعت 21:29 |موضوع سياسي |

سال ۸۸ سال پر ماجرایی خواهد بود . نه ! من نه ستاره شناسی بلدم نه طالع بینی چینی خوندم . فقط کافیه به وقایعی که قرار است در این سال اتفاق بیافتد نگاه بندازیم : ۱- انتخابات خرداد ماه را می توان مهمترین رویداد سال نامید ولی به نظرم از اون مهمتر چگونگی رسیدن به هدف اصلاح الگوی مصرف است که رهبری در پیام نوروزیشان به آن اشاره کردند. مجلس با تمام توانش جلوی دولت رو برای اجرای هدفمند سازی یارانه ها گرفت و بیانات رهبر انقلاب دقیقا راه پیش روی دولت و مجلس در سال آینده را روشن کرد . صحبت رهبر انقلاب تعیین تکلیف نهایی برای نمایندگانی بود که نمی خواستند ریسک این کار را بپذیرند و قرار بود درست مانند جریان سهمیه بندی بنزین ، کار بین دولت و مجلس پاسکاری شود . اما اصلاح الگوی مصرف اگرچه ممکنه در ماههای ابتدایی سال تحت تاثیر فضای انتخابات قرار بگیره اما از نیمه دوم سال باید رسما جنبه اجرایی به خودش بگیره و این مهمترین اتفاق سال آینده خواهد بود.
۲- هنوز هم مشخص نیست واقعا مجلس بودجه سال ۸۸ را برای چه دولتی و چه ریییس جمهوری نوشته است . نمایندگان به خیال اینکه محمود احمدی نژاد دوباره رای مردم را از آن خود خواهد کرد ، بودجه ای را نوشتند که خود نیز به اجرایی نبودن آن معترفند اما فکر کنم نتیجه انتخابات منجر به ایجاد اصلاحاتی دربودجه ۸۸ هم بشود .
۳- از اتفاقات مهم دیگه که بعدا در موردش مفصل می نویسم ، کناره گیری خاتمی از رقابت های انتخاباتی است که معلوم نیست با گفمان اصلاح طلبی چه خواهدکرد . به نظرم اصلاح طلبان که تاکنون هم به تعریف مناسبی از اصلاح طلبی نرسیده اند، پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ، یا به سراغ بازتعریف این جریان و هوادارانش می پردازند و یا به کلی از صحنه سیاست کشور حذف می شوند . (این رو تنها من نمیگم که بگید به خاطر خصومت با اصلاح طلبان این حرف را زده . خودشون هم به این مسئله واقفند و بارها در اظهار نظراتشان بیان کردند)
خاتمی دیر آمد و دیر هم رفت . اگر زودتر از اینها اعلام می کرد که نمی خواهد وارد صحنه رقابت انخاباتی شود ، حداقل حامیانش به دنبال گزینه ای دیگر می رفتند اما در روزهای پایانی سال ۸۷ گروههای حامی رییس جمهور سابق ایران ، هنوز در شوک کناره گیری ناگهانی یک ضلع از مثلث کروبی - خاتمی - موسوی بودند و معلوم نیست برای گزینه "بعد از خاتمی " چه می کنند؟ ( پیش خودمون بمونه ولی به نظرم احتمال تحریم بی سر و صدای انتخابات توسط طیف های تندروی حامی خاتمی هم وجود داره )
در هر صورت سال ۸۸، سال سرنوشت سازی برای کشور ، گروههای سیاسی و مردم خواهد بود . انشالله که سال خوبی برای همه باشه و مردم برنده باشند . مثل همیشه ...

پ.ن: اومدم بنویسم سال نومبارک و از این جور حرفها دیدم واسه روز پنجم نوروز دیگه خیلی دیره اما زیاد هم دست خالی نیومدم . خیلی از دوستان در مورد قالب وبلاگ نظر خوبی نداشتند و تو این چند روز تعطیلی سعی کردم قالب رو کمی بهتر کنم . امیدوارم بهتر شده باشه .به نظرم سنگین تر و شکیل تر شده ولی هنوز هم مشتاق شنیدن و خوندن نظراتتون هستم . بلاگرولینگ هم که طبق معمول همیشه خرابه و تا لینک ها رو درست کنم کمی طول میکشه . از تمام دوستانی که لطف کردند و وبلاگم رو لینک کردند خواهش می کنم در قسمت نظرات بنویسند تا دوباره لینکشون رو درست کنم . ( هر وقت میام بگم مرسی، یکدفعه قیافه آقای بادامچیان میاد جلو چشمم که میگه خانوم مرسی نه ، بگو متشکرم ) پس متشکرم و سال نوی همگی مبارک !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 5 فروردین1388 و ساعت 11:57 |موضوع سياسي |

گاهی اوقات وقتی به طور عادی به حوادث و اتفاقات نگاه می کنیم ،‌همه چیز عادی است ولی وقتی به سرعت اونها رو مرور کنیم ،‌به یه داستان خنده دار تبدیل میشه ،‌درست مثل ماجرای گزارش دیوان محاسبات در مورد تفریغ بودجه سال 85.

نگاه کنید :

1-   در مجلس هفتم ،‌رحیمی به عنوان رییس دیوان محاسبات انتخاب میشه ،‌بعد در اولین مصاحبه میگه مگه دولت نهم ،‌ممکنه که تخلف مالی هم داشته باشه ؟ این صحبت های رحیمی باعث میشه که صدای نماینده ها دربیاد که این چه رییس دیوان محاسباتی است که اعتقاد داره نباید به حساب و کتاب دولت نهم در بودجه رسیدگی کرد ؟

2-   دوره مجلس هفتم و ریاست رحیمی بر دیوان محاسبات تمام می شود و دوران ریاست رفیق قدیمی آقای لاریجانی بر این دیوان می رسد و رحیمی با کسب اجازه از آقای کارگزاران (!) معاون پارلمانی رییس جمهور می شود . اما همزمان مسئله کردان و ماجرای چک های 5 میلیونی دفتر دولت که زیر نظر آقای معاون پارلمانی بوده ،‌آبروی دولت در مجلس را می برد .

3-   از اون به بعد کمتر نماینده ای در مجلس می تواند آقای رحیمی را از نزدیک ببیند و به جای او ، معاونان آقای معاون و معاونان معاونان آقای معاون در مجلس حاضر می شوند !

4-      با بیخ پیدا کردن ماجرای مدرک تحصیلی جعلی رو کردن ،‌مدرک تحصیلی آقای رحیمی هم به سوژه روز پارلمان تبدیل می شود .

5-   همزمان با ماجراهای مدرک تحصیلی دکترای رحیمی ،‌گزارش دیوان محاسبات از عملکرد تفریغ بودجه سال 85 به مجلس می رود و دیوان درست در روزهایی که فضای انتخاباتی بر همه جا سایه انداخته، ادعا می کنه که یک میلیارد تومان پول از سال 85 گم شده !‌

6-   بعد که رییس جمهور ماجرای گم شدن این یک میلیارد را انکار می کنه و میگه این مسئله اختلاف حسابداری بوده ،‌دیوان محاسبات ادعا می کنه که این گزارش زمان آقای رحیمی تهیه شده و حالا به مرحله قرائت رسیده است !

 7-   نماینده ها در به در به دنبال این یک میلیارد هستند و در حالیکه هنوز رحیمی را مردی با مدرک تحصیلی جعلی می دانند ، نامه می دهند و از دیوان محاسبات به خاطر گزارش تفریغ بودجه تشکر می کنند !

خط سیر زمان در کشور دیگه در نمودار افقی و عمودی نیست بلکه در محیط دایره ای می گرده که هر روز ما رو به آینده می بره و در عین حال به نقطه گذشته باز می گردونه !‌ من که به تمام این مسایل می خندم . نمی دونم کلیات این ماجرا از نظر شما خنده دار نیست ؟ 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 11 اسفند1387 و ساعت 13:56 |موضوع سياسي |

آدمها گاهی اوقات مجبورند در مقابل اتهاماتی که بهشون وارد میشه در برابر افکار عمومی از خودشون دفاع کنند، یا اینکه بی تفاوت از کنارش بگذرند و یا حتی بعد از اینکه مسئله را برای باقی مردم حل کردند ،‌به نوعی برای خودشون توجیه کنند.

ماجرای خودسوزی فردی که نه جانباز بود و نه معتاد !‌ اونهم در مقابل درب اصلی مجلس شورای اسلامی از اون دست اتهاماتی بود که حتی اگر مجلس و آقای لاریجانی و آقای بروجردی اتهام بی‌توجهی‌شون به یکی از همین مردم را (خواه معتاد ،‌خواه جانباز و خواه یکی که سابقه کیفری هم داشته) به خوبی از خودشون و از مجلس دور کرده باشند ،‌باز هم این قضیه هیچ گاه منجر به تطهیر شدن چهره مجلسی که بی تفاوت از کنار این مسئله گذشت و حتی برنگشت نگاهی به اون مرد و شرایط زندگیش بندازه نخواهد شد.

رییس کمیسیون امنیت ملی و رییس مجلس با روانی و معتاد و کلا خطرناک خواندن این مرد اتهامی را که افکار عمومی به مجلس نسبت داده بود،‌از چهره مجلس پاک کردند ولی یه سوال دارم که چند روزیست دائم جلوی چشمم رژه میره و اونهم اینه که رییس مجلس اگر اتهام را از مجلس پاک کرد ،‌چطوری می خواد برای ذهن خودش و وجدان خودش و برای وجدان عمومی مجلس پاک کنه ؟

گاهی اوقات برخی مسایل مثل داد و بیداد کردن یه پیرمرد دم در مجلس و یا شیشه شکستن فرد دیگری یا فریادهای عده ای از بازنشستگان و معلمان در مقابل درب مجلس از فرط تکراری بودن هر روزه این منظره ،‌به راحتی به فراموشی سپرده میشه ولی خودسوزی و خودکشی یه آدم چطوری فراموش میشه؟

با یکی از نماینده ها در مورد این جریان صحبت می کردم . از رفتار لاریجانی و بروجردی خیلی ناراحت بود و می گفت می ترسم به روزی برسیم که حصار اطراف مجلس ما رو از تمام مردم جدا کنه . از تمام مردم و از تمامت زندگی آدم هایی که دارند با ما تو همین جامعه زندگی می کنند و عده‌ای‌شون جانبازند و برخی دیگه هم معتاد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 29 بهمن1387 و ساعت 12:0 |موضوع سياسي |

اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم که یکدفعه خاتمی از وسط جمعیت راهپیمایان سر در بیاره . یه صدایی پشت سرم گفت خاتمی ،‌خاتمی ! وقتی برگشتم ،‌جمعیت زیادی همراه با خاتمی از طرف تقاطع یادگار امام و آزادی به سمت دانشگاه شریف اومدند. اولش وقتی مردم خاتمی رو می‌دیدند با موبایل شروع به عکس گرفتن می‌کردند ولی یه تعدادی از همراهان خاتمی شروع کردند به فریاد زدن شعار "خاتمی پاینده ،‌رییس جمهور آینده" که این شعار مردم رو عصبانی کرد و عده‌ای به سمت خاتمی رفتند و شعار دادند "مرگ بر منافق ،‌مرگ بر ضد ولایت فقیه" دوربین رو درآوردم و تو همون هیر و ویری شروع کردم به فیلمبرداری کردن . انقدر زیر دست و پا اینطرف و اونطرف افتادم که تو فیلم دوربین هم معلومه انگار زلزله اومده !مردم با هجومشون خاتمی رو به طرف در دانشگاه شریف بردند و دوباره برگردوندن سمت مسیر . صدای شعارهای مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه کم نمی‌شد . از اون‌طرف هم عده دیگه‌ای فریاد می‌زدند زنده باد خاتمی ،‌زنده باد خاتمی .

خوب !‌من از اون آدمهایی نیستم که به خاطر اینکه فردی سلایق و تفکراتش با من فرق داره برم بهش بگم مرگ بر تو ! به خاطر همین هم از کار این افراد ناراحت شدم . اما پشت سر من خانمی لب جدول ایستاده بود که به زور دست بچه شش یا هفت ساله‌شو تو دست گرفته بود و دنبال خاتمی می‌دوید و بعد که به همراهان خاتمی نرسید ،‌لنگه کفش سمتشون پرت کرد و گفت : خائن !‌مرگ بر منافق !‌

بچه ترسیده بود و گریه می‌کرد . مادر دستش رو محکمتر گرفت و گفت : ببین !‌ببین این آدم خائنه . منافق ، منافق !

همراهان خاتمی هر طور بود بردنش سمت طرشت و از مردم دورش کردند. فکر نمی کردم سایت یاری نیوز از این رفتار مردم خبری بده ولی از مردم به عنوان چماق به دستان احمدی‌نژاد یاد کرده بود که به نظرم اصلا کار اخلاقی‌ای نیست چون در هر صورت من اونجا نامی از احمدی نژاد نشنیدم ،‌چماقی دست مردم ندیدم و اون سیل جمعیت هم ده نفر نبودند !‌ (اگه بتونم فیلم رو آپلود می‌کنم که ببینید)

دارم از صبح به این فکر می‌کنم که کاش خاتمی در مورد کاندیداتوری بیشتر فکر کنه . این انتخابات جز اینکه سرنوشت هاشمی رو برای بار دیگه برای خاتمی رقم بزنه ،‌هیچ نتیجه دیگری برای سید "خندان" نداره ...

پ.ن: تو این دو روزی که در مورد راهپیمایی نوشتم ،‌هم از دوستان اصولگرا فحش خوردم که چرا دلت برای خاتمی سوخته و از این رفتار "برخی از مردم" ناراحت شدی و هم از دوستان اصلاح‌طلب که می‌گفتند نوشته‌ات مغرضانه بوده . یاری نیوز نوشته بود چوب به دستها و من خودم تعبیر چماق رو به کار بردم . درسته که چوب چوبه و چماق چماق ! ‌ولی فکر نمی‌کنید گاهی اوقات یک قلم ، یک نوشته که از سر احساس نوشته شده و می‌خواد مظلوم نمایی راه بندازه ،‌به اندازه صد تا چماق بر سر همین مردم کار می کند ؟ آره !‌تو راهپیمایی عده ای بودند که فریاد می زدند مرگ بر منافق و عده کم دیگری هم شعار می دادند زنده باد خاتمی . ولی انقدر این رفتار به قول اصلاح‌طلبان چوب به دستان و به قول من مردم برام جالب بود و انقدر خبر سایت یاری نیوز به قول بچه های خبرنگار "پیچانده شده به نفع خاتمی و در جهت مظلوم نمایی بود" که خواستم مشاهدات خودم رو به عنوان یه آدمی که داشته از اونجا رد می‌شده و این صحنه رو دیده بنویسم . دوستانی که میگن نون دولت بهت ساخته ،‌می خوام بدونم تو هشت سال اصلاحات اونا تو روزنامه‌های اصلاح طلب نون دولت رو نمی خوردند و هنوز هم که هنوزه نمک‌گیر اصلاحات نیستند؟ یه حساب سرانگشتی نشون میده که همین الانش هم همه روزنامه‌نگارها دارند نون دولت رو می خورند . پس دیگه نون دولت رو خوردن اینقدرها هم نمی‌تونه تو نوشته کسی می‌خواد نظرش رو راجع به این قضایا بگه تاثیر گذار باشه . در هر صورت این پی نوشت رو نوشتم که بگم متاسفم از اینکه مردم پس از گذشت از دوران هشت ساله اصلاحات با رییس جمهورش که خیلی وعده‌ها به مردم داد و عملی نکرد اینطور رفتار کردند و متاسفم از انکه عده‌ای از همین مسئله هم استفاده کردند که برای انتخابات آینده تبلیغات کنند. همین !‌ کسانی هم که معتقدند عده‌ای با چوب به جان خاتمی افتاده بودند ،‌عکسهای احمدی نژاد در راهپیمایی را نگاه کنند و ببینند که چوب پرچم ها و پلاکاردها اطراف احمدی نژاد خیلی بیشتر از خاتمی بود ! تنها مسئله خوب این پست این بود که با توهین هایی که هر دو گروه بهم کردند ،‌فهمیدم هنوز هم با وجود اینکه خیلی مسایل رو قبول دارم و خیلی مسایل سیاسی دیگه رو نه ،‌استقلال خودم رو تا حد ممکن حفظ کردم .

پ.ن.۲: انواع چماق به دستان احمدی نژاد در راهپیمایی ۲۲ بهمن !‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 22 بهمن1387 و ساعت 18:14 |موضوع سياسي |

چند وقت پیش یکی از نشریات خارجی در توصیفش از میرحسین موسوی نوشته بود ، "میرحسین موسوی؛ سیاستمداری که مردم اورا با نام کوچک می‌خوانند" !
من هم مثل هر نسل سومی دیگه‌ای از میرحسین موسوی چیزی به یادندارم و به نظرم این مهمترین مشکل میرحسین برای حضور در صحنه رقابته . فکر می‌کنید نسل دوم او را با چه چیزی به یاد می‌یارند ؟ فکر نمی‌کنم در نهایت چیزی جز اقتصاد کوپنی از تفکرات میرحسین و البته اداره خوب کشور در شرایط بحرانی جنگ تو ذهن ایرانی‌ها باقی مونده باشه ...
خبرها و شایعات و تبلیغات و ضد تبلیغات در مورد میرحسین موسوی این روزها خیلی بیشتر از حدی است که انتظار میره . وقتی بحث بر سر "یا من می‌آیم یا میرحسین موسوی" خاتمی پیش میاد عده‌ای گمان آمدن میرحسین به صحنه انتخابات را ساده انگاری فرض می‌کنند و اون رو شگرد تبلیغاتی جدید جبهه اصلاحات برای زنده موندن می‌دونند و عده دیگه‌ای اعتقاد دارند باید به دنبال دلایل میرحسین برای شکستن سکوت بیست ساله‌اش بود .
خبرهایی که به گوش میرسه این روزها پرت‌تر از چیزی است که مردم انتظارش رو دارند. این تردیدها و دودلی‌های خاتمی دیگه داره حوصله همه‌رو سر می‌بره . یادمه در یک همایش ( فکر کنم همایش سازمان ملی جوانان بود) که چند سال پیش با حضور خاتمی برگزار شده بود، مسیح علی نژاد تو روزنامه همبستگی به نقل از خاتمی تیتر زده بود : "استاد قایم موشک بازی هستم" یا یه تیتری تو همین مایه ها. البته این تیتر همون موقع از طرف ریاست جمهوری تکذیب شد اما این روزها این تیتر شیطنت‌آمیز مسیح بیشتر از قبل داره جلوی چشمم راه میره که خاتمی واقعا استاد قایم موشک بازی با مردمه.
حالا ربط این دو مسئله با هم چیه؟ فراکسیون اقلیت مجلس هفته گذشته با میرحسین موسوی دیدار داشت و مباحث مطرح در جلسه به گونه ای بود که همه نماینده‌ها احتمال می‌دادند با توجه به صحبت‌هایی که با میرحسین کردند و بعد از جلسه ای که هفته پیش میرحسین موسوی با خاتمی داشت، قراره اعلام بشه که خاتمی در انتخابات شرکت نمی‌کند و از میرحسین موسوی حمایت می‌کند و جلب اینجاست که این حمایت در حالی اعلام میشه که ستادهای تبلیغاتی نخست وزیر سابق نیز همین روزها کار جدی خودش رو آغاز کرده و مصاحبه های اختصاصی آقای اقتصاد دولتی با روزنامه ها آغاز شده .
البته از جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین که مخالفت جدی‌ای با حضور میرحسین موسوی به عنوان یک اصلاح‌طلب در انتخابات دارند ، هیچ کاری بعید نیست ولی باید دید بالاخره خبر اصلی کی منتشر خواهد شد .
دارم به یک نکته فکر می کنم و اون اینه که وجود داشتن این همه نامزد برای انتخابات آینده ( از هر دو جناح ) و تخریب‌ها و تبلیغاتی که برای این نامزدها وجود داره، مردم رو از سیاست و این انتخابات زده نمی‌کنه ؟ جایی بحث سر انتخابات و نامزدهای انتخاباتی بود ، یک نفر گفت : باز دم حداد عادل گرم که احساس تکلیف نمی‌کنه حتما بیاد تو انتخابات شرکت کنه و به تعداد نامزدهای انتخاباتی اضافه کنه . بقیه که کشتن ما رو با این احساس تکلیفشون ! خوب یکی بشینه همه رو جمع کنه ، تکلیف مردم رو با این همه نامزد انتخاباتی مشخص کنه دیگه !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 13 بهمن1387 و ساعت 1:6 |موضوع سياسي |

هر چه به زمان انتخابات نزدیک‌تر می‌شویم ،‌بهره بردن از انواع و اقسام راه‌های جلب نظر گروه‌های مختلف سیاسی جهت حضور قدرتمند نامزدهای انتخاباتی بیشتر میشه و در این میان برخی گروه‌های بانفوذ ولی عمدتا غیر سیاسی هم هستند که در این میان طعمه تبلیغاتی عده‌ای خاص می‌شوند و با اینکه خودشان بازی‌های سیاسی را می‌شناسند ،در تله سیاستمداران می‌افتند .
نمی‌خوام بگم فراکسیون روحانیون مجلس گروهی غیر سیاسی است اما عمدتا با توجه به گرایش‌های مختلفی که در میان این افراد وجود دارد ،‌زیاد در مورد مباحث ریز نامزدهای انتخاباتی درگیر نمی‌شوند و توصیه‌های خاص خودشان را برای نامزدهای انتخاباتی دارند و گاهی اوقات هم خودشان برای گروه‌های دیگر فضا سازی کرده و تعیین تکلیف می‌کنند . اما به نظر میاد این روزها فراکسیون روحانیون مجلس بیشتر از هر زمان دیگه‌ای در بازی‌های سیاسی گرفتار شده و عدم همراهی تعدادی از روحانیون مجلس با جلسات خارج از مجلس این فراکسیون ،‌نشاندهنده این است که هنوز هم عده‌ای از روحانیون هستند که نمی‌خواهند درگیر مسایل حاشیه‌ای انتخابات شوند.
در چند هفته اخیر فراکسیون روحانیون مجلس دو جلسه با رییس جمهور و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام داشت. در جلسه اول برخی روحانیون درباره مسائل روز و همچنین رابطه دولت با نمایندگان مجلس انتقادهایی را به رییس جمهور وارد کرده و خواستار بازگشایی دفتر دولت در مجلس شده بودند. اما اخبار متفاوتی از میزان انتقادهای وارد شده به دولت و رییس‌جمهور در این جلسه منتشر شد و حجت الاسلام رهبر، ‌رییس فراکسیون روحانیون مجلس را واداشت تا در مصاحبه دیگری با خبرنگاران انتقادی صرف بودن جلسه نسبت به دولت را تکذیب کند.
در جلسه دوم اما ظاهرا رفتار روحانیون با هاشمی رفسنجانی و به خصوص هاشمی رفسنجانی با روحانیون به کلی متفاوت بود و با وجود اینکه برخی از روحانیون راجع به مسایل روز مباحثی را مطرح کرده بودند،‌ این انتقادهای تند هاشمی رفسنجانی به دولت بود که در نهایت به عنوان خبر از این جلسه بیرون آمد !‌ انتقادهای تند هاشمی و درخواست ابوترابی ، نایب رییس اول مجلس از او برای اینکه با احمدی نژاد مهربان‌تر باشد !‌
در پایان همین نکته بس که روحانیونی که در این جلسه شرکت نکردند،‌ عنوان کرده بودند که نمی‌خواهند بازی بخورند و با این حال عده ای در مجلس عنوان کردند که تعطیلات مجلس باعث شد تعداد روحانیون شرکت کننده در این جلسه کم باشد!‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 29 دی1387 و ساعت 18:44 |موضوع سياسي |

برای اولین بار بود که جلوی تلویزیون نشسته بودم و داشتم برای غزه و فلسطینی ها گریه می کردم . وقت محاصره غزه ،‌کسی نوشته بود ‌فلسطینی ها به دوران شعب ابیطالب پیامبر بازگشته اند و باید این دوران سخت را تحمل کنند . نشسته بودم جلوی تلویزیون و زیر لب فقط می گفتم : این عاشوراست ،‌این عاشوراست که در سال 1430هجری قمری داره تکرار میشه .
دارم به این جمله فکر می کنم که چرا گفته اند کل یوم عاشورا ،‌کل ارض کربلا ... یعنی پیش بینی یک چنین روزهایی برای مسلمانان بوده و یا اینکه ....
به مختار دیگری نیاز است . عاشورا دیروز بود ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 8 دی1387 و ساعت 18:27 |موضوع سياسي |

موضوع کاریکاتورهای سیاسی و اجتماعی موضوعی بوده که با وجود اینکه زیاد اهل هنر نیستم ولی دوست دارم که دنبالشون کنم و اعتراف می کنم که در چند وقت اخیر کاریکاتوری به این خوبی ندیده بودم. شبکه چهار برنامه ای را چند روز پیش نشون می‌داد که در مورد تاریخچه تابلوهای هنری قدیمی و فتکری که پشت این کارها هست ،‌صحبت می کرد و موج بزرگ کاناگاوا یکی از این آثار بود که حدود یک ساعت و نیم در موردش برنامه ساخته شده بود تا ابعاد مختلف این نقاشی ژاپنی را که گفته می شود یک سونامی را به تصویر کشیده است ،‌ آشکار کنه. موج کاناگاوا موج عظیم و هولناکی است که باعث میشه صیادان که بار ماهی‌شان را در قایق‌ها ریخته‌اند ،‌به سختی برای رسیدن به ساحل از اون عبور کنند. در کاریکاتور کیوان زرگری هم از این موج استفاده شده و این موج ،‌موج معمولی ای نیست که می تونست در هر کاریکاتور دیگه ای استفاده بشه . کاری به مفهوم منفی این موج برای تصویر کردن موج ارزانی ندارم ولی ابتکار خوبی بود. پس از مدتها از دیدن یک کاریکاتور لذت بردم ! 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 29 آذر1387 و ساعت 8:27 |موضوع سياسي |

خب در وهله اول به نظرم کار خبرنگار عراقی بد بود ولی از اون دست کارهای بدی بود که ارزش انجام دادنش را داشت . یعنی کار بدی بود که به موقع انجام شد! از این نظر بد بود که در واقع اگر امریکایی بودی می تونستی نشون بدی ارتش امریکا برای کسانی آزادی را به ارمغان برد که بویی از فرهنگ و دیپلماسی نبرده اند و از جایی میشه بهش گفت کار به موقع و خوبی بود که اوج مظلومیت مردم عراق در برابر اقدامات امریکا به بهانه بردن آزادی به این سرزمین را نشون داد . مردمی که با دستهای خالی تنها نظاره گر کشته شدن هموطنانشان به بهانه های مختلف شدند و حالا که پیمان امنیتی نیز امضا شده ، نمیدونن چطوری باید نفرتشان به بوش را آشکار سازند . اقدام خبرنگار عراقی نشون دهنده اوج مظلومیت قشری از مردم عراق بود که بوش را برای آخرین بار در عراق می دیدند و نمی دانستند چگونه باید اعلام کنند که با جنگ به اسم آزادی مخالفند ! و چه هدیه ای برای بوش از این بهتر که بوسه خداحافظی را از لنگه کفشها بگیرد !
داشتم فکرمی کردم اگر فرهنگ لنگه کفش یا به قول یکی از دوستان جنبش لنگه کفش در دنیا به فرهنگ مردمی تبدیل بشه من دوست داشتم به چه کسانی لنگه کفش پرت می کردم ! دیدم بیشتر از هر کس دیگه ای می خوام به سران کشورهای عربی لنگه کفش پرت کنم که در برابر جنایاتن صهیونیستها در غزه همچنان سکوت مرگ اختیار کرده اند. تو به چه کسانی لنگه کفش پرت می کنی ؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 26 آذر1387 و ساعت 12:34 |موضوع سياسي |

حدود سه تا مطلب نوشتم و تایپ کردم ولی نتونستم پستش کنم .  یه جورایی حوصله نوشتن از بازیهای مربوط به حزب و گروه بازی رو ندارم !‌ داشتم به این فکر می کردم که کی به این حرفها اهمیت میده ؟ سه روز رفتم نمایشگاه مطبوعات ،‌ تبدیل شده بود به یک میهمانی بزرگ برای دور هم نشستن و همکارهای قدیمی رو دیدن و از همدیگه حرف زدن و با سیاستمدارها گپ زدن . پیش خودم فکر می کردم مخاطبان اصلی نشریات و روزنامه های سیاسی و اقتصادی کشور چه کسانی هستند ؟ با کلی از روزنامه نگارها حرف زدم هم بچه های اعتماد که حالا روزنامه شان 500 تومن شده و معلوم نیست کی روزی 500 تومن میده روزنامه می خره !‌ هم همکارهای دیگه مون تو روزنامه کارگزاران و ایران و ... همگی یه جورایی این باور رو داشتند که ما برای خودمون می نویسیم و دولت و احزاب و گروههای سیاسی ، این وسط مردم عادی که اخبار تلویزیون که هر دو ساعت یکبار تکرار میشه ، براشون کافیه ، اگه بخواهند اخبار خیلی منفی رو هم بدونن سری به voa  و ... می زنند! و باز همین مردم هستند که باید بروند رای بدهند. این وسط ... مخاطبان اصلی ما کی هستند ؟
تلویزیون داشت اخبار همایش سی سال قانونگذاری رو پخش می کرد . برام جالب بود بدونم بقیه مردم چه تفکری راجع به این همایش دارند ، از چند نفر از پدر و مادرهای دوستهام و بعضی از دوستانم که تو کار خبر نیستند و می دونم مثل باقی مردم عادی فقط اخبار رو از طریق تلویزیون و بعضی از روزنامه های  عمومی و به قولی public دنبال می کنند ، تلفنی حرف زدم . همه اگر اخبار رو دنبال می کردند ، می گفتند خوب به خاطر سی امین سال پیروزی انقلاب همه سران دور هم جمع شدند و مهمانی گرفته اند و خوبه که احمدی نژاد که خودش رو از مردم می دونه شرکت نکرده !‌
فردا روزنامه ها رو دیدم : اولین گام تشکیل دولت وحدت ملی در همایش سی سال قانونگذاری !‌
هاشمی رفسنجانی به نماینده ها گفت : عتیقه ! ،‌ کروبی خواستار حضور تمام نیروها با تمام گرایشهایشان در دولت وحدت ملی شد . حداد عادل فرهنگی ترین چهره مجلس ،‌سیاسی ترین نطق این همایش را ایراد کرد و نبود احزاب را نقطه ضعف دموکراسی ایرانی دانست ! اصلا چرا احمدی نژاد دراین همایش شرکت نکرد؟
جواب این سوال آسونه . شاد خیلی ها با این حرف موافق نباشند اما این حزب و گروه بازیها و انگ زدن ها و تخریب کردن ها به درد بازی سیاسیون می خوره که همیشه‌ی خدا یه چیزی برای ادامه بازی داشته باشند و اگر کسی قرار باشه کاری انجام بده ، باید خارج از این گود باشه . حتی اگه در شرایطی قرار بگیره که تموم نیروهای سیاسی که تا دیروز از پشت به هم خنجر می زدند ، امروز با یکدیگر ائتلاف کنند که روبروی این آدم بایستند.
به نظرم این انتخابات برای بار دیگر برگزاری رفراندومی در جهت اثبات یا رد این ادعاست که حزب و گروه و جناح در دموکراسی ایرانی جایی نداره و اگر احمدی نژاد در این اجلاس شرکت نکرد برای این بود که به مردم نشون بده هنوز هم به این حرفها اعتقادی نداره . 

پ.ن: ننوشتنم تو این چند وقته یه دلیل بیشتر نداشت : خسته ام ! از این همه بار اتهام و انگ زنی ها و پشت سر هم تهدید کردن ها و غیبت کردن ها خسته ام !‌
روزی نیست که کسی بهم زنگ نزنه و از اینکه یه عده افتاده اند به غیبت کردن های بی رویه ،‌برام ابراز نگرانی نکنه . مثل همیشه روزگار از اینکه این حرفها رو می شنوم به قول "سلطان" کیمیایی: یه جورایی درست و حسابی داره کلک‌ام کنده میشه ! یکی پیامک زده : چطوری این حرفها رو تحمل می کنی ؟ میگم : دلم به این خوشه که داره از بار گناهام کم میشه !‌ یکی دیگه انگار که کسی مرده ، برام پیامک تسلیتی زده که خدا صبرت بده !‌ اما یکی از پیامک ها همه چیز رو باخودش شست و برد :
ثمان !‌ خیلی ها می خوان بُکُشنت ، ولی تو نمیر!‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 16 آذر1387 و ساعت 13:24 |موضوع سياسي |

این نماینده‌های عزیز از هر چه که بگذرند، ‌از تعطیلات خودشون نمی‌گذرند! یک بار نوشته بودم چطوری تعطیلاتشون رو به خاطر مسایل فلسطین به هم نزدند و با یک رای اختلاف، ‌به تعطیلات رفتند! ‌ماجرای اعلام وصول نشدن نامه معرفی محصولی به مجلس هم همینه!
دیروز یکی از اعضای هیات رییسه داشت با خبرنگاران مصاحبه می‌کرد که نامه معرفی محصولی هنوز به دست هیات رییسه نرسیده، ‌گفتیم پس این چیه دستتون؟ گفت نامه معرفی وزیره!
‌خبرنگارها با هم خندیدند!‌ نماینده به خودش اومد و گفت: نه! ‌این کپی نامه است ما منتظر اصل نامه هستیم !
گفتم: یعنی فاکس شده‌اش رو قبول ندارید ؟ گفت : البته هفته بعد مجلس تعطیله و ترجیح میدیم جلسه رای اعتماد بیافته برای بعد.
گفتم: پس با این اوصاف اگه خود وزیر پیشنهادی هم به نامه الصاق شده بود فرقی برای هیات رییسه نمی‌کرد !‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 20 آبان1387 و ساعت 10:54 |موضوع سياسي |

اگر تا دیروز صف بندی و آرایش سیاسی فضای موجود در مجلس رو در برخورد با دولت و لوایح پیشنهادی اش و یا بحث های سیاسی تا حدودی می شد پیش بینی کرد ،‌این روزها اصلا نمیشه پیش بینی درستی از فضای سیاسی مجلس در باره ماجرای کردان و استیضاحش داشت . اگر بخواهیم از جز به کل بیاییم ،‌باید به نماینده های طیف ایثارگران و اصولگرایان منتقد دولت اشاره کنیم که از روز اول هم به مدرک کردان اعتراض کردند و بعد با گذر از دوره ای که مجلس را به خاطر رای اعتماد به کردان مسخره می کردند ،‌دوباره در پشت پرده، باعث و بانی تشکیل جبهه جدیدی برای استیضاح کردان شدند ،‌بعد می رسیم به نماینده های حامی دولت که با جلسات متعدد با ریس جمهور ،‌نتوانستند دکتر احمدی نژاد را قانع کنند که خودش وزیر پیشنهادی آقای لاریجانی (!) رو از کار برکنار کند و حالا جزو موافقان استیضاح شده اند ،‌مرحله بعد شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان است که برای تهدید کردان به استعفا ،‌ماجرای استیضاح و برکناری همراه با بی‌آبرویی وزیر رو پیش کشیدند و با رای بالایی استیضاح رو تصویب کردند ولی در نهایت خودشون هم زیاد راضی به این بی‌آبرویی نیستند و معلوم نیست به این استیضاح رای مثبت بدهند یا نه . مرحله بعد هم اقلیت مجلس هستند که با وجود اینکه بارها موافقتشان با استیضاح کردان اعلام کرده اند ،‌اما باز هم بدشون نمیاد که کردان رای اعتماد بگیره و وزیر کشور بمونه و حتی یکی از اعضای فراکسیون اقلیت می گفت ترس ما از اینه که به جای کردان احمدی مقدم ،‌فرمانده نیروی انتظامی وزیر کشور بشه و فضای انتخاباتی رو پلیسی و سیاسی کنه . مرحله بالاتر هم شخص آقای لاریجانی است که من هنوز هم که هنوزه نفهمیدم چرا کردان را پیشنهاد داد ،‌ازش حمایت کرد و نگذاشت جلسه رای اعتماد اول غیر علنی بشه و بعد حالا از برکناریش حمایت می کنه !‌(البته حامد طالبی با وجود اینکه سوالات خوبی رو تو این سرمقاله رجانیوز بیان کرده اما فکر کردن به جوابهای این سوالات اعصابم رو خورد می کنه !‌) . در هر صورت همین مرحله است که رویارویی احمدی‌نژاد و لاریجانی رو بیشتر از پیش هیجانی می کنه و کار رو به لج و لجبازی می کشونه اما در لایه بعدی و به نظر من مهمترین لایه ،‌مردم هستند که دیدشون نسبت به این ماجرا اینه که کردان بدون مدرک تحصیلی معتبر و با دروغ وزیر کشور شده و حالا نه تنها خودش زیر بار این دروغ ها نمیره و استعفا نمیده و درواقع به شعور مردم توهین می کنه که رییس جمهور هم ازش حمایت می کنه و مهمتر از اون مجلسی هست که اول بهش رای اعتماد داده و حالا به خاطر حال گیری از دولت می‌خواد برکنارش کنه تا کل کابینه دوباره مجبور به گرفتن رای اعتماد از مجلس بشه !‌ این معادله چند مجهوله فردا به جوابش خواهد رسید و باید دید این دو نهاد تو این گیرو واگیر بازیهای سیاسی چطوری می خواهند جواب مردم را بدهند . به نظرم دیگه برکناری کردان هم نفعی به حال دولت و مجلس نداره و در عین حال هیچ پیش بینی درستی هم از این ماجرا نمیشه داشت !‌در نهایت نتیجه اینه : 0 - 0

پ.ن.1: از روزی که خورشید واسه ما "اذا الشمس کورت" شد ،‌یعنی از بیستم مهر تا حالا تو روزنامه وطن امروز مشغول پوشش اخبار پارلمان در پیش شماره ها بودم و امروز که اومدیم رو دکه ! وجودمون رو به عنوان یک خبرنگار پارلمانی اعلام می کنیم !‌ تجربه خورشید البته تجربه آشنایی با محیطی خوب و کار با تیم جدیدی بود که خیلی چیزها رو ازشون یاد گرفتم و از این بابت از همه شون متشکرم.
پ.ن.2: عکسم رو یکی از دوستان که پسورد وبلاگم رو برای مواقع ضروری(!) داشت حذف کرد و یک مطلب برام نوشت . چون این روزها خیلی‌ها راجع به این که چرا عکسم رو حذف کردند ،‌برام کامنت گذاشتند،‌این مطلب رو براتون می نویسم :" شرایط امروز کشورما مثل شرایط زمان شکسپیر هست که در نمایش ها حتی برای نقش زن هم از مردها استفاده می کردند و حالا این ابهام وجود داره که شاید خود شکسپپیر هم زن بوده نه مرد !‌ پس ‌وقتی به عنوان یک زن می خواهی از افکارت بنویسی ،‌نباید چهره ات رونشون بدی بلکه باید افکارت رو نشون بدی !‌ بهتره که وانمود کنی مرد هستی . اینطوری خیال تمام کسانی که با نگاه کردن به وبلاگت دنبال چگونگی پوشش و قیافه ات می گردند راحت میشه ‌!"

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 13 آبان1387 و ساعت 17:15 |موضوع سياسي |

چند وقت پیش نوشتم که مثلث خطر رییس جمهور ،‌کردان و مشایی و رحیمی هستند اما خودم هم باورم نمی شد که دو نفر از این سه نفر به این شدت با آبروی رییس جمهور و کل دولت بازی کنند . ببخشید این حرف رو می نویسم ولی ماجرای اون 5 میلیون و امضا برای انصراف از استیضاح کردان خیلی احمقانه طراحی شده بود !‌همونطور که این مثلث خطر کارهای این تیپی دیگری رو هم انجام دادند .
چند روز پیش روی میز نزدیک به در پارلمان که معمولا گزارش های مرکز پژوهشهای مجلس رو برای استفاده نمایندگان اونجا می گذارند ،‌از یک خبر که تو سایت فردا منتشر شده بود ،‌به تعداد زیادی کپی گرفته شده بود . کنجکاو شدم که این خبر چرا به این تعداد منتشر شده و قراره به نمایندگان چی بگه ؟ نگاه که کردم ،‌دیدم خبر خبرگزاری مهر هست که با رحیمی مصاحبه کرده و آقا فرمودند که صدمیلیون تومان حق نمایندگان است !‌
خنده ام گرفته بود از این همه چاپلوسی معاون پارلمانی !‌داشتم به خنده می گفتم که این خبرنگار مهر چه حالی داره که با رحیمی راجع به این موضوع گفت و گو کرده که سلطنت پور ،‌خبرنگار خبرگزاری مهر گفت به خدا تو فرودگاه خودش اومده جلو میگه با من مصاحبه کن می خوام در این مورد باهات حرف بزنم !‌
نمی دونم چی بگم . در هر صورت مثلث خطر ریس جمهور این روزها بد دارند کل دولت را زیر سوال می برند و کاش رییس جمهور به دور از واکنش های همراه با لجبازی یک فکری به حال این مثلث بکنه . گرچند یک ضلع این مثلث که کردان باشه ،‌اگه مجلس به تصمیم قطعی برسه ،‌خودش از دور خارج میشه .

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 10 آبان1387 و ساعت 11:0 |موضوع سياسي |

سرانجام بعد از سه ماه وزارت ،‌ فکر کنم غیر از نظاره گران مسایل سیاسی و تحرکات پارلمانی ،‌این بار دیگه خود کردان هم به این مسئله رسیده که باید کم کم وسایلش رو از ساختمان 19 طبقه فاطمی جمع کنه . ولی جدای از این بازیهای سیاسی که باعث رای آوردن کردان وبعد اعلام وصول استیضاحش شد از رفتار رییس جمهور در تعجبم که چرا خودش با برکناری کردان به تمام حرف و حدیثها پایان نداد . یکی از نماینده ها می گفت رییس جمهور تو این موارد لجبازه ولی ما هم بهش گفتیم که حیثیت خودش و تمام کابینه را با حمایت از وزیر کشور گره نزند ولی او می خواست مجلس کار را تمام کند! نمی دونم بالاخره مجلس کار را تمام می کند یا ماجرا ادامه خواهد داشت اما ای کاش لجبازی ای در کار نبود.

پ.ن: امروز روزنامه خورشید تو صفحه فرهنگی اش یک گزارش یک صفحه ای رفته بود از خانه روزنامه نگاران جوان . معمولا هر وقت به بچه های روزنامه نگار می گفتم که خانه روزنامه نگاران جوان عضو بودم و اونجا آموزش های روزنامه نگاری رو دیدم ،‌هیچکی یادش نمی اومد خانه کجاست یا اینکه فقط اسمی از اون به جا مونده بود ولی خانه روزنامه نگاران جوان برای من تو سن چهارده سالگی یعنی سال 75 ،‌یه عشق بود . عشقی که باعث شد تا امروز روزنامه نگار باقی بمونم . اون گزارش بدجوری منو به اون سالها برگردونده . باید تشکر کنم ؟ آره حتما باید از آقای زائری تشکر کنم . آقای زائری ! ممنونم که منو روزنامه نگار کردی . ممنونم که به عشق اون خونه سبز هنوز هم روزنامه نگار باقی موندم !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 5 آبان1387 و ساعت 19:0 |موضوع سياسي |

نامزدهای احتمالی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری این روزها در صدر اخبار سیاسی قرار دارند و هر کدام با حضور در مجامع مختلف از فرصتی که برای بیان نظراتشان در اختیارشان قرار گرفته، ‌کمال استفاده را می‌برند. ولی برخی هم هستند که با وجود اینکه انتظار نمی‌رود مسافر آخرین ایستگاه قطار انتخابات باشند، ‌دارند از فرصت پیش آمده استفاده می‌کنند و به بیان نقدها و گاه تخریب‌ها می‌پردازند.اما به نظرم با وجود اینکه برنامه خیلی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری،‌بیان نقدها و بلافاصله بعد از آن ضرورت حضور خودشان برای اصلاح امور است، ‌سید محمد خاتمی برنامه دیگه‌ای داره و می‌خواد از این فرصت استفاده کند تا فقط بیان کند با این شرایط اصلا نمی‌شود کار کرد و نمی‌شود سر مردم را با این حرف‌ها و شعارها گول زد!‌ نمونه‌اش هم همین صحبت روز گذشته که گفته بود: "هر فردي اختيارات فعلي رئيس‌جمهور را كافي مي‌داند وارد صحنه شود."خوب اگر خاتمی از همین حالا اعلام کند که نمی خواهد در انتخابات آینده کاندیدا شود، ‌مسلما تریبون انتخابات را هم از دست خواهد داد و چه بهتر که از این فرصت برای دور بعدی یا اصولا آینده استفاده کند: "در مورد خودم نمي‌خواهم بگويم كه من در انتخابات آتي شركت مي‌كنم يا خير؛ بنده ديدگاه‌ها و حرف‌هايي دارم كه در اين روزها كم و بيش درباره آنها صحبت كرده‌ام و ان شاءالله كم كم مسأله را روشن‌تر خواهم كرد."

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 28 مهر1387 و ساعت 12:5 |موضوع سياسي |

سیدمحمدخاتمی بالاخره پیش شرط‌هایش برای شرکت در انتخابات را بیان کرد. البته من تو این مسئله آمدن و نیامدن تحلیل خاص خودم رو دارم که فکر نمی‌کنم به مذاق خیلی از دوستان خوش بیاد ولی به نظرم سید خندان در دیدارش با مسئولین خبرگزاری ایلنا شفاف‌ترین موضع انتخاباتی‌اش را در چند وقت اخیر بیان کرده است. خاتمی با پیش شرط حب مردم و رضایت اونها در انجام دادن کارهای نیمه تمامی که از دوره قبل برجا گذاشته بود به میدان می آید اما این پیش شرط‌ها هم خودش جای سوال و ابهام زیادی داره . البته پیش شرط اول یعنی بازگشت به گفتمان اصلاح طلبی اصیل پیش شرط خاتمی برای مردم نبوده و در واقع پیش شرط مردم برای خاتمی است . خاتمی گفته که گفتمان اصیل اصلاح طلبی را مدون می کند و این بزرگترین پیش شرط برای حضور او در میدان است . خوب این پیش شرطی بود که در دوره دوم انتخابات هم مردم برای او گذاشته بودند اما خاتمی هیچ گاه به عنوان لیدر اصلاحات که بارها اطرافیانش ازش عبور کردند و باز هم درجا زدند، این پیش شرط را عملی نکرد و شاید بزرگترین پیش شرط مردم برای فکر کردن به حضور خاتمی در انتخابات دهم همین تعریف اصلاحات و ساز و کارهایش باشد و تعیین تکلیف مردم که سرانجام اصلاحات چه خواهد بود و اصلا اصلاحات یعنی چه ؟ اما در خصوص پیش شرط دوم ؛خاتمی اختیارات گسترده‌تر می‌خواهد و این به نظرم به نوعی فریب مردم هست. چرا باید مردم به عصر لوایح دو قلو برگردند و از طرف دیگر چه کسی باید این ضمانت را به خاتمی بدهد که می‌تواند به اختیارات یک ریس جمهور اضافه کند؟ آیا گذاشتن همین پیش شرط به معنی نشناختن فضای عمومی جامعه نیست؟ یا سوالی بهتر: آقای خاتمی به نظر شما هنوز مردم به لوایح دوقلو فکر می‌کنند؟ اگر موج تخریبهای دولت در دوران اصلاحات هنوز از یاد مردم نرفته است، موج تخریب دولت نهم توسط رسانه‌های دوم خردادی هم از یادشان نخواهد رفت اما این موج تخریب‌ها باعث عقب افتادن دولت نهم از اجرای برنامه‌هایش شده است ؟ چرا شما نمی توانید در موج تخریب ها و با همین میزان اختیارات کار کنید؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 13 مهر1387 و ساعت 15:57 |موضوع سياسي |

حدود دو هفته پیش مراسم اختتامیه جشنواره خاکریز شیشه‌ای که جشنواره‌ای برای تقدیر از وبلاگ‌های برتر عرصه دفاع مقدس بود، با همت موسسه نسل آفتاب و هیات بلاگ برگزار شد. میهمان‌ها هم محسن رضایی بود و آقای خادم و پرویز سروری نماینده تهران و مسعود ده‌نمکی. چند نفر از رزمندگان دوره جنگ هم به بیان خاطراتشون پرداختند. ولی وقتی اسامی برندگان اعلام می‌شد، خانومی جایزه طراحی بهترین قالب برای وبلاگ دفاع مقدس را گرفت که وقتی رفت جایزه را بگیره، صدای تعدادی از حضار دراومد. خانومی بود آرایش کرده با موهای بیرون از روسری و مانتوی تنگ.
وقتی مراسم تموم شد و همه برای افطاری بیرون اومدند، عده ای از حضار دور هم جمع شده بودند و بلند بلند به دختر بیچاره فحش می دادند: آره این جشنواره برای این برپا شده که از این بی دین و ایمون هم تقدیر بشه ؟  همین ها هستند که ...
بگذریم ! داشتم فکر می‌کردم تو چند سال اخیر مطلبی که در مورد دفاع مقدس بیان میشه اینه که عده‌ای با مصادره کردن میراث دفاع مقدس و جنگ هشت ساله سعی داشتند از این حماسه ملی بهره‌برداری سیاسی کرده و خودشون رو به قدرت نزدیک کنند و حالا با این مسئله روبه‌رو شدند که نسل جدید میگه شما برای خودتون جنگیدید و اصلا چرا جنگیدید! البته تا به امروز با توجه به شیوه بسیار غلط تبلیغاتی که برای تمامی مسایل در پیش گرفته شده ما خسارت‌های زیادی در خصوص نادیده گرفته شدن ارزش‌های دفاع هشت ساله دیدیم و اینکه امروز از شهدا و رزمندگان و جانبازان به عنوان قهرمانان ملی در بین نسل جدید یاد نمیشه به خاطر اینه که همیشه عده‌ای سعی کرده‌اند با چماق جنگ و رزمنده‌ها به سر نسل جدید بکوبند که چرا اینطور لباس می‌پوشی و چرا این طور رفتار می‌کنی.
می‌خواستم برم بایستم جلوی اون آقایی که داشت به دختر فحش می‌داد و بگم : ببخشید شما برای موی این دختر و روسریش جنگیدی یا از وطنتون دفاع کردید ؟ مگه تو این خاکریز برای نسل ما که به قول شما نسل گناه است جا نیست؟
موندم ! باور کن موندم به یک قهرمان ملی بد بگم یا از نسلی دفاع کنم که نگذاشتند قهرمان‌های کشورش رو به درستی بشناسه...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در پنجشنبه 4 مهر1387 و ساعت 13:52 |موضوع سياسي |

اصلا انتظار نداشتم کنفرانس مطبوعاتی روز گذشته رییس جمهور اینقدر "کار درست" برگزار بشه که به تموم سوالاتی که مطرح کرده بودم ، پاسخ داده بشه. دیروز به نظرم بعد از گذشت سه سال از دوران ریاست جمهوری ، دکتر احمدی نژاد راه و رسم درست برخورد با سوالات مردم و افکار عمومی رو به رسانه‌ای‌ها نشون داد.
نه اینکه تا به حال کنفرانس‌های مطبوعاتی بد برگزار شده باشه یا سوالات خوبی توشون مطرح نشده باشه، طرز پاسخ دادن به این سوالاته که بیش از هر چیز دیگه مهمه .
معمولا روسای قوا در کنفرنس‌های مطبوعاتی وقتی راجع به یک موضوع مهم روز که ممکنه عملکرد اونها رو هم زیر سوال ببره، ازشون سوال میشه، رو به کلی‌گویی می کنند. مثلا از رییس مجلس می‌پرسند به نظر شما تعامل دولت و مجلس با مطرح شدن استیضاح‌های مختلف یا سوال از رییس جمهور زیر سوال نمیره ، رییس جواب میده : تعامل مجلس با دولت همواره برقرار بوده ، هست و خواهد بود. قوای مجریه و مقننه همیشه با یکدیگر گفت‌و‌گو می‌کنند و .... در صورتیکه اگر بخواهد به طور صحیحی موضع‌گیری کند و در واقع جواب دندونگیری برای خبرنگارها داشته باشه می تونه از خود استیضاح بگه، از اینکه هیات رییسه به خاطر تعامل با دولت و ضربه وارد نشدن به دولت جلوی این طور کارها رو می گیره ، یا اینکه بگه ما هر طور شده استقلال خودمان را در مجلس به دولت نشان می دهیم و استیضاح وظیفه نمایندگان است و ...
خوب از تو راه اول پاسخگویی اول هیچ خبری درنماید جز تکرار مکررات ولی از جمله دوم و لحن دوم خیلی خبرها درمیاد و در واقع موضع مجلس هم به خوبی روشن شده.
روز گذشته در کنفرانس مطبوعاتی رییس جمهور، راه خوبی رو در پیش گرفت. یعنی لازم نیست به سوالاتی که اذیتت می‌کنه یا می‌خواد نقدت کنه ، سوال سر بالا بدی، حرف "خودت" رو بزن و موضع خودت رو بیان کن . از جواب رییس جمهور در مورد مشایی با اینکه کاملا می دونستم چی می‌خواد جواب بده، لذت بردم همچنین از پاسخش به سوال مربوط به احزاب و حمایت نکردنشون از احمدی‌نژاد (که چقدر حرف در موردش دارم)، یا بیانیه‌ای که اقتصاددانان می‌خواهند بنویسند و خیلی از سوالات دیگه. به نظرم رییس جمهور خودش برای بیان مواضع دولت بهترین سخنگوست و شاید بهتر بود از همون اولش هم دعوای میان الهام و سایر قوا را راه نمی‌انداخت و خودش در مورد خیلی چیزها جواب رک می داد و قضیه فیصله پیدا می‌کرد. درست مثل ماجرای مشایی و علما. 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 29 شهریور1387 و ساعت 13:24 |موضوع سياسي |

امروز ساعت سه بعدازظهر کنفرانس مطبوعاتی رییس جمهوره . این کنفرانس به نظرم مثل تمامی کنفرانسهای مطبوعاتی دیگه احمدی نژاد از اهمیت خاصی برخورداره . همیشه دکتر احمدی نژاد در شرایطی کنفرانس می گذاره که خبرنگاران سوالات زیادی دارند ولی در اکثر مواقع هم این سوالات بی جواب می مونه و یا وقت کم میاد و یا اینکه سوا کن ، جدا کن های خبرنگارها برای  پرسیدن سوال اینقدر برنامه ریزی شده که هیچ سوال خاص و درست و حسابی نمیشه پرسید . ولی این بار سوالات زیادی در ذهن خبرنگاران و افکار عمومی وجود داره که امیدوارم امروز به این سوالات پاسخ درست و حسابی ای داده شود:
بالاخره موضع رییس جمهور در قبال حرفهای مشایی چیست ؟ آیا در اجلاس روز دوم مهر در سازمان ملل حرفهای تازه ای برای جهانیان در مورد رژیم صهیونیستی دارید ؟
کردان در حالیکه مشاور رییس جمهور هم در قبالش موضع گرفته ، می خواهد همچنان به کارش ادامه دهد ؟ اینقدر تشتت در نهاد ریاست جمهوری و تیم رسانه ای رییس جمهور وجود داره که باعث میشه جوانفکر در وبلاگش از عذرخواهی کردان بنویسه و باز هم دولت از کردان حمایت کنه ؟
موضع رییس جمهور در قبال اختلافات وزارت کار با بانک مرکزی چیست ؟
آیا رییس جمهور در مذاکرات هسته ای که باید در قالب مدالیته باشه ، تن به بازرسی های بیشتر به دلیل مطالعات ادعایی می دهد ؟
آقا بالاخره این گزارش نظارتی برنامه چهارم توسعه چی شد ؟ چرا هر سال باید مجلس به دنبال این گزارش دنبال رییس جمهور و معاونانش بدود ؟
موضع دولت در برابر استیضاحهایی که در مجلس دنبال میشه و به جایی نمی رسه چیه ؟ فکر نمی کنید این لابی ها که برای پس گرفتن امضا ها شروع میشه ، در نهایت به ضرر اقتدار مجلس تموم بشه و نمایندگان را به وکیل الدوله بودن متهم کند ؟
حالا که درآمدهای نفتی کاهش پیدا کرده ، دولت در برابر این کاهش چه سیاستهایی را می خواهد دنبال کند ؟
چقدر از نقدهایی که از طرف نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری به عملکرد دولت می شود ، استقبال می کنید و تا چه حد اونها رو مثل صحبتهای خیر آقای روحانی تخریب می دونید ؟
اگر به دنبال انجام دادن کار تبلیغاتی در اخرین سال فعالیت دولت نیستید چرا هدفمند کردن یارانه ها و قول دادن به مردم برای واریز پول یارانه ها به حساب اقشار اسیب پذیر در سال آخر دولت انجام می گیرد ؟
مگر دولت با تمامی اقتصاددانان جلسه نگذاشت که از اجرای طرح تحول اقتصادی حمایت کنند ، چرا این اقتصاد دانان بدون پاسخ دادن به سه سواال رییس جمهوری در خصوص چگونگی استفاده از ذخایر ارزی ، در حال نوشتن نامه سوم انتقادی خودشون به رییس جمهور هستند ؟
آیا پنهان نگه داشتن جزییات طرح تحول اقتصادی به دلیل ترس ناشی از اثرات تبلیغات منفی منتقدان است یا هنوز تدوین جزییات اجرای این طرح با ابهاماتی روبه روست ؟
و ... چقدر سوال دارم ! فکر می کنید تو این جلسه چند تا از این سوالات پرسیده شود؟ و مهمتر از اون اینکه به چندتاشون جواب داده شود ؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت 12:31 |موضوع سياسي |

همیشه فکر می‌کردم روزنامه‌نگارانی که اسمشون تو روزنامه کیهان، اونهم تو ستون ویژه میاد، چقدر حرفه‌ای‌اند و چقدر نوشته‌هاشون موجب هراس کیهان و جناح اصولگرا شده که اینتطوری دق دلی سرشون خالی می‌کنند! همیشه فکر می‌کردم چقدر از طرف مسئولین روزنامه کیهان، احساس خطر میشه که در مورد همکاران خودشون این مطالب را می‌نویسند ولی دیدم این خبرها هم نیست!
برام جالبه که اگر تا چند وقت پیش روزنامه کیهان به روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب گیر میداد، امروز اینقدر کفگیرش به ته دیگ خورده که خودی‌ها رو هم نشونه میره! نمی‌دونم این رو باید ناشی از بیکاری سلمونی‌ها دونست یا اینکه ... شاید هم روزنامه خورشید رسم ارباب و رعیتی را در مقابل کیهان به جا نیاورده و برای به دنیا اومدن از آقایان اجازه نگرفته که اینطوری ازش استقبال میشه !  
در هر صورت اگه تا حالا روزنامه‌نگاران اصلاح طلب گرفتار تیغ کیهان می‌شدند، امروز کسانی تیتر ستون خبرهاي ويژه شده‌اند که اصولگرا هستند یا در مورد من، اصلا از این حزب و حزب بازیهای الکی خوششون نمیاد که بخواهند خودشون رو توی یک حزب و گروه بچپانند! اصلا وقتی یادم می‌افته که نویسنده مطلب کیهان که تمام سرویس سیاسی روزنامه خورشید رواصلاح‌طلب معرفی کرده و بعد که گفتند کدومشون اصلاح طلبند، ندیده و نشناخته و بر پایه یکبار مرور وبلاگ بنده به این نتیجه رسیده که اصلاح‌طلبم و من رو وابسته به این گروه معرفی کرده، خنده‌ام می گیره!
اصلا حزب و گروه در ایران چه معنی‌ای داره ؟ خوشحالم از اینکه به مردی در انتخابات ریاست جمهوری نهم رای دادم ،‌ازش حمایت کردم و به خاطر همون حمایت گاه ازش انتقاد کردم ، که مثل من این گروه‌ها و احزاب رو شوخی‌ای بیشتر قلمداد نمی‌کنه!

پ.ن:  همیشه این حرف استادم تو گوشمه که می‌گفت: اگر وارد حزب و یا گروهی شدی دیگه روزنامه‌نگار نیستی، قلم به دستی! مال خودت باش. مال اعتقادات خودت باش. در واقع مال مردم باش نه قلم به دست مدعیان افکارعمومی.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 19 شهریور1387 و ساعت 18:4 |موضوع سياسي |

قبل از مطرح شدن بحث اعلام وصول طرح استیضاح وزیر آموزش و پرورش ، برخی معتقد بودند این طرح اونهم درست هفت ماه بعد از اینکه علی احمدی در این پست مشغول به کار شده و درست در آستانه ماه مهر و شروع آغاز سال تحصیلی جدید ، یک اقدام عجولانه است که راه به جایی نمی برد اما جمع شدن 82 امضا برای استیضاح وزیری که در بسیاری از موارد طرح استیضاحش هم با نمایندگان کنار آمده و قول تجدید نظر در عملکرد کوتاه مدتش را داده ، نشان از پیدا شدن عزم جمعی برای انجام کار بزرگتری داره . نمی‌دونم این تفسیر چقدر می‌تونه درست باشه... ولی کله پا کردن یک وزیر برای کشاندن تمام کابینه به مجلس اونهم در سال آخر فعالیت دولت، کار عجیبی است! عده‌ای معتقدند نمایندگانی که بازی رای اعتماد کردان را به حرف وحدیث‌ها و نقل قول‌ها باختند، این بار قصد دارند با عزل وزیر آموزش و پرورش، کاری کنند که کل کابینه برای گرفتن رای اعتماد به مجلس بروند و این بار دیگه مجلس حتما به کردان رای نخواهد داد ...
الگوریتم فکری عجیبی است ولی دور از انتظار نیست! قرار گرفتن کردان در مسند وزارت کشور حتی برای اطرافیان رییس جمهور هم قابل قبول نیست چه رسد به نمایندگان مجلس. از طرف دیگه سال آخر فعالیت دولت نهم اگر با همین منوال پیش بره سال خیلی سختی برای دولت خواهد بود. چون در هر صورت هم اصلاح طلبان و هم اصولگرایان از طیف‌های مختلف در واقع عزمشان را جزم کرده‌اند که با توجه به حمایتی که رهبری هم از دولت نهم کردند، هر طور شده دولت را طوری زمین گیر جفت و جور کردن کارهای این سال آخر کنند که خود احمدی‌نژاد هم از آمدن به دوربعدی انتخابات منصرف بشه.این مثل رو شنیدید که میگه : گرسنگی نکشیدی که عاشقی از سرت بپره ؟ درگیر کردن رییس جمهور به کارهای دولت و جفت و جور کردن و ماله کشیدن به اختلافات دولت و مجلس هم مثل همین گرسنگیه است!
در عین حال تفاسیر متعددی از اصل 136 قانون اساسی وجود داره و برخی معتقدند شورای نگهبان می تونه این تفسیر از قانون اساسی را دنبال کند که تغییر یافتن نیمی از کابینه به معنای تغییر یافتن تعداد وزرا نیست و اگر وزیر آموزش و پرورش دوبار تغییر پیدا کرد ، چون دو وزیر تغییر یافته مال یک وزارتخانه بوده‌اند ، این تغییر یکی حساب میشه و هنوز تعداد وزرای تغییر یافته به نیمی از کابینه نمی رسند !
در هر صورت به نظر من غیر از این مباحث اینطوری وعجیب و غریب ، چند تا حرکت خوب و خداپسندانه از طرف رییس جمهور می تونه دهن تمام منتقدها رو ببنده و به حامیانش هم روحیه بهتری برای حضور در انتخابات بده و اون حرکت‌ها خلاص شدن از دست اسفندیار رویین تن کابینه یا عذرخواهی بی چون و چرایش از مردم و مراجع ، برکناری کردان از وزارت کشور و همچنین برکناری رحیمی از پست معاونت پارلمانی است. مثلثی قرمز از افرادی که از همان اول هم نباید در کابینه حضور می داشتند و تنها با از بین رفتن این مثلثه که رییس جمهور می‌تونه از قفس اتهام‌ها و خنجر از پشت زدن‌ها آزاد بشه.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 15 شهریور1387 و ساعت 14:38 |موضوع سياسي |

خارج شدن لایحه حمایت از خانواده از دستور کار مجلس برای هر کسی غیر قابل تصور بود غیر از من ! دارم کم کم به این نتیجه می‌رسم که لوایح و طرح‌هایی از این دست اصلا در مجلس به سامان درست و حسابی نمی‌رسند و نمونه‌اش هم طرح‌‌هایی که قراره فرهنگ‌سازی کنند ، مثل طرح مد و لباس و طرح کنترل و هدفمند کردن برنامه‌های ماهواره‌ای که در مجلس هفتم بررسی شد و به نتیجه خاصی نرسید. البته این از دستور کار خارج شدن، ظاهرا داره تبدیل به پیروزی یک جناح در مقابل شکست جناح دیگه تعبیر میشه که کار خیلی اشتباهی است.
نه این لایحه تمام و کمال مورد حمایت اصولگرایان بود و نه تمام و کمال مورد نفرت اصلاح طلبان و انجمن‌های دفاع از حقوق زنان. خوب در حقیقت یک لایحه 50 ماده‌ای رو به خاطر دو ماده مسئله‌دار به فنا نمی‌برند ولی در عین حال اون دو ماده هم واسه خودش دنیایی داشت ! در هر صورت فعلا هیچکی نباخته و همه برنده میدان هستند چون قراره تحقیقات بیشتری در این خصوص صورت بگیره و مسئله ای به این بزرگی ، در کشوری که بزرگترین مسئله‌اش بنیان خانواده است و بزرگترین مشکل این بنیان ، قانون‌های حاکم بر روابط آن، مطمئنا به تامل بیشتری نیاز داره. رسیدگی به چنین لوایح و طرح‌هایی با چنین رویکردها و فضاسازی‌هایی زیاد هم دور از ذهن نیست و نباید با هوچی‌گری و سیاسی‌کاری راه دفاع از حقوق زنان رو پیش گرفت .

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 12 شهریور1387 و ساعت 14:26 |موضوع سياسي |

تیتر خبر روزنامه این بود : پیشنهاد تشکیل وزارت انتظار !
خنده‌ام گرفته بود! اصلا به همه چیز فکر کردم الا مطلب اصلی و دلیل اصلی پیشنهاد برای تشکیل این وزارتخانه.
مردم منتظر چی هستند ؟ حل شدن مشکلات معیشتی ، تموم شدن مسایل هسته‌ای و یکه به دو کردن‌های ایران و کشورهای اروپایی و امریکا بر سر حق مسلم‌مون ! تموم شدن اختلافات موجود در گروه‌ها که هیچ چیز واسه کشور نداره جز بی‌آبرویی و تفرقه و تخریب، انتظار برای تموم شدن زمان تحریم‌ها؟ انتظار برای تموم شدن عمر خاموشی‌ها یا تابستونهای همراه با ‌وبا؟ انتظار برای قدرت اول منطقه شدن؟ انتظار برای اینکه همه خبرها خبرهای مربوط به پیشرفت‌های همه جانبه کشور در تمامی عرصه ها بشه ؟ شاید هم وزارتخانه ای برای جبران عمر تلف شده مردم در صف های مختلف و یا ترافیک . اصلا چطوره به امیدهای تازه فکر کنیم و بگیم انتظار برای کاهش قیمت مسکن و شاید هم انتظار برای ...
هیچ کدوم درست نبود! انتظار برای مهدی موعود بود و تاسیس یک وزارتخانه برای ترویج فرهنگ  انتظار. باید حدس می‌زدم ولی متاسفانه مُخم زیادی سیاسی شده ودرگیر مسایل دنیوی!

 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 5 شهریور1387 و ساعت 15:49 |موضوع سياسي |

از هر ابزار قانونی میشه هم استفاده صحیح کرد و هم میشه از اون برای رسیدن به اهداف خاص استفاده کرد . خوب ، تو معادلات سیاسی ارعاب و تهدید هم یکی از همین ابزارهاست و مهمترین نمادش هم در روابط بین مجلس و دولت "استیضاح" .
مجلس هفتم با نیم بند کردن جریان نظارت عملا استیضاح رو که یکی از ابزارهای مهم نظارت بر عملکرد دولت و پاسخگو کردن وزرا بود ، به یک ابزار دور از دسترس تبدیل کرد و مجلس هشتم در همین ابتدای کار بنا رو بر دم دستی کردن این ابزار گذاشته ! به همین خاطر این روزها شایعات و خبرها در مورد استیضاح وزیر آموزش و پرورش ، نیرو ، بازرگانی و ارتباطات و فناوری اطلاعات بالا رفته و هر روز تو مجلس یکی از نمایندگان یک طرح استیضاح از جیبش درمیاره و شروع می کنه به امضا جمع کردن ! وقتی هم که وارد قضیه میشی و محورهای استیضاح را می پرسی ، می بینی وزیر بدبخت یا یه مسئولی را بدون اجازه نمایندگان اون حوزه برکنار کرده یا شخص خاصی را مدیر کرده یا اصلا دعوا ، دعوای مدیران میانی با نمایندگان است که باید پای وقت و هزینه مجلس و مردم برای پایان یافتن اختلافات به میان بیاد ... در هر صورت اگر تو مجلس هفتم ، با بلند شدن علم هر استیضاحی سریع تیم وزیر مربوطه برای خنثی کردن این اقدامات به مجلس می ریخت و یا لابی های محمد رضا باهنر برای پس گرفتن امضاها شروع میشد ، تو مجلس هشتم ، همه با خنده ای از کنار طرح عبور می کنند و اصلا نیازی به این حرفها هم نیست و معمولا تماشاچیان صحن علنی می مونند و نقش نظارتی که باید گفت ... هیچی نباید گفت، باید لبخند تلخ زد !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 21 مرداد1387 و ساعت 9:36 |موضوع سياسي |

وقتی در سال اول فعالیت دولت نهم ،‌رييس جمهور مشغول بررسی وزرای پیشنهادی برای وزارت نفت بود و اون سر و صداها راجع به كردان و صادق محصولی و تسلطی برای وزارت نفت پیش اومد و فكر كنم ،‌تسلطی دومین وزیر پیشنهادی رییس جمهور بود كه بعد از حرف و حدیثها در مورد اموالش یا گرین كارت امریكا ،‌از شركت در جلسه رای اعتماد مجلس خودداری كرد و از وزارت انصراف داد ،‌با اون همه شایعه و خبری كه در موردش منتشر شده بود ،‌می گفتم : آدم هیچ وقت نباید خودش رو در معرض قضاوت این آدمها قرار بده كه قدرت بد پدر و مادر آدم رو جلو چشمش میاره !‌
دیروز برای بار دوم دلم برای یك وزیر پیشنهادی تو مجلس سوخت !‌ تا ظهر وقتی اون همه حرف و حدیث راجع به موارد اخلاقی و غیر اخلاقی و مالی در مورد كردان از ترببون مجلس میشنیدیم ،‌فكر میكردم یعنی خدایا !‌روز قیامت هم همینطوریه و قراره جلوی این همه آدم ،‌رسوای جماعت بشی ؟ ولی جلسه بعد از ظهر و دفاع بروجردی از كردان و بعد صحبتهای رییس جمهور و كشاندن پای رهبری به وضعیت تایید صلاحیت وزیر كشور پیشنهادی ، ورق را به نفع كردان برگرداند . داشتم فكر میكردم اگه جای كردان بودم ،‌چكار میكردم ؟ همه میگفتند ما اگه جای كردان بودیم ،‌جلسه بعد از ظهر مجلس رو هم نمی موندیم و میرفتیم پی كارمون ولی ... كردان موند !‌ كردان  با تیك های عصبی زیاد توی صورتش تو جلسه موند و به باقی حرفها گوش داد . رییس جمهور هم با استرسی عمیق كه از نحوه تسبیح چرخوندن توی دستش معلوم بود ،‌نشست و با رضایت از رای اعتماد شكننده به وزیر پیشنهادی كشورش ،‌صحن مجلس رو ترك كرد ...  حالا دارم به این فكر میكنم كه این رای شكننده به وزیری كه هم شخصیتش جلوی روی همه مردم زیر سوال رفته ،‌هم مدرك تحصیلی و هم اخلاقیاتش و هم ... بگو كل زندگیش دیگه !‌ به چه دردی میخوره ؟ و این وزیر چطوری میتونه وزارتخانه مهمی چون كشور رو با این وضعیت اداره كنه ؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 16 مرداد1387 و ساعت 10:6 |موضوع سياسي |

همه جور توقیف دیده بودیم الا توقیف توافقی ! این روزها با وجود اینکه آقایون نامزد انتخابات ریاست جمهوری ، خیلی زود دارند بازی تبلیغات زودهنگام برای انتخابات ریاست جمهوری را راه می اندازند ، دعوای بین رییس جمهور و قالیباف قبل از اینکه معلوم بشه بالاخره احمدی نژاد و قالیباف قراره با هم در انتخابات ریاست جمهوری بعدی رقابت کنند ، یا نه ، تنها داره به ضرر روزنامه نگاران تموم میشه . از توقیف تهران امروز هنوز زمان زیادی نگذشته که هیات نظارت بر مطبوعات با برخورد با روزنامه همشهری عصر داره به افتخارات روزنامه بستن هاش اضافه می کنه ! البته بعضی از جمله مدیر مسئول همشهری اعتقاد داره که این توقیف نبوده و شاید هم اصلا همشهری عصری در کار نبوده ! ولی اگر قرار باشه روزنامه سه ماه منتشر نشه تا اسباب کشی کنه ، روز پنجشنبه روزنامه میره چاپخونه و چاپ نمیشه ؟ اونهم اینطوری یکدفعه ای ؟ ولی جریان همشهری عصر و توقیف توافقی اش با مدیر مسئول محترم چیه ؟ هیچی ! یه هیچی به اندازه دعوای دو تا از اعضای کابینه سر وزارت اقتصاد که نباید خبرش بیرون درز می کرده و اتفاقی این همشهری بوده که از این خبر باخبر میشه ولی این خبر تو هول و ولای معرفی وزیری که تا دقیقه نود هم معلوم نیست صمصامی است ، داوودی است یا مظاهری ، انقدر برای آقایان گران تموم شده که هیات نظارت پنجشنبه جلسه تشکیل میده و مدیران همشهری هم برای اینکه همشهری عصر مجوز جداگانه نداشته و نمی خواستند کل همشهری یکدفعه توقیف بشه ، خودشون کرکره ها رو پایین می کشند و میروند به اسباب کشی خیالی بپردازند ! تو خبرها و تکذیب های متفاوتی که از توقیف هشمهری عصر منتشر شد ، خبر تابناک بیشتر از تموم خبرهای دیگه به واقعیت نزدیک بود . اونهم میدونید چرا ؟ به نظرم تابناک شده قابل اعتمادترین خبرگزاری مربوط به اخبار نزدیک و واقعی از مطبوعات ایران . هر جا تو هر روزنامه ای اتفاقی بیافته ، خود خبرنگارها ترجیح می دهند اخباری را که نمی تونند منتقل کنند، از تابناک منتشر کنند ! (بسه دیگه خیلی تبلیغ تابناک بود ! ) خبر آفتاب هم جالب بود !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 4 مرداد1387 و ساعت 21:28 |موضوع سياسي |

نگفتم مواظب باشید ؟ خوب تقصیر خودتونه دیگه ! تهران امروز رو میگم ! به بچه های اصولگرا که زنگ می زدم همه فحش می دادند . وقتی به اصلاح طلبها رسیدم ، همه داشتند می خندیدند که تهران امروز کار ما رو راحت کرد ! بگذار این اصولگراها خودشون اینقدر به جون همدیگه بیافتند که دیگه یادی از اصلاح طلب ها وروزنامه هاشون نکنند ! تحلیل جالبی بود ! ولی این بار دولت نشون داد که تنها راه از بین بردن یک نشریه ، دادگاه مطبوعات و توقیف موقت نیست و برای رسیدن به یک نشریه تعطیل شده ، به اندازه تعداد راههای رسیدن به خدا ، تو این مملکت راه هست !
قبل از این با بسته شدن هر روزنامه همش به فکر خبرنگارهای بیکار شده بودم ولی حالا وقتی خبرها میرسه که چطوری دم انتخاباتی قراره از زمین و زمان روزنامه بروید ، دیگه خیالم بابت باقی همکاران راحته . به خصوص طرفدارهای دولت که این روزها با شهروند و خورشید غصه ندارند و قالیبافی هایی که می گویند 8 تا نشریه دیگه تو دست و بالشون در حال رویدن است !
در هر صورت به نظرم این هنر نیست که چطوری مطلب بنویسی که در روزنامه ات را ببندند . هنر اینه که همین انتقاداتی را که تو ویژه نامه ات مطرح کردی، طوری بیان کنی که به هیچ کس برنخوره و دولت هم کاری برای فرو نشاندن عصبانیتش پیدا نکنه و هیات نظارت بر مطبوعات هم ...
دارم به این فکر می کنم که هیات نظارت بر مطبوعات که جلسات عادی اش را به زور کتک تشکیل می داد چطوری در عرض چند ساعت به این نتیجه رسید !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت 21:3 |موضوع سياسي |

این روزها خبر از نامزد شدن و یا کناره گیری رییس جمهور سابق ایران ، سید محمد خاتمی از رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم زیاد به گوش می‌رسد . یک روز سید خندان ، خبر از کناره گیری اش از رقابت‌ها می‌دهد ، روز دیگه ، خبرنگارها را می‌پیچونه و می‌خنده که در حال بررسی هستم و روز دیگه برای سیزده نفر از کارشناسان سیاسی نامه می‌فرسته که شما بگویید من نامزد شوم یا نه !
در هر صورت با وجود اینکه تا این لحظه تنها از نام 8 تن از گیرندگان این نامه پرده برداری شده ، سیزدهمین سلحشور یعنی سیزدهمین گیرنده نامه ، در اولین عکس العمل ، جواب نامه را به محض رویت داده است :

جناب آقای خاتمی !
سردار اصلاحات ، سید خندان و محبوب دل ملت ایران !
سلام !
از اینکه می‌خواهید با بررسی تمام جوانب کار و شرایط فعلی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشور پا به میدان رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری دهم بگذارید از شما ممنونم . به بیان بهتر از اینکه برای شرکت در انتخابات تفال به حافظ نزده و استخاره نمی کنید و بر مبنای برنامه ای که برای سالهای آینده کشور باید داشته باشید ، با سنجیدن تمام جوانب امر و بر اساس توصیه‌های کارشناسان پا به این میدان می‌گذارید ممنون و سپاسگذارم .
لیدر تکذیب شده اصلاحات !
سالیان زیادی نیست که اصلاحات تن به خاک سپرده و فدای اصلاحاتچیان شده است اما داغی که از شعار‌های اصلاح طلبانه شما و به خصوص نزدیک ترین یارانتان بر پیشانی اقشار مختلف به خصوص دانشجو و روشنفکر و اهل هنر و سیاست و علی القاعده تمام مردم مانده ، به این زودیها از پیشانی ما پاک نمی شود و با این حال با توجه به شرایط امروز جامعه ، ما همچنان دل به شما داده ایم و ممنون نثر زیبا و مهربان شما در طول هشت سال جنگ اصلاحاتی خود ساخته هستیم . ولی چرا ؟
ببخشید که اینقدر رک و راست به سوالتان پاسخ می‌دهم . ولی باید بپرسم چرا نامزد می‌شوید ؟ اصلا می‌خواهم بپرسم آیا شما همچنان به گذشته اصلاحات و عملکرد دولت خود می‌نازید ؟ نه ! خود را با امروز مقایسه نکنید که امروز ، روز دیگری است ! امروز روزی از روزهای عصر ریاضت مردم است که ماهها پیش توسط وزیر پیشین کشور وعده داده شده بود ! امروز خود روز مبادا است ! خود را در همان دوران و با شعارهایتان مقایسه کنید . چقدر توسعه سیاسی ، مردمسالاری دینی و آزادی بیان و قلم آوردید ؟ اصلا چرا این مسایل برایتان مهم بود ؟ وقتی 60 درصد مردم به طرح امنیت اجتماعی ، لت و پار کردن اراذل و اوباش و شعار "یا روسری یا توسری" رای مثبت داده اند ، وقتی مردم به تورم 25 درصدی ، خاموشی‌های گسترده ، سهمیه بندی بنزین و برق و آب و "زندگی " رای داده اند ، وقتی به توقیف فیلمهای سینمایی و مطبوعات حتی هنری _ چه رسد به سیاسی_ رای داده اند ، وقتی مردم به تحریمهای اقتصادی و محو شدن اسراییل از روی کره زمین رای داده اند ، وقتی به کابینه 70 ملیونی که 69میلیون و 999 هزار و 980 نفرش هنوز بیرون در ایستاده اند ، رای داده اند ، شما می‌خواهید چه بگویید ؟ وقتی به افشاگریهای تو خالی و دانشگاههای پر از فساد اخلاقی ، وقتی به جا به جایی مدیران و اعتراف‌های وزیران از رده خارج شده ، رای داده اند ، وقتی به رفت و آمدهای پول نفت به سر سفره‌های مردم و از سر سفره‌های مردم رای داده اند ، وقتی به موج کره ای و اوشینهای امروزی شده به سبک یانگوم و بونگ جانگ رای داده اند ، چه می‌خواهید بکنید ؟
راستش را بخواهید شما مرد سیاست بودید و فرهنگ . نه اقتصاد و برنامه‌های بلند مدت . شما مرد گلایه از سایر قوا بودید و گریه‌های دم انتخابات ، با این اوضاع چه می‌خواهید بکنید ؟
راستش را بخواهید با این اطرافیانی که شما دارید که منتظر ورود امریکا به خاک کشور هستند و یا در انتظار زمین خوردن پرونده "حق مسلم ما" و یا فروپاشی نظام از درون ، یا خواهان عدم همکاری گروههای اقلیت مجلس وشورای شهر با همکاران در اکثریتشان ، چگونه و با چه رویی می‌خواهید به عرصه سیاسی کشور بازگردید و حرفی برای گفتن داشته باشید ؟
آقای عبا شکلاتی ! این نامه نه توهین به شماست که هنوز هم به دلیل "خاتمی" بودن محبوبید و نه توهین به هیچ شخص و دولت دیگری ! این شرایط امروز کشور است بی هیچ سانسور و خود درگیری مزمن روزنامه‌نگاری ! فقط شاید برخی از مسایل را از یاد برده باشم! فقط خواستم بگویم اگر اصلاح طلبان در انتخابات شوراها یا مجلس با رای مردم مواجه نشدند به دلیل این بود که شما با همین افرادی که امروز از آنها مشورت می‌خواهید ، از صحنه سیاسی کشور حذف شدید و مطمئن باشید شاید اگر در تیم مورد نظر و وثوق خود تجدید نظر کنید ، اتفاقی رخ دهد ولی در غیر اینصورت ، مردم با همین شرایط زندگی می‌کنند و سعی می‌کنند تنها خاطره ای که از "سید محمد خاتمی" در نظرشان می‌ماند همان سید خندان و مهربانی باشد که سیاست موجب از بین رفتن محبوبیتش نشد !

از طرف سیزدهمین سلحشور ، ثمانه اکوان !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 28 خرداد1387 و ساعت 16:20 |موضوع سياسي |

تشكیل فراكسیون‌ها در مجلس شورای اسلامی در واقع به معنای جدا ساختن خط‌ها و  جناح‌های مختلف در نظام پارلمان برای تعیین گروه‌های در اقلیت و اکثریت است كه می‌توانند در معادلات سیاسی و  حتی اقتصادی تاثیر گذاری خاص خود را داشته باشند از همین رو مجالس پس از انقلاب نیز دارای فراكسیون اكثریت و اقلیت بوده و نمایندگان هر جناح در داخل گروهی كه خود را با اهدافشان هماهنگ‌تر می‌دید ، به طرح ایده‌های خود در فضای قانونگذاری كشور می‌پرداخت. اما مجلس هفتم  با ساختار ظاهرا یكدست و در عمق ساختار شكن خود، تعداد فراكسیونها را از دو فراكسیون مهم اقلیت و اكثریت به سه فراكسیون اقلیت، اكثریت و  وفاق و كارآمدی رساند و در روزهای آخر نیز به  خوش آمد گویی به فراكسیونی پرداخت كه حاصل انشعاب در جریان اصولگرایی بود .گر چه نمایندگان فراكسیون اكثریت  و به خصوص اعضای هیات رئیسه این فراكسیون، تشكیل فراكسیون وفاق و كارآمدی و اصولگرایان  مستقل را دلیلی بر وجود انشعاب در فراكسیون اصولگرایان نمی دانستند اما اصولگرایانی كه در نحوه تعامل هم فكرانشان با دولت نهم انتقاداتی را مطرح می‌ساختند، نه تنها موجب ایجاد اختلاف در بین جریان اصولگرایی در مجلس هفتم شدند، بلكه در مجلس هشتم  نیز از همین روزهای ابتدایی با طرح پیشنهاد تشكیل فراكسیون "رایحه خوش خدمت" یا فراكسیون طرفداران دولت نهم  زمزمه‌های ایجاد انشعاب در فراكسیون اكثریت  مجلس را مطرح ساخته اند.
با این حال غیر از فراكسیون‌هایی كه نقش خط ممیز بین نیروهای سیاسی دوجناح را بازی می‌كنند، در دوره‌های مختلف مجلس، فراكسیون‌هایی برای تعاملات یا حل مشكلات صنفی و اجتماعی گروههای خاص موجود در جامعه تشكیل می‌شد  كه با وجود اینكه اعضای این كمیسیون‌ها جلسات دیدار و رایزنی گسترده‌ای را با مدیران و مسئولان تصمیم گیر در حوزه‌های كاری مرتبط با این فراكسیون تشكیل می‌دادند ،اما در حقیقت خاصیت اجرایی خاص جز ارائه برخی طرح‌ها و  نظرات یا تحقیق و  تفحص در برخی پروژه‌ها، نداشتند.
فراكسیون  فرهنگیان در مجلس ششم ، كار گری در مجالس ششم و  هفتم، و فراكسیون ورزش و مدیریت شهری در مجلس هفتم از جمله این فراكسیون‌ها بودند.
در عین حال در روزهای آغازین هر مجلس، نكته ای كه تمام نمایندگان به آن  اشاره می‌كنند لزوم تغییر در كمیسیون‌های 13 گانه  تخصصی مجلس برای رسیدگی تخصصی و  عالمانه‌تر به طرح‌ها و  لوایح پیشنهادی است.
چنانچه به نظر می‌رسد همین 13 كمیسیون تخصصی نیز در مقابل اولویت‌های كاری كه نمایندگان  در روزهای آغازین مجلس برای خود ترسیم می‌كنند، كم است. به همین دلیل با توجه به تشكیل كمیسیون تدوین آیین نامه داخلی مجلس در ابتدای هر مجلس كه  نشان داده شده ، به طور معمول در دوره‌های پیشین مجلس زیاد به تغییر و تركیب كمیسیون‌ها دست نمی زند، نمایندگان سعی می‌كنند با تشكیل فراكسیون‌هایی ویژه و جدید جای خالی كمیسیون‌های تخصصی یا ویژه  را پر كنند.
از این منظر تنها ابتکار و جرات نمایندگان در استفاده از ظرفیت‌های آیین نامه داخلی مجلس، ایجاد كمیسیون ویژه اصل 44 در مجلس هفتم بود كه به دلیل شرایط استثنایی كشور در مقوله اجرای سیاست‌های اصل 44 پس از ابلاغ این سیاست‌ها توسط رهبر معظم انقلاب به سرعت تشكیل شده  و اقدامات  مناسبی را در جهت كمك به دولت در تدوین  لایحه اصل 44 و اجرایی ساختن آن  انجام داد.
با این حال به نظر می‌رسد دست بردن در تركیب كمیسیون‌های تخصصی مجلس آنقدر برای نمایندگان ادوار مختلف به خصوص مجلس هفتم و  هشتم سخت بوده است كه هر گاه  طرحی برای ادغام و یا جداسازی برخی كمیسیون‌ها مطرح می‌شد با رای منفی سایر نمایندگان مواجه شده و یا نمایندگان ترجیح می‌دادند به  جای كمیسیون در فراكسیون‌های تخصصی (!) به بررسی مسائل مود نظرشان بپردازند.
اما وقتی ظرفیتی كه برای جداسازی گروه‌های مختلف بر اساس سلیقه‌ها و  خط مشی و سیاست‌هایشان است ، برای انجام كارهای تخصصی و علمی استفاده می‌شود ، مطمئنا این اقدامات را نیز با سیاسی كاری و مصلحت اندیشی‌های خاص سیاستمداران رو به رو می‌سازد و فراكسیون‌های تخصصی ای ایجاد می‌شود كه  جز همراهی سیاسی با  سازمان‌هایی خاص، اثرات دیگری به همراه ندارد از این منظر، فراكسیون مدیریت شهری یا به قولی فراكسیون  تعامل با شهرداری كه از آن  به عنوان فراكسیون حامیان قالیباف نیز در مجلس هفتم یاد می‌شد یا پیشنهاد تشكیل فراكسیون حمایت از دولت نهم  در مجلس هشتم كه  ظاهرا برای برنامه ریزی در خصوص نحوه  تعامل مجلس با دولت  تشكیل شده و  در واقع خط‌كشی سیاسی بین اصولگرایان حامی دكتر احمدی نژاد با سایر اصولگرایان  است از جمله فراكسیون‌هایی است كه قرار است كار تخصصی كند و  باز با این حال در جناح‌بندیهای سیاسی غرق خواهد شد.
در عین حال تشكیل چنین فراكسیون‌هایی كه نشاندهنده توجه  نمایندگان به امور كشور و اولویت‌های كاری دوره‌های مختلف مجلس است ، می‌تواند به وحدت نسبی بین گروهها و  به خصوص فراكسیون اصولگرایان لطمه بزند و اساسا كاركرد فراكسیون كاركرد سیاسی است و نه تخصصی.
در هر صورت نفس وارد شدن  مجلس به كارهای تخصصی و بررسی تخصصی و  علمی امور بسیار مثبت ارزیابی شده  و مطمئنا مورد استقبال كارشناسان و مردم نیز قرار خواهد گرفت اما اینكه  فراكسیونهای سیاسی با كاركرد سیاسی وارد فعالیت‌های تخصصی شوند،آسیب جدی در این زمینه  به كارنامه  عملكردی مجلس می‌زند که به طور حتم این مسئله منجر به افزایش كارآیی مجلس نیز نخواهد شد.
از نظر نمایندگان هشتمین دوره  مجلس شورای اسلامی اولویت‌های كاری این مجلس با توجه به شرایط فعلی كشور بسیار زیاد است و بسیاری از این  اولویت‌ها را نمی توان با  تقسیم کردن آنها بین كمیسیون‌های تخصصی مختلف بررسی كرد اما نگاهی به كاركرد كمیسیون‌های تخصصی مجلس و ظرفیت‌های اجرایی و علمی كه دارند، نشان می‌دهد ظرفیت تشكیل كارگروههای تخصصی در داخل كمیسیون‌ها و  استفاده از نخبگان بیرونی مجلس و همچنین اتصال كمیسیونها به مركز پژوهش‌های مجلس به عنوان منبع تغذیه علمی نمایندگان، خود راه را برای انجام کارهای كارشناسی دقیق باز كرده و با این دید، اتصال كار گروههای تخصصی موجود در كمیسیون‌ها به نخبگان و مهمتر از آن اتصال مركز پژوهشهای مجلس به كارشناسان قوی و نخبگان حوزه‌های مختلف، ضرورت تشكیل فراكسیون‌های مختلف برای انجام اقدامات یك كار گروه  تخصصی و یا تكثیر یافتن  كمیسیون‌های تخصصی را از بین می‌برد.
از طرف دیگر با توجه به ماموریت عظیم دولت و مجلس فعلی برای اجرایی ساختن سیاستهای کلی اصل 44 و نیاز کشور به حضور و بروز بخش خصوصی در تصمیم گیریهای کلان اقتصادی همچنان باید به مانند مجلس هفتم ، شرایطی خاص و استثنایی برای هر چه بهتر اجرایی شدن سیاستهای کلی اصل 44 ایجاد کرد و این کار میسر نمی شود جز کمک به بخش خصوصی برای همیاری دولت و مجلس در اخذ تصمیمات مهم اقتصادی و ایجاد ارتباط مستمر و منطقی نمایندگان ملت با نمایندگان بخش خصوصی که باید از طریق همین کمیسیون‌ها و این بار به نحوی بهتر و موثر تر از دوره های قبل برگزار شود .
با این حال نمایندگان هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی پیشنهاد تشكیل چندین و  چند فراكسیون، كمیسیون  ویژه و  كمیته كاری را در دستور كار خود دارند كه مباحث كاری آن را  می‌توان در بین سایر كمیسیون‌های تخصصی تقسیم كرد و با تشكیل كارگروههای تخصصی در داخل همین  كمیسیون‌های فعلی به بررسی دقیق مسائل پرداخت.
فراكسیون مبارزه با  خشكسالی و اثرات منفی ناشی از آن ، كمیسیون ویژه مبارزه با تورم، فراكسیون  برنامه ریزی برای تعامل مجلس با دولت  ، فراكسیون  فرهنگیان و كارگری و حتی فراكسیون ورزشی و رسانه از آن جمله فراكسیون‌ها و  كمیسیون‌های ویژه ای هستند كه به ترتیب می‌توان آنها را در زیر شاخه‌های كمیسیون كشاورزی، اقتصادی ، امنیت ملی و سیاسی خارجی ، فرهنگی و اجتماعی  جا داده و  با تشكیل كارگروههای تخصصی ویژه و یاری گرفتن از كارشناسان مركز پژوهشهای مجلس و  نخبگان بیرون از مجلس برنامه ریزی‌های دقیقی برای حل مشكلاتی كه منجر به تاسیس این فراكسیون‌ها و  كمیسیون‌های ویژه  شده انجام داد.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 28 خرداد1387 و ساعت 12:57 |موضوع سياسي |

نمايندگان هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي با شعارهاي اقتصادي و براي رسيدگي به وضعيت معيشتي و به قول خودشان آچاركشي اقتصاد كشور پا به تالار هرمي شكل بهارستان گذاشتند و در حاليكه همواره از ضرورت برنامه‌ريزي و تعيين نظام اقتصادي كشور به دست نمايندگان مردم سخن مي‌گفتند، نتوانستند كارنامه مثبتي از فعاليت‌هاي برنامه‌ريزي شده و هماهنگ خود از اين دوره به يادگار بگذارند.
مجلس هفتم اگرچه از حضور اقتصاددانان برجسته بهره گرفته و به سبب تعامل خوب اين مجلس با دولت نهم (در رابطه نزديكش با وزراي اقتصادي كابينه ) مي‌توانست، برنامه‌هاي متعددي را با كمك اين دولت به اجرا برساند، اما در عمل نشان داد صحنه همكاري و تعامل با اين نهاد براي ارائه برنامه مدون اقتصادي به رئيس جمهوري براي اجراي درست و كامل در جهت رسيدن به اهداف اقتصادي مندرج در چشم انداز بيست ساله را به صحنه آزمون و خطاي نظريات مختلف اقتصادي، سياسي و حتي فرهنگي و اجتماعي اشتباه گرفته و طرح‌هايي در اين مجلس به تصويب رسيد كه گرچه با تبليغات فراوان درخصوص معجزه‌آسا بودن آنها در جهت كاهش تورم، افزايش رشد اقتصادي و به تبع آن شكوفايي اقتصادي تا مدتي توانست در كاهش انتظارات تورمي نقشي را برعهده بگيرد، اما گذشت زمان نشان داد اين طرح‌ها نيز جز اينكه در درازمدت دولت و مجلس را از قافله افزايش قيمت‌ها عقب بياندازد، عملاً راه به جايي نخواهد برد.
البته مجلس هفتم تنها در اقتصاد پيش قراول نبوده و به دليل اينكه نمايندگان اين دوره انتقادات وسيعي به عملكرد مجلس اصلاحات يعني مجلس ششم وارد مي‌كردند، در خصوص مباحث فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي نيز سعي داشتند تا به زعم خود جبران مافات كرده و كم كاري‌ها و سياسي كاري‌هاي مجلس ششم را در چهار سال جبران كنند.
اما مهمترين اولويتهاي كاري هر مجلس چه مي تواند باشد ؟ احزاب و تشكلهاي سياسي در زمان انتخابات ، با توجه به شرايط روز كشور و مشكلات اجرايي و ساختاري كه مردم با آن روبه‌رو هستند ، يك سري برنامه اوليه و اهداف مورد نظر خود را به صورت شعارهاي تبليغاتي و برنامه هاي كاري مطرح مي كنند و باز با اين حال مهمترين اقدامات مورد نظر هر مجلس را شرايط اقتصادي و سياسي و اجتماعي كشور تعيين مي كند و براي كشور ما كه هر روز بحران تازه اي را در حوزه هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي به نظاره نشسته است ، اولويتهاي متفاوتي در روزهاي آغازين هر مجلس براي پيگيري توسط نمايندگان وجود خواهد داشت و مهمترين آن در شرايط فعلي وضعيت اقتصادي جامعه و گرانيها و تورم لجام گسيخته است كه توسط مجلس هفتم دنبال شده و به تبع آن در مجلس هشتم نيز سرليست اولويت‌هاي كاري نمايندگان قرار گرفته است.
به نظر مي رسد از مجالس گذشته با همه عملكردهاي مثبت و منفي ، نماد قوي و ماندگاري در كارنامه كاري فعاليتشان ، به عنوان مجلس در راس امور كشور باقي نمانده و دليل آن نيز هدفمند نبودن فعاليتهاي نمايندگان مجلس بر خلاف ترسيم اوليه اولويتها در هر دوره مجلس بوده است و در حاليكه مجلس به عنوان يك قوه و در طول مدت 4 سال مي توانست براي خود اهداف بلند مدت و كوتاه مدت و حتي استراتژيك تدوين كند تا فقط گفتمان و فعاليت نمايندگانش در شعار خلاصه نشود و راه براي ارزيابي عملكرد مجالس گذشته به صورت علمي و آماري وجود داشته باشد ، مانيفست مجالس مختلف در دوره هاي قبلي و كارنامه كاري اين مجالس عملا نشان داده است كه قوه مقننه تا به حال نتوانسته ناظر به مشكلات جدي موجود در جامعه و كمبود و نقضان قوانين در قواي ديگر باشد .
با اين حال در خصوص مجلس هفتم بايد گفت : كاستن از بار گراني‌ها، حل مشكلات معيشتي، رسيدگي به وضع توليد و كمك براي رونق آن، حل معضل بيكاري، مسكن و ازدواج جوانان، مشكلات فرهنگي نظير بدحجابي، ماهواره و مشكلات سياسي نظير قاطعيت بيشتر در برخورد با پرونده هسته‌اي و تعليق‌هاي انجام گرفته در زمان دولت اصلاحات بود.
با نگاهي به اين اولويت‌ها و مقايسه آن با عملكرد اين مجلس، همچنين تطبيق دادن آن با مباحث و شعارهايي كه توسط كانديداهاي مجلس هشتم مطرح شده و هم اكنون نيز توسط نمايندگان اين دوره مجلس بيان مي‌شود، تنها نكته قابل دريافت اين است كه هدف‌ها و اولويت‌هاي كاري نمايندگان در هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي تفاوت قابل ملاحظه‌اي با دوره هفتم ندارد و در عين حال كه اين اهداف و اولويتها به دليل بزرگ‌تر شدن معضلات و مشكلات پررنگ‌تر شده و ضرورت رسيدگي عاجل به آنها، بيش از پيش خودنمايي مي‌كند، اما در عين حال هنوز هيچ راه حل عملي از طرف اجاره نشينان جديد خانه ملت تاكنون ارائه نشده و در عين حال نظريه پردازان قوي اقتصادي نيز در اين مجلس به نحوي كه در مجلس هفتم وجود داشتند، وجود ندارد كه بتوان اميدي به نظرات و پيشنهادات و برنامه‌هاي آنها براي رسيدگي به اوضاع اقتصادي كشور داشت.
اما باز با اين حال در صورتي‌ كه عزم جدي در مجلس هشتم براي رسيدگي به مسائل اقتصادي - آنطور كه اين نمايندگان بيان كرده‌اند – وجود داشته باشد و حل مشكلات معيشتي مردم سرليست فعاليت‌هاي اين نمايندگان قرار داشته باشد بايد به اين سوال نيز انديشيده شود كه نقش مجلس در احياي روند كاهش تورم يا كاهش گراني‌ها و حل مشكلات اقتصادي چيست؟ و اگر تشخيص داده شود كه برخي از مصوبات مجلس هفتم و دولت نهم در چهارسال يا بهتر بگوييم در سه سال گذشته اشتباه بوده و يا اثرات و نتايج دوره دلخواه را به همراه نداشته است، آيا نمايندگان تازه وارد به خود اجازه خواهند داد در مقابل فعاليت‌هاي تورم زاي دولت نهم بايستند يا طرح تثبيت قيمت‌ها يا كاهش نرخ سود بانكي و حتي سهميه‌بندي بنزين را شكست خورده اعلام كنند؟
با كمي اغماض بايد گفت كه مجلس هفتم تمام تلاش و سعي خود را براي كاستن از بار انتظارات تورمي و كاهش گراني‌ها به كار بست؛ بعنوان اولين هديه اقتصادي، طرح تثبيت قيمت 9 قلم كالا و خدمات دولتي نظير آب، برق، گاز، بنزين ، نفت ، گاز و ... را به مردم ارائه داد، بعد براي كاستن از فشار تورم، طرح كاهش نرخ سود بانكي را در دستور كار خود قرار داد، كميته‌هاي مختلفي را براي بررسي علل گراني‌ها، هدفمند سازي يارانه‌ها و قطع يارانه انرژي و حل معضل مسكن تشكيل داد، لايحه اصل 44 را براي كمك به بخش خصوصي در ورود به حيطه اقتصادي از تصويب گذراند و بارها در مقابل تصميماتي از دولت كه منجر به دور شدن از اهداف سند چشم‌انداز و برنامه چهارم توسعه مي‌شد، ايستاد اما تجربه مجلس هفتم با بررسي تعدادي از اقدامات دولت نظير انحلال سازمان مديريت و برنامه‌ريزي، ادغام شوراهاي عالي، انحلال هيات امناي حساب ذخيره ارزي، كاهش دستوري نرخ سود بانكي براي يك رقمي شدن، تغيير ندادن ساعت رسمي كشور يا تغيير ساعت كار كارمندان و بانك‌ها و يا تصميمات مربوط به قانون بودجه نشان از اين دارد كه به واقع مجلس در بسياري از امور به مانند مسائل اقتصادي نمي‌تواند نقش آنچنان تعيين‌كننده‌اي در معاملات اقتصادي داشته باشد و اين دولت است كه با تصميمات خود، فضاي اقتصادي و حتي آماري كشور را رقم مي‌زند و يك روز تورم را 20 درصد اعلام مي‌كند و روز ديگر آن را انكار مي كند.
پس از مسائل اقتصادي، اولويت كاري‌اي كه توسط بسياري از مسئولان اجرايي و نظارتي كشور به مجلس هشتم توصيه شده است، پالايش و تنقيح قوانين كشور و يا به تعبير مقام معظم رهبري هنرمندي در قانون نويسي و قانون گذاري است كه بايد در اين دوره بيش از پيش رعايت كنند. همچنين توسعه و گسترش روابط خارجي، نظارت مجلس بر نحوه اجراي اصل 44، مبارزه با آثار و تبعات منفي خشكسالي، حضور فعال در صحنه بين‌المللي و تعامل با كشورهاي گوناگون دنيا، پشتيباني بيش از پيش از دستيابي به فناوري هسته‌اي و جلوگيري از هدر روي منابع حساب ذخيره ارزي از ديگر محورهايي است كه در روزهاي اخير و همزمان با آغاز به كار اين مجلس، بارها و بارها توسط كارشناسان و مسئولان اجرايي و نمايندگان ادوار مختلف مجلس كشور به عنوان اولين اولويت‌هاي اين مجلس بيان شده است.
حال بايد منتظر ماند و ديد با تمام اولويت‌هايي كه براي مجلس هشتم ترسيم شده است و با تمام مشكلاتي كه انتظار مي‌رود از طرف مجلس هشتم حل شود، نمايندگان مردم در اين دوره خواهند توانست به توقعات و انتظارات مردم پاسخ دهند و آيا پس از گذشت 4 سال فعاليتشان، كارنامه قابل قبولي از خود باقي خواهند گذاشت يا خير. 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 25 خرداد1387 و ساعت 13:36 |موضوع سياسي |

شاید این خبر ، یه خبر جالب و جذاب باشه و یا شاید برای یه عده دیگه خبر سوخته و مزخرف ولی در هر صورت هر چی که هست ، خبر توقیف سه روزه خبرگزاری فارس ،اونهم درست تو تعطیلات برای من خبر مشکوکی بود و در عین حال نگران کننده . خوب راستش رو بخواهی از خبر توقیف فارس برای خبرگزاری فارس یا حتی خبرنگارهاش ناراحت و نگران نشدم از این نگران شدم که چه نقشه ای یا چه خدعه ای در راه است ؟ فکر کنم اکثر خبرنگاران هم به این مسئله فکر کردند تا ناراحت شدن برای نزدیک ترین خبرگزاری به دولت !
اگر یه روز خبرگزاری ایلنا به خاطر انتقاد از دولت نهم و به قول معروف شمشیر رو از رو بستن برای دولت متهم به پوشش اخبار اعتراضات کارگری و یا خوراک خبری تهیه کردن برای رسانه های برانداز شد یا شرق به خاطر یک اشتباه از دور خارج شد یا هر روز و هر روز خبر احتمال بسته شدن هفته نامه شهروند امروز رو می شنویم ، زیاد دور از انتظار نیست ولی اینکه خبرگزاری فارس به خاطر یک خبر توقیف بشه بیشتر نشونه نطق کشی از تمام مطبوعات و رسانه هاست . یه جور زنگ خطر که ما با خودمون هم رو دربایستی نداریم داداش !
نمی دونم در هر حال روزهای به نظر من "پر آشوب رسانه ای" انتخابات ریاست جمهوری در راهه و از همین حالا باید به همه خبرنگارها گفت : مواظب باشید بچه ها ! روزهای سختی در پیش است ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 20 خرداد1387 و ساعت 18:41 |موضوع سياسي |
نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در آخرين روزهاي فعاليت خود در خانه ملت با طرح بحث استيضاح وزير بازرگاني خواستند نشان دهند با وجود تمام تعامل هاي يكسويه اي كه هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي با دولت نهم داشت و در نهايت همين تعامل و يا به قولی تسامح و تساهل ، وظيفه نظارتيش را با ابهامهاي مختلفي مواجه ساخت، اما هنوز هم  مي تواند به  عنوان  صداي ملت و به عنوان بیان انتقاد و نگراني مردم، دست به  كاري زند تا شايد كمي به اضافه شدن به معدل عملكردش در كارنامه دور هفتم  کمک کند.
"در مجلس هفتم هيچ طرح استيضاحي به نتيجه نمي رسد" يا "مجلس هفتم  كاملا در مشت دولت بود" اينها جملاتي بود كه شنيدن و تكرار هر روزه شان براي تمام مخاطبين اين مجلس امري عادي و كاملا معمولی بود. حال چه اتفاقي در واپسين روزهاي كاري اين مجلس افتاده كه رويه‌ي تسامح و تساهل او را دچار خدشه كرده است ؟
برخي معتقدند بازماندن حدود 200 نفر از نمايندگان اين دور مجلس از قطار مجلس هشتم، بهترين بهانه براي جبران مافات در دقيقه 90 بوده است اما نكته جالب توجه پشتيباني تعدادي از منتخبين مجلس هشتم  كه نمايندگان فعلي مجلس هفتم  هستند، از طرح استيضاح ميركاظمي است كه  فرضیه اول را با تناقض با حقایق روبرو مي سازد.
برخي ديگر نيز معتقدند طرح استيضاح وزير بازرگاني با چراغ سبز رئيس جمهوري در مجلس دنبال مي شود و رايزني هاي دقيقه نودي مسئولان  اين وزارتخانه و برخي نمايندگان عضو هيات رئيسه مجلس با در خواست كنندگان استيضاح ، به همين دليل ناكام  مانده است.
با اين حال، مسعود ميركاظمي به دلايلي خواه منطقي و با رضايت كامل رئيس جمهوري و  خواه غير منطقي و لجبازی بر سر نتايج انتخاب هفته آینده در مقابل نمايندگاني قرار خواهد گرفت كه بنا دارند در يك تصميم  جمعي آخرين عملكرد خود را در بعد نظارتي مجلس به گونه اي ترسيم كنند كه  در هر صورت  اگر نمي تواند منجر به  قبولي اين  كارنامه باشد باعث تك ماده كردن نمرات پايان  4 سال فعاليت  مجلس شود!
اما در اين ميان تنها وظيفه نظارتي و  عملكرد نمايندگان در آخرين روزهاي كاريشان نيست كه  نگاه متعجب مخاطبان بهارستان هفتم را به اين تالار هرمي دوخته است و اين روزها مسئله اي كه بيش از پيش در رفتار دولت نهم مشاهده مي شود استفاده از فرصت جابجايي نمايندگان دور هفتم  و هشتم  براي انجام دادن اقداماتي است كه شايد اگر در روزهاي معمول كار مجلس انجام مي شد با انتقادات شديد نمايندگان و به تناسب آن ، رسانه ای شدن این اعتراضات روبرو  مي شد اما امروز مجلس گرفتار تر از اين حرفهاست كه بخواهد سر مسئله جابه جايي رديف هاي بودجه اي یا دخل و خرجهاي حساب ذخيره ارزي و  يا حتي واردات بي مجوز بنزين و تغيير در سهميه هاي از قبل مطرح شده  و يا باز شدن درب هاي شش قفله  حساب ذخيره ارزي به دولت  تذكر دهد يا مانعي براي انجام اين قبيل فعاليت هاي به قول نمايندگان غير قانوني و بی مجوز باشد.
اما نگاهي به اقداماتي كه  در چند روز اخير انجام شده يا تا دهه اول خردادماه قرار است از طرف دولت در مورد  آنها تصميم گيري شود نشان مي دهد كه دولت نهم و شخص رئيس جمهور به چه ميزان از فرصت جابجايي مجالس در اين مدت  براي انجام كارهايي كه قطعا با مخالفت مجلس رو به رو مي شود بهره گرفته و مي گيرند؛ اقداماتی به ظاهر خلاف قانون و اقداماتی مخالف نظر كارشناسي مجلس كه اگر در روزهاي عادي برگزاري جلسات مجلس انجام مي شد قطعا با انتقادات شديد مستاجران تالار سبز رنگ بهارستان مواجه مي شد.
يكي از تخلفاتي كه هم اكنون نمايندگان را  به واكنش واداشته  تخلف در واردات بنزين توسط دولت است كه نتيجه آن واردات  2 ميليارد دلار بنزين بدون  كسب مجوز از سوي مجلس بوده است.
دولت نهم در سال 86 موظف بود با روش هاي مختلف از جمله  سهميه بندي، مصرف بنزين را محدود و  حداكثر 8/3 ميليارد دلار بنزين وارد كند اما در عمل بدون اجازه  و اطلاع مجلس، حدود 7/5 ميليارد دلار بنزين وارد كرد كه در نتيجه بخشي از تلاشها براي مهار مصرف و واردات بنزين با ارائه سهميه  هاي متنوع روزهاي خاص، در سال 86 خنثی شد!
اما در هر صورت در روزهاي پاياني سال 86، بدون اعتراف به شكست طرح سهميه بندي بنزين و با اعتقاد احتمالي به اين امر، رئيس جمهور به وزارت  نفت دستور داد تا بخشي از بودجه شركت  نفت را در جايي به غير از آنچه در بودجه  مصوب شده بود صرف كند و نمايندگان متعجب از اين رفتار خود را به اين واكنش واداشته است كه چرا در همان زمان طرح شدن بحث سهميه بندي بنزين، دولت به  پيشنهادات مجلس براي برون رفت از بحران هاي احتمالي و مشكلات ناشي از سهميه بندي توجهي نكرد و  به ارائه بنزين با قيمت آزاد كه مورد  درخواست  نمايندگان مجلس بود تن داد و در عين حال بي توجه به  تذكرهاي نمايندگان به اضافه  كردن سهميه هاي خاص در همان 9 ماه اول اجراي طرح  سهميه بندي پرداخت تا مجبور شود براي كم كردن از تبعات كمبود سوخت مورد نياز مردم  و در جهت اجراي مسالمت آميز طرح سهميه بندي بنزين دست به كاري زند كه مجوز مجلس را نيز در عقبه خود ندارد.
در عين حال سوالات و ابهامات ديگري نيز در خصوص اقدامات اخير دولت  در فضاي روزهاي پاياني فعاليت  دور هفتم مجلس وجود دارد :آیا دولت حق دارد بدون  اجازه  مجلس تشكيلات و هيات امنايي را كه مجلس مصوب كرده  منحل كند و وظايف آن را  در چارچوب كميسيون  اقتصادي زير مجموعه خود قرار دهد؟
آيا دولت مي تواند بدون كسب مجوز از مجلس و با تغيير در رديف هاي بودجه اي به واردات 2 ميليارد دلاري بنزين بپردازد؟
آيا دولت  نبايد در اتخاذ تصميماتي به مانند كاهش نرخ سود تسهيلات بانكي به دنبال راي مثبت و نظر موافق نمايندگان و حداقل كارشناسان اقتصادي باشد؟
اگر دولت با طرح تثبيت قيمت  ها موافق بود و همراه با مجلس به دفاع از اين طرح پرداخت - كه بعدها با افزايش قيمت بنزين و  سوخت، عملا با شكست مواجه شد-  چرا بايد با شكاياتي در خصوص افزايش بي‌سابقه قيمت برق و گاز روبه رو شود؟
+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 و ساعت 12:56 |موضوع سياسي |

با پايان يافتن بحث انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي ، گمانه زنيها در خصوص انتخابات هيات رييسه و تعيين رييس مجلس اصولگراي هشتم ، از قبل از برگزاري دومين دوره انتخابات و از هم اكنون آغاز شده و با نزديك شدن به زمان تشكيل اولين جلسه اين مجلس نيز بر رايزنيهاي نامزدهاي رياست مجلس با نمايندگان منتخب افزوده شده است .
نامزدهاي متعددي براي تكيه زدن بر صندلي رياست مجلس هشتم وجود ندارد ، با رقابتي كه بين حداد عادل ، رييس فعلي مجلس هفتم و علي لاريجاني ، رييس سابق شوراي امنيت ملي وجود داشته و اين رقابت در برخي موارد باعث ايجاد اختلافاتي نيز بين اين دو شده است ، به نظر نمي رسد نامزد قابل توجه ديگري براي رياست مجلس هشتم وجود داشته باشد اما باز با اين حال تعارفات سياسي موجود در جريان اصولگرايي ، نامزدهاي ديگري همچون سيد شهاب الدين صدر و حجت الاسلام مرتضي آقاتهراني را در بين اصولگرايان كه درواقع برنده رقابت هاي كسب كرسي هاي مجلس در دور هشتم بوده اند ، مطرح كرده است اما غير از مباحث مربوط به رقابت هاي دو نامزد اصلي براي كسب راي نمايندگان براي رياست مجلس ، ويژگيهاي رييس مجلس آينده و راهبردهايي كه براي مسايل مختلف و به خصوص نحوه تعامل اين نهاد با دولت ارائه مي دهد ، از مهمترين نكاتي است كه در انتخاب رييس آينده قوه قانونگذار مجلس موثر خواهد بود .
با اينكه در دو سال پاياني فعاليت مجلس هفتم و هيات رييسه اين نهاد ، بارها و بارها در مورد نحوه تعامل دولت با مجلس از رييس مجلس سوال شد و بارها وبارها حداد عادل بيان كرد كه مجلس به هيچ عنوان در مشت دولت نخواهد بود و در پشت او ايستاده است ، اما نحوه تساهل و تسامح قوه نظارتي مجلس در برخورد با رفتارهاي دولت نشان داد كه چندان هم نمي شود به در مشت دولت نبودن اين نهاد اعتماد كرد !
اما در عين حال كه روز به روز بر دامنه اختلافات اصولگرايان مجلس هفتم در خصوص نحوه تعامل با دولت افزوده مي شد ، تلاشهاي هيات رييسه براي ثابت كردن جمله اي كه بارها حداد عادل آن را به كار برده بود ، دو چندان مي شد اما باز هم دريبل هاي دقيقه نود ، منجر به گل زدن حتي در دقايق اضافه نيز نشده و نامه نگاريهاي حداد عادل در خصوص برخي قوانيني كه گفته مي شد توسط دولت ابلاغ نشده است ، نتوانست جاي رايزنيهاي اعضاي هيات رييسه براي استيضاح نشدن وزراي كابينه نهم را بگيرد . همچنين اصرار مجلس در خصوص برخي مواد لايحه بودجه سال 87 نيز نتوانست جاي خالي اصرار مجلس براي ارائه گزارش برنامه چهارم توسعه توسط رييس جمهور را پر كند و تمام كاستيهايي كه از بعد نظارت بر دولت در مجلس هفتم وجود داشت ، در نهايت تمام نمايندگان را با اين حقيقت روبرو ساخت كه مجلس در دو سال پاياني خود نه تنها در مشت دولت بود كه از جايگاه حقيقي و در راس امور بودن خود به شدت دور افتاده است و اين مسئله اين روزها با تبليغاتي كه در خصوص رياست حداد عادل مي شود ، بيش از پيش خودنمايي مي كند .
نكته جالب توجه اينجاست كه در حاليكه در ميدان رقابتهاي انتخاباتي ، هر كانديدايي كه به فكر محبوبيت بيشتر و اخذ راي بيشتر در حوزه انتخابيه خود بود ، با وارد ساختن انتقادهاي مختلف به عملكرد دولت در طول سه سال گذشته و بيشتر از آن با بيان انتقادهاي مختلف به هيات رييسه مجلس به خاطر برقراري تعامل يك سويه با دولت نهم ، ناكارآمد بودن مجلس هفتم در بعد نظارتي را نشانه مي رفت ، در رقابت انتخاباتي براي انتخاب رييس مجلس هفتم نيز ، حركت ها نشان از انتقادهاي گسترده به دولت نهم و عملكردش در خصوص مجلس داشته و در عين حال حداد عادل كه نوك تيز پيكان انتقادات نيز به طرف او سرازير است ، براي برون رفت از اين وضعيت دست به دامان انتقاد از دولت و حركت هاي جدي در مقابل او شده است .
با اين حال شرايط و فضاي سياسي و به خصوص اقتصادي كشور اقتضا مي كند كه افرادي كه وارد خانه مجلس شده اند، با انتقاد از ساختار هاي قبلي به خصوص در بخش كاركردهاي اقتصادي ، كمر به ساختن بنياني نو ببندند و اين بنيان تازه كه قرار است در مجلس هشتم شكل گيرد ، مطمئنا با عملكرد اعضاي هيات رييسه قبلي و حتي نمايندگاني كه در بسياري مواقع مصالح را بر حقايق ترجيح مي دهند ، همخواني ندارد و در اين ميان كسي در راس اين مجلس قرار خواهد گرفت كه بيشترين انتقاد به ساختار فعلي را مطرح كرده و در عين حال برنامه هاي جهت يافته و مدوني براي پايه ريزي اين بنيان جديد داشته باشد و در اين ميان مطمئنا نمي توان نام حداد عادل را بر زبان آورد و به عملكرد او در زمان چهار سال فعاليتش در جهت عكس اين روند مورد انتظار براي مجلس هشتم ، نگاهي نينداخت .
با اين حال بايد منتظر ماند و ديد لابي زود هنگام حداد عادل و اعضاي هيات رييسه مجلس هفتم براي كسب راي نمايندگان دور هشتم كه از ضيافت نهار در ساختمان مشروطه شروع شده بود ، چگونه خواهد توانست بر سياست لاريجاني در انتقاد از عملكرد اين هيات رييسه و همچنين اعتقاد اكثر نمايندگان بر انفعال مجلس هفتم در دو سال پاياني و نيز ويژگي هاي وي كه سابقه مديريتي در دو مسئوليت مهم يعني رياست سازمان عظيم صدا و سيما و دبيري شوراي عالي امنيت ملي را در عقبه خود دارد غلبه كند . اما مطمئنا در هر صورت كسي بر مسند رياست مجلس خواهد نشست كه با نگاهي نقادانه به تعامل يك سويه مجلس هفتم با دولت نهم ، سعي در بازسازي اين روند در جهت دوباره در راس امور قرار گرفتن مجلس انجام دهد و تا حدي از تك روي ها و تك بعدي نگري هاي موجود با توجه به ابزارهاي خوب در دست مجلسي ها جلوگيري كند. 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 و ساعت 18:21 |موضوع سياسي |

تو این چند وقته هر چی خواستم تو وبلاگ یا سایت خبرگزاری از اقدامات اخیر دولت و سیاستگذاریهای اقتصادی که منجر به این وضعیت و بحران فعلی شده بنویسم ، نشد . تا اینکه همش یک جا جمع شد و تبدیل شد به این سرمقاله : نوآوري و شكوفايي با تصميمات مقطعي و زودگذر ؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 16:31 |موضوع سياسي |

اولين جلسات علني مجلس شوراي اسلامي در سال 87 كه بعد از تعطيلات 45 روزه اين نهاد براي آمادگي در خصوص شركت در انتخابات هشتمين دوره مجلس بود ، با عدم استقبال نمايندگان روبرو شده و شرايط نشان مي دهد كه نمايندگان مجلس اين روزها گرفتارتر از اين حرفها هستند كه بخواهند با نشستن بر روي صندليهاي سبز رنگ بهارستان ؛ آنهم 4 ساعت تمام به طور مستمر ! به بررسي طرحهايي بپردازند كه احتمالا كار رسيدگي مجدد به آنها پس از بازگشت از شوراي نگهبان ، به عمر نمايندگي آنها قد نمي دهد و به عنوان ارثيه اي كاري به نمايندگان دور هشتم مي رسد .
با وجود تمام طرحها و لوايحي كه همچنان با وجود رسيدن قطار مجلس هفتم به ايستگاه پاياني ،در صف رسيدن به صحن علني وجود دارد و در حاليكه همين تعداد اندك جلسات نهاد قانونگذاري نيز براي رسيدگي به اين موضوعات كافي به نظر نمي رسد ، پيشنهاد برخي نمايندگان در روزهاي كاري پاياني مجلس در سال 86 در خصوص اضافه شدن به تعداد روزهاي كار در صحن علني مجلس با استقبال همكارانشان مواجه نشد و تمام كارهاي نيمه تمام اين مجلس ماند براي نمايندگان منتخب در هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي .
در عين حال تمام كارهاي مجلس به رسيدگي به طرحها و لوايح ختم نشده و با توجه به تغييرات احتمالي كه قرار است در سال جديد و تا چند روز آينده در كابينه دولت صورت بگيرد ، كار رسيدگي به صلاحيت وزير يا وزراي تازه معرفي شده نيز از جمله كارهايي مي شود كه چنانچه ديده شد ، حتي رييس مجلس نيز به دولت پيشنهاد داد تا آن را به عهده نمايندگان مجلس هشتم بسپارد !
با اين حال و با وجود تمام كارهاي نيمه تمامي كه مجلس در كارنامه فعاليتهاي خود به جاي گذاشته است ، نمايندگان دور هفتم در اولين روزهاي كاري خود در سال 87 ، ميل چنداني به حضور در صحن علني مجلس نداشته و يا به بهانه سفرهاي استاني ، در مرخصي هستند و يا به دليل آمادگي بيشتر براي برگزاري دور دوم انتخابات مجلس در حوزه هاي انتخابيه خود به سر مي برند . باقي نمايندگان حاضر در جلسات مجلس كه برخي از آنها راي اعتماد مردم براي دور هشتم را نيز دريافت كرده اند هم با توجه به جو اين روزهاي مجلس در خصوص رايزني ها براي انتخاب هيات رييسه مجلس هشتم ، بيشتر درگير ودار رايزني ها و لابي ها بوده و به نظر مي رسد كه توجه زيادي به طرحها و لوايح و كاغذهاي زير دست خود و يا روي ميزشان ندارند و در راهروهاي پارلمان به دنبال نتيجه گفت و گوهاي انجام شده بين بزرگان سياسي كشور و نمايندگان برجسته دور هشتم در خصوص رياست آينده مجلس هستند و يا هنوز كه هنوز است در گيرو دار تبريك هاي سال نو و نتايج انتخابات و تحليلهاي خود در حوزه هاي انتخابيه شان هستند .
در هر صورت نمايندگاني كه آمده بودند تا جاي خالي نمايندگان دور ششم در جلسات علني مجلس را پر كرده و به جبران كاستيهاي آن دوره بپردازند ، خود در آخرين روزهاي مجلس به سرنوشت جلسات علني و صندليهاي خالي دور ششم دچار شده و به همكاران خود حق مي دهند كه نتوانند 4 ساعت در يك روز ، آنهم براي سه روز در يك هفته ، روي يك صندلي نشسته و به انجام امور نمايندگيشان بپردازند و در حاليكه از مجلس هفتم انتظار مي رفت با برگزاري جلسات بيشتر به بررسي صف طويل طرحها و لوايح در دستور كار مجلس بپردازد ، شايد با اين روال بايد از مجلس هشتم انتظار داشت تا با عقب گردي به مجلس چهارم و پنجم ، براي هر دو ساعت ، نيم ساعت را نيز به تنفس اختصاص داده و يا براي برگزاري بهتر جلسات ، به كاهش تعداد جلسات علني مجلس در هفته بپردازد . 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 21 فروردین1387 و ساعت 16:38 |موضوع سياسي |

خوب ! عجب سالی بود سال ۸۶ ! اون هم با انتخاباتش ! ببخشید که اینها رو یک خورده دیر می نویسم ولی خیلی درگیر بودم و نشد دیگه ! از روزهای اولی که بحث انتخابات تو کشور کم کم به بحث جدی محافل سیاسی تبدیل شد ، شایعه حضور افرادی چون حسن روحانی ، محمد خاتمی ، مهدی کروبی و سیاسیون معروف دیگه به داغی اخبار انتخابات و بازار گرمی سیاسیون اضافه می کرد و خبرنگاران رو برای ثبت روزهای هیجان واقعی امیدوار ! ولی کم کم آدمهای کله گنده سیاسی، جاشون رو به افرادی دادند که قرار بود به زور معروف شوند و تبلیغات تو روز اول با اون حجم وسیع هم نتونست به داغ شدن فضای انتخابات کمکی بکنه ولی مردم همیشه در صحنه بالاخره این بار هم کار خودشون رو کردند و از خجالت حرفهای اخیر بوش و قطعنامه سوم در اومدند . ولی با این حال نمیشه از نقش قانون مجلس در کم شدن فضای هیجانی انتخابات و تبلیغات نگفت . خوب بالاخره ایران از این انتخابات هم سر بلند بیرون اومد و مردم در هر صورت رای شون رو به صندوقها ریختند ولی باید گفت که چرا این همه فضای انتخاباتی سرد بود و کار رو به جایی رسوند که وزیر کشور و سخنگوی دولت هم به این مسئله اعتراف کردند که فضای تبلیغاتی انتخابات سرد بود . جدای از اینها هم نگاهی به آمارها نشون میده که در تهران وضع به اون خوبی هم که همه می گفتند نبوده و اگه یه لیست خاص با اون همه تبلیغات و تو سرزنون تونسته رای بیاره ،  اون هم با رای پایین ، به خاطر این بوده که میزان مشارکت در تهران کمتر از سی درصد بوده است . بنابر آمار وزارت کشور در تهران تعداد واجدین شرایط رای دادن ، ۶ میلیون و ۵۷۳ هزار و ۴۸ نفر بوده است و چند نفر در انتخابات شرکت کردند ؟ امارها نشون میده که حدود یک میلیون و 900 هزار نفر در تهران در انتخابات شرکت کردند .
شاید هر کسی که این مطلب رو بخونه فکر کنه من هم از اون دسته آدمهایی شدم که می خوام انتخابات را زیر سوال ببرم یا اینکه آمار را غیر واقعی جلوه بدم ولی واقعا نگرانم .این آمار نشان از این داره که مردم به گروهها و این باند بازیها و حزب های الکی دم انتخابات تاسیس شو ، اعتماد ندارند و مهمتر از اون این که بر خلاف تصوری که مسئولین دارند ، گرانیها و تورم لجام گسیخته و مشکلات معیشتی که مردم با اونها دست و پنجه نرم می کنند ، واقعا تو نتایج انتخابات تاثیر می گذاره . اینطور نیست که مردم همه چیز رو تحمل کنند و باز هم پای دولت و اصولگرایان بایستند . این حقیقت خطرناکیه چون با این نتایج نشون داده میشه که مردم نه تنها به اصلاح طلبان اعتماد ندارند و اصلا دیگه اونها رو آدم حساب نمی کنند ، بلکه در مورد اصولگرایان هم نا امید شدند و به یه جور بی تفاوتی مبتلا شده اند که ممکنه خودش رو در انتخابات ریاست جمهوری آینده هم به شکل بدتری نشون بده .
این یعنی چی ؟یعنی بی تفاوتی مردم به حوزه سیاست و نا امیدی ...و حالا هم روی کار اومدن مجلسی به مراتب ضعیف تر از مجلس هفتم و ششم ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 5 فروردین1387 و ساعت 13:41 |موضوع سياسي |

روزهای شلوغی شده این روزها ... میری این خیابون ، همه دارند خرید می کنند ، میری اون خیابون همه  دارند خرید می کنند . یه جورایی همه افتادند تو کار بالا بردن تورم ! بی خیال ... بزار برای یکبار در سال هم که شده این تورم راستی راستی به خاطر خود مردم و خریدهاشون بالا بره . بزار نقش روزنامه ها رو این وسط نادیده بگیریم ، دستهای پنهانی رو که از تو استخر های شمال شهر و فاضلاب های جنوب شهر در میاد تا تورم و گرونی رو بالا ببره ، نادیده بگیریم ! بی خیال بزار برای یه بار هم که شده ، مردم از نداشتن و نخریدن و بدبختی حرف نزنند !
راستش رو بخواهی نمی دونم این بدبختی و نداشتنها که همه ازش حرف می زنند ، چیه ! یارو ماشین قسطی خریده ، خونه ش هم اجاره ایه ، بعد میره برای عید 300 هزار تومان خرید لباس می کنه و باز تو عید دیدنیها که میشه می ناله که عجب گرونی ای شده لامصب ! به دارا و ندار رحم نمی کنه ! در عین حال که داره میناله ، از بالای دماغ نگاهی به سینه ریز جدیدش میندازه و میگه : بیچاره ما زیر خط فقریها که یه بار بهمون میگن آسیب پذیر ، یه بار میگن محروم و یه بار دیگه قشر متوسط و اون اوایل انقلاب هم می گفتند : پابرهنه ها و مستضعفین !
همچین میگه پابرهنه که یادم میره بگم پس اون چکمه های بلندی که باعث می شد نیروی انتظامی بچپونتت تو "ون" های سفید رنگش برای پابرهنه ها بود که ما نمی دونستیم !
دارم تو خیابون راه میرم ... یکی از راست تنه می زنه ، یکی از چپ ! یکی از جناح راست ، یکی از جناح چپ ! یکی با دود سیگارش ، هوای زندگیمو تار می کنه و ریه هامو پر از اکسیژن مرگ ! و اون یکی نگاه هیزش رو به پالتوی بلندم می دوزه که نه بدن نماست و نه .... با این حال یکی دیگه از بالای درخت و از روی بیلبوردی که تا قبل از این ممنوع بود ، داره همچین نگاهم می کنه که :" رای ندی میدم پدرتو دربیارند ! "
اون یکی یه لبخند ملیح زده انگار با همون نگاه مهربون می خواد بگه می دونم بنزین نداری ، مجبوری تو عیدی با لیتری 800 تومن سر کنی ، می دونم جونت از دست این گشت ارشادیها که نگاهشون از نگاه صد تا مرد هیز بدتره و سر تا پات رو همچین نگاه می کنند که انگار اومدن میدون تره بار دنبال میوه نورس می گردند ! به لب اومده ولی تو رو خدا به من رای بده ! برای آینده ایران به من رای بده ، برای آینده گرونی و خونه های متری 4 میلیونی به من رای بده ، برای آینده ایران و جوونهای هرزه اش که فقط بلدند تبرج کنند ، به من رای بده ! برای آینده ایران و جوونهایی که فردا با نارنجک های دست سازشون چهارشنبه سوری رو می کنند میدان جنگ جهانی سوم به من رای بده ! جون مادرت به من رای بده !  میگم باشه ، این بار هم مث همه دفعه های قبل بهت رای میدم ولی این بار دستم رو جوهری نگه میدارم تا اگه دست از پا خطا کردی ، با همون انگشت جوهری بزنم تو چشمت ...

پ.ن: میگم تو این عکسه این انگشتها چقدر بد رای داده اند ! یارو مونده بوده خودش رو بکنه تو شیشه جوهر و در بیاره !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 7:38 |موضوع سياسي |

یه زمانی بود که هیچ کدوم از مسئولین و یا بهتر بگم مدیران میانی دولت وقتی ازشون درباره سند چشم انداز بیست ساله سوال می شد ، نمی دونستند مفاد این سند چیه و فقط می دونستند یک برنامه برای بیست سال آینده کشور هست و فکر می کردند یه برنامه ای تو مایه های برنامه های توسعه ایست و برخی از این مدیران حتی عنوان می کردند که این سند یک آمال نامه است که اصلا کارآیی و خاصیت اجرایی ندارد . بعد از مدتی ، فرهنگ سخن راندن از چشم انداز بیست ساله و ضرورت توجه به آن در کلیه ادارات دولتی شکل گرفت و سند چشم انداز بعد از اون مهجوریت تبدیل به یک سند مقدس شد که سخن گفتن از اینکه ما نمی توانیم به اهداف مندرج در آن دست یابیم ، گناه کبیره به شمار می رفت . باز با این حال قوانینی که در مجلس تصویب می شد و یا برنامه های اجرایی دولت ، هیچ گاه از جهت سیاستهای کلی با سند چشم انداز بیست ساله مورد ارزیابی قرار نمی گرفت و یا اینکه وقتی این مسئله مطرح می شد که این قانون مخالف سند چشم انداز یا برنامه های توسعه ایست ، نمایندگان عنوان می کردند که خوب ! کسی یا نهادی باید مسئولیت نظارت بر این مسئله را برعهده بگیرد ! و در حالیکه ما در سال 1404 هجری شمسی باید قدرت اول منطقه باشیم و در عین حال میزان اتکامون به درآمدهای نفتی به صفر رسیده باشه ، هر سال در خصوص رسیدن به این اهداف راه برعکس رو پیش میریم و هیچ کس هم ککش نمی گزه که چرا داریم اتکامون به درآمدهای نفتی را سال به سال بیشتر و بیشتر می کنیم ... بعد تو این گیر و دار یکدفعه مشاور رسانه ای رییس جمهوری در گفت و گو با روزنامه اقتصاد پویا ادعا می کنه که ما مسیر بیست ساله را در طی سه سال رفته ایم و حدود 17 ، 18 سال از سند چشم انداز را طی کرده ایم و به اهداف مورد نظرمان رسیده ایم ...
یه مثالی دارم که این روزها زیاد ازش استفاده می کنم ! چون نرم افزار خوندم ، میگم کاش می شد الگوریتم فکری مشاور رییس جمهوری را که به این مسئله رسیده در اختیار ما هم می گذاشتند که ببینیم بر چه اساسی به این فرمول 17=3 رسیده ! بعد تازه این که هیچ ، وقتی به این مسئله میرسی که این کارشناس گفته اند که باید بی خیال سند بیست ساله شده و به سندهای 50 ساله بعدی فکر کنیم ، دلت می خواد اون الگوریتم فکری رو به عنوان یه فرمول جدید از نابغه بودن به کل دنیا صادر کنی !
فکر کنم بهتره که یک بار دیگه سیاستهای کلی نظام در دوران چشم انداز بیست ساله خونده بشه و واقعا به این مسئله فکر کنیم که چقدر در رسیدن به این اهداف جدای از تبلیغات دولتی و غیر دولتی و آمارهای متناقض رسیده ایم ! چرا ؟ خوب وقتی که برنامه های توسعه ای رو با دست کاری آمارها طی می کنیم ، می ترسم اتفاق الگوریتم فکری مشاور رییس جمهور ، بعد از چند سال برای تمام مردم بیافته و اصولا تو رویا زندگی کنیم نه واقعیت ...

پ.ن: این سند چشم انداز و این سیاستهای کلی . لطفا بخونیدش ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 18 اسفند1386 و ساعت 13:43 |موضوع سياسي |

نمیگم تموم کارهای دولت نهم و هیات رییسه مجلس هفتم خوب بوده ها ! خودم هم انتقادهای زیادی به این افراد دارم ولی آغاز فصل انتخابات در ایران یعنی تموم شدن هر چی احترام و محافظه کاری و تسامح و تساهل ! این روزها دولت و شخص رییس جمهور و اعضای هیات رییسه مجلس هفتم شدند تل خداوند کوب ! هر نامزدی که به این دو گروه بپره و هیات رییسه مجلس رو یه مشت بی اختیار توصیف کنه که فقط زل زده بودند به دهن دولت تا هر چی که رییس جمهور میگه ، اجرایی کنند و یا اینکه تموم کارهای دولت نهم رو زیر سوال ببره و حتی یه کور سوی امید تو اقدامات رییس جمهور و دولت نهم عنوان نکنه ، فکر می کنه که می تونه رای بیشتری رو از آن خودش کنه . ممکنه این مسئله برای اونهایی که تو مجلس هفتم نبودند ، جواب بده ، ولی من موندم که چرا نماینده های همین مجلس هم خودشون رو اینطوری خراب می کنند که تمام اقدامات خودشون رو هم زیر سوال ببرند !
خوب اگه هیات رییسه بی اختیار بود و چشم به دهان مبارک دولت دوخته بود ، تو اون وسط صحن چکار می کردی ؟ اگه هیات رییسه جلوی استیضاحها و به قول تو نظارتهای مجلس رو گرفته بود ، تو اون وسط چکار می کردی ؟ اگه هیات رییسه بودجه دو صفحه ای رو به زور به تصویب رسوند تو اون وسط چکار می کردی ؟  اگه رییس جمهور هر کاری می خواد با اقتصاد کشور می کنه ، تو اون وسط چکار می کنی ؟ اصلا نماینده محترم ! تو چهار سال تو اون خانه ملت چه کردی ؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت 9:56 |موضوع سياسي |

این روزها رسانه های متعلق به جناح اصولگرایان به خصوص خبرگزاری فارس نامزدهای انتخاباتی این جناح چنان در گفتارهاشون به مجلس ششم و آثار و تبعات انتخاب بد مردم در اون زمان می پردازند که هر کی ندونه ، فکر می کنه شورای نگهبان در زمان تایید صلاحیت همین اصلاح طلبان در زمان انتخابات مجلس ششم ، خواب بوده ! تحصن هم که واسه اصلاح طلبان شده قوز بالا قوز ! مخصوصا کتاب مسیح! در هر صورت این نگرانی از تکرار مجلس ششم چنان در میان اصولگرایان انتشار پیدا کرده که دارم فکر می کنم نکنه واقعا پیروز انتخابات در این دور اصلاح طلبان هستند که این جناح اصولگرا اینقدر مردم رو از تکرار شدن مجلس ششم می ترسونه و مبادا مبادا می کنه !
نمی دونم با این رد صلاحیت ها اصولگرایان از چی نگرانند ؟
در عین حال اصلاح طلبان هم اصلا توجه ویژه ای به عملکرد مجلس هفتم ندارند و دقیقا رویه ای رو که اصولگرایان در مقابل اونها در پیش گرفته اند ، نمی بینند و گیر دادند به دولت نهم ! وگرنه خیلی راحت می شد مردم رو از تکرار شدن مجلس هفتم ترسوند ! مجلس ششم ، مجلسی سیاسی بود و واقعا هم سیاسی عمل کرد تا جاییکه تحصن رو هم به عنوان آخرین اقدام در کارنامه خودش ضبط کرد و تا به امروز هم داره تاوان این کارش رو پس میده ولی مجلس هفتم که داعیه‌ی رسیدگی به مشکلات اقتصادی مردم رو داشت چکار کرد ؟ مگر نه اینکه مردم هر روز با گرانیهای تازه ای دست و پنجه نرم می کنند ؟ گرونی خونه و انواع و اقسام کالا ها و تورم های بیست درصدی و به نتیجه نرسیدن طرح تثبیت قیمتها و کاهش نرخ تورم به وسیله کاهش نرخ سود بانکی و ماجراهای سهمیه بندی بنزین که از یاد مردم نرفته ، بماند که مجلس اصلا نتونست در مقابل اقدامات عجولانه دولت در خصوص تغییر ساعت رسمی کشور و تغییر ساعت کاری بانکها و مشکلات اجتماعی مختلف عکس العمل مناسبی نشون بده و با اعلام حمایتش از خشونتهایی که توسط پلیس به نام طرحهای امنیت اجتماعی صورت می گرفت ، از مردم دور شد . درسته که رییس مجلس گفت : مجلس در مشت دولت نیست و در پشت اوست ولی ... چرا به جایی رسید که مجبور شد به وزرای ضعیف دولت نهم با لابی بزرگان همون جمع ، رای بده یا بودجه ای را به تصویب برسونه که خودش مطمئنه نباید به رای مجلس برسه ؟
اصلاح طلبان از مردم دور شدند و منافع حزبی و سیاسیشون رو بر منافع مردم ترجیح دادند اما مجلس هفتم با منافع مردم چه کرد ؟
من که نه اصلاح طلبم و نه اصولگرا و فقط یه ناظرم، مثل باقی مردم ، معتقدم در هر صورت مجلس ششم و هفتم در دور شدن از منافع مردم دقیقا مثل هم عمل کردند ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت 12:51 |موضوع سياسي |

دارم فکر می کنم یعنی نمیشه تو عالم سیاست دروغ گفت ؟ یا مثلا این کار یک پدیده ی ضد اخلاقی است که یه سیاستمدار حرفی بزنه و پاش وای نایسته ؟ این روزها پاسخ به این سوال زیاد مهم نیست ! چون در حقیقت برای مردم اصلا مهم نیست !  گیریم یه روز رییس جمهور شدم و شعار دادم ، نفت رو سر سفره های مردم می برم و فردا زدم زیرش ! نه اینکه واقعا این کار رو نکرده باشم ها ، این حرفی رو که زدم می زنم زیرش . گیریم یه روز گفتم مگه مسئله‌ی امروز ما موی جوونها است و حجاب دخترها و فردا پای طرحی رو امضا کردم که همون جوونهای موسیخ سیخی و دخترهای بد حجاب رو یه نیرویی که باید تامین کننده امنیت همین آدمها باشه به اسم همون امنیت ، به صلابه میکشه ! بی خیال بابا ! ول کن این حرفها رو ! گیریم چند روز هم با رییس این نیرو سر این که من این طرح رو امضا کردم و انگار نکردم دعوای رسانه ای راه انداختم ، به کی بر می خوره ؟ به چی برمی خوره ؟ میدونی خیلی مهمه که مهرورزی رو با چه کسانی ، چطوری و در چه زمانی انجام بدی . با ملوانهای انگلیسی انجام بدی یا خبرنگار سی ان ان و یا اینکه دم انتخابات با قلیون کش های حرفه ای ! نمی خواد بیخود نگران کافه کتابها باشی ، یا روزنامه نگارها و دانشجوها . اینها از جاهای دیگه مهر و عطوفت بهشون میرسه ، این قلیونیها هستند که کمبود عاطفه دارند !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت 16:1 |موضوع سياسي |

هی من میگم به حرفهای این رییس جمهور محبوب و مردمی ایران شک نکنید ، این مسخره بازیها و این ترور های شخصیتی را کنار بگذارید ، این طیف موسوم به اصلاح طلب زیر بار نمیره که نمیره ! هی نشستید ، گفتید و خندیدید که رییس جمهور گفته یه عده تو استخر شمرون نشسته اند و دارند قیمتها را بالا می برند ، هی گفتید ، آخه مگه بزغاله ها هم استخر میروند ؟ دیدید می روند ؟ دیدید دست های ایادی استکبار و توطئه کنندگان بر علیه اقتصاد کشور ، از همین استخر درآمد ؟ اصلا هر چه می کشیم از این ایادی استکبار جهانی در استخرها و میهمانی های آنچنانی و عروسی های دولتی و ماشینهای دولتی گُل زده می کشیم ! فقط کافیست نگاهی به این خبر بیندازید تا بفهمید چه کسانی در استخرهای شمال شهر نشسته اند و دارند قیمت خونه و تخم مرغ و گوجه فرنگی را انگولک می کنند ! تا وزیر رفاه بیاید  بگوید از کی تا حالا همه تخم مرغ خور شده اند ! خوب یکی نیست بگه ما تخم مرغ نخوریم که کی بخوره ؟ توقع داری فقط جاه طلبان و ثروت اندوزان تخم مرغ بخورند و بعد بروند استخر تا قیمتها را بالا ببرند ؟ یکی از همین آدمها ، نماینده ای بوده که مایوی شریف را به جای اینکه در همان استخر آویزان کند ، آورده مجلس و در خانه ملت آویزان کرده تا خشک شود ! حالا بگویید توطئه ای در کار نیست !

پ.ن: کاریکاتور : محسن رفیعی - موج

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 10 دی1386 و ساعت 12:42 |موضوع سياسي |

چند وقت پیش تو مجلس یکی از نماینده ها تعریف می کرد که رفته بوده تو حوزه ی انتخابیه اش و یه پیرزنی اومده بوده تو دفترش و گفته بوده پسرجان ! نمی تونی از این "حساب ذخیره ارزی" برای من وام بگیری؟
فکر کن ! پیرزن حدودا 80 - 90 ساله دنبال گرفتن وامی از حساب ذخیره ارزی بوده که قراره 50 درصد منابع آن برای کمک به بخش خصوصی در نظر گرفته بشه و چون آقایان اصرار دارند که بخش خصوصی به معنای واقعی آن در ایران وجود ندارد ، اکثر این منابع در اختیار دولت قرار میگیره تا برای جبران کسری و کمبودهای بودجه ای در بخشهای مختلف استفاده کنه . 
روز گذشته روزنامه تهران امروز خبری رو به نقل از ایرج ندیمی نماینده لاهیجان چاپ کرده بود که به عنوان یک ادعای عجیب ازش نام برده اند . نایب رییس اول کمیسیون اقتصادی مجلس ادعا کرد که رییس جمهور اخیرا بدون اجازه ی مجلس میلیاردها تومان پول از حساب ذخیره ارزی برای پاسخگویی به نامه های مردم در سفرهای استانی در اختیار یکی از نهادها قرار داده ! دارم به این فکر می کنم که شاید عقل اون پیرزنه بیشتر از ما کار می کرده که امید داشته از این حساب ، پولی هم به اون تعلق بگیره و ما واقعا نمی دونستیم که این حساب غیر از اینکه می تونه محل جبران کسری بودجه های جاری و عمرانی و کسری بودجه واردات بنزین و حقوق معلمان و بازنشستگان و خسارت به سیل زدگان و حقوق آخر سال کارمندان دولت باشه ، می تونه برای بردن پول نفت سر سفره های نامه نویسان هم مورد استفاده قرار بگیره !
البته نامه نوشتن برای دلایل مختلفی به کار می رود که می توان از آنجمله به آبرو بری و اختلاف افکنی هم اشاره کرد !
جریان نامه ی محرمانه ی اعتماد ملی به مشارکت هم واسه خودش ماجرایی شده ! خوب ظاهرا نامه دو تا بوده یکی تو صندوقچه ی اسرار اعتماد ملی که ظاهرا راه در رو ی خوبی داره و یکی دیگه هم دست میردامادی ، دبیر کل جبهه ی مشارکت . اما چرا این نامه لو رفت ؟ در جواب به این سوال باید پرسید که چرا اصلا رو شد که چنین نامه ای وجود داره ؟ اگه شما بخواهید به کسی نامه ی محرمانه بنویسید ، میرید تو بوق و کرنا می کنید که ایها الناس من دارم نامه می نویسم ؟ اونهم از نوع محرمانه اش ؟ به نظر میاد این نامه نوعی تبلیغات زودهنگام برای اعتماد ملی و اعلام برائت از کارهای قبلی و تند رویهای مشارکتیها بود و قرار بر این بوده که لو بره اما به طوریکه نشون داده بشه دزدی یا جاسوسی ای در کار بوده ! در هر حال اعتماد ملی از این کار زیانی ندیده و این جبهه ی اصلاح طلب بوده که با این اختلاف افکنیهای غضنفرهای دوم خردادی زیر سوال رفته !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 20 آذر1386 و ساعت 12:31 |موضوع سياسي |

مسیب در چنگال فرشیدی !روزی که فرشیدی ، وزیر سابق آموزش و پرورش برای بازدید از نمایشگاه مطبوعات اومد ، چند تا از مدرسه ها هم بچه هاشون را برای بازدید آورده بودند . پسر بچه های کوچیک تو این غرفه ها می دویدند این طرف و اونطرف و هی از هر کسی که توی یه غرفه نشسته بود ، کارت اینترنت زوری می خواستند ! فرشیدی رفته بود طبقه ی بالای غرفه روزنامه ایران نشسته بود و داشت با خبرنگار این روزنامه مصاحبه می کرد . بچه ها تا فرشیدی را دیدند خوشحال شدند و از همون پایین صداش کردند : آقا ! آقا فرشیدی ! ... فرشیدی فکر کرد واقعا کسی کارش داره . برگشت بدون اینکه نگاهی به بچه ها بکنه ، گفت : بله ! بچه ها که فکر نمی کردند آقای وزیر جوابشون رو بده ! داد زدند : آقا این معلم زبانمون خیلی گیره ! همش اذیت می کنه اخراجش کن !
بعد که وزیر اومد طبقه ی پایین و بچه ها دوره اش کردند ، یکی از بچه ها به زور چسبید به وزیر و گفت : اقا میشه ماچتون کنم ؟ شاید نمره هام بهتر شه ! دیگه مگه می شد بچه ها رو از اطراف فرشیدی جدا کرد ؟!
وقتی خبر استعفا یا بهتر بگم برکناری فرشیدی را شنیدم ناخودآگاه پیش خودم گفتم : ای بابا ! حالا تکلیف نمره های اون پسر بچه هه چی میشه ؟
در هر حال نمی دونم این همه در پیش گرفتن روش آزمون و خطا در اداره ی کشور تا کی می خواد ادامه پیدا کنه . یکی دیگه از این آزمون و خطاهای آشکار بحث سهمیه بندی بنزینه . همونی که همه می گفتند باید از فوایدش نوشت نه مضراتش ! در هر صورت این فواید تا جایی پیش رفته که قراره برای نیمه  دوم سال ، 600 لیتر بنزین برای 4 ماه در نظر گرفته بشه و در واقع سهمیه ی 100 لیتری به 150 لیتر در ماه افزایش پیدا کنه ! 

شرح عکس : مسیب سروندی خبرنگار ورزشی موج در چنگال وزیر ! ظاهرا آقای وزیر فهمیده بود که مسیب دیپلم هم نداره و خبرنگار شده !!!

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 13 آذر1386 و ساعت 17:48 |موضوع سياسي |

معتقد به اصل تفکیک بین قوای هنری ، فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی و ورزشی جامعه هستم و فکر می‌کنم خیلی ضایع است که مثلا اپوزیسیون یه نظام از بین هنرمندان و خواننده های قدیم باشه ! یا خیلی موذیانه است که هر هنرمندی که اسمی ‌در کرد و هر ورزشکاری که چند تا مدال آورد ، انقدر ادعا پیدا کنه که بیاد برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا بشه ! یا اینکه خیلی مظلومانه و رنج آور است که منتقد های یک دولت از بین ورزشکاران و هنرمندان و نویسندگان باشند مخصوصا کسانی که اهل ادب و نویسنده هستند اما همیشه مرسوم بوده و همیشه سیاسی نویسها نویسندگان خوب و اثرگذار کشور بوده اند که اسمشان هم برای همیشه‌ی تاریخ ماندگار شده؛ کسانی که همیشه نسبت به مسایل اطرافشون و به خصوص مسایل سیاسی حساس بوده اند . اما یک قشری هم هستند که اصولا سرشون تو کار خودشونه . کاری به سیاست ندارند و "زندگی" با همه‌ی زیباییها و مشکلاتش براشون با اهمیت تر از حرفهای همیشگی و جواب های همیشگی تر بین علمای سیاسی است ! از شاعرانی که عشق رو مهمتر از سیاست می‌دونند خوشم میاد . از شاعران و نویسندگانی که زندگی براشون مهمتر از دعوای بین جناحها است ، خوشم میاد و از نوشته هاشون که سرشار از همین زیباییهاست ، لذت می‌برم . نمی‌تونم سهراب رو به عنوان یه آدم سیاسی قبول کنم یا مثلا از احسان خواجه امیری و محمد اصفهانی و علیرضا عصار بخوام با اون صدا شعر سیاسی بخونند . حتی اگر بخواهند بر ضد آمریکا بخونند ترجیح میدم بر ضد جنگ بخونند تا یه سیاستمدار امریکایی ! تقدس کلمات بیشتر از اینهاست که بخواهی به دروغ و نیرنگ آلوده شان کنی !
چرا این رو گفتم ؟ چون با خوندن آخرین شعرهای استاد ترانه و تردید ، سید علی صالحی که تا به حال هر وقت دلم می‌خواست شعر ناب عاشقونه بخونم ، سراغ کتابهاش می‌رفتم ، دلم گرفته ...  به خودم میگم یعنی واقعا زمانه ، زمانه ایست که شاعران "دنیا زیبا کن " ایران باید از موضوعات بی اهمیت و زشتی چون سیاست صحبت کنند : 

شعر دیروزتر :

برهنه به بستر بي کسي مُردن ، تو از يادم نمي‌روي
خاموش ، به رساترين شيون آدمي‌، تو از يادم نمي‌روي
گريباني براي دريدن ِ اين بغض بي قرار ،تو از يادم نمي‌روي
سفري ساده از تمام ِ دوستــت دارم ِ تنهايي ، تو از يادم نمي‌روي
سوزنريز ِ بي امان ِ باران بر پيچک و ارغوان ، تو از يادم نمي‌روي
تو...
تو با من چه کرده اي که از يادم نمي‌روي ؟

دير آمدي... درست !
پرستار پروانه و ارغوان بوده اي ، درست !
مراقب خواناترين ترانه از هق هق ِ گريه بوده اي ، درست !
راز دار آواز اهل باران بوده اي ، درست !
خواهر غمگين ترين خاطرات دريا بوده اي ، درست !
اما از من و اين اندوه ِ پر سينه... بي خبر چرا ؟

آه که چقدر سرانگشت ِ خسته بر بخار اين شيشه کشيدم ،
چقدر کوچه را تا باور آسمان و کبوتر
تا خواب سر شاخه در شوق نور
تا صحبت پسين و پروانه پاييدم و تو نيامدي !
باز عابران ، همان عابران خسته‌ي هميشگي بودند
باز خانه ، همان خانه و کوچه ، همان کوچه و شهر ، همان شهر ِ ساکت ساليان...
من اما از همان اول ِ باران ِ بي قرار مي‌دانستم ديدار دوباره‌ي ما ميسر است.... ري را !

شعر دیروز :

اصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند،
فرض که هيچ نامه‌ای هم به مقصد نرسيد،
فرض که بعضی از اينجا دور،
حتی نان از سفره و کلمه از کتاب،
شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته‌اند،
با روياهامان چه می‌کنند؟!

شعر امروز :

تابلو:
کارگران مشغولِ تخليه‌ی الکل و تازيانه‌اند!

اينجا
متاسفانه بعضی‌ها
کلماتِ ارزانِ روزمره‌ی مردم را
به نایِ مُرده‌ی نان و نفت آلوده کرده‌اند.
بعضی عقب‌مانده‌های بی‌تقصير
هی حرف می‌زنند و چيز می‌زنند به گافِ الف.
(در) تعجب‌ام!
مدتِ مديدی‌ست که خداوند
در فرستادنِ کسی شبيه موسی
اصلا شتاب نمی‌کند.
چرا شتاب نمی‌کند؟
سرمايه‌دارانِ شريفِ جهان
متحد شويد!
درِ مغازه‌های خود را دو قفله کنيد،
حالا حالاها قصه‌ی شب ... دراز است وُ
به همين جایِ خيسِ قلندر نيز
خلاصه نخواهد شد.
متاسفم که سفره‌های خالیِ خود را فروختيد
تا نفتِ زمستانِ هر چه تتابعِ اضافات را وُ
جبرانِ مافات را ...!

پ.ن.۱: بالاخره پس از ساعتها بحث و فحش و فحش کاری ، مهتاب خانوم که تو این پست و این پست ، ذکر خیرشان بود ، وبلاگ نویس شدند ! فقط قالب وبلاگش را ببینید و از این همه هنری که بنده دارم حیرت بفرمایید ! با تشکر !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 12 آذر1386 و ساعت 12:21 |موضوع سياسي |

چرا دروغ ؟ وقتی تو نمایشگاه مطبوعات یا به قول یکی از دوستهام ، محبوسات ! اومدی دم غرفه ی موج و سلام کردی، نشناختمت ! هیچ وقت حافظه ی خوبی برای حفظ کردن اسامی نداشته ام . وقتی گفتی مدیر سایت بازنگار هستم ، یادم نیومد که همون رضا ولی زاده ی ایستگاه هستی که قرار بود برای افتتاحیه کافه تیتر دعوتمون کنه و نکرد ! اومدی طرف لب تاپم و خواستی وبلاگ حمیدرضا رو به لیست بازنگار اضافه کنی ، دیدی که مشتری پر و پا قرص بازنگار هستم ، گفتی بهت جایزه میدم ولی من روم نشد بگم ، آقای ولی زاده ! دور وبلاگ های تندرو رو تو بازنگار خط بکش تا بیشتر زنده بمونه !
چرا دروغ ؟ وقتی خبر دستگیریت رو شنیدم نفهمیدم تو همون رضا ولی زاده ی بازنگار هستی ! چون اسمها اصلا به یادم نمی مونه ! ولی حالا روم میشه که بهت بگم رضا ولی زاده ! مدیر سایت بازنگار و نویسنده ی وبلاگ ایستگاه ! ول کن این حرفها رو . به خدا ارزش نداره به خاطر چهار تا سگ ، کارت به اینجا بکشه . ول کن این حرفها رو اصلا در سایتت رو هم مثل همین حالا گل بگیر و زندگیتو بکن . به خدا این همه حرف ، این همه حدیث و این همه ماجرا ارزش این رو نداره که کارت به اینجا بکشه که همه وبلاگستان ، نگران اسپری آسمت باشند و روز تولدت رو تو بازداشتگاه ، خودت تنهایی جشن بگیری ...
تواین دو روزه داشتم کتاب مهتاب ، یکی از دوستهام رو بازنویسی می کردم . زنگ زد ، گفتم بعد از مدتها دلم به حال یه آدمی که کار سیاسی نکرده و حالا افتاده زندون می سوزه . گفت : عاشق شده ؟ گفتم : نمی دونم . من حتی گاهی اوقات اسمش رو هم به یاد نمی آوردم . وبلاگت رو دیده بود . بهم زنگ زد : ثمان ! مگه میشه شاعر بود و عاشق نبود ؟ گفتم : نمی دونم ! فکر نکنم . یه گوشه از مطلب کتابش را های لایت کرد و برام فرستاد . گفتم چکار کنم ؟ گفت : بنویس برای رضا . می نویسمش برای تو . از طرف من و مهتاب :

نمي‌تونم بي دليل اين روزهای انفرادی رو تحمل کنم ! وقتي الهه‌ي عشق از تو دلت بپره ، مترسک نفرت جاش رو پر مي‌کنه . تموم کاغذ‌هاي دفتر را پاره کردم . رو ديوار با خودکار خط خطي کردم و از توش هيچ نقشي در نيومد . خط خطي‌ها ، نوسان اعصاب من رو دل ديوار بود . ديواري که من رو از تو و کل دنيا جدا کرده . تموم نفرتم را رو تن همين ديوار ، همين باعث تموم جداييها خالي کردم . سعي کردم با اون خط خطيها به اون طرف ديوار ، به اون طرف جدايي ، به اون طرف دنيا ، به اون طرف دلت برسم . طرفي که خودم حالا ديگه توش نيستم . تن ديوار زخم شد و دل من زخمي‌تر ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 10 آذر1386 و ساعت 11:32 |موضوع سياسي |

نمی دونم این تحلیل درستی است که گفته میشه مردم برای رای ندادن به هاشمی رفسنجانی ، مجبور به رای دادن به احمدی نژاد شدند یا نه . در عین حال قبول دارم که کسانی که به احمدی نژاد رای دادند ، می خواستند از خاتمی و اصلاحاتش انتقام بگیرند . ولی در هر حال این فضایی که در زمان انتخابات ریاست جمهوری به وجود اومد ، این روزها با نزدیک شدن به زمان انتخابات مجلس هشتم ، داره به اوج خودش میرسه و هر روز بر دامنه تهمت زنیها و فضا سازیهای منفی بین دو گروه طرفداران هاشمی و احمدی نژاد افزوده میشه ، انگار نه انگار که غیر از طرفداران این دو گروه ، گروههای دیگری هم در نظام هستند که دارند خودشان را برای رقابت مجلس آماده می کنند ! در عین حال یکی از مهمترین نقاط این مبارزه ی به نظر من خونین ! داستان پرونده موسویان و دانشگاه آزاد است . تا جاییکه دولت داره با جیغ و داد خبر از اهمال قوه ی قضاییه میده و از اون طرف هاشمی رفسنجانی خیلی آروم و بی سر و صدا کار خودش را میکنه و با وجود اینکه گفته شده بود موسویان حق ورود به مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص را نداره ، گفته میشه برای کنفرانس اتحاد ملی ، همراه با هاشمی ودر کنار او پا به سالن اجلاس میزاره !
امروز تمام خبرها راجع به قضایای پرونده ی موسویان بود . رییس جمهور، وزیر دادگستری و وزیر اطلاعات هجمه ی عظیمی را به سمت قوه قضاییه بردند و از طرف دیگه ، حداد عادل که او هم امروز در جمع خبرنگاران حاضر شد ، با زرنگی هر چه تمامتر ، از این دعوا ها خودش را کنار کشید ودر عین حال از این افراطی گری های دولت هم حایت نکرد . همزمان اعلام شده که نماز جمعه ی این هفته به امامت هاشمی رفسنجانی برگزار میشه و باید دید این همه سر و صدای دولت با چه جوابی از طرف آقای هاشمی روبرو میشه !
البته در این اقدامات دولت نکته ی ظریفی نهفته است که اگه ماجرای تدوین بودجه ی سال آینده را پیگیری کرده باشید ، به اون رسیده اید . در بودجه ی سال 87 مهمترین نگرانی نمایندگان ، نادیده گرفته شدن بحث تفکیک قوا است به طوریکه مثلا بحث بودجه ی قضایی در فصل قضایی و هم ردیف با بودجه ی دادگستری دیده شده و این ابهام را به وجود آورده که آیا بودجه ی قوه قضاییه هم باید از طرف وزیر دادگستری اعمال شود ؟ از طرف دیگه این هجمه به قوه ی قضاییه اصل تفکیک قوا را زیر سوال برده و این سوال را مطرح می کنه که آیا واقعا رییس جمهور می تونه خودش یک طرفه به قاضی بره و حکم بده ؟
حالا من کاری به مجرم بودن و یا نبودن موسویان ندارم ولی وقتی بیوگرافی سید حسین موسویان رو خوندم به این نتیجه رسیدم که با این سابقه ی کاری که موسویان داشته ، باید مثل حداد عادل از تبرئه شدنش خوشحال باشیم . چون در غیر اینصورت به هر کسی در دولت و قوای سه گانه میشه ظنین بود و دیگه نمیشه خطی واقعی بین نیروهای خودی و غیر خودی کشید !  

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 7 آذر1386 و ساعت 13:35 |موضوع سياسي |

نمایشگاه مطبوعات ، بهار مطبوعاته .... این رو به گزارشگر خبر رادیو تهران گفتم ولی متاسفانه جمله ای گفته ام که اصلا بهش اعتقادی ندارم ! اینجا کانون حجاب است ، محل نمایشگاه مطبوعات که برای اولین بار پس از سالها از نمایشگاه کتاب جدا شده و به تنهایی برگزار می شود .... صفار هرندی وزیر ارشاد در مراسم افتتاحیه این نمایشگاه حرف خوبی زد که به نظرم نکته های بسیاری درونش نهفته است . وزیر ارشاد گفت : نمایشگاه امسال را جدای از نمایشگاه کتاب برگزار کردیم تا مطبوعات با مخاطبین واقعی خود تماس حاصل نمایند .
این جمله وقتی قشنگ میشه که بدونی امسال اصلا خبری از بازدید کننده  نیست و همه در بی خبری و بیکاری کامل به سر می بریم ! واقعا مخاطبین اصلی مطبوعات ما چه کسانی هستند ؟ از مطبوعات چه توقعی دارند ؟ اگر بخواهم به همین مخاطب اندک امروز و روز گذشته بپردازم ، به این نتیجه می رسم که ما می نویسیم برای خودمون و برای مسئولین و خودمون هم خودمون را تحویل می گیریم و اصلا کاری به مردم و چیزی که از ما توقع دارند نداریم !

ثمانه این مطلب کوتاه را تو لب تاپش تایپ کرده و هی داره تو غرفه راه میره  و میگه اینقذه ننوشتم و ننوشتم که نمی تونم بنویسم هی میام بنویسم یکی میاد میگه سلام خانوم سیاه مشق ما وبلاگتونو میخونیم اما نمی گه که ما اخبار شما رو توی موج میبنیم و می خونیم  و شما رو به عنوان خبرنگار موج میشناسیم !فقط به عنوان یه بلاگر منو می شناسند . تازه هی می خواد از خودش با این دم و دستگاه غرفه موج عکس بگیره که نمیشه !
دیدم بهتره قبل از اینکه منصرف بشه و همین مطلب کوتاه را هم پاک کنه بهتره که من پستش کنم .
تا بعد ... ندا خانوم فتاحی !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در پنجشنبه 17 آبان1386 و ساعت 16:24 |موضوع سياسي |

اتفاقات عجیبی در عرصه سیاست خارجی کشورمان در حال شکل گیری است . بعد از سفر پوتین به تهران داشتیم در مورد اینکه چرا احمدی نژاد معمولا آداب و رسوم دیپلماتیک را رعایت نمی کنه یا مثلا وقتی عزادار باشه با لباس سیاه به دیدن یه دیپلمات میره که معمولا عرف نیست و یا اینکه چرا وقتی تمام سران کشورهای حاشیه خزر با کت و شلوار سرمه ای آمده بودند ، احمدی نژاد با رنگ طوسی ظاهر شده بود ، حرف می زدیم .
نکته جالب در این رفتار که تو بحثمون بهش رسیدیم این بود که معادله سیاست خارجی ما بر عکس کشورهای اروپایی و امریکا معادله ای چند مجهوله است . طرف مقابل ما با یک آدم روبرو نیست . یعنی نمی تونه بگه طرف من احمدی نژاده ، طرفش احمدی نژاد ، دبیر شواری امنیت ملی و وزیر امور خارجه کشورمان است که هیچ کدام هم تو یک جهت و خط حرکت نمی کنند . به خاطر همین چند چهره به وجود می آید . لاریجانی با تیپ دیپلماتیک و سخت خود که مذاکرات را به جلو می بره ، احمدی نژاد که فقط تهدید می کنه و سعی می کنه جو داخل کشور را با سیاستهای خارجی هماهنگ کنه و بعد متکی که سعی می کنه تند رویها را جبران کنه و دم از رفتار های مناسب تر با سایر کشورها بزنه . البته اگه این چند نفر هم به جایی نرسیدند ، به موقع ، آدمهایی مثل خاتمی و روحانی هم پیدا می شوند .
این معادله به جای خودش داره سیاست خارجی ما را به پیش می بره اما استعفای لاریجانی اونهم تو این برهه ، همه را شوکه کرد ...
در خبرها آمده که مسایل شخصی دبیر شورای امنیت ملی را به حاشیه رانده ، ولی در اجلاس خزر هم خبری از لاریجانی نبود ! در عین حال خبرهای غیر رسمی حکایت از دعوای سخت احمدی نژاد با لاریجانی سرموضوع فرستادن روحانی به اروپا داره اونهم از جانب لاریجانی و دعوا اینقدر پیش رفته که با وجود اینکه رهبری هنوز نظری در خصوص استعفای لاریجانی نداده اند ، سخنگوی دولت برای اینکه به لاریجانی اعلام کنه دیگه به هیچ وجه تو معادلات ازش استفاده نمیشه ، خیلی سریع خبر استعفای لاریجانی را اعلام می کنه ...
از طرف دیگه تحولات دیگری در وزارت امور خارجه نیز در حال شکل گیری است . رییس جمهور که نتونسته بهانه ای برای اخراج وزیر از کابینه پیدا کنه ، داره با سامان دادن گروهی خاص برای پیشبرد سیاستهایش در عرصه خارجی این گروه را به وزیر تحمیل می کنه و این کار با اعتراض بدنه این وزارتخانه مواجه شده ...
شاید این چند مجهوله بودن معادلات سیاست خارجی کشورمان تا به حال تونسته برای رایزنی های گوناگون مورد استفاده قرار بگیره اما نگرانی اصلی اینجاست که اگر رییس جمهور بخواد شخصا وارد عمل شده و این معادله را به یک معادله یک مجهوله تبدیل کنه ، تو این گیر و دار قطعنامه ها می تونه مفید باشه ؟ ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 14:22 |موضوع سياسي |

داستان جلسات علنی مجلس در سال آخر فعالیت آن خیلی جالب شده . در حالیکه با ارائه شدن هر طرح و لایحه ای داد هیات رییسه مجلس در میاد که اگر طرحها و لوایح دو فوریتی نباشه ، اصلا به عمر مجلس هفتم نمی رسه که بررسی اش کنه ، باز به قول معروف تا تقی به توقی می خوره مجلس تعطیل می شه و نمایندگان می روند حوزه های انتخابیه یا بهتر بگم مکه و کربلا و سوریه و کشورهای اروپایی ! تعطیلات دو هفته ای تابستانی مجلس که با احتساب یک هفته سر زدن نمایندگان به حوزه های انتخابیه در ماه به سه هفته رسیده در اول تابستان و آخر تابستان باعث شد که حدودا از 90 روز تابستان ، تنها حدود 31 روز کاری نمایندگان در مجلس حضور داشته باشند و بقیه طرحها و لوایح جور واجور را بی خیال بشوند . البته مجالس کشورهای دیگه تنها دو یا سه روز در ماه کار می کنند و این اصلا چیز عجیبی نیست ولی این کشورها به مانند ایران هر روز و هر روز احتیاج به اصلاح و تغییر قوانین و یا ایجاد قوانین جدید ندارند و نمی دونم درکشوری مثل ما که اگر مجلس هر روز هم جلسه علنی داشته باشند باز هم به خیلی از طرحها نمی رسه این تعطیلات با مردم چه می خواهد بکند ؟
تازه این اول ماجراست چون در پاسخ به این سوال باید گفت که خود مردم هم بیکارند و تعطیل و اصلا نیازی به کار کردن و به قول قدیمی ها هفته ای هفت روز سگ دو زدن نیست ! تازه دولت هم به طور غیر رسمی اعلام کرده که ممکنه امسال به جای سه روز ، 5 روز برای عید فطر تعطیل بشه و در واقع بین التعطیلین یا بین الجمعتین را تعطیل اعلام کنند ! حالا بازار و تجارت خارجی و هر بقال و چقالی هم که اعتراض داره (دقیقا مثل حرفی که دولت در خصوص بد حجابها زد !)  می توانند کشور همیشه تعطیل ایران را ترک کنند و بروند ژاپن کار کنند تا جونشون در بره !
در هر صورت اینجا کشور خوبیه . همه خوبند و خوش و هیچ ملالی نیست جز اینکه گاهی اوقات حوصله مان از بیست دقیقه کار مفید در روز و تعطیلات پیاپی سر می رود !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت 12:59 |موضوع سياسي |

آخ که چه بحثی افتاده بین علمای روزنامه نگار در مورد سخنرانی رییس جمهور در دانشگاه کلمبیا ... از دیروز تا حالا همش دارم با مسنجر و تلفن راجع به این مطلب حرف می زنم .راستش را بگم تا حالا اینقدر در مورد یک موضوع سیاسی فک نزده بودم و مطلب تایپ نکرده بودم !  خیلی ها اعتقاد دارند احمدی نژاد به عنوان نماینده ملت بزرگ و شریف ایران نباید تن به این خواری می داد که یک رییس دانشگاه این همه بهش توهین کنه اما من نظر دیگه ای دارم و به نظرم توجه به این نکته است که باعث ایجاد افتخارهم میشه .
شما فکر کنید در این بیست و هشت سال اخیر در دوران انقلاب چند بار از این اقدامات انجام گرفته ؟ فقط ما در دوران خاتمی و احمدی نژاد شاهد این سخنرانی در مجامع علمی بوده ایم حالا فرق این دو در چیه ؟ خاتمی به عنوان یک اصلاح طلب و یک رییس جمهور که زیاد هم به سیاستهای گذشته کشورش اعتقاد نداشته وارد این سالنهای سخنرانی می شده و از همه چیز و همه کس حرف می زده و تقریبا به سوالاتی نزدیک به سوالت پرسیده شده از احمدی نژاد جواب می داده ولی هیچ تنشی در این خصوص وجود نداشته چون اهالی این دانشگاهها با کسی حرف می زدند که فکر می کردند آدمی است که می خواهد اصلاحات امریکایی و اروپایی برقرار کنه ولی حکومت بهش اجازه نمیده ! یعنی یه جورایی همه دنیا تو توهم بودند ! ولی احمدی نژاد به عنوان رییس جمهوری از ایران وارد این سالن سخنرانی شده که وجود اسراییل را به عنوان یک کشور در فلسطین به طور رسمی زیر سوال برده ، هیچ ، فلسفه وجود این صهیونیست ها را هم زیر سوال برده و خلاصه هیچی برای اسراییلیها نگذاشته و بعد هم با صحبتهای ضد استکباریش یادآور روزهای نخستین انقلاب 57 برای امریکاییها بوده و از طرف دیگه وقتی که دولت اصلاحات تن به تعلیق غنی سازی اورانیوم در ایران داده بود ، اومد و گفت ما در مقابل تمام فشارها می ایستیم ولی دست از این انرژی هسته ای بر نمی داریم . اونهم در چه زمانی ؟ زمانی که بعد از 11 سپتامبر است و همه امریکاییها حتی از سایه خاور میانه ای ها هم می ترسند چه برسه به ایرانی که هر روز نمایشی از تصاویر اعدام خلافکاران و به زندان افتادن جاسوسان و براندازان نرم و سفت و مبارزه با اراذل و اوباش و توسری زدن به بی روسری ها را در معرض دید همان قرار داده است .
و تازه رییس جمهور از تمام این اقدامات دفاع کرده و رسانه های خارجی هم که تا تونسته اند تصاویری سیاه از ایران به نمایش گذاشته اند که حتی ایرانیان خارج از کشور هم به خودشون شک کرده اند چه برسه به مردم امریکا !
حالا باید یکی حرف می زد و همه چیز را روشن می کرد که بابا اعدامی ها مردم عادی نیستند یه مشت قاچاقچی موادمخدرند . مسئله امروز ایران همجنس بازی نیست ، ما نمی خواهیم بمب اتم بسازیم می خواهیم انرژی صلح آمیز هسته ای داشته باشیم ، یا اینکه ما فقط در مورد اسراییل و هولوکاست فقط و فقط دو تا سوال پرسیدیم چرا خودتون را می کشید ؟
به دکتر محمود احمدی نژاد، به عنوان نماینده ملت بزرگ و شریف ایران در دانشگاه کلمبیا توهین شد اما این فرصت پدید آمد که ملت ایران حرفش را از زبان نماینده اش به جهانیان برسونه و اینکه چند کانال خبری حرفهای احمدی نژاد را به طور مستقیم پخش کردند و در موردش تحلیل و تفسیر گذاشتند نشون میده که ما کارمون را کردیم و به هدفمون رسیدیم  . حالا امریکا بمونه و حرفهایی که پس از بیست و هشت سال در تمام دنیا زده شد و به طور مستقیم 500 میلیون نفر آن را دیدند و شنیدند ....

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 15:4 |موضوع سياسي |

تفنگدار امریکایی در جنگ با عراق با حمله به یک کمپ گروه القاعده ! اونهم در عراق ! یک تنه جان سربازان دیگه ای را که به دست عراقی ها یا همان القاعده ای ها اسیر شده بودند نجات میده . اونهم درحالیکه عراقی ها داشتند با خوندن یک آیه از قرآن و گفتن الله اکبر از اعدام این سربازان فیلم می گرفتند . ولی چون بدون اجازه مافوقش این عملیات نجات را به سبک رمبو انجام داده بود ، از نیروی دریایی ارتش اخراج میشه و با هواپیمایی هما (ایران ایر !) به امریکا برمی گرده ! زنش بهش پیشنهاد میده که با هم بروند پیک نیک و بعد تو پیک نیک زنش به وسیله یک گروه که الماس دزدیده بودند گروگان گرفته میشه و در یک تعقیب و گریز که در جنگلهایی مثل ویتنام صورت می گیره ! تفنگدار قدیم دوباره به سبک رمبو و بعداز سه بار مردن و زنده شدن رنش را از دست خرابکارها نجات میده ! اونهم خرابکارهایی که با اره برقی می خواستندجانش را بگیرند !
این سومین فیلمی از از این دست بود که تو این چند روزه دیدم . من نمی دونم مردم امریکا چطوری باید نفرتشون را از این جنگی که بوش به راه انداخته اعلام کنند . تو تمام فیلمهای امریکایی چه موافق جنگ و چه مخالف ، ردپایی از این تاثیر فول العاده زیاد عراق و افغانستان در زندگی روزمره مردم امریکا دیده میشه و بعد از اون نفرت از ادامه جنگ و انتقاد به چرایی جنگه که پایش را به وسط فیلمهای سرگرم کننده ای مثل " تفنگدار دریایی " یا marine می گذاره ... وگرنه چرا داستان فیلم باید این باشه که سرباز امریکایی بعد از جنگ در عراق وقتی به خونه اش برمی گرده می بینه دوباره جنگ بر سر بقا در کشور خودش ادامه داره ! اونهم جنگ با عده ای وحشی که جز پول به چیز دیگه ای فکر نمی کنند ! ولی خداییش خنده دار تر از همه صحنه های فیلم بازگشت سرباز امریکایی به کشورش با هواپیمایی هما بود ! میگم کسی یه فیلم هندی نداره بده ببینم دلم شاد شه ؟! دلم خوش بود دارم یه سرگرمی پیدا می کنم این بچه های خبرگزاری هم همه، فیلمهای بزن بزن و سیاسی نگاه می کنند !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت 12:20 |موضوع سياسي |

آخ که کاش می شد این دید سیاسی را از ما می گرفتند تا حداقل زمانی که می خواهیم بریم پی سرگرمی هامون دیگه با این دید به همه چیز نگاه نکنیم . چرا ؟ هیچ وقت سرگرمی درست و حسابی نداشتم و اصلا وقت نمی کردم کاری غیر از کارخبری انجام بدم ولی چند وقته دارم خودمو مجبور می کنم که به غیر از کار به چیز دیگه ای هم فکر کنم ولی این سیاست مگه دست از سر ما برمی داره ؟
تنها سرگرمی مورد علاقه ام دیدن فیلمهای مزخرف هالیوودیه ! اون هم واسه خنده و مقایسه شان با فیلم های هندی ! اما تا حالا اعتقاد داشتم هالیوود مزخرف ترین معانی و مفهوم ها را با بهترین شیوه به خورد آدم میده و حالا به این نتیجه رسیدم که هم شیوه مزخرف شده و هم معانی مزخرف تر ! نمونه اش هم همین فیلم 300 یا جدیدا فیلم روح موتور سوار یا Ghost rider .
هالیوود این چند سال اخیر بد جوری برای تاثیر گذاری رو افکار عمومی دنیا و مخصوصا مردم امریکا داره دست به فیلم سازی اون هم از نوع احمق فرض کردن مردم امریکا می زنه و این فیلم دیگه آخر این حرفها بود . موتور سواری که روحش را به شیطان می فروشه ! مامور میشه کسانی راکه از جهنم فرار کردند که اول فیلم 3 نفر هستند به اضافه پسر شیطان به جهنم برگردونه . من این را اینطوری می بینم: سربازی امریکایی که ماموره سربازان عراقی را که خودشان دست نشانده یک پسر شیطان بزرگ ، یعنی دولت امریکا هستند به جهنم برگردونه! و در پایان فیلم به این نتیجه میرسه که باید از نیروی خودش در مقابل شیطان اعظم، دولت امریکا هم استفاده کنه .
اما جاییش که خیلی سیاسی بود و تبلیغاتی ، جایی بود که دختری که به این مامور ویژه شیطان علاقمند میشه با وجود اینکه می دونه دیگه چهره انسانی خوبی از دوستش نمی بینه باز هم به آغوش اون برمی گرده و این صحنه درست منو به یاد اون عروسی تو امریکا انداخت که عروس خانوم با سربازی امریکایی که بر اثر سوختگی تمام چهره اش را از دست داده بود ازدواج می کنه ! این نوع تبلیغات جدیدا تو فیلمهای هالیوودی زیاد شده و همچنین ترس از آدمهای مشرقی و نیروهای مشرقی . درسته این فیلم هم طرفدار جنگه و هم ضد سیاستهای جنگ طلبانه امریکا اما خوب تونسته از پس تبلیغات کاملا امریکایی برای سربازانی که به عراق رفتند بر بیاد .

می دونی دلم می خواست می نشستم و این فیلم را واقعا به عنوان یک سرگرمی نگاه می کردم . از داستانش اصلا خوشم نیومد !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در پنجشنبه 29 شهریور1386 و ساعت 14:46 |موضوع سياسي |

کانون توجه منتقدان اقتصادي رييس جمهور ، برنامه هاي وي در جهت هزينه كردن منابع مالي ناشي از فروش نفت است . با توجه به تحولات جهاني كه هر از گاهي موجب افزايش قيمت نفت و به تبع آن افزايش ميزان ذخيره ارزي كشورمان مي شود ، همواره اين سوال حتي در خصوص عملكرد دولتهاي پيشين نيز وجود داشته است كه براي هزينه مناسب اين منابع عظيم نفتي چه راهكاري بهترين راهكار براي توسعه اقتصادي كشور است و چگونه مي توان به رشد اقتصادي مبتني بر اقتصاد بدون نفت دست يافت .
اما اين سوال در دولت نهم كه با افزايش روز افزون قيمت اين ماده روبروست ، رنگ و بوي جدي تري به خود مي گيرد و نگرانيهايي كه گاه به گاه از طرف نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در خصوص برداشت ها از حساب ذخيره ارزي و يا برداشت از اين حساب براي بودجه هاي متمم بيان مي شود و فضاي سياسي كشور را نيز تحت تاثير محرك هاي اقتصادي قرار مي دهد ، بر بعد آينده نگري و نگراني در خصوص سرنوشت اين منابع مي افزايد كه سرانجام بايد با منابع حاصل از فروش نفت در كشور چه كرد كه هم موجب ايجاد تورم و افزايش نقدينگي در جامعه نشود و هم اينكه با بلوكه شدن بي دليل در حساب ذخيره ارزي از ارزش آن كاسته نشود .
رييس جمهوري نيز چندي پيش در جلسه اي كه با منتقدين برنامه هاي اقتصادي خود داشت ، به اين مهم تاكيد كرد و از اقتصاد دانان خواست در اين مورد اظهار نظر كنند كه با اين منابع چه بايد كرد ؟
شايد پيش پا افتاده ترين پاسخ ذخيره اين منابع در حساب ذخيره ارزي باشد . راهكاري كه ازسال اول برنامه چهارم توسعه به كار رفته و در عين حال با برداشت هاي مكرر از اين حساب با تغيير و اصلاح اين قانون توسط مجلس ، عملا كارآيي خود را از دست داده و در عين حال هدف اصلي از تاسيس اين حساب يا صندوق را زير سوال برده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 28 شهریور1386 و ساعت 12:29 |موضوع سياسي |

ابلاغيه مقام معظم رهبري در خصوص اصل 44 قانون اساسي آنچنان تغييري را در اقتصاد كاملا دولتي كشور رقم خواهد زد كه تمام كارشناسان به اتفاق از اين تغييرات مهم به عنوان انقلاب دوم جمهوري اسلامي يا انقلاب اقتصادي كشور ياد مي كنند .
پس از اين ابلاغيه به يكباره تمامي دستگاههاي دولتي كه تاكنون به دليل منافع فراوان اقتصادي حاضر به تن دادن به خصوصي سازي حتي در موارد كوچك نبودند ، با عزمي راسخ صحبت از ضرورت هاي خصوصي سازي در كشور زده و عمدتا كارگروههاي خاصي را براي ايجاد راهكارهاي مناسب براي اجراي تمام و كمال اين ابلاغيه تشكيل داده اند اما با گذر زمان همانگونه كه نگراني هايي در خصوص تاخير در اجراي اين قانون وجود داشت اين نگراني ها به راهكارهاي ارائه شده در خصوص اجراي اين ابلاغيه نيز در كميسيون ويژه اصل 44 و در قالب طرح اجراي اصل 44 و بعد لايحه اجراي اصل 44 تعميم يافته است .
اما برخلاف انتظارات ، آنچه كه در لايحه اصل 44 شكل گرفت تنها گرته برداري ناقصي از منويات مقام معظم رهبري در خصوص اصل 44 يعني مشاركت دو بخش خصوصي و تعاوني در اقتصاد كشور بود و به گونه اي تقريبا نامحسوس ، اقتصاد كشور به جاي تقسيم شدن به دو بخش خصوصي و تعاوني عملا از خصوصي سازي به عمومي سازي با مديريت دولت و عملا باقي ماندن اقتصاد كشور در دست دولت شكل گرفت و اين مسئله جداي از امر سهام عدالت بود كه قبل از تصويب لايحه اصل 44 در مجلس اجرايي شد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 27 شهریور1386 و ساعت 13:56 |موضوع سياسي |

دکتر احمدی نژاد در گفت و گو با شبکه یک سیما ضمن تبریک ماه رمضان به مردم از صدا و سیما و مردم خواست به ماه رمضان به عنوان ماه شادی و سرور نگاه کنند و در پایان صحبتهاش گفت: باید تلاش کنیم که ماه رمضان ماه شادی حقیقی برای ملت مان باشد و برنامه های شادی بخش و تعالی بخشی را به مردم ارائه کنیم تا آنان بتوانند حداکثر بهره را از این ماه عزیز ببرند.
خوب این یعنی چی ؟ یعنی سعی کنند از سر تاپاشون شادی و نشاط بریزه !
دیروز که تو ترافیک صبحگاهی وحشتناک برای رسیدن به خبرگزاری بودم و نیم ساعت تاخیر داشتم و قبل از اون خواستم برم بانک تا کاری را انجام بدهم دیدم بانک بسته و حتما باید مرخصی بگیرم و وسط روز برم تا کارم انجام بشه؛ البته اگر وسط روز خانمها و آقایون محترم مشغول تعقیبات مشترک نماز نباشند!  به این حرف فکر می کردم که با این همه بی برنامگی و تنبل بار آوردن مردم به نام ماه مبارک رمضان و این همه گرونی و صف نخود و لوبیا بگیر تا نون دم افطار و کشک پای آش ، چطوری میشه اعصاب آدم آروم باشه و بتونه با شادی و خرسندی به همه چیز نگاه کنه ؟
از طرف دیگه دیشب داشتم یه مطلب راجع به حضرت علی می خوندم به یاد این نکته افتادم که در زمان ولایت ایشون هم به خاطر ماه رمضان همه چیز تعطیل می شد ؟ مگر نمی گوییم الگو و اسوه ما اهل بیت هستند پس چرا مجاهدت روز و نماز و راز و نیاز آخر شب یادمون میره و فکر می کنیم به خاطر روزه گرفتنمون باید بر سر تمام زمین و زمان منت بگذاریم ؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 25 شهریور1386 و ساعت 12:34 |موضوع سياسي |