گفت: پیشبینیت از مناظره انتخاباتی میرحسینموسوی و احمدینژاد چیه؟ گفتم میتونم اینجوری برات تصویرش کنم :
میرحسین تا میتونه اشتباهات اطرافیان احمدینژاد رو جلوی روش میاره، بعد یه سری تهمت و تخریبگری دیگه رو هم چاشنی اش میکنه و احمدینژاد با لب خندان و گاهی پوزخند، جواب همه رو میده. میر حسین که فقط یه نوشته همراهشه و نمیخواد جواب سوالات احمدینژاد رو بده، باز هم حرف خودش رو میزنه و تخریب های این چند وقت اخیر رو که تو تموم روزنامه ها بود دوباره تو تلویزیون هم مطرح میکنه، بعد احمدینژاد قاطی میکنه و تا میتونه مدرک رو میکنه از مفاسد اقتصادی و باندهای قدرت و ثروت چند دهه اخیر.
بلافاصله میرحسین عصبانی میشه و میگه آخه به من چه؟ احمدینژاد هم عصبانیتر میشه و میگه پس لامصب! کی داره از تو حمایت میکنه و تموم شهر رو سبز کرده؟ کی تو برنامه تبلیغاتی ات داد زده به همه گفته بیایید شر این دولت نکبت رو از زندگی ایرانی ها کم کنیم ؟
این حرف رو که میزنه، میرحسین از خاتمی و هاشمی دفاع میکنه، دعوا بالا میگیره، احمدینژاد اسلحه درمیاره به سمت میرحسین شلیک میکنه، بعد یه نگاهی به پور حسین که در تمام طول مدت برنامه ساکت بوده، میندازه و اسلحه رو میبره سمت سر خودش و رو به دوربین داد میزنه : خسته ام به خدا ! چقدر تخریب، چقدر سیاه نمایی؟ مگه من چکار کردم ؟ بعد تا میاد شلیک کنه، یاد یه چیزی میافته، دوباره بر میگرده به دوربین یا همون مردم نگاه میکنه و میگه : کی خسته است ؟ خودش هم جواب میده : دشمن ! نگاه غمگینانه ای به اسلحه میکنه و میگه : برای مناظره بعدی بر میگردم !
امشب یا بهتر بگم، دیشب پیش بینیام درست درست، مو به مو دراومد. زنگ زده بود، صداش میلرزید، میگفت : تو رو خدا بهم بگو که تو هم این چیزهایی که من دیدم و شنیدم رو دیدی و شنیدی. خودم داشتم تو دو متر فضا، جلوی تلویزیون، ماراتن میرفتم، اونهم از نوع هیستریکش ! گفتم : نمیدونم چی بگم ! سکانس آخر رو باید عوض کنم .اسلحه رو میگیره سمت تماشاچی، سمت همه اونهایی که فکر می کردند مملکت تو ۲۴ سال اخیر گل و بلبل بوده ، بعد خالیش میکنه تو سرمون ! بنگ ! ببین ! یا من همین حالا مرده ام و خودم خبر ندارم ! یا فردا احمدینژاد میمیره. تیکه تیکه اش میکنند ! فقط از پشت تلفن گفت :چرا؟چرا خودش رو اینطور گوشت قربونی مردم می کنه؟ ناخودآگاه جواب دادم : چون قول داده بود !


