ما در آغاز هر عشقی می میریم . حضور عشق با مرگ ما آغاز می شود .
یقین بدانید که مرگ نجات بخش ترین سرنوشت برای زیستن آدمی در هستی است . برای یک گل سرخ که باز می شود ، برای یک سیب که به رنگ می نشیند ، برای یک بوته چای هم . و این یعنی رستاخیز زندگی .
زیرا که شناخت و کشف حتی آفرینش نیز در نهاد خود ما اتفاق می افتد . حتی اگر ناگهان ، روزی از زندگیمان بیابیم که تمام عمر ، ما بیــــدار نبوده ایم .
آدمی فکر می کند شبها می خوابد در حالیکه او بیدار است . برای همین خواب می بیند . دیدن چیزها در خواب نوعی بیداری است . این بیداری در تاریکی آغاز می شود و تاریکی ، خود فکر کردن و بیداری است .
تاریکی معبد من است
پناهگاه عقل و خرد و قلب من
خانه خداوند ، پارسایان و کودکان
که رویا و جهان منند .
تمام تاریکی ، که نیکبختی جهان است ، برای شما !
این مقدمه کتاب جدید هیوا مسیح به نام کتاب تاریکی است . من همیشه از خواندن نوشته های هیوا لذت می بردم . نوشته های هیوا مانند یک موسیقی لطیف که آرامش بخش روحه ، منجر به رفتن شخص در اعماق وجود خودش و به قول هیوا در تاریکی وجود خودش می شه اما به نظرم این کتاب آخری را باید به عنوان یک کتاب دینی در مدارس آموزش بدهند . من که به خاطر نثر متین و جذابش این کتاب را مدتهاست با خودم اینطرف و آنطرف می برم و فکر کنم بار پنجمی است که دارم می خونمش و هر بار چیزهای تازه ای درونش کشف می کنم .
یک داستانک کوچیک از داخل متن این کتاب را برایتان می نویسم :
نور کوچکی آهسته می آید ، مثل نورهای قدیم که از روزن سقف می افتد روی چیزی ، می افتد روی ساعت کوچکی که عقربه هایش 5 صبح را نشان می دهد .
ساعت زنگ می زند ، صدایش در تاریکی جایی که نمی دانی کجاست ، می پیچد . دستی از سیاهی ، از لای ملافه ای که حالا سفید نیست ، بیرون می آید ، پیش می رود ، زنگ ساعت را قطع می کند ، دکمه میکروفونی کهنه را که به ضبط صوت کوچک و کهنه ای چسبیده بالا می زند .
انگشت سبابه به سمت دکمه های ضبط راه می افتد ، روی دکمه حالا کهنه play می ماند ، که کمی پایینتر از ردیف دیگر دکمه ها مانده است . آن را فشار می دهد . صدای اذان آهسته آغاز می شود ، از دهان مردی در ضبط صوت به دهان میکروفون و بعد به دهان بلندگوی نشسته بر بام مسجد ، صدا میرود ، می پیچد ، در کوچه ها ، در خیابانها ، در شهر و شهرهای بسیار .
دست به سمت ملافه بر می گردد ، زیر ملافه ای که دیگر سفید نیست ، صدای خواب ادامه می یابد ....
شما دنیایید ، همه سکوت های نیامده برای شما !