تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
هزیان (هذیان )های یک جسم تب دار !

خستگی ، خستگی ، خستگی .... فکر میکردم خودش به مرور زمان حل میشه . خوب خستگی بعد از انتخابات و روزهای شلوغ رای اعتماد مجلس به وزراست . این سه هفته تعطیلی مجلس خستگی را رفع می کنه ... ولی نشد .

دو روزه که تو خونه هستم و همش خواب ! اولش با یه تب ساده شروع شد و دکتر فکر کرد سرماخوردگیه ولی نبود . همش خستگی بود خستگی کار و درس که هیچ کدوم تمومی نداره . شیما (از بچه های دانشگاه) گفت تمام روزهای جمعه و پنجشنبه را کلاس برندار خسته میشی ولی گفتم تا حالا تونستم بقیه را هم می تونم .

اینه که الان دو روزه رو کاناپه جلوی تلویزیون ولو شدم و تا حتی حوصله فکر کردن هم ندارم چه برسه به تلویزیون دیدن که این روزها عید نیمه شعبان را با مجریانی با کت و شلوارهای رنگی و مانتوهای قرمز و خنده های مصنوعی و گلهای مصنوعی به خورد مردم میده ! باور کنید عیده ! آقا به خدا باور کنید ما هم خوشحالیم می خواهیم شما هم خوشحال باشید . هر از گاهی یه آهنگ پخش می کنه با صدای اصفهانی و خواننده های پاپ دیگه و وسط آهنگ صحبتهای احمدی نژاد در سازمان ملل را که با آرزوی سلامتی و فرج امام زمان (عج) شروع کرده درست وسط آهنگ پخش می کنه انگار فقط رییس جمهور منتظره ظهوره و هی داد میزنه آقا بیا ! یعنی اگر خاتمی و یا حتی هاشمی رفسنجانی هم این صحبتها را گفته بودند اینقدر روش مانور تبلیغاتی می دادند ؟

از خبرها چه خبر ؟ قالیباف رسما سکان شهر را در دست گرفت و تو این مدت حتی یک برنامه هم برای اداره شهر ارائه نکرده که بالاخره با ما چه می خواهد بکند ؟ به قول یکی ازبچه ها شبها دو تا مامور باتوم به دست میان دم در خونت آقا یا زباله را ساعت ۹ بیار بیرون یا کتک می خوری! جریمه اش هم یک میلیارد تومان ! قرار بود امروز من به عنوان دست راست مدیر عامل خبرگزاری ، دست چپ مدیر اخبار (!) و دبیر سرویس سیاسی برم به مراسم معارفه ولی این تب لعنتی نگذاشت . احمدی نژاد از نیویورک خرسند برگشته ولی این خرسندی و ابتکار هسته ای را ظاهرا امریکاییها با ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت می خواهند جشن بگیرند ! نفت بشکه ای 100 دلار ! دانشیار رییس کمیسیون انرژی مجلس به آرزوی دیرینش رسید ! حساب ذخیره ارزی ، خدا بیامرزدت !

وای چقدر هزیون (هذیون!) تب دارم ... چشمهام مانیتور رو نمی بینه ولی باید بنویسم . خستگی و تب داره منو از پا در میاره ... خستگی بیشتر .

استاد "ساختمان و زبان ماشین" تو دانشگاه می گفت : تا من از در کلاس میرم بیرون خانم اکوان سرش را میزاره رو میز و می خوابه و یا با چشم باز وسط کلاس خوابه خوابه ! گفتم : استاد اندازه دو دوره انتخابات ، بیست و چند تا رای اعتماد به وزرا و اندازه تمام یارانه هایی که خودروسازان برای تهیه خودروهای دوگانه سوز گرفتند و کاری نکردند ، خسته ام ! گفت : آخه خبرنگاری و کامپیوتر چه ربطی به هم داره که داری اینجا خودتو می کشی و سر کلاس نیستی و باز هم سعی می کنی نمره خوب بیاری ؟ برو بچه سر کارت مگه تو دانشگاه چی یاد می گیری ؟ بعد رو کرد به بچه های کلاس و گفت : اگر واسه مدرک اومدید بمونید ولی اگر واسه یاد گرفتن اومدید ، برید کلاسهای بیرون چون تو دانشگاه هیچی یاد نمی گیرید که به دردتون بخوره ! ... بیچاره مامان که فکر میکنه هر کی دانشگاه بره با کمالات میشه !!!

خواهرم برام فال قهوه و تاروت گرفته ! میگه کارت را عوض می کنی و از موج میری ! بعد زندگیت از این رو به اون رو میشه ! میگه چرا از مبارزه کردن می ترسی ؟ هنوز هم اولی ! هنوز هم مثل اون موقع های باشگاه خبرنگاران واسه خودت سالاری هستی ! ولی من خستم .همش به خودم فحش میدم که بدبخت یعنی پاریاب و یارمپور (دبیران سرویس سیاسی فارس و باشگاه خبرنگاران) عرضه شان تو سرویس سیاسی گردوندن از تو بیشتره که حالا جا زدی ! ولی جا نزدم . خبرنگارها اونجا از جون و دل کار می کنن.  بزار این چند روز بگذره یه دستی به سر و روی مجلس می کشم ، تکلیف دولت و وزارت کشور را هم یکسره می کنم بعد هم میرم دنبال یه خبرنگار درست و حسابی برای قوه و مجمع . روزنامه ها باید بدونن سرویس سیاسی موج صاحاب داره .ولی خیلی خسته ام. تب هم دارم هزیون هم میگم . ولو شدم جلوی تلویزیون و به هیچی هم فکر نمی کنم !  یه اتفاقی باید بیفته که نمی دونم چرا نمی افته !

+ نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور1384ساعت 17:20 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: زندگی...