داشتم سکته می کردم ! دنیا پیش چشمهام تیره و تار شده بود و گیج و منگ فقط به مانیتور نگاه می کردم !
هیچی نبود ! یه هیچی گنده !
از اون صبح 10 تا خبر اختصاصی را از ضبط پیاده کردم ، تایپ کردم و کلی ویراستاری و بعد فرستادم که همشون امروز بره رو سایت ولی درست هشت و نیم شب که داشتم آخرین خبر را می فرستادم دیدم تو سایت هیچی نیست !
مثل رضا زاده وقتی که وزنه بلند می کنه داد زدم : یا ابوالفضل !
فقط من تو خبرگزاری بودم و مسلم عباسی عکاس که داشت کم کم راه می افتاد بره گفت : چی شد ؟
گفتم خونه خراب شدیم مسلم ! هکمون کردن !
پریدم به طرف تلفن منشی و زنگ زدم به آقای استاد (مدیر اخبار) – اشک تو چشمهام جمع شده بود و فقط داد می زدم : آقای استاد هکمون کردن !
بنده خدا آقای استاد گفت مواظب باش خبر بدی رو سایت نره تا من زنگ بزنم به شهریاری (مهندس شهریاری و مهندس احمدی مسئولان فنی سایت ) بعد هم اضافه کرد : نه فکر نکنم هک شده باشیم شاید سرور قطع شده باشه . میشه خبرها را برگردوند .
صبح اومد و خبرها نیومد . بچه ها به تبع یه حمله هیستریکی از ناراحتی می خندیدند ! تمام آمار خبرها هم رفته بود ولی با تلاش نیروهای فنی سایت آرشیو اخبار از ابتدای فعالیت سایت تا اردیبهشت برگشت و دوباره فعالیتمون شروع شد ( دوباره می سازمت وطن !)
شاید برای خیلی از خبرنگاران هک شدن سایت خبرگزاری یا روزنامه شان مهم و یا چندان مهم نباشه ولی من اینقدر ناراحت بودم که جدی جدی به بچه ها می گفتم سایت دیشب تو بغل من مرد ! مثل اینه که بچه هامو جلوی چشمم کشته باشند ! خلاصه خبرهای این ماه و تمام نوشته هام در مورد هیات وزیران رای اعتماد ها ، گزارشها و یادداشتها تا حالا که این مطلب را می نویسم برنگشته و من اگر دق نکنم خوبه !
سال پیش هم یه پسربچه 13 ساله هکمون کرد و بلافاصله بعدش یه خبر رفت رو سایت با این تیتر : بمب گذاری در دفتر ریاست جمهوری ، تمام هیات وزیران شهید شدند ! اون موقع من مجلس بودم ولی آقای استاد تعریف می کرد که هی این بچه این خبر را می فرستاد هی از دفتر ریاست جمهوری زنگ می زدند که این خبرها چیه ! ما هم در نهایت مجبور شدیم سایت را از سرور اصلیش قطع کنیم و بعد که دوباره درست شد و پسر بچه هم به دام افتاد دوباره فعالیتمان را شروع کنیم و به خاطر همین هم بود که دیشب تا گفتم هک شدیم گفت مواظب باش خبر بدی رو سایت نره .
بچه های موج با این تیکه کلام من آشنا هستند هر وقت از یه مسئله ای در خبرگزاری خسته میشم و یا ناراحت به شوخی می گم بابا جمعش کنید این خبرگزاری رو ولی امروز آقای استاد گفت : الان هم جمعش کنیم بریم ؟
لبخند تلخی زدم و گفتم : نه این بار می ایستیم و مثل ژاپن بهتر از روز اول دوباره سایت رو میسازیم !
***
با این حال سرمقاله امروز مال منه یه سر بزنی بد نیست ! كيكي خوشمزه به نام حساب ذخيره ارزي !