تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
تاکسی سرویس بهشت !

تاکسی سرویس بهشت!           هر که را خوابــگه آخر مشتی خاک است 

           گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

 

هر وقت میرم بهشت زهرا (س) بیخود بیخود این شعر میفته به زبونم و هی با خودم تکرار می کنم . فکر کنم به خاطر همینه که بر خلاف ساناز و بعضیهای دیگه که از بهشت زهرا بدشون میاد ،دیدن قبر ها و مخصوصا مزار شهدا در قطعه 23 که دایی مسعود خدا بیامرز خاک شده ، برام آرامش بخشه .

دیدی بعضی موقع ها برای یک مطلب چقدر دور از جون مثل سگ می دویم و جون می کنیم و یا اینکه گاهی اوقات چقدر بیخودی دنبال یه لقمه نون اضافی (!) می گردیم ؟ رفتن به بهشت زهرا این عطش سیری ناپذیر را به نظرم تا حدودی کنترل می کنه … برای من که اینطور بوده . به خاطر همینه که می گویند هر وقت مشکلاتت زیاد شد به مرگ فکر کن و به گورستان برو  . یک کلمه برمی گردی به خودت می گی آخه بشر که چی ؟ خوابگه آخر مشتی خاک است … حالا تو چرا داری زمین و زمان را به هم می ریزی ، بشین سر جات آروم باش بچه ! ...

مامان قرار بود روز سه شنبه عمل دوم دستش را انجام بده ولی بیخود بیخود زد زیرش و نیومد بریم بیمارستان . وقتی دید زار می زنم که چرا نمیای بریم ، گفت از اول هفته قصد کرده بودم برم بهشت زهرا باید برم حالا عمل را هفته بعد انجام میدم . یاد حرف مامان بزرگ خدا بیامرز افتادم که هر پنجشنبه می گفت اگر قصد کردید برید بهشت زهرا حتما برید چون مرده وقتی شما قصد رفتن می کنید میاد سر خاک و منتظره تا شما برید . حالا مامان قصد کرده بود هم به دیدن مادر و پدرش بره و هم دایی شهیدم و من هم طبق معمول برای یه ذره آرامش بیشتر و دلتنگی برای بابا بزرگ راه افتادم دنبالش رفتم . ولی انگار تنها ما نبودیم که قصد کرده بودیم به دیدن بزرگترهامون بریم انقدر اتوبان منتهی به بهشت زهرا شلوغ بود که به مامان گفتم نگاه کن انگار تمام تهران اومدند بهشت زهرا .

یه چند تا از بچه ها را می شناسم که تا حالا تو عمرشان بهشت زهرا نرفتند و من برخی اوقات چقدر به حالشون غبطه می خورم به خاطر اینکه تا حالا هیچ کدومشون غم عزیزشون را نخوردند و این خیلی خوبه یعنی به نظر من بزرگترین نعمتشونه که نه بابا بزرگ نازنینشون فوت کرده نه مامان بزرگشون و نه هیچ عزیز دیگری. ولی من تا یادمه بهشت زهرا رفتن برای دیدن دایی که تو انقلاب شهید شده بود جزء لاینفک تعطیلات آخر هفته و عیدمون بود . یادش به خیر الان که عکسهای دوران بچگیمون را دوره می کنم می بینم که عجب روزگاری داشتیم ما تو این بهشت زهرا … ! عکسهایی از تمام نوه ها که اون موقع همه مان از 1 سال تا 7 سال بودیم و سر خاک دایی آنیسا آنیسا بازی می کردیم و یا عید ها که با سبزه عید می رفتیم و یه سفره درست و حسابی هفت سین هم آنجا می انداختیم ….

دیروز هم که رفتیم ، البته این بار تنها من و مامان، خیلی ازخاطرات برام دوباره زنده شد . بازی من و ساناز آبجیم و شادی و شهرزاد دختر داییهام تو حیاط بزرگ خونه و تو باغچه ای که بابا بزرگ و دایی بزرگه با هزار تا گل رنگاوارنگ درستش کرده بودند و حوضی که وقتی با همدیگه دعوامون می شد عروسک های همدیگه رو تو اون مینداختیم تا خیس شه ! وقتی که دوچرخه سواری می کردیم هم یکی یه گل به دسته دوچرخه می زدیم تا خوشگل شه و در عوض بابا بزرگ کلی دعوامون می کرد که این گل مال تو باغچه است نه دسته دوچرخه شما ! یا مامان بزرگ که عصرهای تابستون چایی را ورمیداشت میاورد تو حیاط روی تخت و باغچه را آب می داد و به دایی کوچیکه می گفت بره نون تازه بخره و اونوقت ما هم که کلی بازی کرده بودیم برای یه ذره نون داغ زمین و زمان را به هم می ریختیم و کلی تو سر و کول همدیگه می زدیم !

بابا بزرگ قند داشت و تا دوستهاش براش شیرینی می آوردند و یا خودش شیرینی می خرید اول من و ساناز را صدا می زد و بعد که ما از اون شیرینی می خوردیم خودش هم به دور از چشم مامان و مامان بزرگ یکدونه به هوای ما می خورد ! حالا هم هر وقت میرم سرخاکش محاله که کسی بهمون شیرینی تعارف نکنه حتی دیروز که ماه رمضان هم بود و هیچکس خیرات نمی داد اما سر خاک آقا جون دو تا شیرینی و شکلات برامون آوردند و تا شیرینی ها را دیدم گفتم : آقاجون ! هنوز هم ؟!

آخ که چه روزهایی بود . راست می گویند که بزرگترها نعمت خونه هستند که تا از دنیا نروند هیچ کدام از بچه ها و نوه ها قدرشان را نمی دانند . حالا دیگه از اون باغچه سر سبز به قول همسایه ها یه قبرستون باقی مونده که تو خاکش هیچ گلی درنمیاد.

خوب دیگه دیروز ، صله رحم ما با مامان بزرگ و دایی و بابابزرگ و حتی ملیکا دختر دایی کوچولوی 8 ساله که بر اثر تصادف فوت کرد، منجر به رفتن ما به قطعه هنرمندان و سر خاک فردین خدا بیامرز ، جمیله شیخی ، فریدون مشیری و استاد خط نستعلیق زمانی که دبستان می رفتم و همچنین یه گزارش عکس از حال و هوای بهشت  زهرا شد …

قطعه شهدا    مزار شهدای مکه   تانک و بچه ها در بهشت زهرا   سر خاک فریدون مشیری  سر خاک محمــــد علی فردین  اینهم سر خاک بابا بزرگ نازنین  و   ....   تاکسی سرویس بهشت

پ . ن : عکس تاکسی سرویس بهشت از همه قشنگتره ! یعنی با اون ارواح رو هم به بهشت می برند ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 20:52 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: زندگی...